گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

پیشرو هستیم یا پیرو؟

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «نشانه را جابه جا نکنید!»،«پیامد طبیعی بحران رهبری در جهان»،«صورتبندی اعتراضات جدید»،«پیشرو هستیم یا پیرو؟»،«آخرین سنگر»،«مقصر کیست؟»،«افراط‌گرایی از مختار تا امروز!»،«چرا دقیقه نود؟»و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۹۰۷۹۶

کیهان:نشانه را جابه جا نکنید!

«نشانه را جابه جا نکنید!»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛بیانات حکیمانه و هشدارهای دلسوزانه رهبرمعظم انقلاب در دیدار روز پنج شنبه اعضای مجلس خبرگان با ایشان، همانگونه که انتظار می رفت، بازتاب های گسترده ای در داخل و خارج کشور داشت. عکس العمل دشمنان بیرونی -در یک کلمه- عصبانیت ناشی از آشفته شدن خواب هایی بود که برای انتخابات هیئت رئیسه مجلس خبرگان دیده بودند و پنبه شدن خیالاتی که با امید به دیگرگون شدن چرخه این انتخابات رشته بودند. این بخش از بازتاب ها را در خلال خبرهای ویژه و عادی کیهان دیروز و امروز آورده ایم و یادداشت پیش روی، نگاهی به درون دارد و مواردی از این دست را برمی شمارد؛

1- کسانی که از منطقی قوی برخوردارند و برای نشان دادن انحراف و یا خیانت یک جریان سیاسی یا عقیدتی، شواهد و اسناد گویا و خالی از خدشه ای در اختیار دارند، در چالش با حریف به توهین، هتک حرمت و رفتار غیراخلاقی دست نمی زنند، چرا که اینگونه برخوردها نه فقط به شفاف شدن فضای مناقشه کمکی نمی کند، بلکه عرصه را به غبار نیز می آلاید و نتیجه آن که تشخیص حق از باطل و سره از ناسره را دشوار می سازد و این، یکی از شاخصه های اصلی فتنه است.

از این روی، کسانی که به جای نقد مستند و «بیان صریح و شجاعانه عقاید» به اهانت و هتک حرمت متوسل می شوند، اگر نفوذی دشمن نباشند و یا بی آن که بدانند با چند واسطه از سوی نفوذی ها به کار گرفته نشده باشند، افراد کم بصیرتی هستند که ناخواسته آب به آسیاب دشمن می ریزند و با غباری که در عرصه می پراکنند، عوامل اصلی دشمن را از میدان دید و شناخت افکارعمومی بیرون کشیده و به سایه روشن های ابهام و ایهام منتقل می کنند، ضمن آن که اهانت و هتک حرمت، به تنهایی و صرفنظر از مجرم بودن یا نبودن کسی که به وی اهانت شده است، گناهی بزرگ است و به گفته رهبرمعظم انقلاب که برگرفته از آموزه های اسلامی است، «خداوند را خشمگین می سازد» و بدیهی است که «لاخیر فی معصیه الله، در گناه و نافرمانی خدا هیچ خیری وجود ندارد».

2- روز پنج شنبه هفته گذشته-19/12/89- در دیدار اعضای محترم مجلس خبرگان با رهبرمعظم انقلاب، بیشترین تأکید و توصیه آقا به پرهیز از توهین و هتک حرمت اختصاص داشت. در این نشست، اگرچه خبرگان رهبری افراد حاضر در جلسه بودند ولی آنان در این بخش از بیانات رهبرمعظم انقلاب، مخاطب اصلی نبودند- و یا کمتر بودند- بلکه توصیه همراه با ملامت و نگرانی آقا به افراد یا جریاناتی بود که این روزها، به هر علت و از جمله، علل یاد شده در بند اول این یادداشت، در چالش با مخالفان، اندازه نگاه نمی دارند و نه فقط دامن خود به گناه می آلایند، بلکه این «تهمت و افتراء و فحاشی و هتاکی و شکستن حرمت ها» را به قول ایشان، مانند یک بیماری مسری در فضای سیاسی و اجتماعی کشور منتشر می کنند و «اعصاب جامعه و آرامش مردم» را برهم می زنند و بدیهی است در قبال این ناهنجاری، چه ناشی از فریب نفوذی ها باشد و چه برخاسته از کم بصیرتی خویش، گناهکار و مسئولند.

رهبرمعظم انقلاب در این بخش از بیانات خود که اصلی ترین بخش آن بود، اگرچه مانند همیشه بر شواهد خالی از ابهام و دلایل همه فهم و روان تکیه داشتند ولی از آنجا که حضرت آقا، ولی امر مسلمین و اطاعت از ایشان واجب عینی است، به نظر می رسد، تنها اشاره ایشان نیز کافی بوده و هست تا آنچه نگرانی و هشدار ایشان را در پی داشته است تکرار شدنی نباشد، مخصوصاً آن که افراد مورد خطاب رهبرمعظم انقلاب، اندک و کم شمارند و این شمار اندک نیز، توصیه حضرتش را به گوش جان می خرند و چنانچه پای نفوذی ها و یا برخی جریانات منحرف در میان باشد، به یقین وقتی «خطا» کنندگان به خطای خویش پی برده و پا پس می کشند، «خط» دهندگان، زمینه ای برای حضور در میدان فریب ندارند.

رهبر معظم انقلاب در بیانات روز پنج شنبه خود، مخاطبان دیگری هم داشتند که با بلندنظری از آنان با عنوان «بزرگان» و «پیران» یاد فرمودند. «من به بزرگان هم نصیحتی بکنم. این نصیحت به جوان ها بود، پیرها هم محتاج نصیحت اند. آنها هم باید توجه کنند. مواضع درست گرفتن، حرف درست زدن، تحت تأثیر خبرهای دروغ قرار نگرفتن، این هم وظیفه است» این بخش از بیانات رهبر معظم انقلاب «حدیث مفصل» دیگری است که پرداختی جداگانه می طلبد و بندهای بعدی اشاره ای گذرا به نمونه هایی از آن نیز دارد.

3- بعد از بیانات روز پنج شنبه آقا، برخی از خواص، توصیه و هشدار ایشان درباره پرهیز از اهانت و هتک حرمت را به گونه ای تفسیر و تحلیل کردند که انگار وطن فروشی و جنایت بزرگی نظیر فتنه 88 وجود خارجی نداشته است و همه کسانی که طی 18 ماه گذشته در مقابل فتنه مشترک آمریکا، اسرائیل، انگلیس و تمامی دشمنان خارجی و دنباله های داخلی آنها یعنی ائتلاف آشکار منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها، مارکسیست ها، کومه له، دموکرات، عبدالمالک ریگی، پژاک، کلان سرمایه داران حرامخوار، دزدان بیت المال، شیوخ سرسپرده و عیاش منطقه و... با ایثار جان و مال ایستاده بودند، افراد بی بصیرتی بوده و راه به خطا رفته اند!

تردیدی نیست که در یکی از تظاهرات بعد از نماز جمعه تهران و در جریان محکومیت توطئه شکست خورده آمریکایی- اسرائیلی روز 25 بهمن، برخی از شعارها، مصداق بارز «هتک حرمت» و توهین و اهانت بوده است ولی اولاً؛ مگر چه تعداد از مردم آن شعارها را سر داده بودند؟ ممکن است گفته شود آقایانی که به تفسیر بیانات رهبر معظم انقلاب پرداخته بودند نیز فقط به همان عده اندک و کم شمار نظر داشته اند که باید پرسید؛ چرا با صراحت به اندک بودن آنها اشاره ای نشده است تا خیل عظیم مردمی که برای مقابله با توطئه مشترک آمریکا، اسرائیل، انگلیس و فتنه گران داخلی به میدان آمده- و بارها رهبر انقلاب به تقدیر از آنان یاد کرده است- مورد ملامت بی جا قرار نگرفته و در حق آنها ظلم نشود؟! ثانیاً؛ مگر نه این که به قول حقوقدانان، قانون با تکیه بر «قاعده» وضع می شود و نه «استثناء»، بنابراین چرا به قاعده اصلی در برخورد هوشمندانه مردم با فتنه گران اشاره ای نشده و «استثناء» به «قاعده» تبدیل می شود؟!

4- حضرت آقا، ضمن گلایه توام با ملامت نسبت به برخی «هتک حرمت ها»، تاکید فرمودند که «انتقاد، مخالفت، بیان عقاید با جرأت و شجاعت هیچ اشکالی ندارد» بنابراین گلایه آقا تنها متوجه اندک افرادی است که انتقاد و مخالفت خود را به هتک حرمت می آلایند و نه آن که از انتقاد و بیان شجاعانه عقاید، منع فرموده باشند. از این زاویه هم شایسته بوده و هست که چنانچه «بزرگان» عزیز و محترم قصد استناد به بیانات رهبر معظم انقلاب را دارند- که دارند- از انتقادها، مخالفت ها و نقدها و اعتراض های به حق و مستند مردم نسبت به فتنه گران و حامیان آشکار و پنهان آنها نیز قدردانی کنند، ولی متاسفانه در مواردی دیده شده و می شود که نه فقط زبان به قدردانی و تشکر نگشوده اند، بلکه از کنار اینهمه ایثار و فداکاری و بصیرت مثال زدنی و کم نظیر مردم بی اعتناء عبور کرده اند.

5- برخی از کسانی که طی 18 ماه گذشته در مقابل فتنه و جریانات فاسد و ضد انقلاب داخلی و خارجی سکوت کرده بودند، بعد از بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب، به گونه ای از «غیرت و اخلاق اسلامی» دم می زنند و درباره گلایه به حق و توام با ملامت آقا نسبت به برخی از هتک حرمت ها فریاد «وا اسلاما» و «وا اخلاقا»! سر می دهند که اولا؛ انگار نه انگار، ملامت حضرت آقا فقط متوجه تعدادی اندک و کم شمار بوده است نه توده های عظیم مردم که شجاعانه و هوشمندانه در برابر فتنه 88 ایستاده و خواب خوش دشمن را به کابوس بدل کرده اند و ثانیا؛ معلوم نیست اگر آنگونه که ادعا می کنند، دلشوره اسلام و انقلاب و اخلاق اسلامی را دارند، چرا طی 18 ماه گذشته در مقابل هتک حرمت نسبت به ساحت مقدس امام حسین(ع)، نفی وجود مبارک امام زمان(عج)، اهانت به حضرت امام(ره)، آتش زدن مسجد، حمایت آشکار فتنه گران از اسرائیل در روز قدس، شعار آنان به نفع آمریکا در روز مبارزه با استکبار جهانی، پیروی بی چون و چرا از دستورالعمل دیکته شده بیرونی، همراهی آشکار با منافقین، بهایی ها و... «اسلام» و «اخلاق اسلامی» را در خطر ندیدند؟! و اگر احساس خطر کرده بودند، چرا فریادی به اعتراض برنیاوردند؟! بلکه در پاره ای از موارد با سکوت خود، از فتنه گران حمایت نیز کردند. همراهی آشکار با جریان فتنه که جای خود دارد!

6- و بالاخره، هرچند در این باره گفتنی های دیگری نیز هست ولی می گذاریم و می گذریم و تنها اشاره به نکته ای را در خاتمه وجیزه پیش روی، ضروری می دانیم و آن، این که برخی از «هتک حرمت»ها- با تحریک و به فریب- از سوی جریان منحرف و حاشیه سازی صورت می پذیرد که اگرچه تابلوی خودی برافراشته است ولی با اندک توجه و دقت در بینش و منش این جریان به آسانی می توان دید که در بسیاری از موارد، دیدگاه و نظراتی مشابه فتنه گران دارد، و بعید نیست که از طریق اینگونه جنجال آفرینی ها در پی انحراف افکار عمومی و مخصوصا توده های عظیم حزب الله از هویت خود باشد. این جریان از امکانات مادی فراوانی برخوردار است و نشریات و سایت ها و وبلاگ های متعددی را در اختیار گرفته است. برخی از مواضع و عملکردهای این جریان منحرف کمترین همخوانی با خط حزب الله ندارد، و از این طریق قابل شناسایی است. یکی از ترفندهای جریان یاد شده انتقال معیارهای اصیل از میدان های قابل ارزیابی به میدان های غیرقابل ارزیابی است. درباره این جریان گفتنی های دیگری نیز هست که احتمال پیوند پنهان آن با کانون فتنه را قوت می بخشد.

جمهوری اسلامی:پیامد طبیعی بحران رهبری در جهان

«پیامد طبیعی بحران رهبری در جهان»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛محافل سیاسی غربی و عمدتاً نهادهای اطلاعاتی و امنیتی وابسته به دولت‌های آمریکا، انگلیس و فرانسه، درباره قیام‌های مردمی در کشورهای عربی و شمال آفریقا و اینکه از میان انقلاب و دیکتاتوری کدامیک را باید انتخاب کنند، دچار سردرگمی شده‌اند. علت اصلی این سردرگمی را می‌توان در چند نکته جستجو کرد.

اول آنکه قیام‌های مردمی در جهان عرب بقدری سریع و غیرمنتظره رخ داده و به پیش می‌رود که اصولاً محاسبات آن از قدرت آمریکا و انگلیس و فرانسه خارج است و در خود منطقه نیز رژیم صهیونیستی اکنون خود را با یک فاجعه بزرگ مواجه می‌بیند. عده‌ای تلاش می‌کنند این حوادث را به دست‌های پنهان آمریکا و سایر قدرت‌های غربی و حتی صهیونیستی نسبت بدهند، لکن این قبیل تحلیل‌ها بسیار ساده لوحانه و بی پایه است و با واقعیت‌های موجود فاصله زیادی دارد. انحرافی بودن چنین گمانه زنی‌هائی آنقدر روشن است که هیچ نیازی به توضیح و تحلیل و تشریح وجود ندارد.

دوم آنکه آمریکا و انگلیس و فرانسه در تلاش‌های زیادی که برای مهار قیام‌های مردمی جهان عرب و شمال آفریقا بعمل آورده‌اند تاکنون ناکام مانده‌اند. سقوط بن علی و مبارک بهیچوجه مطابق میل و خواست و مصالح قدرت‌های غربی نبود ولی علیرغم مقاومت‌های پیدا و پنهان این قدرت‌ها رخ داد. سران رژیم صهیونیستی نیز با ابراز نگرانی‌های پیاپی نشان می‌دهند که شرایط جدید منطقه را برای موجودیت این رژیم بسیار خطرناک می‌دانند.
و سوم آنکه همه متوجه شده‌اند که ملت‌های منطقه به نقطه‌ای از بیداری رسیده‌اند که دیگر نمی‌توان مانع پیشروی آنها شد. این بیداری، با سقوط دیکتاتورهای تونس و مصر اکنون به مرحله بلوغ رسیده و ملت‌های جهان عرب و شمال آفریقا شجاعت پیدا کرده‌اند و در قامت مردم انقلابی در برابر قلدری‌های خودکامگان ایستادگی می‌کنند. مقاومت مردم لیبی در برابر حملات هوائی و توپخانه‌ای و کماندوئی ارتش و مزدوران خارجی قذافی علامت‌های بی سابقه‌ای را در جهان عرب به نمایش در آورده که نوید دهنده رویدادهائی بسیار مهمتر از یک انقلاب نرم و مخملی و رنگی و حتی یک انقلاب قهرآمیز است. استمرار حضور مردم بحرین در صحنه انقلاب و اعتراض به حکومت پادشاهی و نیز آنچه بیش از یکماه است در یمن جریان دارد، همین واقعیت را به رخ می‌کشد.

این عوامل مهم و سرنوشت ساز، چنان چهره‌ای از قیام‌های بی سابقه اما ریشه‌دار و عمیق را به صحنه آورده که همه‌ی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی غرب از تحلیل آن عاجزند و برای شناخت آن، راه به جائی نمی‌برند. همین ویژگی موجب شده رئیس‌جمهور آمریکا یک روز با حمایت از دیکتاتورهای مصر و لیبی به استمرار حکومت ضد مردمی آنان امیدواری نشان دهد و روز دیگر با احساس ناامیدی شدید از رویدادها، به عبارت پردازی‌های شبه شاعرانه روی آورد و انقلاب‌های مردمی جهان عرب و شمال آفریقا را "نسیم‌های آزادی بخش" بنامد و بگوید این انقلاب‌ها افق‌های وسیعی را در برابر نسل‌های جدید ترسیم می‌کنند.

با اینحال، رئیس‌جمهور آمریکا در تحلیل خود از این حوادث، دچار سردرگمی بی سابقه‌ای شده و به جای آنکه به خطرهای ناشی از انقلاب‌های مردمی جهان عرب و شمال آفریقا برای منافع آمریکا اعتراف کند، در یک فرافکنی رسوا و خلاف گوئی آشکار اعلام می‌کند انقلاب‌های کشورهای عربی به نفع واشنگتن است! این تزلزل بی سابقه در موضعگیری‌های رئیس‌جمهور کشوری که داعیه رهبری جهان را دارد و خود را ابرقدرت بلامنازع معرفی می‌کند و رهنمود دادن به همه‌ی ملت‌ها و حکومت‌ها را از وظایف حتمی و قطعی خود می‌داند، از بحران بی سابقه‌ای در دولت آمریکا خبر می‌دهد که برای ملت‌های آزادیخواه بسیار خوشحال کننده است. این بحران در واقع بحران رهبری در جهان است و اختصاصی به آمریکا ندارد.

در کشورهای عربی و شمال آفریقا از لیبی گرفته تا یمن، مصر، مراکش، تونس، اردن، عربستان، عمان، بحرین، قطر، الجزایر و کویت، شرایط بگونه‌ای به پیش می‌رود که قطعاً دیگر برای دیکتاتورها در این منطقه جائی وجود نخواهد داشت و مردم به زودی سرنوشت خود را دردست خواهند گرفت. سیاست‌های دوگانه و مزورانه و منافقانه آمریکا و سایر قدرت‌های غربی در برابر این رویدادها نیز جواب نخواهد داد و آنها دیگر هیچ قدرت و امکانی برای باقی نگهداشتن دیکتاتورها در مسندهای حکومتی نخواهند داشت.

این واقعیت را از شعارهای مردمی که در صحنه حضور دارند، از چهره‌های مصمم معترضان، از استمرار پررنگ قیام‌های مردمی و از عقب نشینی‌های تاکتیکی و غیرتاکتیکی دیکتاتورها به روشنی می‌توان فهمید. آن دسته از دیکتاتورهای کم عقل‌تر که برای ماندن به قتل عام مردم متوسل می‌شوند و بمباران هوائی و بکار بردن سلاح‌های ممنوعه علیه مردم را وسیله‌ای برای نجات خود می‌دانند نیز قطعاً راه به جائی نخواهند برد و سرانجام با خفت و ذلت بیشتری سقوط خواهند کرد. هنگامی که میان حاکمان و مردم شط خون جریان بیابد، دیگر جائی برای ماندن حکام خون ریز و خون آشام باقی نمی‌ماند.
اکنون زمان پاسخ دادن به این سؤال است که قدرت‌های غربی از میان انقلاب و دیکتاتوری کدامیک را انتخاب خواهند کرد؟

واقعیت‌هائی که برشمردیم نشان می‌دهند دیکتاتورها شانسی برای ماندن ندارند. از طرف دیگر، خوی استکباری سران قدرت‌های غربی به آنها اجازه نمی‌دهد با مردم همراهی کنند. بنابر این، آنها چاره‌ای جز این ندارند که فرصت طلبی و موج سواری کنند و خود را همراه قیام‌های مردمی نشان دهند تا بتوانند مهره‌های مورد نظر خود را جایگزین دیکتاتورها نمایند و آینده را نیز در اختیار بگیرند. در چنین شرایطی فقط هوشیاری مردم است که آنها را نجات خواهد داد. پیش‌بینی مقرون به واقعیت‌ها اینست که ملت‌ها با استفاده از بیداری خود و بحران شدیدی که در سطح رهبران جهان وجود دارد، سرنوشت خود را دردست بگیرند و به دوران طولانی اختناق و دیکتاتوری و محرومیت مردم از تعیین سرنوشت خود خاتمه دهند.

رسالت:صورتبندی اعتراضات جدید

«صورتبندی اعتراضات جدید»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم  محمد مصطفوی است که در آن می‌خوانید؛ بعضی مانند رومن گاری، با زبانی مطایبه آمیز، اعتراض را یکی از هنرهای زیبا در جهان مدرن دانسته‌اند.

 السدر مک‌اینتایر، متفکر اجتماع‌گرای معاصر است که در عرصه‌ فلسفه اخلاق و فلسفه‌ سیاست، آرای تأثیرگذاری دارد. مقصود من در این نوشته، این است که با استفاده از تلقی او از اعتراضات در جوامع امروزی، تحلیلی از شرایط امروز ایران ارائه دهم.مک‌اینتایر معتقد است، اعتراضات در جوامع مدرن، بی‌انتهاست و کمتر شاهد آن هستیم که یک روند اعتراضی، بالاخره بتواند به فرجامی برسد و نتیجه‌ای حاصل کند. او بر آن است که اعتراض، در دوره مدرن، خصوصیت اخلاقی ویژه‌ای دارد و آن وجود میزان بالایی از "انزجار" در آن است. گویی که لازمه‌ اعتراضات، انزجاری بی‌پایان است. به زعم مک‌اینتایر، مناقشات اعتراضی در جوامع مدرن، به  فرجا می  نمی‌رسد، چرا که هیچ‌کدام از طرفین درگیر در مناقشه، هیچ‌گاه نمی‌توانند و نمی‌‌خواهند "شکست" را در هیچ حالتی بپذیرند، و دقیقا به همین خاطر، هیچ‌گاه نمی‌توانند برنده‌ یک مناقشه نیز باشند. چرا که شکست و پیروزی، در یک مناقشه‌ اعتراضی، تنها هنگامی معنادار خواهد بود که طرفین بر اساس "منطق واحدی" عمل کنند که بر اساس آن منطق، بتوان طرفی را پیروز و طرف دیگر را شکست‌خورده دانست. اما مسئله‌ اساسی بر سر همین منطق است. چرا که به نظر می‌رسد طرفین مناقشه در اعتراضات امروز، اساسا اصرار دارند که منطق همدیگر را از مواضع متفاوتی بنگرند و مآلاً نمی‌فهمند، و در سطحی بالاتر، علی‌الاطلاق تلاشی هم برای فهمیدن و بازشناسی همدیگر نمی‌کنند.

 این اتفاق، به دلیل چیزی است که مک‌اینتایر آن را "عاطفه‌گرایی" عصر مدرن می‌نامد. عاطفه‌گرایی یعنی عمل‌کردن صرفا بر اساس احساسات و عواطف شخصی و درونی و در نتیجه، ملتزم نبودن به منطقی بیرونی.
عاطفه‌گرایی، حاصل شرایطی است که در آن، هر کس صرفا بر اساس سلیقه‌ خود عمل می‌کند. عاطفه‌گرایی، هنگامی همه‌گیر می‌شود که سیستمی معنابخش که بتواند "هدف" از فعالیت‌های گوناگون اخلاقی و سیاسی را برای اعضای جامعه روشن کند، کمرنگ شده، یا از میان برود. مک‌اینتایر، که به احیای تفکر ارسطویی مشهور است، مانند ارسطو، اخلاق و سیاست را از گوهری واحد می‌داند و معتقد است که می‌توان با تحلیل رویه‌های اخلاقی در بین مردم یک جامعه، به تحلیلی سیاسی رسید و بر عکس. بنابراین، وقتی خصوصیتی در فضای اخلاقی یک جامعه، بروز می‌کند، این خصوصیت در عرصه‌ی سیاست نیز بازتاب پیدا خواهد کرد. حال وقتی "هدف" یا "غایت" از فعالیت‌های انسانی کنار می‌رود، کنش‌های انسانی در ابهامی اخلاقی فرو می‌رود. این ابهام اخلاقی، در نوعی از سبک زندگی "دلبخواهانه" بروز می‌کند. بدین معنا که در این چنین وضعیتی، مبنای مبادرت یا اجتناب از اعمال نیز، میل و سلیقه‌ شخصی خواهد بود. برای مثال، اگر فرد عاطفه‌گرا معتقد باشد که دروغگویی بد است، بد بودن دروغگویی نزد او نه به این دلیل است که دروغ طبق شرع یا چیزی مشابه آن، غیر مجاز است، بلکه دلیل دروغ نگفتن او، صرفا این است که "به نظر او" دروغ گفتن کار خوبی نیست. شرایط عاطفه‌گرایانه اخلاقی، وقتی در حوزه‌ سیاسی بروز می‌کند نیز حاصل مشابهی دارد. هر گروه سیاسی، صرفا در جهت تحقق آنچه خود می‌خواهد می‌کوشد و در این فرایند، دیگر دغدغه خوب یا بد بودن اعمال خود را ندارد. طبیعی است که در چنین شرایطی، مناقشات سیاسی، بدون نتیجه‌ای قابل توجه، مداوما ادامه پیدا کند.

