این صدای پر از خشن که اوج می گیرد و از درز پنجره راهی به سوی کوچه باز می کند، صدای پدر من نیست که با مادر دعوایش شده باشد و بخواهد با تحکم حرف خود را به کرسی بنشاند.
کد خبر: ۴۱۰۴۴
در هفته دویاسه بار این صدا در کوچه طنین می اندازد و بعد در هوای معلق محو می شود. در ادامه برادرم را می بینم که از خانه بیرون می زند و با همان شدت در خانه را به هم می کوبد و بعد در کوچه ها و در صدای خودرو و آدمها گم می شود تا ساعتی دیگر.
سپس پدر و مادر با هم سکوت می کنند. برای ما این موضوع به یک سوژه عادی تبدیل شده است. آنها از این توانایی برخوردار نیستند که برادرم را آرام کنند.
لازم نیست حتما موضوع جدی در میان باشد. گاه یک نمکدان هم می تواند بهانه ای جدی برای دعوای آنها با یکدیگر باشد.
هر بار که از مادر درباره این اختلافات می پرسم با تلخی به این سوال پاسخ داده و می گوید: چه می دونم ، با هم اختلاف سلیقه داریم. او قادر به ریشه یابی این اختلافات نیست . برادرم نیز این گونه است.
او با ما فرق می کند. اختلاف سلیقه در خانواده های امروزی به یک موضوع تکراری ، همیشگی و تا حد زیادی عادی و ملال آور تبدیل شده است.
زن با مرد، بچه ها با والدین ، برادر با خواهر، همسایه با همسایه. این موضوع برای بسیاری از ما ملموس و عادی است ؛ اما راستی این اختلافات برای چیست ، از کجا ناشی می شود، نمادها و نمودهای آن در چیست ، چرا خانواده ها با چنین موضوعاتی درگیرند و بررسی این موضوع از چه زاویه ای امکان دارد؛
هنگام پاسخ به چنین سوالاتی ذهن آدمی به درون خانواده کشیده می شود. آنجا که پدر، مادر و فرزندان در کنار هم و رودرروی هم قرار گرفته اند.
کارشناسان مسائل اجتماعی هنگام بررسی اولیه این موضوع درون نهاد خانواده درصدی از اختلاف سلیقه را در متن زندگی به عنوان یک امر طبیعی به شمار می آورند و بر آن نام بحران نمی گذارند.
آنها اختلاف سلیقه را تفاوت در گرایش آدمها به دنیای اطراف و جلوه های آن می دانند. به تعبیر این عده آنچه درون خانواده به عنوان اختلاف سلیقه مطرح می شود، نوعی تفاوت در نگاه آدمها به دنیای اطراف و نیازهای آنهاست.
این تفاوت در نگاه و نیاز، به زبان عامه اختلاف سلیقه معنا پیدا کرده و کش پیدا می کند. لیلا رستمی ، دختری 18ساله ، در این مورد به تجربه خود در زندگی اشاره کرده و می گوید:
پدر و مادر من با هم اختلاف سلیقه دارند، این اختلاف آنها برای من که فرزندشان هستم به یک موضوع عادی تبدیل شده چرا که هیچ موقع کارشان به دعوا نمی کشد و بیشتر در مورد موضوعات جزئی با هم درگیر می شوند.
البته این درگیری بیشتر یک بحث دوطرفه است. به همین خاطر خود من از این لحاظ با مشکلی مواجه نمی شوم و تا حد ممکن سعی می کنم در صحبتها و کارهایشان دخالت نکنم.
گرچه این بگوومگوها را دوست ندارم چون فضای خانه را ملتهب می کند. البته ماجرای اختلاف سلیقه ها در همه موارد به چنین نتایجی منتهی نمی شود. گاه که موضوع بیخ پیدا کرده و اختلاف اوج می گیرد این خطر نیز وجود دارد که کار به دعوا، درگیری و حتی طلاق هم منجر شود.
اینجاست که دیگر نمی توان با ظاهری آرام به نظاره درگیری ها نشست و آن را تاب آورد. با این بهانه که موضوع یک اختلاف ساده و جزیی است.
علیرضا قائمی که خود را دبیر دبیرستان معرفی می کند، در این زمینه می گوید: البته من هم با این نظر موافقم و نیز معتقدم که اعضای یک خانواده نباید نسبت به هیچ اختلاف کوچکی حتی اگر اختلاف در حد رنگ لباسها باشد، بی توجهی نشان دهند.
من خود در میان اطرافیانم با مواردی برخورد کرده ام که به خاطر مسائل بعضا ساده ، کار یک زوج جوان حتی به پای میز طلاق هم کشیده است.
در نتیجه همیشه سعی می کنم به شاگردانم یادآوری کنم که نسبت به چنین اختلافاتی هیچ گاه بی توجه نباشند. البته بحث اختلاف سلیقه در خانواده فقط به اختلاف میان پدر و مادر محدود نمی شود.
گاه میان برادر با برادر، خواهر با خواهر و نیز خواهر و برادر یا حتی فرزندان و والدین نیز این اتفاق رخ می دهد.
به عنوان مثال هر چه سن فرزندان بالاتر می رود، میزان درگیری های احتمالی آنها با والدین سر موضوعاتی که در مورد آن اختلاف دارند، افزایش پیدا می کند. در زمانه حاضر نیز بسیاری از اختلاف سلیقه ها در خانواده میان فرزندان با والدین است.
حمید پورنگ کارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در تحلیل چنین اختلافاتی ریشه آن را در ابتدا متوجه جهان بینی آدمها می داند و می گوید: این که دو انسان با هم تفاوت داشته باشند، امری کاملا طبیعی است.
به هر حال ریشه جهانبینی آنها با همدیگر کاملا تفاوت دارد. اما به نظرم نکته مهمتر این است که برای بسیاری از اعضای جامعه این تفاوت ها و پذیرش درست آن جا نیفتاده است.
به همین خاطر مرد از زن و والدین از فرزندان انتظار دارند همان گونه به دنیا بنگرند که آنها می نگرند. به عنوان مثال یکی می خواهد همسرش به همان رنگی علاقه داشته باشد که او دارد. یا همان غذایی را دوست داشته باشد که او می پسندد یا همان رفتاری را داشته باشد که او می خواهد و... در اینجا محیط زندگی به یک محیط پرآشوب و کشمکش تبدیل می شود که هیچ یک از اعضا در درون آن از زندگی لذت نمی برد.
اختلاف سلیقه در خانواده و در میان اعضای آن موضوعی قدیمی و کهنه است. چه این اختلاف میان زن و مرد باشد، چه میان فرزندان با والدین که امروزه پر رنگ تر هم شده است ، همیشه موضوعی وجود دارد که باعث این اختلاف شود.
گاهی اوقات اعضا نسبت به وسایل زندگی خود نیز با همدیگر اختلاف دارند، گاه موضوع اختلاف رفتارهای دو طرف است ، گاه نیز ارتباطات افراد با جهان بیرون از خانواده بستر اصلی کشمکش را به وجود می آورد. جهانگیر شریفی ،کاسب می گوید: مرد از یک چیز خوشش نمی آید. زن از چیز دیگر.
این یکی می خواهد طرف مقابلش از حرف او تبعیت کند، آن یکی می خواهد همسرش به قاعده خودش رفتار کند. خب طبیعی است که زندگی تبدیل به آشوب می شود.
آشوبی که زمینه اصلی آن را اختلاف سلیقه های شاید جزیی به وجود آورده است. به نظرم دو طرف در چنین مواردی باید حرف هم را تا اندازه ای قبول کنند.
پذیرش حرف دو طرف مستلزم استفاده از چه مکانیسم هایی در رفتار طرفین است؛ آنها باید در چنین مواقعی چه روشهایی اتخاذ کنند؛
پاسخ به این سوالات نیازمند شناختی درست از مسائل و مشکلات پیش روی اعضای خانواده است. گاه ریشه واقعی این اختلافات را مشکلات اقتصادی به وجود می آورد. پس در چنین مواردی نمی توان از اعضای خانواده انتظار داشت که با لبخند زدن به همدیگر مشکل خود را حل کنند.
گاهی اوقات نیز موضوع به مسائل عاطفی و روحی و اختلاف در برداشت ها و نگرش به دنیا سرچشمه می گیرد. در چنین مواردی هم اعضای خانواده قادر نیستند با پول مشکلات خود را حل کنند.
پورنگ ، کارشناس مسائل اجتماعی در این مورد می گوید: به اعتقاد من اعضای خانواده در درجه اول به مدارا و تساهل در رفتار با همدیگر نیاز دارند.
آنها باید از کارکردهای خانواده مدرن اطلاع پیدا کنند. بخشی از مشکلات به نگرش سنتی در مورد خانواده و نقش اعضای آن بازمی گردد.
مثلا مرد به عنوان تامین کننده نیازهای اقتصادی سایر اعضا به خاطر تلاشی که در این زمینه می کند، این انتظار را دارد که همه اعضا از رفتار و روحیات وی اطاعت کنند و این در زمانه کنونی که تغییرات مهمی در باورها و نگرشهای اعضای جامعه به وجود آمده شدنی نیست.
وی می افزاید: اعضای خانواده باید به استقلال همدیگر احترام بگذارند. با چنین احترامی است که می توان محیط خانواده را به یک محیط دمکراتیک تبدیل کرد که همه اعضای آن به اختلافات همدیگر در باورها و نگرشها احترام می گذارند.
این احترام به اختلاف عقیده و نظر، آرامش را به محیط زندگی بازمی گرداند. چنین برداشتی به تعبیر من یک برداشت مدرن از خانواده و رفتار اعضای آن با یکدیگر است.
در چنین برداشتی هیچیک از اعضا به دیگری زور نمی گوید، او را بخشی از خود که باید به همان شکل و شیوه رشد پیدا کند نمی داند و در نتیجه انتظار یکی شدن و یک شکل شدن را هم ندارد.
خانواده به عنوان یکی از اصلی ترین نهادهای اجتماعی در زمانه کنونی با چالشهای بسیاری مواجه است . بحث تفاوت نسلها، بحث هویت ، بحث سنتی و نوگرایی ، همه و همه به نوعی بر روح و روان اعضای آن تاثیر گذاشته ، زمینه لازم را برای بروز چالشها در درون آن فراهم آورده است.
تصویر امروز خانواده در بستر این چالشها، اما هنوز تصویر نهادی زنده و پویاست که آدمی در حوزه آن بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد.
این آرامش به پویایی این نهاد اجتماعی کمک بسیاری خواهد کرد.