در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد با خوشحالی آن را برد تا به باباش نشان بدهد. بابا با دیدن نسرین و گلی که در دست داشت تعجب کرد و با کمی اخم گفت: این چیه؟ از کجا آوردی؟
- از اون جا، خیلی زیاده.
- یعنی چی که زیاده ؟ چرا گل رو چیدی؟
- بابا نگاه کن ببین چند تا گل اون جاس من فقط یه دونه کندم!
- چرا؟
- آخه خیلی قشنگن.
بابا با مهربانی دست نسرین را گرفت و او را کنار خودش نشاند و گفت: ببین باباجون، خوب نگاه کن و ببین چند تا آدم کوچیک و بزرگ توی پارک هستن.
دخترک نگاهی به دور و اطرافش انداخت و گفت: خب معلومه بابا جون، زیادن.
حالا فکر کن و ببین هر کدوم از این آدما بخوان از توی پارک یه گل بچینن چی میشه؟
نسرین کمی فکر کرد و گفت: خب باباجون گلها تموم میشن.
آفرین به دختر گلم، پس اگه هر کی که میاد توی پارک یه گل بچینه دیگه چیزی نمیمونه. اون وقت دیگه پارکمون قشنگ نیست و شما بچهها از اون خوشتون نمییاد.
بابا نسرین را نوازش کرد و دوباره گفت: حالا به من قول بده که دیگه هیچ وقت گل نچینی و یادت باشه که گلها روی شاخه زیبا هستن.
نسرین خوب که به حرفهای بابا توجه کرد، فهمید که او درست میگوید و کارش اشتباه بوده است و گفت: ببخشید بابا، دیگه این کارو نمیکنم؛ حالا میشه این گل رو ببرم بچسبونم سر جاش؟!
بابا نگاهش کرد و دستانش را گرفت و فقط خندید!
رضا بهنام
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: