در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران که دفاع از کیفرخواست را در این پرونده بهعهده داشته است میگوید: ماموران 6 سال روی این پرونده تحقیق کردند، هرچند ابتدا مشخص نبودکه متهمان کجا هستند و البته هنوز هم 2 نفر از آنها بازداشت نشدهاند، اما 2متهم بازداشت شده به قتل اعتراف کردند.
یافتههای پلیس، قبل از بازداشت 2 متهم، با گفتههای این دو متهم همخوانی دارد، بنابراین قتل کار آنها بوده است. حتی آنها زمان دقیق قتل یعنی 30/10 شب را هم ذکر کردند. بنابراین اعترافات درست است.
سیدرضایی میگوید: آنچه در کیفرخواست آمده است تنها اعترافات متهم نیست ما در این سالها تحقیقات زیادی کردیم حتی لیلا، دختری که با مجید رابطه عاشقانه داشته هم در این مورد صحبت کرده است . در واقع این دختر بود که اطلاعاتی را در مورد برادران و پدرش به ماموران داد و گفت که آنها قصد داشتهاند دست به قتل مجید بزنند.
هرچند این دختر در مورد اینکه آنها کجا هستند، اطلاعی نداشت اما توضیح داد که چطور نقشه قتل را طراحی کردهاند.
او میگوید: 2 متهمی که خود را به ماموران معرفی کردند، گفتند که از زندگی پنهانی و آوارگی خسته شده و دیگر نمیخواهند دروغ بگویند هر چند آنها ادعا کردند از پدر و برادرشان که فراری هستند، خبر ندارند اما توضیح دادند که چه اتفاقی افتاده است.
نیما بارها توضیح داد که مجید را چطور با چاقو زده است و صحنه قتل را نیز بازسازی کرد، درست همانطور که شاهدان پرونده گفته بودند. در این خصوص 2 نکته وجود دارد، اول اینکه اگر این 4 نفر کاری نکرده بودند، دلیلی برای فرار وجود نداشت آنها قطعا جرمی مرتکب شدهاند که فرار کردهاند. دوم اینکه اگر کاری نکرده بودند باز هم دلیلی نداشت که خود را به ماموران معرفی و به قتل هم اعتراف کنند.
مدارکی که ما داریم و رابطهای که مقتول با خواهر متهمان داشته،گفتههای خواهر متهمان و اولیایدم نزد پلیس، همگی نشان میدهد که مجید به دست برادران دختری به قتل رسیده که عاشقش بوده است.
همه ادعاها دروغ است
نیما که پیش از این اتهام، قتل را قبول کرده بود در جلسه دادگاه مدعی شد که قتل کار او نبوده است و اتهام را متوجه کس دیگری دانست.
در دادگاه قتل را انکار کردی و گفتی مجید را نکشتی چرا؟
برای اینکه من واقعا این کار را نکرده بودم. من مجید را نکشته ام و نباید هم به جای کس دیگری مجازات شوم.
اما در ابتدا به قتل اعتراف کردی اگر غیر از این بود چرا اعتراف کردی؟
وقتی خودم را به ماموران معرفی کردم به من گفتند که قتلی واقع شده و تو باید به آن اعتراف کنی. من هم قبول کردم.
اما آنچه گفتهای با واقعیت مطابق است؟
خب من تا حدی در صحنه بودم و میدانستم که چطور اتفاق افتاده است اما قتل کار من نبود.
پس چه کسی مجید را کشت؟
نمیدانم.
اما تو گفتی در صحنه بودی؟
تا قبل از قتل همه چیز را دیدم اما بعد متوجه نشدم که چه اتفاقی افتاد و مجید چطور کشته شد.
چرا با مجید تماس گرفتی؟
نه من به او زنگ نزدم.
پس چطور وارد ماجرا شدی؟
داشتم از محل کارم به خانه برمیگشتم که یکی از برادرانم را دیدم با مجید درگیر است و به آنها نزدیک شدم. مجید و برادرم به سمت اتوبان دویدند و مجید موتورش را روی زمین انداخت من برای اینکه بتوانم آنها را تعقیب کنم سوار موتور مجید شدم و دنبالشان رفتم. البته نمیدانستم که چرا با هم دعوا میکنند.
چرا سعی نکردی آنها را جدا کنی؟
زمانی که به محل رسیدم، متوجه شدم مجید زخمی شده است، ماشینی هم آنجا ایستاده بود و وقتی من به سمت مجید رفتم با من برخورد کرد و فرصت کمک به او را نداشتم.
یعنی برادرت او را کشته است؟
نمیدانم شاید کار برادرم بوده است و شاید هم کار کس دیگری.
پس چرا فرار کردی؟
خیلی میترسیدم. نمیدانستم باید چه کنم. همه میگفتند ما متهم هستیم و ما مجید را کشتیم در حالی که این کار را نکرده بودیم. همه ما از ترس فرار کردیم.
خب بهتر نبود که فرار نمیکردی و برای ماموران توضیح میدادی چه اتفاقی افتاده است؟
در آن زمان نمیتوانستم تصمیم منطقی بگیرم. من خیلی متاسفم. اما واقعا این اتفاق کار من نبود.
خواهرت حرفهایی زده است که نشان میدهد تو و پدرت سعی کردید مجید را بکشید. در اینباره چه میگویی؟
خواهرم حرفهایی زده است که من زیاد در جریان نیستم. او باید خودش در مورد اتفاقاتی که افتاده، پاسخگو باشد.
میخواهی بگویی اصلا در جریان خواستگاری مجید نبودی؟
نه اینطور نیست ما در جریان بودیم و من هم میدانستم که پدرم مخالف است و سعی میکند مجید را منصرف کند. اما در جریان نقشه و این مسائل نیستم.
در مورد ادعای مادر مجید چه میگویی او گفته است که تو تلفنی با مجید صحبت کردی و با حرفهایت باعث شدی او از خانه بیرون برود؟
نه اینطور نیست من هیچوقت با مجید روبهرو نشدم و با اوهم صحبت نکردم. پدرم با او صحبت میکرد.
چرا به ازدواج رضایت نمیدادید؟
پدرم میگفت حاضر نیست دخترش را به مجید بدهد و دلایل خودش را داشت، مجید را لایق نمیدانست و چندبار هم با او صحبت کرده بود تا دیگر مجید دست از سر او بردارد. من زیاد در این زمینه دخالت نمیکردم.
6 سال از آن ماجرا گذشته است یک برادر و پدرت متواری هستند و تو به عنوان متهم اصلی معرفی شدهای اولیای دم هم تقاضای صدور حکم قصاص کردهاند. فکر میکنی چه سرنوشتی در انتظار توست؟
واقعا متاسفم که مجید کشته شده است. من و خانوادهام 6 سال است که درگیر این ماجرا هستیم، فکر میکردم اگر خودم را به پلیس معرفی کنم بیگناهیام ثابت میشود اما حالا شدم متهم ردیف اول و زندگیام تحتتاثیر قرار گرفت. میدانم اگر پدر و برادرم هم خود را تسلیم کنند همین سرنوشت در انتظار آنهاست و به همین دلیل هم خودشان را تسلیم نمیکنند. من از اولیای دم خواهش میکنم ما را ببخشند و بدانند که اگر قتلی اتفاق افتاده است، عمدی نبوده و هیچکدام از ما نمیخواستیم که مجید کشته شود. من قتل را انجام ندادم و زیر بار نمیروم حتی اگر داگاه مرا قاتل معرفی کند. با این حال از آنها درخواست بخشش دارم. به هر حال ما باعث شدیم که این اتفاق بیفتد و از این بابت بسیار متاسفیم.
تماس متهم با مقتول
مادر مجید که شب حادثه با پسرش صحبت کرده و در جریان بیرون رفتن او بوده است میگوید: آن شب پسرم به من گفت برادر لیلا با او تماس گرفته و از او خواسته تا در مورد لیلا با هم صحبت کنند. پسرم گفت صحبت کوتاه است و زود برمیگردد.
این زن میگوید: مدتها بود که پسرم عاشق لیلا شده بود چند بارخواستگاری رفتیم قبول نکردند، حتی پدر لیلا سعی کرد پسرم را منصرف کند باز هم نتوانست. خیلی به مجید گفتم دست از این دختر بردار او برای تو خیری نخواهد داشت در نهایت هم پسرم قربانی عشقش شد.
آن شب نیما با پسرم تماس گرفت و از اوخواست که بیرون بیاید. من خیلی به پسرم اصرار کردم که این کار را نکند اما او قبول نمیکرد، میگفت یک صحبت ساده است و خیلی زود برمیگردد.
مادر مجید میگوید بعد از قتل بود که دختر جوان به ماموران مراجعه کرد و گفت که برادران و پدرش تصمیم گرفته بودند مجید را بکشند. ایکاش این دختر قبل از قتل پسرم مرا از این ماجرا با خبر میکرد، در این صورت میتوانستم کاری کنم، حالا هم پسرم زنده بود هم برادران لیلا آزاد بودند شاید هم پسرم و لیلا به هم میرسیدند.
مادر مجید میگوید: داغی که این اتفاق روی دل خانواده من گذاشت تا پایان عمر باقیخواهد ماند.
من مجید را با سختی زیادی بزرگ کردم و میخواستم دامادی او را ببینم، او مثل هر جوان دیگری عاشق شده بود حق او مرگ نبود. من فقط از نیما شکایت دارم و خواهان قصاص او هستم. هرگز نیما را نمیبخشم بعد از 6 سال هنوز داغی که روی دلم گذاشته، تازه است و تا مجازات او آرام نخواهم ماند.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: