این موسیقیها که برای خود عنوانی چون نواحی، مقامی، قومی وعشایری را یدک میکشند توسط راویان این هنر، سینه به سینه به نسل کنونی رسیدهاند.
این شاخه از موسیقی که بخشی از گنجینه فرهنگی ما محسوب میشود، سالها پیش به منظور ارجنهادن دارای یک جشنواره مستقل شد که در آن هنرمندان گوشه و کنار ایران برای عرضه هنرشان در کرمان حضور یافتند.
6 دوره این جشنواره با عنوان جشنواره موسیقی نواحی به دبیری محمدرضا درویشی برگزار شد تا این که از سال 84 به ورطه تعطیلی افتاد. بعد از 7 سال وقفه، از ابتدای همین هفته تهران و کرمان میزبان هفتمین دوره این جشنواره شدهاند که تا پایان هفته ادامه خواهد یافت.
در همین ارتباط با جهانگیر نصری اشرفی، دبیر جشنواره موسیقی نواحی گفتوگویی انجام دادهایم که علاوه بر چگونگی برگزاری این رویداد، در آن به ریشهها و شرایط امروز موسیقی نواحی ایران نیز پرداخته شده است.
جشنواره هفتم موسیقی نواحی چه سیاستهایی را دنبال میکند؟
هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران بعد از چند سال تاخیر امسال هم در تهران و هم کرمان با سیاستگذاری واحدی برگزار شده است. ما طی هماهنگی و مذاکره با دفتر موسیقی ارشاد تقسیمبندی محتوایی از موسیقی قومی ـ عشایری ایران را برای یک دوره 3 ساله طراحی کردیم که بر اساس آن ابتدا به گونههایی از این هنر بپردازیم که به داستانپردازیهای خنیایی اختصاص دارد. در واقع ما امسال تمرکز کارمان را روی داستانهای موسیقایی قرار دادیم.
این داستانهای موسیقایی نواحی گوناگون از نظر موضوع چه تفاوتهایی با هم دارند؟
موضوع این موسیقی در مناطق مختلف هر کدام دارای درونمایهها و محتوای مختلفی است. از نظر مضمون برخی از آنها دارای جنبههای حماسی ـ تغزلی، حکمی، دینی، مذهبی، ملی (شاهنامهخوانی، نظامیخوانی و خسرو و شیرین) هستند.البته شاید یک وجه مشخصه فنی در مجموعه این نغمات متر آنها باشد، به طوری که اکثر منظومهها با متر فراخ هستند منظومههایی با متر آزاد یا دارای متری با شتاب تند نیز وجود دارند، اما قالب آنها از متر فراخ برخوردارند.
چرا تمرکز اصلی جشنواره روی داستانهای خنیایی است؟
ما ضمن پرداختن به این داستانها، به نوعی بخشی از لحنهای مشخص موسیقی اقوام و عشایر ایران و نیز ادبیات گسترده خنیایی را که تا به امروز مورد توجه جدی و دقیق قرار نگرفتهاند، مرور میکنیم. البته در این راستا تمام مناطق ایران را در چند مجموعه که تقریبا زیرساختهای فرهنگیشان مشترک است، تقسیم کردهایم.
ما با توجه به تعدد قومی ـ عشایری ایران نمیتوانستیم تمام فرهنگها را داشته باشیم که امیدوارم شرایطی به وجود آید که این جشنواره بتواند به صورت مقطعی و در شکل دیگری با پرداختن به خردهفرهنگها نیز برگزار شود.
با این طرح 3 ساله و بررسی این موضوعات، آیا جشنواره موسیقی نواحی در آینده چیزی برای عرضه خواهد داشت؟
موضوعات موسیقی نواحی ایران تنها به این سه بخش محدود نمیشود. بسیاری موضوعات دیگر هم هست که هر کدام میتواند دستمایه یک جشنواره بزرگ باشد. بنابراین طی مذاکرات انجامشده، مقرر شد که به جای هر سال برگزارکردن این جشنواره ما آن را 2 سال یکبار داشته باشیم که در عرض این دو سال فضاهای تحقیقاتی بیشتری باز شود تا جشنواره کارکرد و بازتاب موثرتری داشته باشد.
عجالتا براساس یک تقسیمبندی کلی و براساس متر، 3 نوع از موضوعات را در نظر گرفتیم و سعی کردیم مفاهیم کلی را که در ذات این نوع از ساختارها وجود دارد در هر کدام از جشنوارهها مورد توجه قرار دهیم.
من فکر میکنم این جشنواره میتواند هر دو سال یکبار باشد ولی طی این دو سال هر چند ماه یکبار یک جشنواره کوچکتر برگزار شود که به موضوعات خاص و در ابعاد تخصصی نگاه شود. به عنوان مثال موسیقی کودک، موسیقی درمانی و لالاییها، موسیقیهای مذهبی و... باید از جمله جشنوارههایی باشند که مفاهیم و ساختارهای موسیقی نواحی را دنبال کنند.
ما چندین فرهنگ بزرگ و دهها پارهفرهنگ داریم که هر کدام میتواند دستمایه یک جشنواره باشد بنابراین اگر جشنوارههای منطقهای راهاندازی شود، بسیار میتواند در این زمینه موثر باشد.
آیا بهتر نبود این جشنواره که متعلق به نواحی ایران است در استانهای مختلف ایران برگزار شود، به گونهای که هر استان با موسیقی دیگر استانها آشنا شود؟
قطعا ما میتوانیم طراحیهای مختلف داشته باشیم که خوب هم میتواند باشد به دلیل اینکه یک تعامل وآگاهی بین فرهنگهای بزرگ یعنی بین فرهنگ موسیقی قومی ـ عشایری و نواحی به وجود میآید و دیگر اقوام موسیقی، اقوام دیگر را میشناسند و با این کار خود به خود یک تبلیغ فرهنگی به وجود میآید.
وقتی جشنواره در تهران برگزار شود به نوعی هنرمندان و مردم پایتخت میتوانند با فرهنگهای دیگر آشنا شوند. این طراحی اگر پشتوانه فکری، مدیریتی و مالی خوبی داشته باشد میتواند بسیار موفق عمل کند.
پایه و اساس این جشنواره داستانهای خنیایی است در حالی که جشنواره عنوان موسیقی نواحی را یدک میکشد. در واقع ما تنها شاهد داستانخوانی و روایتهایی هستیم که هنرمندان به صورت آوازی میخوانند؟
در داستانپردازی خنیایی، عموما نوازنده و خواننده یکی است. ما در این جشنواره نیز سعی کردیم از خنیاگرانی دعوت به عمل آوریم که هم نوازنده و هم خواننده باشند. البته هستند برخی از خنیاگرانی که فقط آواز میخوانند و شخص دیگری برایشان ساز میزند.
وقفه 7 ساله در برگزاری جشنواره موسیقی نواحی چه ضرباتی را به بدنه این موسیقی وارد کرده و مسوولیت شما در قبال این وقفه به چه میزان بوده و چقدر در این دوره سعی بر جبران ضررهای این چندساله شده است؟
نصری اشرفی: هماکنون در بیشتر روستاها، فرزندان بسیاری از هنرمندان بزرگ موسیقی نواحی به نواختن ارگ روی آوردهاند البته ساز پدرشان را هم خوب بلد هستند ولی آن را بهواسطه استقبال نکردن مردم کنار گذاشتهاند
البته که این وقفه قابل جبران نیست. من فکر میکنم موسیقی قومی ـ عشایری و نواحی ایران به عنوان خط و الفبای نامرئی بخشی از اندوختههای فرهنگی، ذوقی، هنری و دانش تاریخی مردم ما را به همراه دارد و از ارزش و اعتباری ستودنی و ارج تاریخی برخوردار است بنابراین نهتنها هر ساله بلکه در سال چند بار تحت عناوین و موضوعات مختلف باید این موسیقی را مورد مطالعه و بازبینی قرار دهیم.
ما با نگاهی انتقادی ـ آموزشی جشنواره گذشته را مورد مطالعه قرار دادیم و تا آنجا که امکان داشته نکات قوت آنها را به این جشنواره آوردیم، اما موضوع مهم برای من در این دوره و نگاهی که از گذشته نیز داشتم بر این بود که به جشنواره تعریفی بدهیم و بدانیم که از این جشنواره چه میخواهیم.
نقدی که در جشنوارههای قبل وجود داشته تکراریبودن موضوعات و ساختار محتوایی جشنواره بود لذا تلاش نمودیم تا حد ممکن از افراد جدید و پیشکسوتان موسیقی نواحی ایران دعوت به عمل آوریم. البته الزاما سالخوردهبودن، شأنیتی برای خنیاگر موسیقی به وجود نمیآورد، اما این افراد به خاطر تجارب ارزشمند و قدمت و اصالتی که کار آنها دارد، اهمیت مییابند.
یکی از خلاءهای موسیقی نواحی عدم ضبط ، انتشار و نگهداشتن آنها در آرشیوهای مناسب است. آیا شما در این دوره برنامهای را در این زمینه دارید؟ و آیا قرار است که این آثار به عنوان گنجینه در موزه یا کتابخانهای قرار گیرد؟
متاسفانه در خیلی از جشنوارهها دوستان و برگزارکنندگان جشنواره خیلی بسته عمل کردند و حتی به محققان اجازه کار روی مسائل مربوط به این حوزه را ندادند یعنی به نوعی جشنواره را میراث شخصی خود دانسته در صورتی که هنرمندان نواحی، میراثهای ملی هستند که هر شخصی مجاز است تا هنرش را مورد پژوهش و بررسی قرار دهد.
البته این صحبت بنده به معنای عدم زحمت مسوولان یا عدم ضبط آثار اجرایی نیست چراکه مشکل اصلی علاوه بر ضبط، مساله انتشار است. زمانی هست که ضبط صورت میگیرد و در آرشیوها خاک میخورد، یک زمانی هم هست که اصلا ضبطی انجام نمیشود که به نظر مورد اول بسیار بدتر از دومی است.
چرا موسیقی نواحی قابلیت رقابتی برگزارشدن را ندارد؟
این موسیقی میتواند رقابتی باشد، اما نه در جشنوارههای موسیقی نواحی. ما در این جشنواره برجستهترین اساتید هر منطقه را دعوت میکنیم و طبیعتا هر کدام از آنان در سطح بالایی قرار دارند و موسیقیشان دارای ارزشهای خاص فرهنگی و ذوقیشان است که رقابت در این زمینه تنها باعث دلخوری آنها میشود. بر این اساس ما میتوانیم به جای صحنه رقابتیکردن جشنواره، شرایطی را به منظور معرفی درست هنرنمایی آنان مهیا کنیم.
سالهای سال است که پژوهشگران میگویند موسیقی نواحی در حال از بینرفتن است. به نظر شما این نابودشدن به چه معناست؟
بعضی از محققان و علاقهمندان ظاهرا متوجه نیستند که از بینرفتن موسیقی نواحی در ارتباط با اراده یا علاقه ما نیست، بلکه یک واقعیت و ضرورت تاریخی است همانند بسیاری موارد دیگر.
ضرورتهای اجتماعی و تاریخی و تحولات معیشتی و اجتماعی این الزامات را به وجود میآورد کما اینکه بسیاری از پارهفرهنگها که تا چند دهه پیش موسیقی خاصی داشتند، در حال حاضر به طور کلی فاقد آن هستند. اگر پژوهشگری میگوید موسیقی قومی ـ عشایری در حال از بینرفتن است منظورش این است که ما تحقیق، گردآوری و ثبت و ضبط درستی از این گنجینه داشته باشیم. ما هزاران نغمه داریم که از بین میروند و اصلا ضبطی هم از آنها نمیشود.
متاسفانه بسیاری از ثبت و ضبطها براساس تعریف و طبقهبندی درستی نیست و بیشتر بر اساس تجارب و علایق شخصی است، اما این نغمهها، آواها و نواها چون وجهه ملی دارند خوب است که نگاهی علمیتر و ملیتر بر نحوه ثبت و ضبط آنها حاکم باشد، یعنی یک سازمانی با یک ساز و کار روشن برای جمعآوری این آثار اقدام کند.
موسیقی نواحی جزو میراثهایی است که موضوعات کلان فرهنگی ما در دل آنها نهفته است. بر این اساس ما باید این فرهنگ را به عنوان دستاوردهای تاریخ فرهنگی و هنری دنبال کنیم.
برخی از محققان متاسفانه فریاد میزنند که چرا به این موسیقیها میدان نمیدهید و چرا در شهرها برایشان کنسرت نمیگذارید، اما واقعیت عدم استقبال از این نوع موسیقی است.
من فکر میکنم اگر بخواهیم این موسیقی را از نظر مخاطب فراگیر کنیم، تلاش بیفایدهای است ولی این که ما اینها را به عنوان بخشی از تاریخ و فرهنگمان ثبت و طبقهبندی کنیم و در معرض انتشار قرار دهیم، ضرورت غیرقابلانکاری است.
گرایش نداشتن نسل کنونی به ساز و آواز گذشتگان را چگونه ارزیابی میکنید؟
هماکنون در اکثر روستاها فرزندان بسیاری از هنرمندان بزرگ نواحی که اساتید و چهرههای اسطورهای این حوزه بودند، به ارگزدن روی آوردهاند. البته ساز پدرشان را هم خوب بلد هستند ولی آن را بواسطه عدم استقبال مردم کنار گذاشتند.
به جرات میتوان گفت در بسیاری از مناطق ایران سازهای دیگری جایگزین سازهای محلی شده، حتی هستند هنرمندانی که برای عرضه هنرشان فرزندانشان را با ارگ به مراسم میبرند. اینها واقعیتی است که ما نمیتوانیم از آن فرار کنیم، ممکن است ناراحت شویم ولی روند اجتماعی، این شرایط را ایجاد کرده است.
سالهای گذشته شاهد حضور پررنگ اساتید موسیقی نواحی در عرصه بینالمللی بودیم، ولی متاسفانه چند سالی است که حضورشان کمرنگ شده. به نظر شما این مساله به چه برمیگردد؟
یک بخش این کار به مسوولان فرهنگی کشور و یک بخش هم به تعطیلی جشنواره برمیگردد، یعنی اگر سالهای گذشته حاج قربان، بخشی نظری و... میرفتند و به دنیا معرفی میشدند یک بخش تلاش مسوولان فرهنگی بود. از سوی دیگر وقتی جشنواره تعطیل است چه کسی باید اینها را بشناسد. موضوع دیگر این است که ما امروز دیگر نمونه حاج حسین یگانه، حاج قربان و... را نداریم.
امیرسعید بورنگ
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم