در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به یاد دارم چند سال قبل پروندهای به من ارجاع شد که در آن مادری اعلام کرده بود دخترش مفقود شده است.
این مادر توضیح داد دخترش به نام فریبا هر روز سرکار میرفت و سر یک ساعت مشخص به خانه برمیگشت و امکان نداشت دیر کند یا تلفنی مادرش را در جریان کاری که میخواست انجام بدهد قرار ندهد.
این گفتهها نشان میداد دختر جوان مورد اخلاقی یا مشکلی نداشت و رفتارش همیشه موجه بود. من بعد از شنیدن حرفهای آن زن دستور دادم تحقیقات آغاز شود و اجسادی که در آن مدت زمان پیدا شده بودند نیز مورد بررسی قرار گیرند.
یک روز بعد مادر دختر جوان را فراخواندم و دوباره او را مورد بازجویی قرار دادم و متوجه شدم فریبا نامزدی داشت که بعد از مدتی با او به هم زد.
در حالی که ما به دنبال پسر جوان بودیم و سعی میکردیم او را پیدا کنیم فریبا به خانه برگشت. او به ما گفت در این مدت پیش نامزد سابقش بود.
این دختر گفت: یک سال قبل از طریق یکی از دوستانم با آرش آشنا شدم. او مدیر یک شرکت بود و من به عنوان حسابدار در شرکت او مشغول به کار شدم.
مدتی بعد او از من خواستگاری کرد و من هم قبول کردم و ما نامزد شدیم. قرار بود عقد کنیم که در مدت نامزدی من متوجه رفتارهای ناشایست آرش شدم. او معتاد بود و رفتارهای غیراخلاقی زیادی هم داشت و من چندین بار او را با دختران دیگر هم دیده بودم.
نامزدیام را با او به هم زدم چون میدانستم زندگی ما سرانجامی نخواهد داشت در این مدت آرش مرتب برای من مزاحمت ایجاد میکرد و میگفت میخواهد با من ازدواج کند.
من از شرکت آرش بیرون آمده بودم و جای دیگری کار پیدا کردم و کاری هم با او نداشتم. روز حادثه وقتی به خانه برگشتم، میخواستم ماشینم را در پارکینگ پارک کنم که یکدفعه آرش آمد و سوار ماشین شد و من را وادار کرد حرکت کنم. او چاقو داشت.
از پارکینگ که خارج شدیم او دست و پای مرا بست و به خانهای برد و مورد آزار قرار داد. بعد از 2 روز موفق شدم فرار کنم و حالا هم از او شکایت دارم.
باتوجه به گفتههای فریبا تحقیقات گستردهای را آغاز کردیم و مرد جوان بازداشت شد. او مدعی بود عاشق فریبا شده است و کسی نمیتواند او را از عشقش جدا کند.
مرد جوان گفت: من فریبا را دوست داشتم اما او این را نمیفهمید و همیشه به حرف دیگران توجه میکرد و میگفت دیگر نمیتواند من را تحمل کند. او بالاخره به نامزدیمان پایان داد.
این تصمیم او بشدت من را تحتتاثیر قرار داد و زندگیام را دگرگون کرد. بشدت از این موضوع ناراحت بودم و نمیتوانستم درست تصمیم بگیرم و بعد از اینکه از فریبا جدا شدم اعتیاد پیدا کردم. آن روز هم مواد مصرف کرده بود و در حال خودم نبودم.
ادعای این مرد در مورد اینکه مواد مصرف میکرد درست بود اما او کاملا اختیار اعمال خودش را داشت و او به خاطر خودخواهی دست به این کار زده بود. اگر او عاشق فریبا بود کاری میکرد که زندگی برای این زن زیبا باشد نه اینکه او عذاب بکشد.
برخی افراد فکر میکنند میتوانند با خودخواهی کارهای خود را پیش ببرند. آرش هم یکی از این افراد بود.
پرونده را تاجایی که در حوزه اختیاراتم بود تکمیل کرده و به دادگاه فرستادم و آن را هرگز فراموش نکردم چرا که متهم آن به نام عشق، جنایت کرده بود.
صفر خاکی ـ دادیار دادسرای جنایی تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: