داستان زندگی یک زندانی سابق

خودم را اصلاح کردم

اختلافات زناشویی در بسیاری خانواده‌ها کم و بیش دیده می‌شود، اما گاه این کشمکش‌ها شدت می‌گیرد و به بحران تبدیل می‌شود.
کد خبر: ۴۰۷۳۰۲

«احمد ـ‌ الف» مردی 52 ساله است و وقتی 30 سال بیشتر نداشت به اتهام ضرب و جرح همسرش به زندان افتاد. او می‌گوید: «مردی عصبی و بداخلاق بودم، یعنی بیشتر به خاطر طرز تفکر غلطم آن کارها را می‌کردم، خیلی رفیق‌باز بودم و هر شب دیر به خانه می‌رفتم. همیشه با زنم دعوا می‌کردم و گاهی اوقات هم از کوره درمی‌رفتم».

همسر احمد بعد از 3 سال زندگی مشترک بالاخره طاقتش تمام شد و به دادگاه شکایت کرد و احمد به خاطر ضرب و جرح به پرداخت دیه و 6 ماه حبس محکوم شد، اما چون پول مهریه و نفقه همسرش را نداشت مدت طولانی‌تری در زندان ماند. خودش می‌گوید: «زنم طلاق گرفت و من یک سال و نیم در زندان ماندم تا این که برادر بزرگم با هزار بدبختی پول مهریه را جور کرد و آزاد شدم».

احمد در همان زندان متوجه کارهای اشتباه گذشته‌اش شد و تصمیم گرفت بعد از آزادی به آدم دیگری تبدیل شود. او می‌گوید: «وقتی زندان بودم هیچ ‌کدام از رفقای سابقم که بیشتر وقتم را برایشان تلف می‌کردم سراغی از من نگرفتند و حاضر نشدند کمک کنند مهریه زنم را بدهم و آزاد شوم. دوست به آدم وفا نمی‌کند. وقتی از زندان بیرون آمدم به توصیه یکی از مددکاران زندان سراغ یک روان‌شناس رفتم».

جلسات مشاوره و روان‌شناسی در احمد خیلی تاثیر گذاشت و باعث شد او نگاهش را به زندگی تغییر بدهد. زندانی سابق ادامه می‌دهد: «برقکار هستم و بعد از کمی جستجو کار خوبی پیدا کردم، یعنی با یک مغازه‌دار صحبت کردم و درصدی از او پول می‌گرفتم. در گذشته خیلی اشتباه کرده و عقب افتاده بودم برای همین باید همه روزهای برباد رفته را جبران می‌کردم».

احمد تقریبا 15 ساعت در روز کار می‌کرد و بخشی از درآمدش را بابت بدهی‌ها می‌داد و بقیه را پس‌انداز می‌کرد تا به هدفش که خریدن مغازه بود، برسد. او می‌گوید: «بعد از 7 سال بالاخره موفق شدم. البته پولم به خرید مغازه در تهران نمی‌رسید برای همین به شهر پدری‌ام ملایر رفتم و در آنجا کاسبی راه انداختم و خدا را شکر کارم گرفت. از این نظر مشکلی نداشتم، اما تنهایی اذیتم می‌کرد. یکی دو بار تصمیم به ازدواج گرفتم، اما یا خودم پشیمان شدم یا جواب رد شنیدم. به هر حال تنهایی به سرنوشت من تبدیل شده است».

احمد بعد از 10 سال دوباره راهی تهران شد و مغازه‌ای در شرق پایتخت خرید. او حالا در همان مغازه کار می‌کند و 3 شاگرد هم دارد. احمد می‌گوید: «ای کاش از همان اول درست زندگی می‌کردم. هنوز که هنوز است به خاطر اذیت کردن زن سابقم عذاب وجدان دارم. او خیلی سختی کشید و می‌دانم هیچ ‌وقت مرا نمی‌بخشد. اگر رفتارم از اول درست بود الان خانواده داشتم و شاید به خیلی چیزهای دیگر هم که الان حسرتش را می‌خورم، می‌رسیدم، اما الان هم ناراضی نیستم و خدا را شکر می‌کنم که بالاخره خودم را اصلاح کردم».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها