در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مریم آن زمان تازه ازدواج کرده بود و شوهرش بعد از فهمیدن موضوع او را طلاق داد. زن میانسال میگوید: «بعد از این که آزاد شدم تقریبا آواره بودم، شوهرم که رفته بود. پدرم فوت شده بود و برادرم هم برای کار در مشهد زندگی میکرد، من مانده بودم و مادر پیرم. صاحبخانه مادرم همان روز اولی که مرا دید گفت، باید اسباب و اثاثیهمان را جمع کنیم و از آنجا برویم چون کرایه خانهاش چند ماه عقب افتاده و همه را از روی پول پیش برداشته بود؛ تازه باز هم بدهکار بودیم».
مریم خیلی تلاش کرد تا خانهای را اجاره کند، اما دستش تنگ بود. او بناچار از عمویش کمک گرفت: «عمویم در روستای... که نزدیک تهران است یک خانه قدیمی داشت که البته بیشتر شبیه طویله بود. یک اتاق آنجا بود و نگهبان میخواست. برای همین آن اتاق را به ما داد. البته حقوقی بابت سرایداری گیرمان نمیآمد، او منت هم سر ما گذاشت».
بعد از برطرف شدن این مشکل مریم به جستجو برای پیدا کردن کار پرداخت. او توضیح میدهد: «خیاطی را از بچگی یاد گرفته بودم، اما نمیدانم چرا کسی به من کار نمیداد. آشنا میخواست که من نداشتم، بالاخره یک زن مهربانی که اسمش سمیه بود قبول کرد در خانه برایش کار کنم. او تک تک به من سفارش میداد بعد که دید کارم خوب است قبول کرد هر روز پیشش بروم. باید صبح زود از خانه بیرون میزدم تا بتوانم بموقع به تهران برسم. شبها هم وقتی برمیگشتم هوا تاریک بود و مادرم تمام این مدت را تنها میماند. او طاقت نیاورد و 6 ماه نشده دق کرد و مرد. بعد از آن عمویم گفت باید اتاق را خالی کنم. گفت، نمیتواند اجازه بدهد یک زن مطلقه تنها آنجا بماند».
مریم یک بار دیگر آواره شد، اما این بار سمیه کمکش کرد تا اتاقی در نزدیکی بهشت زهرا کرایه کند. زندانی سابق میگوید: «بزرگترین مشکل من تنهاییام بود، مزاحم زیاد داشتم و مردم طور دیگری به من نگاه میکردند. برای همین، بد ندیدم دوباره شوهر کنم. 3 سال از آزادیام گذشته بود و من هنوز پیش سمیه کار میکردم تا اینکه بالاخره خواستگار خوبی برایم پیدا شد. کریم قبلا زن داشت، اما زنش مرده بود. من هم قبول کردم از دخترش مراقبت کنم».
شوهر مریم در یک کارگاه ریختهگری کار میکرد و دوست نداشت همسرش شغل بیرون از خانه داشته باشد، به همین دلیل مریم خانهنشین شد. او داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: «برای اهالی محل خیاطی میکردم و درآمدم برای خودم بود؛ البته همهاش را پسانداز میکردم. سر یک سال بچهدار شدم و شوهرم با پسانداز من خانه تقریبا بزرگتری را اجاره کرد. از آن به بعد دیگر اتفاق خاصی در زندگیام نیفتاد و من همچنان خانهدار هستم و شوهرم هم مثل قبل کار میکند و درآمدش به اندازهای هست که لنگ نمانیم. خدا را شکر که از آن آوارگی نجات پیدا کردم وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرم بیاید».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: