گفتگو با سروش صحت ، کارگردان سریال ساختمان پزشکان

این بار زنان بار کمدی را به دوش می‌کشند!

اولین باری که با سروش صحت مصاحبه کردم زمانی بود که سریال زیرزمین پخش شد و او در این سریال بازی می‌کرد. بعد از آن بارها و بارها راجع به کارهایش با او گفت‌وگو کرده‌ام. چارخونه که پخش شد آن را دوست نداشتم، اما صحت با تمام قوا از کارش دفاع کرد.
کد خبر: ۴۱۰۹۷۴

وقتی سریال بزنگاه پخش می‌شد باز هم به سراغش رفتم که یکی از نویسنده‌های کار بود. باز هم بزنگاه را دوست نداشتم، اما صحت برایم باحوصله توضیح داد که بزنگاه کار خوبی است. هنوز هم بعد از گذشت چندین سال از زمان آن گفت‌وگو، سروش صحت یادش مانده که مصاحبه ما بیشتر شبیه یک دادگاه بود که او باید پاسخگوی خیلی از مسائلی می‌بود که به نظر من اشکال کار بود، اما صحت بشدت بزنگاه را دوست داشت.

حالا باز هم ما 2 نفر روبه‌روی هم نشستیم تا درباره ساختمان پزشکان با هم گفت و شنودی داشته باشیم. فقط این گفت‌وگو یک تفاوت کوچک با بقیه گفت‌وگوهای ما داشت؛ ساختمان پزشکان سریال خوبی است. یک کمدی متفاوت. خیلی‌ها آن را دوست دارند. خود صحت هم این سریال را بیشتر از بقیه کارهایش دوست دارد.

از اول شروع کنیم، از شکل‌گیری ساختمان پزشکان و این که ایده این مجموعه از کجا آمد و چگونه کارگردانی آن به شما سپرده شد؟

ایده کار متعلق به پیمان و مهراب قاسمخانی است. وقتی که من به گروه سریال ساختمان پزشکان پیوستم 3 قسمت از سریال نوشته شده بود و شخصیت‌های اصلی مشخص شده بودند و براساس آنها داستان هم شکل گرفته بود.

فضاسازی، شخصیت‌پردازی، قصه‌پردازی ساختار روایی و تصویری ساختمان پزشکان کاملا با کار قبلی شما، یعنی چارخونه فرق می‌کند. شما خودتان را با این فضا چگونه هماهنگ کردید؟

من این کار را خیلی بیشتر از چارخونه دوست دارم، چون به فضای ذهنی که دوست دارم خیلی نزدیک‌تر است. به همین دلیل وقتی 3 قسمت فیلمنامه که نوشته شده بود را خواندم خیلی آن را پسندیدم و قبول کردم که آن را بسازم. ذهن من خیلی فانتزی نیست و فیلمنامه و طرحی هم که نوشته شده بود نه فانتزی بود و نه به طبقه مرفه یا خیلی فقیر جامعه می‌پرداخت. داستان در یک خانواده از طبقه متوسط می‌گذشت که من این طبقه را خوب می‌شناسم. شخصیت‌های ساختمان پزشکان واقعی هستند و ما در کل کار یک شخصیت داریم که کمی کارتونی است و او هم خانم شیرزاد است. خانم دهقان این نقش را خیلی خوب بازی کرده است. او روی یک لبه خیلی تیزی حرکت کرده، به همین دلیل در بازی‌اش لودگی و مسخر‌گی وجود ندارد. کمدی را به وسیله شخصیت‌پردازی وارد نقش کرده است. بقیه شخصیت‌های سریال، آدم‌هایی هستند که در اطراف ما زندگی می‌کنند و ما می‌توانیم آنها را در دور و برمان ببینیم. همه اینها برای من لذتبخش بود.

ساختار ساختمان پزشکان هم در بین کارهای کمدی تلویزیون تقریبا جدید است. در این سریال هم گفتار متن (نریشن) می‌بینیم، هم فلاش فوروارد (زمان آینده) و هم فلاش‌بک (زمان گذشته). چگونه به این ساختار برای کارگردانی رسیدید؟

از اول، همه اینها در فیلمنامه طراحی شده بود و ما از همان اول می‌دانستیم که قرار است ساختار کار چنین باشد و همه اینها را آگاهانه در فیلمنامه‌ گنجانده بودیم.

یعنی فیلمنامه به شما کمک کرد تا ساختار کار را طراحی کنید؟

بله. باید چنین باشد. مگر می‌شود بدون کمک فیلمنامه ساختار کارگردانی را طراحی کرد. ما از ابتدا کارمان را مشورتی و گروهی شروع کردیم. من، مهراب و پیمان خیلی راجع به کار با هم صحبت می‌کردیم. آقای چگینی، تهیه‌کننده سریال از آدم‌های منفعلی نیست که دخالتی در کار نداشته باشد. آقای تخت‌شید، مدیر فیلم و سریال شبکه 3 خیلی با ما همکاری کرد. انتخاب بازیگران خیلی با دقت انجام شد چون ما بر این باور بودیم که هر بازیگری که به کار می‌آید یک دنیای جدید را با خود به همراه می‌آورد. مسلما اگر به جای «بهنام تشکر» یک بازیگر دیگر نقش «نیما» را بازی می‌کرد حتما حال و فضای کار کاملا تغییر می‌کرد. انتخاب بازیگران ساختمان پزشکان طولانی‌ترین بخش کار بود. بعد از این که بازیگران انتخاب می‌شدند روی نوشتن فیلمنامه هم تاثیر می‌گذاشتند و متن‌ها براساس خلاقیت‌ها و توانایی‌های آنها نوشته می‌شد.

شما در زمان کارگردانی یک فرمول کمدی خاص در ذهن داشتید یا می‌خواستید یک کار نو عرضه کنید؟

2 عامل در زمان کارگردانی خیلی به من کمک کرد. یکی متن‌هایی که آنها را دوست داشتم و دیگری بازیگرانی که خیلی توانا بودند و کاملا اعتماد مرا جلب کرده بودند. خاطرجمعی از متن و بازیگران به من این فرصت را داد که در زمان کارگردانی به فضایی که دوست داشتم، نزدیک‌تر شوم. در یک سریال جایی به سکوت نیاز است و جاهایی ریتم و ضرباهنگ باید تندتر باشد. جایی هست که عکس‌العمل‌ها از عمل‌ها مهم‌تر می‌شود. همه عوامل در ساختمان پزشکان چنان خوب در جای خود قرار داشتند که این فرصت را برای من به وجود می‌آورند تا آنچه در ذهن دارم اجرایی کنم و بازیگران هم آنقدر توانا و همراه بودند که حرف مرا خیلی سریع می‌گرفتند و آن را اجرا می‌کردند.

با همه اینها خیلی‌ها که سریال خارجی «فرندز» را دیده‌اند از شباهت‌های ساختمان پزشکان با این سریال صحبت می‌کنند.

چه خوب؛ خدا را شکر. چون فرندز سریال خیلی خوبی است. جزو معدود سریال‌هایی است که می‌توان آن را بارها و بارها دید و از آن خسته نشد.

شما زمان تولید ساختمان پزشکان به سریال فرندز فکر می‌کردید؟

هیچ وقت نمی‌توان در زمان ساخت یک سریال از یک الگوی مشخص استفاده کرد. سریال‌سازی خیاطی نیست که پارچه را بگذاری روی الگو و آن را قیچی بزنی. در زمان ساخت یک سریال از همه آثاری که دیده‌ایم تاثیر می‌گیریم. مسلما من، مهراب و پیمان چون «فرندز» را دیده‌ایم و آن را دوست داریم از آن‌ تاثیر گرفته‌ایم. همچنان‌ که خود من بشدت از سریال قدیمی و محبوب ایرانی یعنی دایی‌ جان ناپلئون تاثیر گرفته‌ام. در کارهایم از تجربیاتی که با کارگردانانی مانند محمدرضا هنرمند، مهران مدیری، رضا عطاران و... داشته‌ام، استفاده می‌کنم. وقتی کاری را به عنوان کارگردان شروع می‌کنم به همه کسانی که با ‌آنها کار کرده‌ام فکر می‌کنم. آدمیزاد از همه اطرافیانش و همه اتفاقات پیرامونش تاثیر می‌گیرد و من‌هم مانند دیگر انسان‌ها هستم... .

البته منظور من این نیست که تاثیر گرفتن چیز بدی است.

نه من‌ هم نمی‌گویم که تاثیر گرفتن اتفاق بدی است! اگر مخاطب هنگام دیدن ساختمان پزشکان یاد «فرندز» بیفتد من خیلی خوشحال می‌شوم. چون فرندز سریال موفقی است و ما دوستش داریم. مسلما از این سریال تاثیر گرفته‌ایم، اما چنین نبوده که تصمیم گرفته باشیم سریال فرندز ایرانی بسازیم. ما کار خودمان را ساخته‌ایم حالا این کار می‌تواند به خیلی از سریال‌ها شباهت‌‌هایی داشته باشد، اما مسلما تقلید صرف نکرده‌ایم.

نشانه‌های آشنا و همیشگی کارهای پیشین پیمان قاسمخانی را در این کار می‌بینیم؛ مثل زندان، رفتار بین زنان و مردان، پنهان‌کاری مردان و... .

خب! این کاملا طبیعی است چون سرپرست نویسندگان ساختمان پزشکان پیمان است و ما گروهی هستیم که سال‌هاست با هم کار می‌کنیم؛ پیمان، مهراب، حمید برزگر و علیرضا ناظر فصیحی. خود من‌ هم که چند سال است با ایمان صفایی به صورت مشترک فیلمنامه می‌نویسم. در این کار فقط یک تازه وارد داشتیم که او هم امیر برادران بود که خیلی خوب با ما هماهنگ شد.

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که تجربه سال‌ها کار گروهی را به ساختمان پزشکان آورده‌اید؟

همیشه همین طور است. مسلما در کار بعدی تجربه این کار هم به تجربیات ما اضافه می‌شود. گاهی در یک کار استفاده از تجربیات باعث موفقیت می‌شود و گاهی هم در یک کار هرچند از تجربیات گذشته استفاده می‌کنی، اما کار موفق نمی‌شود. خود من ساختمان پزشکان را خیلی بیشتر از چارخونه دوست دارم... .

فکر می‌کنم همین احساس را مخاطب هم دارد، چون در این کار با شخصیت‌ها و فضای جدیدتری روبه‌رو شده است.

خدا را شکر...! یک هفته که از شروع تصویربرداری گذشت همه ما با کار ارتباط خوبی برقرار کردیم، اما چون کار پخش نمی‌شد این نگرانی همراهمان بود که شاید کار برای خود ما جذاب و دوست‌داشتنی باشد، اما مخاطب از کار خوشش نیاید. این که فضای داستان و روابط بین شخصیت‌ها جدید است جای نگرانی داشت. بابت بازیگران هم که چهره‌های ناآشنایی برای مردم بودند، نگران بودیم که نکند مردم آنها را دوست نداشته باشند. این نگرانی تا زمانی که کار به پخش رسید با ما همراه بود. تا این ‌که کار پخش شد و خدا را شکر مردم آن را پسندیدند و استقبال هم تا اینجای کار خیلی خوب است. هر چند خود من بیشتر دوست داشتم که پخش سریال همزمان با تصویربرداری شروع می‌شد چون این استقبال هم به گروه انرژی می‌داد و هم ما می‌توانستیم از بازخورد مخاطب در بهتر شدن کار استفاده کنیم، اما خدا را شکر که کار با استقبال خوبی روبه‌رو شد و خوشبختانه برخورد روان‌شناسان هم با کار خیلی خوب و منصفانه است.

چرا رفتید سراغ روان‌شناسان؟ آیا با استفاده از این حرفه می‌خواستید روان آدم‌ها و روابط آنها را زیر ذره‌بین ببرید؟

هر شخصیتی که در یک فیلمنامه خلق می‌شود باید یک شغل داشته باشد. آدم بدون شغل که نمی‌شود، همان‌طور که گفتم وقتی من به کار پیوستم، 3 قسمت فیلمنامه نوشته شده بود و شخصیت‌ها تا حدودی شکل گرفته بود. آن‌طور که من متوجه شدم برای مهراب، روان‌شناسان و تعامل‌ آنها با بیمارانشان جالب بوده که برادران قاسمخانی را به نوشتن یک فیلمنامه ترغیب کرده است، اما ساختمان پزشکان فقط درباره روانپزشکان و بیماران آنها نیست و از یک جایی از قصه روابط بین افراد خانواده نیما در سریال پررنگ‌تر شد، چون نمی‌خواستیم کل داستان به مطب، دکترها و بیمارانشان محدود شود.

الان هم که دیگر بیماران محور کار نیستند... .

نه. چون اگر می‌خواستیم فقط روی این قضیه متمرکز شویم به کار تحقیقی بیشتری نیاز داشتیم.

و یک جورایی هم نمک کار کم می‌شد.

بله. کار بی‌مزه می‌شد، چون داستان فقط در مطب پزشکان می‌گذشت.

برویم سراغ شخصیت‌ها. در کنار شخصیت نیما که آدم اول قصه است، خانم شیرزاد هم یکی از شخصیت‌های اصلی است. چگونه این شخصیت‌ها را کنار هم چیدید که مکمل یکدیگر باشند؟

از همان ابتدا تلاش کردیم که شخصیت‌ها و شوخی‌های بین آنها تکراری نشود. در عین حال از همان ابتدا قرار را بر این گذاشتیم که بازیگران در نوع بازیشان بسیار جدی باشند. نمی‌خواستیم با گریم یا تکیه‌کلام، کمدی ایجاد کنیم. قرارمان این بود که کمدی‌ها بر اساس موقعیت‌ها و روابطی که شخصیت‌ها در آن قرار می‌گیرند، شکل بگیرد. روی داد و ستدی که بازیگران با هم داشته باشند، خیلی فکر کردیم. برای ایجاد این فضا به یک شخصیت بانمک نیاز داشتیم. درست مثل ساندویچی که به نمک و چاشنی نیاز دارد و خانم شیرزاد چاشنی کار ما بود و هر زمان که به چاشنی بیشتر نیاز داشتیم به کمک‌مان می‌آمد.

اما به نظر من یک جاهایی خانم شیرزاد نان و پایه اصلی ساندویچ می‌شود مثلا در قسمتی که پدر نیما در ظاهر به بیماری آلزایمر دچار می‌شد، شخصیت محوری بود و داستان را بسیار جذاب کرده بود.

بله. یک جاهایی شخصیت اصلی می‌شود، اما تنها شخصیت غیرواقعی و کاریکاتوری سریال خانم شیرزاد است.

و جالب اینجاست که بین مردم و بخصوص جوان‌ها کلی هم طرفدار پیدا کرده است.

خدا را شکر... چون به نظرم شقایق دهقان خیلی خوب در این کار بازی کرد. چون اگر کمی در بازی‌اش زیاده‌روی می‌کرد، شخصیت خانم شیرزاد خراب می‌شد، اما خیلی خوب مرز را نگه داشته است، بازی در این نقش خیلی سخت بود، اما خانم دهقان خیلی خوب از پس آن برآمد و این در حالی است که همیشه در یک مکان ثابت نشسته است و جای مانور زیادی ندارد. بنابراین همه عمل و عکس‌العمل‌هایش را باید در بازی‌اش نشان می‌داد که خیلی خوب از پس این کار برآمد.

تغییر حس‌های خوبی هم دارد؛ در آن واحد هم می‌خندد هم گریه می‌کند. این طراحی شخصیت از کجا آمد . ‌ایده شما بود یا نویسندگان یا خودش؟

این که بگویم طراحی این شخصیت متعلق به چه کسی است، کمی سخت است. چون ما گروهی کار می‌کردیم. در یک لوکیشن محدود همه ما حضور داشتیم و همه به هم کمک می‌کردیم و نظراتمان را بهم می‌گفتیم. به نظر من وقتی کار موفق می‌شود که همه گروه مثل چرخ دنده‌ها کنار هم کار کنند و چفت و بست خوبی داشته باشد.

یعنی اعضای گروه حرف یکدیگر را خوب بفهمند؟

صحت: از همان ابتدا قرارمان این بود که کمدی‌ها بر اساس موقعیت‌ها و روابطی که شخصیت‌ها در آن قرار می‌گیرند، شکل بگیرد. روی داد و ستدی که بازیگران با هم داشته باشند، خیلی فکر کردیم

حرف هم را بفهمند و یکدیگر را قبول داشته باشند. در برخی از کارها این چرخ‌دنده‌ها خوب با هم درگیر نمی‌شوند، بنابراین نمی‌توانند در کنار هم کار کنند. در این شرایط بازیگر حرف کارگردان را نمی‌فهمد، نویسنده از کار بدش می‌آید، تهیه‌کننده با کارگردان هماهنگ نیست و... در این جور کارها اصلا نباید توقع موفقیت داشت، اما در ساختمان پزشکان چرخ‌دنده‌ها به خوبی با هم درگیر شده بودند و خدا را شکر همه چیز خوب می‌چرخید و کار را جلو می‌برد.

بهنام تشکر با خودش چه چیزهایی به سریال آورد؟

بهنام تشکر یک بازیگر پرانرژی است که حس‌های مختلف را می‌تواند به خوبی اجرا کند. در عین این که بسیار جدی است، اما رگه‌هایی از شوخی و بانمکی را هم در بازی‌اش دارد. قد بلند، صورت کشیده، صدای بسیار عالی و...

یعنی فیزیک ظاهری‌اش به اجرای نقش کمک می‌کند؟

دقیقا! او می‌داند که از فیزیک ظاهری‌اش برای بهتر شدن نقش چگونه استفاده کند، حتی از حرکات دست و پایش. بهنام برای تلویزیون یک چهره کاملا جدید بود که با خودش کلی ایده به کار آورد. در ابتدا ما فکر می‌کردیم حداقل یک هفته طول خواهد کشید تا او با گروه هماهنگ شود، چون تجربه کار تلویزیونی نداشت، اما خوشبختانه بهنام از همان روز اول با سرعت بقیه بازیگران کارش را شروع کرد و درجه یک ظاهر شد. سال‌ها تجربه تئاتر باعث شد تا او خیلی زود با گروه هماهنگ شود. او تنها بازیگری بود که فشار زیاد کاری روی او بود؛ بقیه بازیگران گاهی تعطیلی داشتند چون لازم نبود در همه قسمت‌ها باشند، اما بهنام در همه قسمت‌ها حضور داشت و همیشه نفر اولی بود که آفیش می‌شد یعنی 5/7 صبح سر صحنه می‌آمد و آخرین نفری بود که می‌رفت. 8 ماه بهنام هر روز صبح با انرژی آمد و هیچ ‌وقت ابراز خستگی نکرد. این جور بازیگران واقعا کمیاب هستند.

نیما شخصیتی است که در هر قسمتی که حضور دارد طرفداران زیادی پیدا می‌کند، چون یک جور شخصیت معصومی‌دارد و بیشتر اطرافیانش به نوعی به او زور می‌گویند. این شخصیت‌پردازی از ابتدا بود یا در زمان بازی درآمد؟

از ابتدا شاکله همه شخصیت‌ها طراحی شده بود، اما نوع بازی بهنام به نویسنده‌ها کمک کرد که برای او متن‌های مناسب‌تری بنویسند. این اتفاقی بود که برای بیشتر بازیگران رخ داد. مثلا هومن برق‌نورد با خودش یک دنیا ایده به کار آورد. شخصیت ناصر طراحی شده بود که یک آدم خلافکار است که سال‌ها در زندان بوده و اکنون که آزاد شده بیکار است، اما با همه اینها پدر و مادر او را بیشتر دوست دارند، اما ریزه‌کاری‌های شخصیت‌ها ناصر را خود برق‌نورد به کار اضافه کرد.

طراحی شخصیت نیما و ناصر هم جالب است، یکی از آنها بسیار درستکار است و دیگری کاملا خلافکار.

همه اینها برای شکل‌گیری موقعیت‌های کمدی طراحی شده‌اند، اما در طول کار خواهید دید که نیما و ناصر گاهی جایشان عوض می‌شود و نیما کارهای نه‌چندان خوب انجام می‌دهد و ناصر در عوض آدم خوبه می‌شود. هر دو برادر
به نوعی سیاه و سفید را با هم دارند و مکمل یکدیگر هستند. درست است که بیشتر اوقات با هم می‌جنگند و ناصر، نیما را تحقیر و تهدید می‌کند، اما یک بار هم یکی از این تهدیدها را عملی نمی‌کند.

چرا ناصر را به این شدت خلافکار تعریف کردید؟

برای ایجاد موقعیت کمیک. روبه‌رو شدن یک شخصیت تحصیلکرده‌ که محبوب نیست با آدم تحصیل نکرده‌ای که محبوب است به ما فضاهای کمیک زیادی داد.

پدر و مادر چرا اینقدر طرفدار ناصر خلافکار هستند؟

ناصر زیاد آدم بدی هم نیست.

اما همه عمرش را در زندان بوده است.

فقط می‌خواستیم با این دو برادر شوخی کنیم.

در کنار همه خوبی‌هایی که سریال شما دارد این سوال به وجود آمده که چرا شخصیت‌ها اینقدر با هم خشن برخورد می‌کنند و مدام در حال دعوا کردن با هم هستند؟

تا حالا از این زاویه به قضیه نگاه نکرده‌ام اما ما تلاش کردیم که دعوای بین شخصیت‌ها بانمک باشد و یک جورایی برای بیننده جذاب باشد. مثلا دکتر سهرابی مدام با خانمش دعوا می‌کند، اما تا یک نفر از بیرون وارد ماجرای آنها می‌شود فوری به او می‌گویند در زندگی خصوصی ما دخالت نکن. این دعواها تا پایان کار ادامه دارد چون نمک کار است

برای مخاطبان جوان این دعواها و مشاجره‌ها به قول شما با نمک است، اما بزرگ‌تر‌ها این جور مشاجره‌ها را نمی‌پسندند و مثلا می‌گویند هیچ وقت یک زن و شوهر مسن این ‌جوری با هم دعوا نمی‌کنند.

اگر همه با هم مهربان باشند که موقعیت درام به وجود نمی‌آید. باید داستان را به حرکت درآورد. وقتی همیشه صلح و آشتی باشد که موتور داستان روشن نمی‌شود

آیا با نمایش این مشاجره‌ها می‌خواستید درون خانواده‌ها و روابط بین آدم‌های یک خانواده امروزی را به نمایش بگذارید؟

نه! تنها چیزی که برای ما اهمیت داشت این بود که یک قصه و درام جذاب را شکل دهیم و شوخی‌های مناسبی را در آن بگنجانیم، اما کار که به نمایش درمی‌آید برخی شخصیت‌ها مابه‌ازاهای بیرونی هم پیدا می‌کنند. اگر مردم داستان و شخصیت‌ها را دوست داشته باشند مابه‌ازاهای آن را هم پیدا می‌کنند و گرنه این اتفاق نمی‌افتد.

پدر خانواده خیلی خشن است، مثلا در یکی از قسمت‌ها که او دچار آلزایمر شده بود، در رودررویی با سرایدار ساختمان پزشکان چندین بار به صورت او سیلی زد. این کار آنقدر تکرار شد که در بیننده ایجاد دافعه کرد. اینها از همان دست خشونتی است که بیننده آن را دوست ندارد.

وقتی این سکانس را می‌گرفتیم خودمان خیلی از آن خوشمان آمد، چون خیلی بامزه بود. کتک‌کاری خیلی بیشتر از آن ‌چیزی بود که شما دیدید، اما در زمان تدوین آن را کم کردیم، اما وقتی خود من هم در زمان پخش آن را دیدم احساس کردم زیاد است و می‌توانست کمتر باشد، اما راستش بچه‌ها از این سکانس خیلی لذت بردند، چون به کمدی بزن بکوب نزدیک شده بود. شاید زمان ساخت در ناخودآگاهم به این توجه داشتم که مخاطبان علاقه‌مند به این‌جور کمدی‌ها را هم راضی نگه دارم، اما داستان هر چه جلوتر می‌رود این جنس شوخی‌ها کمتر می‌شود.

البته در برخی از جاها احساس می‌شود که پدر خانواده به نوعی مورد تمسخر قرار گرفته است

این نظر را به هیچ عنوان قبول ندارم. چون پدر ستون داستان است. در شوخی‌هایی که برای داستان طراحی می‌کردیم بسیار مراقب بودیم که حرمت پدر به هیچ‌ عنوان مخدوش نشود.

پسرها احترام پدر را نگه می‌دارند، اتفاقا این پدر است که حرمت همسر و پسرهای خود را حفظ نمی‌کند.

پدرهای قدیم همین ‌شکلی بودند. شوخی می‌کردند، دعوا می‌کردند، فحش می‌دادند، اما محبت هم می‌کردند. پدربزرگ خود من همه ما را با دعوا از خانه بیرون می‌انداخت، اما ما خیلی دوستش داشتیم و با یک محبت کوچک دوباره دورش جمع می‌شدیم.

چرا نیما را مردی با 2 همسر نشان دادید؟

کتی، همسر اول نیما زیاد دیده نمی‌شود... .

اما حضور قدرتمندی دارد؟

بله. حضور خیلی پررنگی دارد. به همین دلیل به خانم فرجاد می‌گفتم که چقدر نقش خوبی داری. با این که کم دیده می‌شوی، اما دلیل بسیاری از اتفاقات و ماجراها هستی. کتی را به داستان وارد کردیم چون خیلی برای ما موقعیت کمیک به وجود می‌آورد. نازنین مریض کتی بود، اما بعد همسر نیما شده بود. پدر و مادر نیما، کتی را از نازنین بیشتر دوست دارند و... اما همه اینها در 2 قسمت آخر به یک جمع‌بندی می‌رسد و جواب همه این‌ پرسش‌ها به مخاطبان داده خواهد شد.

آیا وجود همین شخصیت کتی نبود که پخش سریال شما را به تعویق انداخت؟

نه! اما از همان ابتدا به ما گفتند که مراقب کتی باشیم و حد و مرز شوخی با این شخصیت را مراعات کنیم.

پس دلیل به تعویق افتادن پخش سریال چه بود؟ یادم می‌آید برخی از سایت‌ها نوشتند معاون سیما کار را دیده و گفته اصلا خنده‌دار نیست!

صحت: ذهن من خیلی فانتزی نیست و فیلمنامه و طرحی هم که نوشته شده بود نه فانتزی بود و نه به طبقه مرفه یا خیلی فقیر جامعه می‌پرداخت. داستان در یک خانواده از طبقه متوسط می‌گذشت که من این طبقه را خوب می‌شناسم

دلیل اصلی این تعویق را نمی‌دانم! من هم چیزهای زیادی شنیده‌ام، اما این را می‌دانم هر کاری که می‌خواهد پخش شود باید بازبینی شود. آنچه به ما گفتند این بود که شاید با پخش سریال جامعه پزشکی و بخصوص روانپزشکان ناراحت شده و دچار سوءتفاهم شوند. به همین دلیل ما یک سری تعدیل‌ها و بازبینی‌ها در کار ایجاد کردیم.

یعنی بعضی جاهای سریال را تغییر دادید؟

بله! برخی از سکانس‌ها را کنار گذاشتیم و برخی را دوباره نوشتیم و تصویربرداری کردیم. در اصل برخی از شوخی‌ها را تعدیل کردیم. با همه اینها من بر این باورم که یک سریال وقتی پخش می‌شود گروهی آن را بشدت دوست دارند، برخی نسبت به آن بی تفاوت هستند و گروهی هم از آن بدشان می‌آید. واکنش‌های مختلف به یک سریال نشان‌دهنده این است که سلیقه مردم با هم فرق می‌کند و با این مقوله باید نسبی برخورد کرد.

در سریال ساختمان پزشکان از یک سری مسائل که ما فکر می‌کردیم طرح آنها در تلویزیون جزو خطوط قرمز است عبور کردید، دستتان در کار چقدر باز بود؟

مسوولان شبکه 3 به گروه ما اعتماد کردند چون ما سال‌هاست با تلویزیون کار می‌کنیم. این اعتماد خیلی به ما کمک کرد. از آن طرف ما هم بعد از 15 سال کار با تلویزیون چارچوب‌ها را می‌شناسیم و می‌دانیم مقررات تلویزیون چقدر است و تحمل مردم تا کجاست. این شناخت باعث می‌شود که ما به برخی از مسائل نزدیک شویم، اما از آن عبور نکنیم. تا اینجای کار که همکاری تلویزیون با ما خیلی خوب بوده و شوخی‌های اجتماعی را که خودمان فکر می‌کردیم شاید نگذارند پخش شود به نمایش درآمد.

جالب اینجاست که شما با رسانه تلویزیون و رادیو هم شوخی‌های با نمکی کرده‌اید؟

بله. در چندین قسمت با تلویزیون و رادیو شوخی کرده‌ایم. حتی با مسوولان تلویزیون و رادیو هم شوخی کرده‌ایم که امیدواریم بدون تعدیل پخش شود.

شوخی با روان‌شناسان هم که این روزها در تلویزیون و رادیو بازارشان داغ است با نمک شده است.

جالب است برایتان بگویم که همین چند روز پیش یک آقایی جلوی مرا در خیابان گرفت و گفت خانم من روانپزشک است، چرا با این گروه شوخی کرده‌اید. گفتم خب به هرحال هر شخصیتی باید یک شغل داشته باشد. گفت: درست! اما در این برهه نباید این کار را می‌کردید. گفتم: یعنی چی این برهه از زمان؟همیشه شرایط همین‌گونه است، هر زمان خواسته باشیم به شغلی توجه کنیم یک گروهی می‌گویند الان زمان مناسب نیست.

بهنام تشکر و هومن برق‌نورد از بازیگران تئاتر هستند که به تلویزیون آمده‌اند و در کار شما عالی ظاهر شده‌اند. می‌توان نتیجه گرفت که در سریال ساختمان پزشکان قدرت بازیگران تئاتر بار دیگر به نمایش گذاشته شده است.

بهتر است بگوییم قدرت بازیگران توانا را به نمایش گذاشته است. باید با این بازیگران کار کرد تا متوجه شد که چقدر خلاق هستند و چقدر خوب با گروه همراهی می‌کنند.

همان‌طور که قبلا گفتم در ساختمان پزشکان نشانه‌های کارهای قبلی پیمان قاسمخانی دیده می‌شود. مثلا زنان دست و پا چلفتی که شیرین عقل به نظر می‌آیند. چرا نگاهتان به زنان این‌گونه است تا جایی که برخی به کار شما خرده می‌گیرند و می‌گویند در ساختمان پزشکان زنان تحقیر شده‌اند؟

من این را اصلا قبول ندارم. ما در این کار به زنان از همان زاویه‌ای نگاه کرده‌ایم که مردان را دیده‌ایم. ناصر یک خلافکار است، مگر خودتان نگفتید که پدر بداخلاق است. مگر دکتر سهرابی همیشه با زنش دعوا و مشاجره نمی‌کند، مگر نیما از نازنین حساب نمی‌برد و...

اما مردان یک جورایی قدرتمند هستند... .

زنان هم قدرتمند هستند مگر مادر خانواده قدرتمند نیست، کتی که از همه بیشتر قدرت دارد... .

ولی زنان خیلی در کار شما ساده‌لوح هستند، زنانی مثل نازنین و خانم شیرزاد.

اما در کنارشان مادر و کتی و خانم دکتر سهرابی هم هستند. من این حرف را قبول ندارم، چون به مردان هم می‌توان این نگرش را داشت. نازنین ساده‌لوح نیست. همه مدیریت خانه به عهده نازنین است و نیما بیشتر از هر کسی از نازنین حساب می‌برد.

همین زنان حتی حرف حسابشان را هم با جیغ و داد بیان می‌کنند.

خب پدر هم گاهی داد و بیداد می‌کند. همه آدم‌ها گاهی داد و بیداد می‌کنند، مگر شما یا من داد و بیداد نمی‌کنیم. من اصلا این دسته‌بندی را قبول نمی‌کنم که ما نگاهمان به زنان تحقیرآمیز است، اما روی این نکته تاکید می‌کنم که بار کمدی کارهای تلویزیون ما معمولا بر دوش مردان بوده، زنان در کارهای کمدی هستند اما نقش کمدی برای آنها در نظر گرفته نمی‌شود، آنها معمولا نمک کار نیستند اما در ساختمان پزشکان بیشتر بار کمدی روی یک زن است. خانم شیرزاد با نمک‌ترین شخصیت سریال ماست.

اما این کمدی روی شیرین عقلی و گیج بودن او طراحی شده است.

این مثل این است که شما بگویید چرا هارولوید شیرین عقل است، چرا لورل و هاردی مورد ظلم قرار می‌گیرند. شخصیت کمیک باید موقعیت‌های خاص داشته باشد تا بتواند کار خودش را انجام بدهد. وودی آلن همیشه در مخمصه می‌افتد و گاهی نمی‌تواند از این مخمصه بیرون برود. در فیلم «پول را بردار و فرار کن» او کاملا شیرین عقل است. آدم‌های کمیک باید در چنین شرایطی قرار بگیرند تا بتوانند کمدی را شکل دهند. آدم معمولی که نمی‌تواند طناز باشد.

من قانع شدم، اما خیلی دوست دارم درباره انتخاب امید روحانی برای نقش دکتر سهرابی برایمان بگویید؟

آقای روحانی یکی از دوستان من است. آدم شیرین و بسیار باسوادی است. او را انتخاب کردیم چون او یک چهره جدید برای تلویزیون بود. آقای روحانی چون پزشک است خیلی جاها به ما کمک می‌کرد. روحانی یک منتقد فرهیخته است و وقتی قبول کرد که در ساختمان پزشکان بازی کند. خیلی ما را دلگرم کرد چون به ما ثابت شد که ساختمان پزشکان آنقدر خوب است که یک منتقد پیشکسوت و شناخته شده قبول کرده که در آن بازی کند.

و دکتر ملکی (بیژن بنفشه‌خواه) یک جورایی مکمل نقش نیما است؟

بله. بیژن واقعا در این کار خوب بازی کرد. من در همین‌جا باید از بازی خوب آقای حریرچیان هم بگویم که فوق‌العاده بود. مردی در این سن و سال بسیار با انرژی سرکار می‌آمد و هیچ‌وقت هم احساس خستگی نمی‌کرد. دیالوگ‌هایش را به خوبی حفظ می‌کرد و جالب این که منشی صحنه ما هیچ‌وقت به او توضیح نمی‌داد که مثلا سرش یا دستش را چگونه نگه‌دارد که با پلان قبل همخوانی داشته باشد. آقای حریرچیان دقیقا خودش یادش بود که باید چگونه راکورد بازی خود را حفظ کند.

پروین قائم‌مقامی که مادر خانم پیمان قاسمخانی است و شقایق دهقان هم که همسر مهراب قاسمخانی است. این خانوادگی کار کردن باعث پارتی‌بازی نمی‌شد که مثلا مهراب برای همسرش بیشتر نقش بنویسد؟

به هیچ وجه! چون کار گروهی در ساختمان پزشکان آنقدر قوی بود که همه فکر می‌کردیم اعضای یک خانواده هستیم و مطمئن باشید که اصلا پارتی‌بازی نبود و نویسنده‌ها همه شخصیت‌ها را می‌دیدند و بنا به اقتضائات داستان برای آنها نقش می‌نوشتند، البته در کنار همه این بازیگرانی که از آنها نام بردم من در همین‌جا شخصا باید از آقایان محمود رضایی که کارگردان تلویزیونی سریال بود، آقای علیرضا نوروزی که صدابرداری کار را به عهده داشت و خانم گل کوشان که منشی صحنه بود تشکر کنم.

این سه نفر مدام در اتاق رژی بودند. اگر قرار باشد کاری خوب شود این سه نفر باید کاملا با هم هم‌فاز باشند و خوشبختانه در کار ما این اتفاق افتاد و ما رژی بسیار خوبی داشتیم. این سه نفر آنقدر انرژی مثبتی به ما منتقل می‌کردند که دوست دارم در همه گفت‌وگوهایم از آنها تشکر کنم.

معلوم می‌شود ساختمان پزشکان خیلی به شما انرژی داده است. انرژی برای ساخت کارهای خوب بعدی. چون بعد از سریال بزنگاه شما را در تلویزیون کمتر دیدیم.

من هنوز هم بزنگاه را دوست دارم. معتقدم هر داستانی فضا و شوخی‌های خاص خود را می‌طلبد. داستان آدم‌هایی که در بزنگاه روایت شدند آن مدل شوخی‌ها را می‌طلبید و آدم‌هایی که در ساختمان پزشکان هستند این جور شوخی‌ها را می‌طلبند.

مهم این است که در هر کاری همه چیز درست درجای خودش باشد. اگر شوخی‌ها و رفتارهای شخصیت‌ها درست طراحی شوند مطمئن باشید حاصل کار خوب خواهد شد.

طاهره آشیانی
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها