در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حلبچه شهری سرسبز و باطراوت بود. مردمانی باصفا و رنجدیده از جور صدامیان. اما غرش بمبافکنهای رژیم بعث سکوت و آرامش شهر را برهم زد.این بار با دفعات گذشته تفاوت داشت. رعب و وحشت در دل مردم سایه افکنده بود. انگار متوجه شده بودند که خطر در کمین است. اما دیگر مجالی باقی نمانده، شهر از سوی نیروهای عراقی بمباران شیمیایی شد. باور این موضوع برای باقیمانده مردم این شهر سنگین بود اما حقیقت داشت! مردم شهر، پیر و جوان، زن و مرد بهتزده به خزان عزیزانشان مینگریستند و دریغ از کمکی.کودکی معصوم در آغوش مادر خفته. خیابانهای شهر بوی مرگ میداد. کوچه پسکوچههای شهر مملو از پیکر بیجان مردم حلبچه شده بود. کودکی به دنبال مادر مویه میکرد. اما افسوس که مادر چند قدم آن طرفتر سر بر خاک نهاده بود.
هر چه بود درد و رنج بود. دل ریش شده بود. باید آنجا میبودی و میدیدی؟ کوهستانهای سرسبز و آباد حلبچه دیگر بوی سرسبزی و خرمی نمیداد، بوی طراوت و گل نمیداد، بوی خون بود و «خردل».بیش از 5 هزار کشته. یک شهر 70 هزار نفری یکباره به شهر اموات تبدیل میشود، شهری که بدون هیچ خونریزی توسط سپاه اسلام آزاد شده بود.شهر آباد و سرسبزی که با حملات شیمیایی ترس و وحشت بر جان مردم انداخت که دور از انتظار بود.تصاویر خود گویای واقعیت است. بدنهای مچاله شده، چشمهای از حدقه درآمده و پوستهای تاول زده! گاز «خردل» بار دیگر که زمانی به خاطر بیرحمی بیش از حد ممنوع شده بود، این بار قربانیانش را از میان غیرنظامیان انتخاب کرد. زنان، پیرمردها و کودکان.برای نخستین بار در تاریخ جنگها بود که کشوری سرزمین خود را بمباران شیمیایی کرد.هر چه بود گذشت. 23 سال از آن واقعه ناگوار و دلخراش میگذرد و با گذشت این زمان نام شهر و مردم حلبچه در تاریخ انسانهای با وجدان ماندگار خواهد بود. اما سکوت مجامع بینالمللی در قبال این جنایت هولناک غیرقابل قبول بود. حلبچه را به خاطر بیاورید!
محمد صفری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: