آنها همیشه به مانع می خورند

آرمان و مادرش در اتاق انتظار پزشک نشسته بودند. در آنجا یک صندلی بزرگتر برای مادر و یک چهارپایه مخصوص کودک وجود داشت. آرمان بلافاصله روی صندلی مخصوص بزرگترها نشست و وقتی مادرش از او خواست بلند شود
کد خبر: ۴۰۸۱۷
و روی چهارپایه خودش بنشیند، شروع کرد به دادوبیداد کردن.
بالاخره بعد از کلی جار و جنجال و دعوا و وعده و وعید، آرمان راضی شد روی چهارپایه بنشیند.
این ماجرا خیلی هم غیرمعمول نیست. یک متخصص اطفال می گوید: در طول هفته حداقل دو بار چنین کودکانی را می بیند.
گاهی کودک لوس ، یک بچه قبل از سن مدرسه است که در اتاق انتظار، کیف مادرش را خالی می کند و تمامی مدارک و پولهای کیف او را بیرون می ریزد.
روز دیگر یک کودک نوپا عینک پدرش را برداشته و می شکند. به هر حال در هر مثال می توان حدس زد کودک راهی را در پیش گرفته که در نهایت به او کودک لوس بگویند.
نظر دکتر اسمیت این است که در منزل حدود 5 درصد کودکان لوس ، هیچ گونه نظم و انضباطی وجود نداشته است. این کودکان معمولا به همه چیز دست می زنند و حوصله آدم را سر می برند.
در سال 2000، در یک بررسی روی 1000 پدر و مادر و 650نوجوان مشخص شد 60 درصد والدین فکر می کنند کودکانشان لوس بوده و تنها 15 درصد نوجوانان احساس می کنند لوس نیستند.
متخصصان کودکان و روان شناسان تعریف های مختلفی برای لوس شدن دارند. بعضی روان شناسان می گویند: کودک لوس همان کودکی است که به سندرم «من می خواهم ، من می خواهم ، من می خواهم» مبتلا شده است.
فلسفه این کودکان که بزرگسالان آینده هستند این است که زندگی فقط وقتی خوب است که طبق دلخواه من پیش برود.
رفتاری که برای یک پدر و مادر معنی لوس شدن می دهد برای پدر و مادر دیگر چنین معنایی ندارد. بسیاری از والدین فکر می کنند آنچه فرزندانشان انجام می دهند درست است در حالی که بعضی والدین ، سخت گیرتر هستند.
اگرچه تعریف اولیه لوس شدن مورد بحث است ، اما باید گفت کودکانی هستند که باید انضباط بیشتری داشته باشند. این جور بچه ها مشارکت و سهیم شدن ، در نوبت ایستادن و غیره را بسیار سخت می دانند، هرچه دارند خیلی دوست دارند و حاضر نیستند از راه و روش خود دست بردارند.
واقعیت این است که زندگی برای این کودکان سخت است. این جور بچه ها مدام با محیط اطراف خود در جنگ و نبرد هستند. آنها مرتب به مانع برخورد می کنند زیرا در دنیایی زندگی می کنند که با دنیای واقعی کاملا فرق دارد.

بچه ها چه می خواهند؛
فرزندان باید بدانند محدودیت های محکمی برای آنها وجود دارد و محدودیت ها هر روز تغییر نمی کنند.
یک روش برای آموزش حد و مرزها به فرزندان آن است که حق انتخاب حقیقی به آنها داده شود، این کار باید از 18ماهگی شروع شود یعنی سنی که افراد قادرند در مورد درست و غلط مسائل ، تصمیمات ساده ای بگیرند.

حق انتخاب در این حد است:
آیا آب پرتقال می خواهی یا آب سیب؛ آیا می خواهی این لباس را بپوشی یا آن یکی را؛ البته بهتر است حق انتخاب به نحوی باشد که بدانید قادر به انجام آن هستید مثلا نباید وقتی به منزل آمده اید بگویید: خب بچه ها، چه چیزی برای شام می خواهید؛
اگر این سوال را بپرسید ممکن است سه دستور مختلف بشنوید! آیا می توانید سه نوع غذا بپزید؛ وقتی فرزندان بزرگتر می شوند فهرست انتخاب های آنها پیچیده تر می شود.
این مساله کاملا واضح است. اما اگر فرزندان در تصمیم گیری ساده تمرین کافی داشته باشند، در تصمیم گیری های پیچیده تر بعدی در زندگی می توان به آنها اعتماد کرد.
اگر در 11 سال اول زندگی کودک به او اجازه انتخاب و تصمیم گیری بدهید، در دوران نوجوانی بهتر تصمیم می گیرد و به یک نوجوان سرکش و نافرمان تبدیل نمی شود.
البته لازم است پدران و مادران نسبت به نیازهای فرزندان خود حساس باشند. والدین باید بدانند پشت سر هر ادعا و تقاضا چه چیزی نهفته است.
ممکن است نیازهای کودکان لحظه ای باشد مثلا ممکن است تبلیغ یک چیزی را در تلویزیون ببیند و آن را بخواهد؛ از طرف دیگر ممکن است نیازهای کودک ، عمقی تر باشد مثل وقتی که می خواهد والدین زمان بیشتری را برای او صرف کنند.
اگر والدین حس می کنند همیشه در برابر کودک عصبانی می شوند، چراکه فرزندشان پاسخ او را نمی دهد یا اگر فکر می کنند قوانین آنها در پاسخ به رفتار بد کودک بیش از حد زیاد است ، بهتر است رویه خود را تغییر دهند.
پدران و مادرانی که می خواهند در برابر کودک لوس خود عکس العملی نشان دهند، باید فکری اساسی بکنند تا از ادامه لوس شدن کودک جلوگیری شود مثل در نظر گرفتن محدودیت های تغییرناپذیر، انسجام داشتن در کارها و تصمیم گیری ها و فراهم کردن شرایط حق انتخاب برای فرزند.
برخورد با یک کودک لوس کمی سخت است ، چراکه انگار می خواهید عادت بدی را از سر کسی بیندازید.
در این مواقع باید با کودک لوس صحبت شود تا بداند قرار است چه اتفاقاتی بیفتد و به عبارتی بفهمد که دوران حکومت او به سر رسیده است!

بهتر است به او بگویید:
از آنچه اتفاق افتاده اصلا خوشحال نیستیم ، باید تغییراتی انجام دهیم که لازم است. من هنوز تو را که فرزندم هستی دوست دارم ، اما وقتی این کارهای نادرست را انجام می دهی مرا نگران می کند و من مجبورم رفتار تو را تغییر دهم.
ممکن است کودک بگوید این تغییر را نمی خواهد، اما والدین باید محکم بر سر حرف خود بایستند. می توان در مورد روش اجرای تغییر با فرزند مشورت کرد تا او هم راه حلی انتخاب کند.

با هر بچه ای باید چطور رفتار کرد؛

شیرخواری که گریه می کند:
به طور متوسط شیرخواران حدود دو ساعت و پانزده دقیقه در روز بخصوص در 7 هفته اول زندگی خود گریه می کنند.
ممکن است این گریه به دلیل گرسنگی ، کولک یا جلب توجه باشد. گریه شیرخوار نمایانگر نیاز کودک است.
او صادقانه با گریه می خواهد والدین نیاز او را برطرف کنند.

کودکی که تازه راه افتاده:
وقتی شیرخوار قدرت حرکت خود را کشف می کند، جستجو و کنجکاوی به یک حس ذاتی و جدایی ناپذیر در وجود او تبدیل می شود.
حس جستجو و تخریب یا آزمون حس کودک اعمالی است که کودک انجام می دهد و در اکثر موارد والدین از این حس می ترسند و آن را نمی پسندند؛ در حالی که این اعمال کاملا طبیعی است.
اگر والدین این مرحله را یک قسمت طبیعی از تکامل کودک بدانند در اصل به خود کمک کرده اند تا وجود کودک در منزل تثبیت شود و بتوانند محدودیت هایی را برای کودک تعیین کنند و آن را اجرا کنند.

2 سالگی وحشتناک:
وقتی کودک 2 ساله می شود، حس قدرت طلبی او شروع می شود. این زمانی است که بین والدین و کودک مدعی برخورد پیش می آید.
عدم وابستگی و مقاومت در برابر قدرت والدین از خصوصیات کودکان در این سن است و با تکنیک های مختلف می توان آن را تضعیف کرد.
یک روش برای اجتناب و دوری از برخورد آن است که به کودک حق انتخاب داده شود، اما این حق انتخاب در محدوده حد و مرزهایی باشد که والدین تعیین می کنند. به این ترتیب هم والدین ، هم کودک ، کنترل لازم را دارند.
کودکان طبیعی هم هر از گاه خرابکار و لوس می شوند. محیط خانوادگی ، وجود مسائل تنش زا و توانایی ذاتی افراد برای غلبه بر مشکلات ، تعادل طبیعی خانواده را بر هم می زند.
در این جور موارد والدین باید راهنما باشند به فرزند اطمینان بدهند که محدودیت های در نظر گرفته شده ، همیشگی بوده و تعطیل بردار نیست و در صورت قصور و یا تخلف از قواعد حاکم بر منزل ، تنبیه مناسب در نظر گرفته می شود.

کی می توانید بگویید بچه واقعا لوس شده؛

عادت به تغذیه شبانه:
مطالعات در مورد تغذیه شبانه در سال 1969 نشان داد تا 4 ماهگی ، 95 درصد شیرخواران در سراسر شب می خوابند و اصلا شبها غذا نمی خورند.
شیرخواران بزرگتر که ساعت 2 نصف شب گریه می کنند و غذا می خواهند، کودکانی هستند که هر وقت گریه می کنند والدین بدون معطلی به آنها شیر می دهند.
وقتی والدین چرخه تغذیه بی موقع در شب را قطع نمی کنند و از پستانک و یا در آغوش گرفتن بچه برای ساکت کردن او استفاده می کنند، امکان لوس شدن کودک را فراهم می کنند.

عادت به گریه شبانه:
مثل تغذیه شبانه ، این مورد هم توسط والدین به کودک یاد داده می شود. کسانی که بتازگی بچه دار شده اند، از این که شیرخواری را که گریه می کند در بستر تنها بگذارند احساس گناه می کنند.
اما والدین باید بدانند بین نیاز کودک و خواستن او تفاوت وجود دارد. مطمئن باشید 10-15 دقیقه گریه حین خواب قسمتی از مکانیسم طبیعی کودک است.
اگر والدین در این مواقع پاسخی را به او آموزش دهند توانایی کودک برای رسیدن به خواب طبیعی از بین می رود. او باید خودش بتواند بدون هیچ کمکی بخوابد.

بداخلاقی های مکرر:
کج خلقی و بداخلاقی نشاندهنده عصبانیت و خستگی کودک است. کج خلقی در کودک نوپا یک خصلت عمومی است ، زیرا او سعی دارد استقلال خود را به دست بیاورد و البته این کار والدین را حسابی می ترساند.
کج خلقی مثل محدودیت ، هر از گاه غیرقابل اجتناب است. اگر وقتی کودک کج خلقی کرد و والدین با شل گرفتن محدودیت ها به او پاداش دادند، این کج خلقی بازهم عود می کند و اتفاق می افتد.
والدین عزیز باید مطمئن باشند درست است جلب رضایت کودک حسی قوی است که در نهاد والدین قرار داده شده ، اما اگر به کج خلقی کودک اصلا توجه نشود، این رفتار کودک ادامه پیدا نمی کند ضمن این که هیچ آسیبی به کودک نمی رسد.
والدین باید به یاد داشته باشند قطع رفتارهای ناپسند و غیرمعمول در کودک یک معجزه نیست ، بلکه به صبر و حوصله احتیاج دارد و البته اگر تداوم داشته باشد با موفقیت همراه خواهد بود.
بهتر است مدت زمان فعالیت های اولیه کودک مثل گریه کردن ، غذا خوردن و خوابیدن را بدانید تا انتظار شما از او معقول باشد.

فرشته آل علی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها