تقریبا در اواسط فصل پرسفر سال هستیم، وضعیت گردشگری در کشور را چطور ارزیابی میکنید؟
اولا قبول ندارم که در اواسط فصل پرسفر هستیم چرا که فصل سفر به نظر من از زمانی آغاز میشود که مدارس تعطیل میشوند. ثانیا از دیدگاه من در شرایط مساعدی از نظر وضعیت گردشگری داخلی قرار نداریم.
فکر کنید یک خانواده بخواهد با خودروی شخصی از تهران به شیراز سفر کند. فرض کنید از تهران تا شیراز تقریبا 1000 کیلومتر باشد و خودرو در هر 100 کیلومتر، 12 لیتر بنزین بسوزاند. هر لیتر بنزین هم 700 تومان است حالا خودتان حساب کنید که فقط هزینه رفت و برگشت این سفر چقدر میشود؟ حالا این هزینه را هم جمع بزنید با هزینههایی مثل اسکان و غذا و... آیا یک خانواده در سطح متوسط میتواند این هزینههای کلان را بپردازد؟ البته این را هم در نظر بگیرید که هزینههای سفر بیدلیل گران نیستند. دستاندرکاران صنعت گردشگری هم ناچارند گران حساب کنند؛ چون آنها در تمام مدت سال فقط در 3 ماه تابستان فرصت کسب درآمد مناسب دارند.
در این میان بخصوص قیمت هتلها برای اسکان زیاد است. البته آنها هم حق دارند. چرا که در کشورهای دیگر هتلها میتوانند از طریق فعالیتهای جنبی در طول سال، درآمد داشته باشند اما در ایران فقط از طریق بالا بردن نرخ اتاق میتوانند ضررشان را در طول سال جبران کنند.
اما میخواهم این موضوع را در نظر داشته باشید که هتل حتی اگر خدمات عالی با قیمت ارزان ارائه دهد جذب گردشگر نمیکند. یعنی گردشگر صرفا با هدف استفاده از هتل به یک مکان گردشگری سفر نمیکند، اما به هر صورت، وقتی گردشگر به مقصد موردنظرش میرود، یک هتل مناسب میتواند باعث آرامش او و احساس رضایتش شود.
برخی کارشناسان گردشگری، نبود تعداد قابل توجه گردشگران در شهرها و استانهای کشور را به عنوان دلیلی برای بحرانی بودن وضعیت صنعت گردشگری در کشور مطرح میکنند؛ اما در نقطه مقابل این استانها، مناطقی هم وجود دارند که در هر تعطیلی پر از گردشگر میشوند؛ مثلا استانهایی که در شمال ایران قرار دارند در تعطیلات همیشه شلوغ هستند.
خلوت بودن استانها نشانه وضع نامناسب گردشگری در کشور است و تحلیل شما هم درست نیست. اگر میبینید استانهای شمالی در تعطیلات پرمسافر میشوند علتش فقط نزدیکی زیاد به پایتخت است و این نمیتواند نشانی برای مطلوب بودن وضعیت گردشگری در کشور باشد.
البته متولیان سفر در کشور میتوانند تسهیلاتی ایجاد کنند که برخی هزینههای سفر برای خانوادهها کاهش پیدا کند؛ برای مثال خانوادهها میتوانند به جای اسکان در هتلها در کمپهای مسافرتی ارزانقیمت یا حتی رایگان مستقر شوند.
کمپهایی که هماکنون به عنوان مکانهای ویژه استقرار خانوادهها در کشور ما راهاندازی شدهاند با مشابههای خارجی تفاوت زیادی دارند.
در اروپا وقتی مکانی به عنوان کمپ برای گردشگران معرفی میشود یعنی این مکان استخر، حمام، دستشویی، پمپ بنزین و آشپزخانه همگانی دارد و اگر هم کسانی تصمیم داشته باشند از خدمات بیشتری استفاده کنند مثلا از آشپزخانه جداگانه و.... برخوردار شوند، کمی هزینه بیشتر میدهند.
یعنی کمپ هم برای کمدرآمدهاست و هم حتی برای ثروتمندان. بستگی دارد که هر کس چقدر بخواهد از خدمات بهره ببرد، اما به هر حال پولی که میپردازد از هتل یا مسافرخانه کمتر است.
در این کمپها اگر مردم نخواهند از خدمات بیشتر استفاده کنند، پول نمیپردازند؟
در آن صورت هم باید پول بپردازند، اما آن هزینه بسیار ناچیز و در حد هیچ است و آن را در ازای تامین امنیتشان در کمپ میدهند، اما در کمپهای ایرانی به خانوادهها میگویند چادر بزنید؛ ولی نه خبری از سرویس بهداشتی مناسب هست و نه خدمات دیگر یعنی فقط یک مکان است بدون هیچ نوع امکاناتی.
البته نبودن سرویس بهداشتی مناسب ، مشکلی است که در بیشتر مناطق گردشگری ایران نیز وجود دارد. برای مثال در شهرهای شمالی ایران، حتی پلاژهای بزرگ هم دستشویی مناسب و متناسب با جمعیت ندارند چه برسد به کمپهای گردشگری و من واقعا نمیفهمم چطور بهاین اماکن عمومی که گاه بدون سرویس بهداشتی هستند، اجازه فعالیت داده میشود. البته اینها که میگویم فقط جزو کوچکی از نبود زیرساختهای سفر در کشور است.
مثالهای دیگری هم در این زمینه وجود دارند. برای نمونه در بسیاری از نقاط کشور امکانات جادهای مناسب نداریم.
نکته دیگر که شاید بزرگ به نظر نرسد، این که تابلوهای راهنما اغلب به زبان فارسی هستند و به همین دلیل شمار زیادی از گردشگران خارجی به سختی مسیرها را پیدا میکنند؛ این موضوع به گردشگران دیگر کشورها منتقل میشود و این صنعت در ایران صدمه میبیند. از طرفی در برخی جادهها خطکشی فسفری نداریم و رانندگی در شب در آنها دشوار میشود. ضمن آن که برای معرفی جاذبههای گردشگری کشورمان کتابهای مفید محدود هستند.
البته نمیشود کاهش شمار گردشگران خارجی و داخلی را فقط به گردن نبود زیرساختها انداخت. ما مردمی مهماننواز هستیم، اما تجربه کمی برای توسعه صنعت گردشگری را و جذب مسافران داریم.شاید بهتر است نبود تجربه جذب گردشگر هم مهم بدانیم ؟
دقیقا همینطور است. فرهنگ رانندگی ما، طرز برخوردمان با گردشگران خارجی و... همه در ترغیب آنها به سفر دوباره به ایران نقش دارند. از همه مهمتر این که ما جاذبههای گردشگریمان را به دست خودمان نابود میکنیم مثلا در هر سفر گمان میکنیم این آخرین سفر به آن منطقه است و تا آنجا که ممکن است تخریبش میکنیم. فرقی نمیکند ساحل باشد یا جنگل، کوه باشد یا مرتع به هر حال ما نابودش میکنیم، آلودهاش میکنیم و طوری از زباله انباشتهاش میکنیم که پس از ما دیگر هیچکس نمیتواند از آن مکان لذت ببرد. یعنی نداشتن فرهنگ صحیح سفر در جامعه ما باعث میشود بسیاری از مقاصد سفر یکبار مصرف شوند و برای اصلاح چنین وضعیتی، رسانهها میتوانند نقشی مهم داشته باشند. آنها میتوانند فرهنگسازی کنند و روش درست سفر کردن در کنار احترام و حفاظت از آثار باستانی و طبیعت را به ما یاد بدهند.اما گذشته از بحث زیرساختها و فرهنگسازی، ما مشکل دیگری هم در توسعه صنعت گردشگری داریم و آن، باز شدن پای سیاست به حوزه گردشگری است.
منظورتان این است که سیاسی شدن این موضوع به صنعت گردشگری لطمه میزند؟
در هیچ کشوری که داعیه توسعه این صنعت را دارد، سیاست با بحث گردشگری آمیخته نمیشود. امروزه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در کشور ما، بیشتر بحثهای سیاسی میکند تا گردشگری و اینطوری از وظیفه اصلی خودش بازمیماند.
بجز پرهیز از سیاسی شدن چه راهکاری برای رونق بخشیدن دوباره به صنعت گردشگری در کشور پیشنهاد میکنید؟
همان طور که پیشتر اشاره کردم نخستین گام، فرهنگسازی در این زمینه است. برای مثال چرا نامگذاری خیابانها براساس نام شهرها نیست؟ چه اشکالی دارد که پایتخت 30 خیابانش را به نام 30 استان کشور نامگذاری کند؟ چه اشکالی دارد که در استانهای مختلف، هفتههای فرهنگی برگزار کنیم و هر هفته را به نام یک استان نامگذاری کنیم و آداب و رسوم، صنایع دستی و جاذبههای گردشگری آن استان را به مردم بشناسانیم. در این میان نباید از نقش مهم رسانههای تصویری در فرهنگسازی غافل باشیم. رسانهها میتوانند مردم را به سفر کردن تشویق کنند، اما این کافی نیست. یعنی مردم علاوه بر این که باید به سفر رفتن ترغیب شوند باید رفتارهای درست را نیز در سفر یاد بگیرند.
طرحهایی مثل سفرکارت و... نیز زمانی برای توسعه گردشگری مطرح شدند، اما متوقف شدند. فکر میکنید طرحهایی اینچنین تاثیری در توسعه گردشگری دارند؟
طرح سفر کارت هم از دیدگاه من موفق نبود، چون درصد کمی با آن سفر رفتند و در عوض خیلیها سعی کردند به جای سفر رفتن آن را به پول تبدیل و خرج مصارف دیگر کنند.
معمولا وقتی از دستاندرکاران حوزه گردشگری راجع به راههای توسعه صنعت گردشگری در کشور سوال میکنیم آنها همه زمانی و مکانی کردن سفر را هم به عنوان راهکار معرفی میکنند. شما با این نظرموافقید؟
به نظر من این نظر بسیار ایدهآلگرایانه است و وقتی به شرایط کشور خودمان نگاه میکنیم بهتر معنی ایدهآلیستی بودن آن را درک میکنیم. برای مثال مردم چطور قرار است در فصلهای سرد به مناطق گردشگری پرواز کنند، در حالی که ما در فصلهای سرد اصلا امکانات کافی برای اقامت نداریم و حتی برخی استانها پروازها را تا چند روز لغو میکنند. از طرف دیگر همان طور که گفتم سفر برای کسانی که بچههای مدرسهای دارند زمانی ممکن است که مدرسهها تعطیل شده باشند، در غیر این صورت چطور قرار است سفر کنند؟ برای اقشار دیگر هم اما و اگرهایی از این دست وجود دارد.
درباره همه مکانی کردن سفر نیز این موضوع را در نظر داشته باشید که جاذبههای گردشگری ـ که کمتر برای مردم ما شناخته شدهاند ـ کم مسافر هم هستند و به همین دلیل، امکانات کمی هم دارند و باز به دلیل همان امکانات کم، مردم از سفر به آنها راضی و مطمئن نیستند.
علی یوشیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم