گفت و شنودی با دکتر علیرضا مرندی ، چهره ماندگار عرصه پزشکی
بای بسم الله
به هر حال... همکار عکاسم بموقع آمده بود، سر وقت! از دفتردار پرسیدیم آقای مرندی اهل مطالعه این جور چیزها است؛ به صراحت گفت: نع!
کد خبر: ۳۹۲۹۷
اما نه تنها عکسهای مصاحبه ، بلکه با متن متفاوت این گفتگو می توانید بسیای از حرفهای ظاهرا مگو و ظرایفی نادیده را از نظر بگذرانید؛ مخصوصا درباره مقام بلند انسانیت و زن.
فقط کلمات خداست که تمامی ندارد، حتی اگر همه درختان قلم شوند و دریاهای مرکب مدد کنند. این مجموعه کلمات «بوق اشغال» تمام نشده است ، اما به قولی حادثه دستبرد زد و فراق ، یاغی شد.
بنابراین تا جایی که توفیق یاری کند سعی می کنیم در این روال دلپسند، کمتر گسست حاصل شود.
تخصص کودکان؛
حرفه سختی است. دائم با بچه های بیمار و استرس دار سر و کار دارید. احساس درد دارند. گریه می کنند.
از سختی اش خسته نمی شوید؛
نمی توانم بگویم خسته نمی شوم ، ولی در عین حال لذت می برم.
احساستان نسبت به این کودکان؛
به خانمم می گویم مثل نوه هام دوستشون دارم.
ساعت اول زندگی؛
{ساعت} بنیانگذاری عواطف انسان هاست.
تحسین نوزاد؛
نوازش آنها.
نوزاد نارس 600 گرمی ، بشدت بیمار، در دستگاه تنفس مصنوعی و...؛
اگر هر چه بیشتر نوازش شود بخصوص توسط مادر دوره بیماری اش کوتاه تر، مدت نیاز به دستگاه تنفس مصنوعی کمتر و مدت اقامتش در بخش کوتاه تر می شود.
آینده چنین نوزادی؛
بچه سربه راه تری می شه.
چی برای بچه ها خطرناکه؛
بی توجهی به آنها، نشناختن حقوقشان.
بچه بااخلاق؛
بچه ، ویژگی ها و شیطنت های خاص خودش را دارد. اخلاقش را باید در قالب بچگی اش نگاه کرد.
یک باید کودکانه؛
باید به کودکان مهر ورزید، عشق ورزید.
حتی وقتی که با دیدن آمپول در دست شما، احساس ناراحتی و نگرانی می کند؛
احساس می کنم در اوج نگرانی ، به یک ذره محبت من جواب می دهند.
کلید فتح قلب بچه ها؛
محبت واقعی و نشان دادنش... بزرگ و کوچک ندارد.
علم به جزییاتی عنایت ویژه دارد که برای ما جدی نیست ، حال آن که...!
در این زمینه ، باید از غربی ها تمجید کنیم.
آنها به بسیاری از ابعاد انسانی عمل می کنند که اسلام ترویج می کنه و ما غفلت کرده ایم. آنها به همین چیزها و موارد کوچک که آثار عمیق و گسترده ای دارد، به عنوان ارزش تکیه و آن را ترویج می کنند، در حالی که ما به این ها بی اعتناییم.
شفافیت برای بچه ها؛
اصولا این چیزها را خیلی بلد نیستم... ولی تجربه زندگی من اینه که صداقت را در بیان به کار ببریم... مهم اینه که برای انتقال به بچه ها صداقت در میان باشه.
بچه ها و هویت ملی؛
عرض کردم ، خودت هر جور باشی ، او هم این راه رو پیدا می کنه.
همان سوال قبلی با نگاهی به اوضاع روز جامعه؛
به خاطر مسائل شخصی و گروهی ، آنچنان در حوزه سیاست و... سیاه نمایی می کنیم که هم بچه های خود ما هم بچه های جامعه حتی به ملیت خودشان بی اعتنا می شوند.
شما برای بچه هاتون چیکار کردین؛
آنچه را که فکر میکردم بلدم ، در اختیارشون گذاشتم:آموخته های پدر و مادر، یک مقداری الگوها و آموزه های محیط و یک مقداری هم کتابهای درسی... ولی از همه مهمتر تطبیق کامل کردار و گفتار.
در تربیت بچه ها، هر چی که می گذره...؛
آدم احساس می کنه نادانسته ها بیش از دانسته هاست.
در همین فضا یک پیشنهاد کنید.
کلاسهای خاص آموزشی بگذارند.
با همین فضا یک آرزو کنید؛
اگر به جای بعضی از درسهای خشک و کم خاصیت مدارس مسائل زندگی و اجتماعی را یاد می دادند (همسرداری ، بچه داری...) خیلی کارایی بیشتری داشت.
توصیف مدارس ما؛
خیلی خشک.همه اش محفوظات و نمی شه در آینده ازش استفاده کرد؛ حتی در دانشگاه ها این جوریه.
توصیفی از تحصیلکرده های دانشگاهی؛
در خیلی از کارهای زندگی می مانند، در خیلی کارهای کوچولوی فنی...(استثنا البته همیشه هست)
باهمین فضا تجربه تان از دانشگاه های غرب؛
با مسائل اولیه پزشکی ، فنی و این جور چیزها آشناشون می کنن.
و...دانشگاه های ما؛
بیشتر تئوریه و کمتر با نیازهای واقعی ما و جامعه مان توام و منطبق بود.
و حالا... بچه ها چه جوری یاد بگیرند که چه کنند؛
شما همان چه که هستید، بچه هم همان طوری می شود.
چی برای بچه ها فایده نداره؛
بگید: «چی بکن» فایده نداره ؛ انجام بدهید تا بچه انجام بدهد و انجام ندهید، تا بچه انجام ندهد.
اگر کسی بگه انجام نده ، اما خودش انجام بدهد؛
چه بسا، بچه ، مغشوش شود و منافق از آب دربیاید.
در این فرآیند، چی نقش داره؛
عمل پدر و مادر... نه توصیه و دستورهایی که خود سفارش دهنده هم بهشون عمل نمی کنه.
بچه های شما. بدون این که خودتون بخواهید، چیکار کردن ؛
الحمدلله ، بدون تحکم من از من بهتر شدن.
به این علت که...؛
بحمدالله این امتیاز را داشتن که در محیط ایران و جمهوری اسلامی باشن.
اگر پس از 10 سالگی ، همچنان در امریکا بودن؛
معلوم نبود همه کارهای من به نتیجه برسه.
از تاثیرات محیط ایران بر پسرتان؛
22 ماه (به تناوب در فاصله بین 16 و 22 سالگی) با خالص ترین و بهترین بچه ها در جبهه بود.
چرا گفتین ؛ پسرتان از شما بهتر شد؛
فضای ایران در زمان جنگ ، حضورش در جبهه و... جز این که اثر مثبت بگذاره ، چیزی نداشت. به همین خاطر از من بهتر شد.
این روزهای پسرتان؛
دکتر ادبیات انگلیسی ، عضو هیات علمی دانشکده زبانهای خارجی دانشگاه تهران.
و... دخترهایتان؛
آنها هم مثل پسرم در دامن جمهوری اسلامی تربیت شده اند و از من خیلی بهتر از آب درآمده اند.
الان چه می کنند؛
یکی از آنها با دکترای آموزش زبان انگلیسی در دانشگاه الزهرا و دیگری در رشته مترجمی زبان انگلیسی در دانشگاه آزاد تدریس می کنند.
زیباترین احساس ایران در زمان جنگ؛
روحیه ایثار و فداکاری در بین مردم حاکم بود.
یک خاطره خانوادگی؛
صبح جمعه ای ، برای دقایقی در مسیر نماز جمعه همسرم متوجه شده بود، دخترها که آن موقع 10-11 ساله بودند، نیستند.
بعدها متوجه شدیم ، گوشواره های کوچک طلایی را که خانمم روز قبل برای آنها خریده بود به عنوان هدایای مردمی به جبهه ها تقدیم کرده بودند.
روان شناسی این عمل؛
کل جامعه چنین روحیاتی داشت و این روحیات ، ترویج و تمجید می شد. بنابراین بچه ها (ضمن تربیت خانوادگی) حتی در محیط بهتر از خانواده بار می آمدند.
حرف از طلا شد، برای خانمتان چی می خرید؛
هیچ وقت از من نخواست برایش جواهر و یا هیچ چیز دیگری... بخرم.
حتی حلقه طلا؛
مجبورم کرد بروم پس بدهم.
حتی کادو؛
من متاسفانه هیچ وقت کادویی برایشان نمی خرم.شاید چون هیچ کادو و جواهری قابل او نیست.
بحثی که دایم با خانمتان در منزل دارین؛
عین همین حرفهایی که شما دارین می زنین و من عرض می کنم.
نوع ابراز احساسات تون؛
خیلی دوستش دارم. دستش را همیشه می بوسم. بهش عشق می ورزم و این عشق و علاقه ام را به او ابراز می کنم.
از مشکلات زندگی های ما این است که همسرها به یکدیگر ابراز علاقه لازم را نمی کنند، ضمن این که همه همدیگر را دوست دارند، ولی باید ابراز کرد.
حفظ شوونات و ظواهر؛
باید بشدت آنها را حفظ کرد و نباید خدشه ای به آنها وارد شود، ولی به زوجهای جوان باید یاد بدهیم که چه جور به همدیگر عشق بورزند و چطور این عشق را با بیان و عمل و در زندگی به هم ابراز کنند.
یک تلقی اشتباه؛
اگر زن و شوهر دست هم را بگیرند، بعضی ها بدشان می آید. این سوءتفاهم ها باعث می شود بچه ها از آنها محبت را فرا نگیرند.
لذا باید کاری بشود که این وضع ، یک خرده تغییر کند.
یک توصیه؛
زن و شوهرها با همدیگر خیلی خشک نباشند؛ حتی محبتشان را تظاهر هم بکنند، تا بچه ها هم یاد بگیرند عشق بورزند.
یک دستورالعمل؛
متاسفانه در تلویزیون هم تصویر زن و شوهر که پخش می کنیم ، مجبوریم بیشتر دعواهایشان را نشان دهیم.
دعوا هست ، اما 99 درصد علاقه است و نشان نمی دهند. با راهکارهایی باید بالاخره پخش کرد.
پیشنهاد شما؛
چند سال پیش به رئیس سازمان عرض کردم که راجع به مساله ازدواج جوانها برنامه هایی بگذارند و در آنها از بازیگرانی استفاده شود که با یکدیگر زن و شوهرند و اگر یکدیگر را لمس کنند، اشکالی نداشته باشد. چون قضیه محرمیتشان مرز و مشخص است.
و مساله شرم و حیا؛
بالاخره زندگی پر از مهر و محبت باید باشد و این را باید اول در محیط خانواده آموزش داد. پدر یا مادر اگر خودش یاد نگیرد، چه جوری به فرزندش آموزش بدهد؛ دینداری که فقط به نماز و روزه نیست. ما باید رفتار با همسر را هم مثل سایر آداب شرعی بدون شرم و حیا به بچه هایمان یاد بدهیم.
زن و مرد زمینی؛
سکان مسائل بهداشت جامعه و خانواده در دست زن است. تربیت بچه ها واقعا به دست زن است. نقش مرد کمرنگ تر است.
بخشی از کمالات خانمها؛
زن نقش خارق العاده داره ولی ما کم توجهیم و کمتر این قضایا را به رویشان می آوریم.
چه جوری؛
باید هم در رسانه ها، هم در خانواده ها توجه و عنایت شود.
نگاه جامعه اکنون ما به خانمها؛
ظلم مطلقه. حقش را بهش نمی دهیم... (کارگرخانه ، بی احترامی در مسائل مادری و زناشویی) اسلام حتی برای شیردهی زن حق قائل شده.
تاثیر و نقش اصلاحی روحانیون در این باره؛
در این ارتباط، روحانیون بسیار عالم ، مطلع و متقی می شناسیم، که نصایح خیلی درستی به ما می کنند.
گواه صادق؛
مرحوم احسان بخش نماینده ولی فقیه (درگیلان) 2 جلد کتاب درباره حقوقی دارد که زن به گردن شوهر دارد، که حتی درباره رابطه جنسی هم هست.
منتها این مردسالاری و ناآگاهی موجب شده که زنها از این حق طبیعی ، شرعی و انسانی شان هم برخوردار نشوند.
برویم به کمی دورتر، سفرتان به امریکا:
1345 با خانواده دکتر کلانتر معتمدی به امریکا رفتیم.
در فرودگاه نیویورک؛
هر چی دوربین بود از خانمهای چادری ما فیلمبرداری کردند.
بورسیه نبودین؛
خیر، بلیت هواپیما را حتی قرض گرفته بودم.
آغاز ازدواج و تجربه قرض و قوله؛
پدر و مادر خانمم جشنی از من نخواستند و هزینه ای هم به من تحمیل نکردند ولی تا حقوق بگیرم ، همان هزینه های اولیه را نیز قرض کرده بودم.
با کی خواستگاری رفتین؛
از طریق دکتر کلانتر معتمدی.
شرایط خانواده همسرتان؛
تدین ، تحصیل... ایشان نواده آیت الله آمیرزا احمد آشتیانی ، مرجع فقید تقلید است.
زندگی مشکل؛
هیچ وقت نداشته ایم و نداریم.
راز این توفیقات؛
خودمان هم نمی دانیم چرا؛ همه اش را از لطف خدا می دانیم.
قدمهای مثبتی که برمی دارین؛
خودمان را کمرنگ می دانیم.
کمکی که شخصا به کسی می کنین؛
خدا به ما یاد داده.
عارضه قلبی تان (انفارکتوس) را هم از لطف خدا می شمارید؛
بله ؛ چون بیشتر به یاد خدا می افتم ؛ آدمی که بیشتر به گور نزدیک باشد، بیشتر هم ملاحظه می کند.
فلسفه این بینش؛
نمی شه هیچ چیز را بد تصور کنم. همه نعمت است.
بد برای شما نیامده ، ولی آیا وجود نداره؛
تفسیر بد بودن از نظر افراد فرق دارد. تفسیر من اینه که حتی بیماری هم برای من نعمت بوده.
همسرتان؛
از بزرگترین نعمتهای زندگی ام.
بزرگترین نعمت خدا که به بشری عنایت فرموده؛
الحمدلله خدا به من عنایت کرده. همه نعمتهایی که به فکرم می رسد، به من داده.
فکر می کنین چرا؛
نمی دانم. خودش می داند و بزرگواری هایش.
آنچه در زندگی دارید؛
همه اش نعمته.
از ابتلائات و آزمایش های الهی؛
به نظرم هیچ آزمایش سختی نشده ام.
اما قرآن نظر دیگری دارد:
البته همه زندگی آزمایش است ، ولی من چیزی در ذهنم نیست.
بعد از آزمایش ، چند بگیرین خوبه؛
او نمره می ده.
به خودتون نمره چند می دین؛
آدم در خوف و رجا به سر می برد، منتها طمع من زیاده ؛ خیلی!
به هر حال خداوند خودش از ما خواسته که به فضلش امیدوار باشیم:
بله ، خدا ما را به فضل و کرمش خیلی امیدوار کرده.
حدیثی در این باره از قول نبی اکرم (ص)؛
بالاخره ، در قیامت آنقدر رحمت الهی می گسترد، که حتی شیطان هم به رحمت ، طمع می کند. وقتی این جوره ، چرا ما نه؛
بریم سر جلسه امتحان. چه جوری سربلند بیرون می آین/ چقدر رو سفیدین؛
بارهابهش فکر می کنم. این لطف خدا بوده ، نه من. واقعا نمی دانم اصلا چه چیزش به خودم برمی گرده.