خوش ییلاق؛ بهاری آن‌سوتر از خشکی کویر

اردیبهشت بهترین زمان سفر به خوش ییلاق است. گویی که بر بلندای کوه‌های استوار البرز شرقی قبایی سبز در بهترین رنگش پوشانده‌اند. ابتدا در اطراف جاده بیش از هر چیز پوشش کویری تبدیل به گون می‌شود. گون‌ها گونه‌های مختلفی دارند و به صورت کلی گون از جمله گیاهانی است که متناسب با شرایط بومی که در آن رشد می‌کند شکل‌های مختلفی به خود می‌گیرد.
کد خبر: ۴۰۷۱۳۳

برخی از گون‌ها که در مناطق کوهستانی رشد می‌کنند به گل می‌نشینند و برخی دیگر گل نمی‌دهند و تنها به صورت بوته‌ای رشد می‌کنند که همین گونه گیاهی نیز بسیار ارزشمند است و از جمله در بسیاری از مناطق به‌عنوان سیل‌گیرهای طبیعی، روستاها و مناطق مسکونی پایین‌دست را محافظت می‌کند.

روستاییان این منطقه معتقدند که پوشش گون در این سال‌ها افزایش بیشتری پیدا کرده است، به سبب این‌که پیش از این گیاهان به جهت مصارف سوخت و گرما در فصل‌های سرد سال استفاده می‌شده که هم‌اکنون باتوجه به استفاده از سوخت‌های جایگزین چنین نکته‌ای کمتر مشاهده می‌شود؛ اما هنوز گون‌ها در چنگال چرای بی‌رویه گرفتارند و البته باتوجه به نیاز هر چه بیشتر جوامع شهری به گوشت و سایر محصولات دامی و ضعیف بودن زیرساخت دامداری صنعتی کشور این چراگاه‌های کشور هستند که بیشترین فشار را تحمل می‌کنند و به همین سبب به راحتی قابل مشاهده است که همین چرای بی‌رویه مانند بختکی بر روح بلند کوهستان چنگ انداخته است.

سربالایی تندی را پشت می‌گذاریم، حدود نیم ساعت این سربالایی تند زمان می‌برد و گویی که در برخی شیب‌ها نفس اتوبوس نیز به شماره می‌افتد ولی هنگامی که به بالاترین نقطه می‌رسیم، دیگر گویی همه دنیا زیر پایمان قرار دارد. مسوولان سفر استراحتی یک ربعه اعلام می‌کنند و فرصتی پیش می‌آید برای گشت زدن، عکس انداختن و نفوذ دادن هوای خنک و مطبوع کوهستان به درون ریه‌ها.

صدای تک‌تک دوربین‌ها سکوت کوهستان را می‌شکند، هر چند که تردد پشت سر هم کامیون‌ها مزید بر علت است. نکته دیگری که جلب توجه می‌کند، وجود تعداد زیاد حشرات است که مشخص است به سبب بهار و گرده‌افشانی‌ گل‌ها بر تعدادشان افزوده شده و همین خود دلیلی می‌شود که عطسه امان تعدادی از همراهان و از جمله خودم را ببرد.

اینجا اقتدار، بزرگی و مهربانی خدا را می‌بینی وقتی از پس مه نه چندان غلیظ از این فراز منظره‌ها را مشاهده می‌کنی، باور کنید که واژه‌ها گم می‌شوند، باید این احساس‌ها را تجربه کرد. باید که درست در یک اردیبهشت رویایی بر فراز بالاترین پیچ گردنه خوش ییلاق بایستید و آن‌گاه دامنی از سبزه زیرپایتان گسترده شود تا بتوانید این حس را درک کنید، تا بتوانید بفهمید که دل‌تان چگونه مانند پیچ‌های اتوبوسی که در میان گردنه می‌پیچد و می‌خرامد و به جلو می‌رود، پیچ می‌خورد.

گردنه خوش ییلاق، به جهت زیست بوم حیوانی نیز اهمیت زیادی دارد. از جمله حیواناتی که در این منطقه زندگی می‌کنند می‌توان به خرس و روباه و پلنگ اشاره کرد و البته براساس آنچه که راهنمای تور می‌گوید آخرین ببر مازندران نیز در منطقه شمالی این گردنه و در قسمت استان گلستان شکار شده که البته زمان آن به حدود 4دهه پیش برمی‌گردد و به همین سادگی اسطوره ببر مازندران به تاریخ پیوسته است. مشخص است که عاشقانه به ایران عشق می‌ورزد و از سر همین عشق می‌گوید در هیچ کشوری ببر و پلنگ و شیر همزمان یافت نمی‌شود و ایران تنها کشوری بوده که همزمان هر سه را در دل پر مهر و گسترده خود جای داده بوده و افسوس که هم‌اکنون برای ما نیز از این واقعیت، آرزویی بیش باقی نمانده است.

پرچین‌های بومی؛ نماد سنت باقیمانده

هنوز برخی قسمت‌ها را می‌توان یافت که فنس و تکنولوژی به آنجا نفوذ نکرده و همین خود فرصتی ایجاد کرده است که هنر دست بومیان را بتوانی مشاهده کنی. پرچین‌های سنتی که فضای مزرعه هر کسی را از دیگری جدا می‌کند، نمایی بسیار زیبا ایجاد کرده است. گردنه را که به سمت پایین می‌آییم، دیگر کشتزارهای برنج که بیش از هر چیز در کنار رودخانه شکل گرفته نمایان می‌شوند.

اینجا دیگر استان گلستان نمایان می‌شود، طبیعت کاملا چهره عوض می‌کند. کویر که خیلی وقت بود به پایان رسیده و حالا کوهستان و گردنه نیز به پایان می‌رسد، کوهستانی که حتی در میان سنگ‌های سرسخت آن صحنه‌های بدیع طبیعت را می‌توان یافت که بازی گل است و سنگ و سبزه...

مشخص است که کاشت برنج در این منطقه همانند گیلان و مازندران نیست، هر چه باشد کوهستان است و سهم بارش نیز به نسبت مناطق گیلان و مازندران اندک‌ است، اما اینجا شالیزارهایی که آرام آرام نشاء در آن می‌کارند و در کنار آنها هر از گاهی درختان میوه و سایر درختان که مصارف صنعتی دارند هویدا می‌شود.

دیگر وارد سرزمین ترکمن‌ها شده‌ایم، لباس‌های بومی، روسری‌های رنگارنگ و حجب دختران و زنانی که در پس روسری‌هایشان نشسته است.علی‌رغم این‌که با دریا به نسبت فاصله زیادی داریم، اما بوی نم دریا از دور دست‌ها به مشام می‌رسد و همین خود مژده می‌دهد که رسیده‌ایم به آزادشهر؛ نخستین شهر ورودی به استان گلستان.

شب را بناست همین جا استراحت کنیم تا فردا همراه بامداد که روزی نو آغاز می‌شود جستجویی نو را از سر بگیریم و به سمت گنبدکاووس و سایر شهرهای زیبای ترکمن‌نشین حرکت کنیم و حال پس از این‌که آنها را تجربه کرده‌ام در کنار شجاعتی که از آنها در ذهن دارم، می‌توانم بگویم که می‌خواهم به سرزمین مردان نجیب و زنان باحیا سفر کنم؛ ترکمن صحرا، سرزمین گندم و کوه و گل‌های رنگارنگ و....

باران ایرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها