اگرچه آریل شارون در اخذ اکثریت آرای اعضای حزب لیکود برای پشتیبانی از سیاستهای جدید خود در عقب نشینی تاکتیکی از بخشهایی از مناطق فلسطینی در ازای مشروعیت بخشیدن به اشغال بخشهای
کد خبر: ۴۰۷۵۴
دیگری از خاک فلسطین، ناکام ماند اما شواهد دیگر از این امر حکایت دارد که دولت اسرائیل مصمم است سیاست غصب بخشهای بیشتری از سرزمین های فلسطینی را به اجرا بگذارد و در این کار تمام توافق هایی که خود قبلا با دولت خودگردان فلسطین داشته را نیز زیرپا خواهد گذاشت.
در این روند جدید دولت جورج بوش نیز کاملا پشتیبان آریل شارون است.
موضوع عقب نشینی اسرائیل از نوار غزه و چهار شهرک کرانه باختری ، محور مباحث سیاسی روزهای اخیر بوده است.
این مباحث در جریان سفر شارون به امریکا به اوج خود رسید. چندی پیش از سفر شارون شاهد واکنش شدید گروههای فلسطینی نسبت به اظهارات روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» بودیم که مدعی شده بود، سفر نخست وزیر اسرائیل به واشنگتن حاوی پیام مهمی است که توسط بوش به شارون ابلاغ خواهد شد.
این روزنامه فاش ساخته بود که امریکا تعهد می کند از اسرائیل نخواهد از «خط سبز» خطوط آتش بس سال 1949 عقب نشینی کند و این تعهد به معنای موافقت صریح ایالات متحده با گسترش شهرکهای یهودی نشین توسط اسرائیل در کرانه غربی رود اردن خواهد بود.
شایان ذکر است که طرف اسرائیلی خواستار انتقال محل مذاکرات از تفریحگاه «کمپ دیوید» به کاخ سفید شد. چرا که اسرائیلی ها بیم داشتند دیدار شارون و بوش با زنده کردن خاطره شکست مذاکرات صلح میان اسرائیلی ها و فلسطینی ها در ژوئن سال 2000 چند ماه پیش از آغاز انتفاضه بعدی نمادین پیدا کند.
چراغ سبز امریکا به اسرائیل علاوه بر عدم درخواست امریکا از این رژیم برای عقب نشینی از کرانه باختری ، شامل تایید استمرار حضور نیروهای اسرائیلی در محور «فیلادلفی» نیز می شود؛ محوری که نوار غزه را از سرزمین های تحت حاکمیت مصر جدا می کند.
موارد مطرح شده توسط روزنامه «هاآرتص» نشان می داد که رویکرد دولت امریکا در قبال اسرائیل به مثابه وعده «بالفور» جدیدی به رژیم صهیونیستی است ؛ بدین ترتیب که واشنگتن بر تضمین امنیت اسرائیل و برتری نظامی اش تاکید کرده و اقدامات این رژیم را در تعقیب و ترور کسانی که علیه اسرائیل عملیات نظامی انجام می دهند، مجاز می شمرد.
با اظهارات بوش ، موضع پنهان دولت امریکا درباره وضعیت آوارگان فلسطینی از طریق ایجاد یک حکومت فلسطینی نیز روشن و آشکار شد.
بی تردید مواضع امریکا بسیاری از ارکان سیاست این کشور در منطقه را که از چند دهه پیش تاکنون اعمال گردیده است ، متحول می سازد.
این موضع همچنین ناقض قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل ، مجمع عمومی و بسیاری از سازمانها و گروههای بین المللی بود و حتی بیانیه رسمی دولت امریکا درباره فلسطین را که در زمان تصدی بوش پدر پس از جنگ خلیج فارس منتشر شد، زیر سوال می برد.
در آن بیانیه از طرفهای اسرائیلی و فلسطینی دعوت شده بود برای انعقاد پیمان صلح به کنفرانس صلح مادرید بیایند. در آن بیانیه که به مثابه تعهدنامه ای به حساب می آمد و یک نسخه از آن به هریک از طرفین داده شد التزام به قطعنامه های 242 و 338 شورای امنیت سازمان ملل جهت حل و فصل قضیه فلسطین مورد تاکید قرار گرفته بود.
ناظران سیاسی معتقدند که مجموعه ای از عوامل سبب شده است تا اسرائیلی ها بتوانند امریکا را به عقب نشینی آشکار از مواضع قبلی اش در قبال مساله فلسطین وادار نمایند. یکی از مهمترین این عوامل آن است که دولتمردان کاخ سفید پس از وقایعی که اخیرا در عراق - بویژه در فلوجه و مناطق شیعه نشین - رخ داد، احساس کردند در تنگنا قرار گرفته اند و پشتیبانی مردم عراق نسبت به برنامه های خود در این کشور را از دست داده اند؛ این امر به خصوص در ارتباط با موضع شیعیان که امریکایی ها حساب ویژه ای برای همکاری آنها باز کرده بودند، تشدید شد. به این ترتیب ، امریکایی ها متوجه شدند که بدون مطالعه و بررسی کافی وارد منطقه خطرناکی شده اند و از آنجا که در منطقه خاورمیانه مهمترین هم پیمان امریکا، اسرائیل است ، امریکایی های گرفتار در تنگنا به آنها رو آورده و حاضر به اعطای امتیازاتی به ایشان در قبال مساله فلسطین شده اند.
علاوه بر این ، شارون بر مساله رای یهودیان مقیم امریکا به نفع جورج بوش در انتخابات آتی ریاست جمهوری تاکید کرده تا از این طریق امتیازات قابل توجهی دریافت کند؛ امتیازاتی که به زعم اسرائیلی ها پس از عقب نشینی از نوار غزه ، منجر به بسته شدن پرونده فلسطین خواهد گشت و دست شارون در تعیین دلخواهانه حدود و ثغور حکومت فلسطین باز خواهد شد.
این مساله باتوجه به تفسیر اسرائیلی ها از موضع امریکا کاملا محتمل به نظر می رسد. مطابق تفسیر اسرائیلی ها از سخنان جورج بوش ، دولت امریکا هیچ گاه نسبت به روند ساخت «دیوار حائل» در نوار غزه اعتراض نخواهد کرد و این همان چیزی است که شارون به دنبال آن است ؛ شارون شدیدا مایل است شهروندان فلسطینی را به آن طرف دیوار رانده و زمینها و دارایی هایشان را مصادره نماید.
این نکته کاملا روشن است که اسرائیلی ها و امریکایی ها در تحمیل نظرات خود درباره سرنوشت فلسطین ، نسبت به موضعگیری کشورهای عربی هیچ گونه نگرانی ندارند، چراکه سران دولتهای عربی حتی از برگزاری اجلاس سالانه خود نیز عاجز مانده اند.
ناتوانی اعراب به خاطر مجموعه اختلافاتی است که مهمترین آنها به قضیه فلسطین مربوط می شود. ترور شیخ احمد یاسین بنیانگذار جنبش حماس یکی از نمونه هایی بود که اختلاف دولتهای عربی را در موضعگیری نسبت به مسائل سیاسی آشکار ساخت و با این وضع رسیدن به اتفاق نظر در یک موضعگیری مناسب علیه امریکا و اسرائیل بعید به نظر می رسد.
در شرایط کنونی سران کشورهای عربی به هیچ وجه قادر به اتخاذ تصمیم یا موضعی عاقلانه و حساب شده نیستند؛ نه در زمینه مساله فلسطین ، نه در مورد عراق و نه درباره مسائل دیگر و همین امر باعث شده که امریکا و اسرائیل در رویکردهایشان چنین موضع خصمانه ای اتخاذ کنند.
2 روز قبل از ملاقات شارون و بوش ، رئیس جمهور امریکا و همتای مصری اش حسنی مبارک مشترکا از «برنامه جداسازی» به وسیله دیوار حائل نژادی حمایت کردند؛ مبارک اظهار کرد که او از هرگونه عقب نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی استقبال می کند و دولت وی تمام تلاش خود را جهت تحقق صلح در منطقه به کار خواهد گرفت.
بوش هم از پروژه جداسازی استقبال کرد و گفت : «اگر اسرائیل از نوار غزه عقب نشینی کند، این امر تحولی مثبت به شمار خواهد آمد.»
بوش افزود: خاورمیانه نیاز به صلحی پایدار و حقیقی دارد نه وقفه های پراکنده میان جنگهای متعدد، وی همچنین تاکید کرد که «برنامه جداسازی» جای «نقشه راه» را نخواهد گرفت.
نقشه ای که متضمن تشکیل حکومت مستقل فلسطینی در سال 2005 میلادی است. باید توجه داشت که نقشه راه در حالی طرح شد که امریکا در آستانه حمله به عراق قرار داشت.
در واقع این طرح صرفا به منظور آرام ساختن اعراب مطرح شد و همان طور که انتظار می رفت در عمل هیچ اقدامی جهت اجرای این نقشه انجام نگرفت.
مسلم است که امریکایی ها سیاست هایشان را با همفکری اسرائیلی ها طرح و اجرا می کنند. موضع اخیر امریکا با آنچه بوش قبلا در برابر مقامات کشورهای عربی بدان تصریح کرده بود متناقض به نظر می رسد و این رفتار متناقض دیگر بار چگونگی حل و فصل قضیه فلسطین توسط کشورهای عربی را مطرح ساخته است ؛ کنفرانس سران عرب که قرار بود در تونس تشکیل شود (و تشکیل آن به پایان ماه جاری میلادی موکول شده) وظیفه داشت توافقی را که رهبران کشورهای عربی در کنفرانس بیروت در سال 2002 میلادی به دنبال آن بودند احیا نماید.
این ابتکار عمل با انجام عملیات «سپر محافظ» رژیم صهیونیستی عملا بی اثر گردید. در عملیات سپر محافظ نیروهای اسرائیلی به کرانه باختری رود اردن یورش برده و عملا حکومت خودگردان فلسطین را از کار انداختند و رئیس آن یاسر عرفات را در ویرانه های رام الله زمین گیر کردند.
امروز هم اوضاع نسبت به گذشته تفاوت چندانی نکرده است ؛ فلسطینیان همچنان در مقابل نقشه های اسرائیل و توطئه های امریکا گرفتار هستند و سران دولت های عربی به جای این که در مواضع و سیاستهایشان روی انتفاضه ملت فلسطین حساب باز کنند، از فلسطینیان می خواهند مصائب و مشکلات را به جان بخرند و به خواسته های رژیم صهیونیستی تن در دهند.
دولتهای عربی می گویند مساله فلسطین مشکل همه آنهاست اما به جای آن که فلسطینی ها را از طریق کمک های مالی و نظامی در مقابل تجاوزات مستمر اسرائیل یاری رسانند، با رفتار خود سیطره و سلطه هر چه بیشتر اسرائیلی ها را موجب می شوند.
در اینجاست که سخن احمد قریع نخست وزیر فلسطین مدنظر قرار می گیرد؛ او در پایان یکی از نشست های مجلس قانونگذاری فلسطین گفت: این فلسطینی ها هستند که باید به آنها در چارچوب «برنامه جداسازی» تضمین و تعهد داده شود نه اسرائیلی ها.
همچنین هرگونه عقب نشینی باید به وسیله قطعنامه های قانونی بین المللی مثل قطعنامه های شورای امنیت و کنفرانس سران عرب صورت گیرد. وی درباره سخنان رئیس جمهور ایالات متحده خطاب به شارون ، گفت: «هیچ کس نمی تواند به جای ما تصمیم بگیرد؛ نه امریکا، نه اروپا و نه هیچ کس دیگر... هر وعده و تعهدی که به مساله فلسطین مربوط شود نیز باطل و غیرقابل قبول خواهد بود».
این در حالی است که دستگاه های امنیتی اسرائیل منتظر عکس العمل جنبش حماس در قبال ترور بنیانگذار و رهبر این جنبش شیخ احمد یاسین و دکتر رنتیسی هستند. این دستگاه ها که از نزدیک و به دقت تحولات داخلی جنبش حماس را زیر نظر دارند انتقام اعضای حماس را امری حتمی می دانند.
اما بر این اعتقادند که علت تاخیر اعضای حماس در شروع عملیات انتقام جویانه تنها به خاطر آماده سازی شاخه نظامی حماس گردان های عزالدین قسام برای انجام عملیاتی که به گفته سران حماس بی سابقه و تکان دهنده خواهد بود، نیست ؛ بلکه از نظر آنها یکی از علل احتمالی این تاخیر به ضعف های فنی و نظامی حماس برای اجرای چنین عملیاتی مربوط می شود.
مسوولان امنیتی اسرائیل اعتقاد دارند که حماس با اقدام به عملیات انتقام جویانه می خواهد ثابت کند که هنوز قادر است به تهدیدات خود جامه عمل بپوشاند اما این امر بدان معنا نیست که چنین عملیاتی می تواند به عنوان ابزاری نیرومند جهت دفع حملات اسرائیلی ها توسط فلسطینی ها به کار بیاید چرا که پاسخ به تهاجمات اسرائیل ابزارهای دیگری را می طلبد.