دور نشوم...
 نزدیک به دو سال است که ایران، صحنه‌ی مناقشات و منازعات بوده است. چرا دو طرف درگیر در ماجرا نتوانسته‌اند به منطقی مشترک و گفتگویی سازنده برسند؟

این، در حالی است که فضای این مناقشات اعتراضی چنان از حدود اخلاقی خارج شده است که رهبر انقلاب در سخنرانی اخیر خود، مؤکدا و به شدت، هرگونه هتک حرمت و ناسزاگویی و بی‌اخلاقی در گفتگوها و مباحثات سیاسی را نهی کرده‌اند.

این، شاید گواه روشنی باشد برای بی‌اخلاقی روزافزونی که فضای سیاسی ایران را فرا می‌گیرد، و حال، باید به سوالاتمان، این را نیزبیافزاییم که چرا اعتراضات بدون فرجام دو ساله‌ی اخیر، با چنین حجم بالایی از انزجار همراه بوده است؟

 مایلم برای واکاوی این فرایند، به سخن مک‌اینتایر بازگردم.
 مناقشات اعتراضی در جوامع امروزی به جایی نمی‌رسند، چون هیچ کدام از دو طرف درگیر، در هیچ حالتی شکست خود را نمی‌پذیرند. واضح‌ترین مصداق این سخن، نپذیرفتن نتیجه‌ی انتخابات، توسط کاندیدای شکست‌‌خورده و جمعی از طرفداران او بود. چه چیز موجب می‌شد تا برای این گروه، نتیجه‌ی انتخابات غیرقابل پذیرش باشد؟ آیا واقعا فرایند برگزاری انتخابات در ایران، این همه غیرقابل اعتماد بوده است، یا مشکل را باید در همان چیزی یافت که مک‌اینتایر نام "عاطفه‌گرایی" بر آن گذارده است؟  به گمان من، مورد دوم می‌تواند راهنمای بهتری برای فهم شرایط امروز ایران باشد.

"عاطفه‌گرایی" مشکل بزرگ اخلاقی فضای سیاسی امروز ایران است. چیزی که موجب شده است تا گفتگو و گفتمان و مناظره و روزنامه و مقاله و وبلاگ و سایت و سخنرانی و...، به ناسزاگویی‌ و تخریب از روی انزجار بیانجامد و امکان گفتگوی انتقادی را از ما سلب کند.

قدس:پیشرو هستیم یا پیرو؟

«پیشرو هستیم یا پیرو؟»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی قدس به قلم بیژن نوباوه است که در آن می‌خوانید؛رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر خود با رئیس و اعضای مجلس خبرگان، مانند همیشه به نکات ارزشمندی اشاره کردند. نمی توان بدون در نظر گرفتن رهنمودهای ایشان چه در دیدار اخیر و چه در موارد قبل، حرکتی را آغاز کرد یا روندی را ادامه داد که شائبه حرکت جلوتر از رهبری را به ذهن متبادر کند.

ایشان سالهاست در برهه های مختلف، ناجی جریانهای فکری مختلف بوده و حجت را بر همه تمام کرده اند فرمایشهای ایشان در موضوعهای مختلف از جمله جنگ نرم، تهاجم فرهنگی، لزوم توجه به پیشرفت کشور در حوزه علم و فناوری، در یادها مانده است.

رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی، در دیدار اخیر خود با خبرگان هم بار دیگر مسیر را یادآوری و تأکید کردند: «این پیام من است. هرگونه هتک حرمت و رفتارهای غیراخلاقی و توهین آمیز خلاف شرع، مخالف عقل سیاسی و ضربه به جمهوری اسلامی است و خداوند را خشمگین می سازد.»

ایشان 2 عامل درونی و بیرونی را در تضعیف الگوی جمهوری اسلامی مؤثر دانستند و افزودند: عامل درونی از جمله نقصها، کوتاهیها، کم کاریها، اختلافها، قدرت طلبی، بی سیاستی و دنیاطلبی در تخریب جمهوری اسلامی در چشمان ملتها، تأثیر بیشتری دارد و اگر این مسائل را مراقبت و علاج کنیم، عامل بیرونی یعنی تبلیغات دشمنان با اراده خداوند خنثی خواهد شد. حضرت آیةا... خامنه ای، مسؤولان، زبدگان، برجستگان، روشنفکران، علما و همه افرادی را که قدرت تأثیرگذاری دارند، به مراقبت کامل و تلاش بیشتر برای رفع مسائل و عوامل درونی تضعیف جمهوری اسلامی، فراخواندند.

ایشان در سخنانی صریح خطاب به همه بویژه جوانان، افزودند: «پیام من به همه کسانی که حرف می زنند یا در مطبوعات، وبلاگها و محیط های دیگر می نویسند، این است که مخالفت کردن، رد کردن و محکوم کردن یک فکر سیاسی و دینی، یک چیز است و ابتلای به رفتار غیراخلاقی و دشنام و هتک حرمت چیز دیگر. من این مسائل غیراخلاقی را قاطعانه و به طور کامل رد می کنم و نباید انجام شود.»

پس از فرمایشهای رهبر فرزانه انقلاب، اکنون این مطالبه عمومی از همه دست اندرکاران مسائل سیاسی و گروه های مختلف وجود دارد که برای عملیاتی کردن این ارشادات که به طور قطع حکم شرعی نیز محسوب می شود، تمام همت خود را به کار گرفته و از شعله ور شدن آتش اختلافها و ایجاد بهانه برای دشمنان پرهیز کنند.

پس از این صحبتها، دیگر برای هیچ کس بهانه ای در توجیه حرکت خلاف خواست رهبری وجود ندارد.

مسأله این است که ما یا پیرو رهبری هستیم یا این که می خواهیم جلوتر از ایشان حرکت کرده و مصلحتها را خودمان تشخیص دهیم. اگر قرار است خودسرانه مصلحت سنجی کرده و راه را ادامه دهیم، قطعاً در مسیری قدم خواهیم گذاشت که دشمنان منتظر آن هستند.

در طول تاریخ، هرگاه ملتی به هدفها و پیروزیهایی رسیده، نقش یک رهبر آگاه در آن انکارناپذیر بوده است. انقلاب ما هم با رهبری امام راحل وقتی به پیروزی رسید که همه ملت یکپارچه در پشت سر رهبری قرار گرفتند و با اشاره ایشان، راه و سرعت حرکت را انتخاب کردند.

اکنون هم کشور ما توسط رهبری اداره می شود که فرزانگی و آگاهی او به مسائل اسلامی و سیاسی روز توسط هیچ کس قابل انکار نیست. لذا سؤال اینجاست که چرا عده ای به خود اجازه می دهند تندتر از ایشان یا حتی کندتر حرکت کرده و از قافله انقلاب جا بمانند؟

مسأله تنها حرکت تندتر از رهبری نیست، بلکه باید از ایشان هم عقب نیفتیم. همه به خوبی ماجرای فتنه سال 88 را به یاد دارند و در این ماجرا دیدیم که چگونه برخی از خواص عقب افتادند و با سکوت خود یا اظهارنظرهای بی جا، آب در آسیاب دشمن ریختند. لذا نکته مهم که به نظر می رسد باید بسیار به آن توجه کرد، حرکت متعادل در جهت ارشادات رهبر آگاه انقلاب اسلامی است؛ نه تندتر و نه کندتر.

به طور یقین، رهبر فرزانه انقلاب بیش از همه بر مسائل اشراف دارند و این موضوعی است که بارها ثابت شده است. به این دلیل، کندروی یا تندروی بخصوص از سوی جریانهای منتسب به انقلاب، به هیچ روی پذیرفته شده نیست و حتی باید از این افراط و تفریطهای گذشته توبه کرد.

دشمن، شکست انقلاب را در تفرقه می داند و یکی از راه های ایجاد تفرقه، شکل گیری گسست بین فرزندان انقلاب و حرکت بر مدار خودسری، کاهلی و حرکتهای افراطی و تفریطی، بدون در نظر گرفتن فرمایشات دلسوزانه و پدرانه رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی است.

مردم سالاری:آخرین سنگر

«آخرین سنگر»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم مهدی قوامی پور است که در آن می‌خوانید؛در حالی که به نظر می رسد اصولگرایان در میدانی بدون یک رقیب جدی می روند تا آخرین سنگرها را هم فتح کنند اما نشانه هایی از اختلاف از درون این جناح که همواره تلاش می کرد تا یک دستی اش را به رخ بکشد نمایان شده است. در واقع طیف حامیان دولت که طی سال های گذشته مجبور به تحمل انتقادات گاه و بی گاه برخی از چهره های مطرح از درون اردوگاه اصولگرایان بوده با نزدیکی به انتخابات مجلس در صدد حذف این چهره ها و حتی اصولگرایان سنتی  شده است.

اخبار غیر رسمی حاکی از چانه زنی ها و چالش هایی هر چند زود هنگام بر سر انتخابات مجلس سال آینده است. از نظر حامیان دولت زمان آن رسیده است تا بقیه اصولگرایان نیز از قطار قدرت پیاده شوند تا حاکمیتی یک پارچه شکل گیرد. در این میان اصولگرایان سنتی که تا دیروز بنا به دلایل مختلف حاضر به دیدن خطری که تهدیدشان می کرد نبودند حالا مجبورند برای ماندن در قدرت با همپیمانان دیروز خود به چانه زنی بپردازند.

این در حالیست که آنان بارها بر این نکته تاکید و تایید داشته اند که در به قدرت رسیدن دولت سهم و نقش به سزایی داشته اند. لذا اگر خیلی خوش بینانه به فضای سیاسی کشور نگاه کنیم و این چالش ها را نوعی بازی برای گرم کردن تنور انتخابات مجلس در غیاب یک رقیب جدی و واقعی ندانیم باید بپذیریم که فضای سیاسی کشور آبستن تحولاتی جدی است که در آینده ای نه چندان دور رخ می نماید: تحولاتی که باعث شکاف عمیق تر اصولگرایان سنتی از یک سو و طیف حامیان دولت از سوی دیگر خواهد بود.

اگر چه از شدت چنین اختلاف و شکافی احتمالا با شیخوخیت برخی کاسته خواهد شد اما سوال اساسی این است که آیا چنین اختلافی که اتفاقا در صحنه سیاسی کشور می تواند بسیار مهم باشد قادر خواهد بود تنور انتخابات را آن قدر گرم کند و چنان حساسیتی برانگیزد که مردم را به پای صندوق های رای بکشاند ؟این در حالیست که برخی از اصولگرایان معتدل تر با درک شرایط حساس و پیچیده کنونی کشور بارها بر این نکته اذعان داشته اند که لازم است تا طیف اصلاح طلب نیز در فضای سیاسی کشور به نقش آفرینی بپردازد.

هر چند آنان نیز این حضور را با اما و اگرها و شرط و شروط هایی همراه کرده اند لیکن همین اعتراف آنان نشان می دهد که حداقل فایده حضور اصلاح طلبان فرصتی است تا این اصولگرایان از حذف خود از قدرت جلوگیری کنند. لذا به نظر می رسد هر چه به جلو می رویم اصولگرایان سنتی از حذف اصلاح طلبان از ساختار قدرت بیشتر نگران می شوند لیکن به نظر می رسد که آنان زمانی این واقعیت را درک کنند که دیگر فرصتی برای جبران نداشته باشند و آن روز روزی است که خود نیز از قطار قدرت پیاده شده اند .

تهران امروز:مقصر کیست؟

«مقصر کیست؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم حسین احمدی است که در آن می‌خوانید؛اعلام نمایندگان مجلس مبنی بر تدوین تنخواهی دو ماهه برای معطل نماندن امور جاری کشور در ابتدای سال آینده و تصویب قانون بودجه کل کشور به نیمه دوم فروردین 90 ، قطعی شدن اداره کشور برای ماههای آغازین سال جدید را بدون قانون بودجه بر همگان روشن کرد. اتفاقی که در طول حیات 32 ساله نظام جمهوری اسلامی برای دومین بار رخ می‌دهد.

پیش از این و در سال 58 که کشور درگیر تبعات به هم ریختگی نظام اداری کشور بود و هنوز نظام اداری جمهوری اسلامی به صورت کامل بر کشور مسلط نشده بود و به اصطلاح کشور در شرایط ویژه به سر می برد به ناچار و به موجب مصوبه شورای انقلاب یک بودجه چند دوازدهم در اختیار دولت وقت قرار گرفت و البته بلافاصله با آغاز سال سازمان برنامه و بودجه لایحه بودجه کشور را آماده تصویب کرد.

از اینکه کشور در دو ماهه ابتدای سال 58 با بودجه چند دوازدهم اداره شد کسی خرده‌ای نگرفت چرا که شرایط ویژه بود و چاره‌ای جز ارائه بودجه چند دوازدهم وجود نداشت. به عبارت دیگر تصویب بودجه چند دوازدهم مخصوص شرایط خاصی است و البته این شرایط تا امسال هم تکرار نشده است. حتی کشور که از سال 59 تا سال 67 درگیر جنگ بود و زمان جنگ هم یک شرایط ویژه به حساب می آید اما با این وجود هیچ وقت پیش نیامد که لایحه بودجه کشور به موقع آماده نشود و کشور هیچ سالی را بدون قانون بودجه آغاز نکرد.

اما اکنون و کمتر از 10 روز دیگر سال 1390 را در شرایطی آغاز خواهیم کرد که کشور فاقد قانون بودجه است و معنای آن این است که دولت اجازه درآمد یا هزینه حتی یک ریال را هم نخواهد داشت مگر اینکه از مجلس مجوز یک تنخواه را دریافت کند.

ابتکار:افراط‌گرایی از مختار تا امروز!

«افراط‌گرایی از مختار تا امروز!»عنوان سرمقالهِ‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم جاماسب محمدی بختیاری است که در آن می‌خوانید؛بارها سخنان نغز و پندآموزی از بسیاری از حکما و بزرگان شنیده‌ایم و آویزه‌‌‌‌‌‌‌ی گوش خود کرده‌ایم؛ اما تصور آن برا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یمان دشوار بود؛ چراکه همیشه بین نظر و عمل فاصله‌ها نمایان است. سخنانی بدین مضمون که از تاریخ باید پند گرفت یا فراگیری تاریخ ممکن است چراغی باشد برای آینده یا عباراتی دیگر. هرگز تصور نمی‌کردیم که رخدادها و وقایع تاریخی با فاصله‌های زیاد و در برهه‌های زمانی متفاوت، این‌قدر مشابهت داشته باشند.

شنبه‌شب قسمتی از سریال مختارنامه از شبکه 1 سیما پخش می‌شد. به‌طور تصادفی، این قسمت از سریال به مسائل روز چنان مرتبط و شبیه بود که گویا این فیلم برای عبرت‌آموزی و پنددهی درباره اتفاقات روز ساخته و پخش می‌شود. در این قسمت از سریال تاریخی، پدیده‌ای به نام «طرفداران افراطی» خودنمایی می‌کرد. این گروه از امیر خود می‌خواهند که اجازه دهند چنین و چنان کنند. وقتی مختار جلوی افراط‌گرایی آن‌ها می‌ایستد، متهم به سازش‌کاری و... می‌شود. جملاتی بدین مضمون به آن‌ها گفته که ممکن است راهگشای ما شود: «خطر افراط‌گرایی و کج‌اندیشی از خطر اردوگاه دشمن کمتر نیست.»

حال با ذکر این مقدمه، به مسائل رخدادهای جاری جامعه خود می‌پردازیم.
در چند روز گذشته، فیلمی درباره هتاکی عده‌ای از افراطیون به دختر یکی از مسئولین رده‌بالای نظام پخش شد که صرف‌نظر از مرزهای عقیدتی و سیاسی، باعث انزجار و تنفر عموم نخبگان داخل و خارج کشور شد. دامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی این هتاکی و هنجارشکنی به اندازه‌ای بود که علاوه بر اعتراض و واکنش بسیاری از مراجع تقلید، هشدار بالاترین رده نظام سیاسی، یعنی مقام معظم رهبری را در پی داشت.

با مشاهده این فیلم و غور و جست‌وجو در تاریخ می‌توان دریافت که پدیده موسوم به طرفداران افراطی پدیده‌ای بدیع و نو نیست و گویا پایانی برای آن متصور نیست؛ اما مهار و کنترل آن مهم است. شکستن مرزها و حریم‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نیز مربوط به امروز نیست. هنجارشکنی اخلاقی سال‌هاست که زیر پوست این جامعه در جریان است. سال‌های متمادی است که آبروهایی هتک شد و حرمت‌هایی شکسته شد. اما چون این آتش در خرمن ضعفا فروزان بود، اعتراضات و واکنش‌ها نیز در سینه‌ها حبس شد، تا اینکه امروز دامان خودی‌ها را گرفت.

این جهان کوه است فعل ما ندا
هر زمان آید نداها سوی ما

رعایت حریم‌ها و مرزهای اخلاقی و انسانی، خودی و غیرخودی نمی‌داند و شکستن آن‌ها حد و مرزی را نمی‌شناسد. چه‌بسا کسانی‌که امروز، خود دست به این کار زدند، روزی دامان خود و خانواده‌هایشان را دربر بگیرد یا قربانیان امروز، خود بانیان دیروز بوده باشند.

ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار
تا باز کجا کشته شود، آنکه ‌تو را کشت

یکی از مراجع تقلید خاطره‌ای را نقل می‌کردند: روزی خدمت حضرت امام (ره) شرف‌یاب شدیم. امام (ره) به ما فرمودند: ادب را از دشمن یاد بگیرید. ببینید نام ما را در رسانه‌های خود چگونه با احترام یاد می‌کنند؟ از حاج‌احمدآقا سؤال کردیم مگر امام به رسانه‌های خارجی گوش می‌دهند؟ ایشان گفتند: بلی رادیو‌یی دارند که تمام رادیوهای بیگانه را به‌دقت گوش می‌دهند.لذا ما در طول عمر پُربرکت این بزرگوار سراغ نداریم که در نکوهش دیگران جمله‌ای را با
اگر ما خود را پیرو چنین رادمرد بزرگی می‌دانیم که خود، سرمنشأ اخلاق و کمالات انسانی بودند و هدف او نیز رساندن جامعه به این کمالات بود، چگونه به خود اجازه می‌دهیم که جلوتر از رهبران خود حرکت کنیم و فراتر از آن‌ها گام برداریم. در مختارنامه طرفداران افراطی او را متهم می‌کردند که مصلحت‌اندیشی سیاسی می‌کند و اصول عقیدتی فدای مسائل سیاسی می‌شود.

 قطعاً کسانی‌که به بالاترین رده‌ها و مناصب نظام سیاسی می‌رسند و به رهبری جامعه دست می‌یازند، از هوش و ذکاوت‌هایی بهره‌مند هستند که بتوانند مصالح سیاسی و عقیدتی را بیشتر از دیگران تشخیص دهند. آن‌هایی که با نام دفاع از انقلاب و ارزش‌ها دست به چنین هنجارشکنی‌هایی می‌زنند، اگر در رفتار و گفتار خود صداقت داشته باشند، هرگز نباید فراموش کنند که رهرو هستند، نه رهبر.

رعایت انضباط و هنجارهای اخلاقی فی‌ذاته ممدوح و ارزشمند است. آن‌ها مصالحی نیستند که فقط به دلیل مصالح نظام رعایت شوند، بلکه امورات اخلاقی، فضیلت‌های انسانی مقدسی هستند که فراتر از هر دین و مکتبی هستند و زیربنای مشروعیت ادیان بر پایه اخلاق استوار است که نظام‌های سیاسی باید مصالح حکومتی خود را بر پایه آن استوار سازند نه اینکه حفظ آن‌ها به دلیل مصالح سیاسی ما باشند.

شناختی که ما و دین‌داران از اسلام و ادیان داریم، این است که آن‌ها را تکیه‌گاه اخلاق می‌دانیم و دین را مهم‌ترین عامل بازدارنده رذیلت‌های انسانی و مهم‌ترین ابزار اجرای فضیلت‌های اخلاقی می‌شناسیم. مهم‌ترین تکیه‌گاهی که دین‌داران به اسلام سیاسی کردند، بعد اخلاقی آن بود ولاغیر. قطعاً رواج هرج‌ومرج اخلاقی باعث سست‌شدن باور مؤمنان در جامعه خواهد شد و این گناهی نابخشودنی است؛ زیرا نظم مستقر سیاسی بر پایه آموزه‌های دینی استوار است.

فراتر از رهبری گام‌برداشتن و افراط‌گرایی و هنجارشکنی، زیر سؤال‌بردن اقتدار نظام سیاسی مستقر است. مگر نظام توانایی برخورد با افراد متخلف و منتقد و مخالف را ندارد که عده‌ای خارج از سیستم‌های قانونی، خود رأساً اقدام می‌کند؟ این‌چنین رفتارهایی از سر درد و دلسوزی است و یا نشأت‌گرفته از هوی و هوس قدرت‌طلبی است. دستگاه قضایی کشور باید در برخورد با این پدیده‌ها لحظه‌ای مماشات و درنگ از خود نداشته باشد؛ زیرا هرگونه اغماض از چنین وقایعی باعث بروز زمینه‌های فضاسازی تبلیغاتی علیه قوه‌قضائیه خواهد شد. ما امروز خود را وارث خون شهدایی می‌دانیم که مهم‌ترین وجه برجستگی‌شان اخلاق‌گرایی آن‌ها بود، پس بیاییم اخلاق را پاس بداریم.

آفرینش:قیقه 90 بودجه!

«قیقه 90 بودجه!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می‌خوانید؛اکنون بیش از چند روز دیگر تا پایان سال جاری باقی نمانده است در این حال امری که همچنان در هاله ای از ابهام به سر می‌برد سرنوشت بودجه سال آینده کشوراست بودجه ای که با تاخیر 75 روزه دولت در ارسال لایحه بودجه ،اکنون نمایندگان مجلس را در برابر دو امر قرار داده است از یک سو این دولت و مقامات دولتی هستند که مجلسیان و نمایندگان را مورد فشار زیادی قرار دادند که این لایحه را تا قبل از نوروز به تصویب برسانند و از سویی نیز این امر به نگاه بسیاری از کارشناسان و نمایندگان ناممکن و غیر کارشناسی است .

در این بین هر چند برخی براین هستند که مجلس می‌توانست در فاصله چند هفته تا قبل از عید جلسات علنی را تعطیل کند و به صورت کاملا ویژه به بررسی بودجه بپردازد اما باید گفت به راستی بررسی امر مهمی همچون بودجه سالیانه کشور نیازمند وقت و زمان کافی برای بررسی نیست و صرفا تصویب فوری و عجولانه آن در مجلس فرصتی برای نقد و نگاه های کارشناسانه باقی می گذارد؟ در این حال هر چند دولت و مقامات چندان نظر خوشی به استفاده از بودجه دو دوازدهمی برای دو ماه آینده سال 90 ندارند اما باید گفت که با توجه به مشکلات پیش آمده و روند تاخیر در ارائه بودجه نمایندگان معتقدند که مجبوربه تصویب بودجه به صورت دو دوازدهم هستند.

در این بین نیز باید گفت که هر چند انتخاب هر رویکرد چه بررسی بودجه سریع تا آخر اسفند و چه انتخاب بودجه دو دوازدهمی پیامدهای منفی و مثبتی را به همراه دارد اما باید گفت به راستی پیامدهای منفی انتخاب هر رویکرد متوجه کیست و آیا به راستی راهی برای جلوگیری از بروز چنین مشکلاتی وجود نمی داشت؟ .در این میان باید در نظر گرفت که مسلما اگر نمایندگان بودجه را به صورت فوری و بدون کار کارشناسی رسیدگی کنند آسیب وپیامدهای منفی بسیاری دارد.

دراین حال نیز هر چند خود انتخاب بودجه دو دوازدهم ممکن است برخی ناهماهنگی ها، سردرگمی ها ، پیامدهای منفی برروی اقتصاد، بی‌نظمی در امور مالی در کشور و... داشته باشد اما به نگاه بسیاری آثار زیانبار احتمالی آن بسیار پایین تر از بودجه سالیانه و تصویبی بدون کار کارشناسانه است به عبارتی نمایندگان خود به انتخاب گزینه بد از گزینه بدتر رفته اند .

در این حال باید گفت که اکنون بسیاری از نمایندگان مجلس بر این نظرند که بودجه دو ماه سال 90 از احکام بودجه سال 89 تبعیت کند حال پرسشی که برای بسیاری از کارشناسان، افکار عمومی و شهروندان و..به وجود آمده است این است که به راستی شرایط کشور ما چگونه است که بودجه سالیانه اش در این مسیر قرار گرفته است؟ . در این بین هر چند ممکن است برخی این امر را به پای مجلس بنویسند نه پای دولت اما مسلما دولت می‌توانست ساز و کارهایی بوجود آورد که روند امور بدین گونه نشود و پیامدهایی منفی و احتمالی نیز برای کشور نداشته باشد.

آرمان:بازهم ماهواره

«بازهم ماهواره»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آرمان به قلم مصطفی‌ایزدی است که در آن می‌خوانید؛بازهم نیروی انتظامی تصمیم گرفت در یک اقدام ضربتی، دیش‌های ردیف شده بر بام‌های تهران و احیانا شهرهای دیگر کشور را جمع‌آوری نماید. بر این اقدام نیروی انتظامی ایرادی وارد نیست، چرا که استفاده از تجهیزات دریافت برنامه‌های بیگانه یا همان ماهواره، قانونا ممنوع است و قوای لشکری و کشوری به ویژه ناجا موظف به اجرای قانون هستند، اما اما اکنون نزدیک به 15 سال است که بهره‌گیری از دیش برای رویت کانال‌های تلویزیونی خارجی غیرقانونی است و مردم هم می‌دانند ماهواره منع قانونی دارد و هم از آن به طرق گوناگون استفاده می‌کنند. چرا؟در اینجا دو چرا؟ مطرح است. یکی چرا مردم... در این مورد خلاف قانون عمل می‌کنند؟ و چرا مردم آن هم در این وسعت از ماهواره استفاده می‌نمایند؟ در حدی که وجود دیش‌‌ها بر بام‌های عادی شده است.

آیا در کشور ما موارد دیگری هم هست که اینگونه و در این وسعت خلاف قانون عمل نمایند و در جامعه  عادی شده باشد؟ جواب این پرسش مثبت است. مثلا حمل مسافر توسط خودروهای شخصی خلاف قانون و ممنوع است اما همگان ملاحظه می‌کنند که تعداد شخصی‌‌های مسافرکش بیشتر از تعداد تاکسی و خودروهای عمومی درون‌شهری و بین شهری است.

با وجود این نیروی انتظامی به ندرت با این پدیده برخورد می‌کند. مگر اینکه خلاف دیگری اتفاق افتاده باشد. کاملا روشن است که مردم نیاز به خودروهای مسافربر، بسیار بیشتر از تاکسی‌های موجود دارند. از طرفی در شرایط بداقتصادی به ویژه برای حقوق بگیران، حمل مسافر یک درآمد محسوب می‌شود که بسیار آبرومندتر از مشاغل کاذب است.

 عادی شدن بهره‌گیری از ماهواره هم دو علت دارد. یکی نیاز مردم به دانستن و نیز پر کردن اوقات فراغت و دیگر نداشتن چند رسانه رقابتی. وقتی مسئولان مملکتی این دو علت را می‌دانند، رغبتی به مقابله با ماهواره در خود نمی‌بینند و ماموران مربوطه نیز عزم جدی برای جمع‌آوری دیش‌‌ها ندارند، مگر مواقعی که به دلایلی، رسانه‌های تصویری خارجی را محرک و مشوق بعضی از کنش‌‌ها ببینند. در هر صورت مقوله ماهواره هم برای مردم و هم برای دولتمردان یک معضل است و برای برون رفت از آن باید طرحی تازه آورده شود.

مردم ما از طرفی نیاز به شنیدن و دیدن برنامه‌های گوناگون دارند و از طرفی میل به پاگذاشتن روی قانون و مقررات ندارند. لازم می‌دانم در اینجا به این نکته اشاره کنم که به نظر من قریب به اتفاق خانواده‌های ایرانی مایل به باز بودن پنجره‌های تلویزیون خود روی برنامه‌های مبتذل نیستند و اگر علاقه‌ای به پیگیری مسائل سیاسی  و علمی نداشتند قطعا به خریدن تجهیزات ماهواره‌ای همت نمی‌کردند.

نگارنده در طول مسئولیت اداری خود دوبار با موضوع ماهواره درگیر بوده، یکبار قبل از تصویب قانون ممنوعیت آن در مجلس شورای اسلامی و یک بار هم پس از آن. وقتی در جلساتی برای چگونگی جلوگیری از گسترش ماهواره بحث می‌شد، بنده نظرم این بود که مردم خودشان مواظب هستند که آثار بداخلاقی‌های ماهواره، دامن جامعه را نگیرد. به علاوه با تکنولوژی باید به جنگ تکنولوژی رفت. اگر یک روز تجهیزات گیرنده از بام‌‌ها به درون جعبه تلویزیون رفت چه باید کرد؟ این جلسات مربوط به17-16 سال قبل بود.

اما بالاخره طرحی در مجلس به صحنه آمد و ماهواره ممنوع شد. پس از آن نیز در شبکه اول سیما مسئولیت داشتم که باید برای صحه گذاشتن بر آنچه مجلسیان تصویب کرده‌اند برنامه‌هایی تولید می‌کردیم. برای این امر چندین جلسه در دفتر بنده تشکیل شد اما به یک جمع‌بندی کلی برای چگونگی توجیه مردم دست نیافتیم، فقط قرار شد که ضرورت ارتقای کیفیت برنامه‌های سیمای جمهوری اسلامی و اشکالاتی که بر بعضی از برنامه‌های ماهواره‌ای وارد است به آگاهی مردم برسد.

ماهواره خواه و ناخواه در ایران قانونی خواهد شد، همانگونه که به مدت 15سال داشتن ویدئو در ایران قدغن بود. ناگهان مقامات مربوطه فایده‌ای بر ادامه ممنوعیت آن ندیدند و آزاد شد. بنابراین ضرورت دارد در این مورد طرح جدیدی ارائه شود که هم مردم خلاف نکنند و هم نیروی انتظامی دچار دردسرهای بیشتر نشود.

حمایت:روز بزرگداشت شهدا و ارزیابی عملکردهای ما

«روز بزرگداشت شهدا و ارزیابی عملکردهای ما»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی حمایت است که در آن می‌خوانید؛در تقویم ملی ایران روز 22 اسفند ماه همزمان با تاسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی با فرمان امام خمینی(ره) به عنوان روز بزرگداشت شهدا تعیین شده است.

 معمولا در چنین روزی مراسم‌هایی در گلزار شهدای سراسر کشور به اجرا در می‌آید و این مناسبت فرصتی را فراهم می‌آورد که از طریق رسانه‌ها افکار عمومی یادی مجدد از شهدا و سفرکردگان مسیر قرب الهی داشته باشند. نظر به حقی که شهدا بر گردن یکایک ما انسانها از هر مسلک و گروهی که باشیم، دارند و درس‌هایی که در پرتو عنایت به ایثار شهدا می‌توان بار دیگر مرور کرد، مناسب است نکاتی در این زمینه یادآوری شود با این امید که همه ما را به انجام وظایف خود در قبال شهدا و آرمان‌های متعالی آنها مصمم‌تر سازد.

1- در فرهنگ اسلامی بارها شنیده‌ایم که برابر صراحت قرآنی، جایگاه شهید و کسی که در راه خدا جهاد کند، بسیار بلند مرتبه است. بنحوی که وقتی قرار است حیات واقعی انسان تبیین شود در توضیح شهید و شهادت این مهم برای همه روشن می شود. در قرآن کریم ضمن آیات شریفه 169 و 170 سوره آل عمران به خوبی جایگاه شهید به تصویر کشیده شده وقتی گفته می‌شود: "آنان که در راه خدا کشته می‌شوند مردگان مپندارید [حال آنکه] آنان زندگانند و نزد خدای خویش روزی می‌خورند" "آنان با آنچه که خدا به آنها از کرم خویش عطا فرموده خوشدلند و به کسانی که هنوز به آنان نپیوسته‌اند مژده می‌دهند و می‌گویند ترس و غمی بر آنان نیست." این آیات به خوبی روشن می‌سازد که حیات شهید پس از شهادت یک حیات واقعی است و توام با رزق و روزی و فرح و شادی است و از آنچه در این جهان می‌گذرد آگاه است و حتی از وضع آنهایی که هنوز در معرکه جنگ و مبارزه می‌رزمند مطلع است و به آنان پیغام می‌فرستد و می‌گوید که ترس و غمی بر آنان نیست. ‏

‏ 2- جدای از جایگاه بلند مرتبه شهدا در پیشگاه الهی، طبیعتا در یک جامعه اسلامی انتظار این است که بهره‌مندی لازم از درس‌ها و توصیه‌های شهدا بخوبی بعمل آید. هم‌چنین انتظار می‌رود آلام و دردهای خانواده‌های شهدا و ایثارگران همواره مورد توجه مردم قرار گیرد.

اگر همین دو گزاره را قدری مورد واکاوی قرار دهیم اولین سوال این است که درس‌ها و توصیه‌های شهدا چه بودند؟ و سپس این پرسش مطرح می‌شود که آلام و دردهای خانواده‌ها و بازماندگان شهدا چه هستند؟ آیا از منظر آنانی که بی‌ادعا و مخلصانه و در راه خدا همه چیز خود را نثار کردند آن همه ایثارگری جز برای این بود که ارزش‌های متعالی اسلامی و انسانی رعایت شود؟ آیا جز برای این بود که ظلم و ستم جولان نیابد؟ آیا جز برای حفظ امنیت مردم کشورشان و حفظ نوامیس عمومی به استقبال خطرها رفتند؟ آیا جز برای این بود که اشرافی‌گری و قدرت‌پرستی و زدوبندهای رایج در سیاست متعارف جهانی کنار زده شود و اخلاق و انسانیت در اداره امور جوامع خصوصا جامعه خودمان نهادینه شود؟ و اما خانواده‌های شهدا که گاه چند فرزند خود یا چند برادر خود را در راه خدا و اعتلای کشور تقدیم کرده‌اند امروزه چه دردی بالاتر از این می‌توانند داشته باشند که ببینند ارزش‌هایی که عزیزان آنها به خاطرش خود را نثار کردند، در حوزه فرهنگ عمومی، رفتار اجتماعی، سیاست‌ورزی، تعاملات فردی و ... رعایت نمی‌شود و یا کمرنگ شده است. چه دردی بالاتر از اینکه خانواده‌های شهدا ببینند هنوز بقایای جاوید‌الاثرها با تلاش بسیار پیدا می‌شود و هر از چندگاه تشییع پیکرهای آن عزیزان در اقصی نقاط کشور جریان دارد ولی خودخواهی، نفع‌گرایی فردی، دروغ و نیرنگ برای قدرت‌طلبی کم‌کم عارضه‌ای دامنگیر برای بسیاری از ما در ظاهر زندگان شده است.

چه دردی بالاتر از این برای خانواده‌های شهدا که ببینند برخی یاران و همرزمان دیروز شهدا امروز به روی یکدیگر تندی می‌کنند و هریک برای تثبیت نظر و دیدگاهش هر راهی را می‌رود به جز محبت و همدلی و گذشت. روز بزرگداشت شهدا فرصتی است تا با خود در خصوص این دردها نجوا کنیم و شرمنده برخی رفتارهای خود باشیم. این روز می‌تواند اکسیژنی تازه به وجود ما وارد سازد اگر سعی کنیم که ذره‌ای از اخلاص و بی‌ادعایی شهدا در خدمت به جامعه را بار دیگر احیا کنیم.

3- یکی از جنبه‌های مهم برای بزرگداشت شهدا و ایثارگران، ابعاد حقوقی موضوع است. بررسی قوانین و مقررات کشور از جهت اهتمام به حفظ یاد و آثار و اندیشه‌های شهدا خصوصا قانون برنامه پنجم توسعه نکات خوبی را منعکس می‌کند. از سوی دیگر نوعی رویکرد تکراری و بدون پویایی در بسیاری از برنامه‌ها و اقدامات فرهنگی سازمان‌ها و نهادها در مقوله شهدا و ایثارگران را می‌توان ملاحظه کرد که همین امر به جای بزرگداشت شهدا خود پرسش‌ها و ابهاماتی را برای مخاطبان دامن می‌زند. رفع این کلیشه‌ها و تولیدات تکراری و تدبیر برای ارایه آثار جدید و متناسب با مخاطب باید ازجمله اولویت‌های همه نهادهای ذیربط قرار گیرد. ‏

سخن آخر: ‏
می‌توان با شعار و ادعا وانمود کرد که جایگاه شهدا را درک می‌کنیم و به ایثارگری آنها احترام می‌گذاریم و دهها برنامه و فیلم و تبلیغ در این زمینه را با بودجه‌های مختلف بیت‌المال روانه جامعه ساخت اما بزرگداشت واقعی شهدا با این امور تامین نمی‌شود.

باید همه وضعیت عملی خود را ارزیابی کنیم تا معلوم شود که چقدر به دغدغه‌های شهدا احترام می‌گذاریم چقدر فرهنگ ارزشی شهدا را در حیطه‌های مختلف اعم از ارتباط با خدا، ارتباط با همنوع و نوع واکنش در قبال ظالمان و زورگویان درک کرده و بدان پایبندیم.

این همه آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی که در حوزه‌های مختلف امروزه شاهد آن هستیم که گاه تا بچه‌های دبستانی را مورد تهدید قرار می‌دهد و این همه ناهنجاری‌ها در حوزه سیاست، اقتصاد و... قطعا نشانه واضح و صریحی است بر اینکه راه شهدا و بزرگداشت واقعی آنان را بخوبی طی نکرده‌ایم و درگیر خود شده‌ایم. آسیب‌های امروز به ما این پیام را می‌دهند که قبل از نظام حقوقی و قانونی، چارچوب‌های اخلاقی و ارزشی خود را از طوفان‌ها نجات دهیم چرا که اگر محتوا و بنیان‌های اصیل مخدوش شوند قالب‌ها و ظاهرها و پلیس و زندان و مجازات و هزاران راه حقوقی دیگر دردی اساسی از ما دوا نخواهد کرد.

به امید آنکه من گویی ومن خواهی و خودپرستی را کنار بنهیم و مبتنی بر همان قاطعیت و عزم بی‌نظیری که شهدا در مقابل سختی‌ها و مشکلات داشتند ما نیز با همبستگی وهمدلی ومبتنی بر اصول والبته با پویایی لازم راه درست و عادلانه را با جدیت دنبال کنیم. ‏

جهان صنعت:آفت بودجه‌های عمرانی‌

«آفت بودجه‌های عمرانی‌»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم خاطره وطن‌خواه‌ است که در آن می‌خوانید؛ یکی از بحث‌هایی که طی سال‌های اخیر محل چالش دولت با کارشناسان و نمایندگان مجلس قرار دارد، بودجه پروژه‌های عمرانی است. شش بودجه‌ای که محمود احمدی‌نژاد راهی مجلس کرده، سال به سال انبساطی‌تر شده است. اگرچه حجم زیادی از این انبساط به بودجه عمومی و هزینه‌های دولت اختصاص دارد اما افزایش بودجه عمرانی موضوعی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن عبور کرد.

بودجه عمرانی کشور از 11 هزار میلیارد تومان در بودجه 84 طی یک رشد انبساطی به 53 هزار میلیارد تومان در بودجه سال 90 افزایش یافته، این درحالی است که طی گزارش‌های رسمی دولت میزان جذب آنها در بهترین دوره کمتر از 60 درصد بوده است. این به آن معناست که بخش قابل‌توجهی از بودجه‌های عمرانی کشور به سمت مصارف هزینه‌ای سوق داده شده است.

یکی از آفت‌های بودجه‌نویسی در دولت‌هایی که بودجه سالانه آنها وابسته به نفت است، عدم تحقق درآمدها و محقق نشدن بودجه پروژه‌های عمرانی است. اتفاقی که در کشور ما به کرات رخ می‌دهد بدون آنکه برنامه‌ریزان ترتیبی اتخاذ کنند که سال آینده این اتفاق تکرار نشود. آفت دیگر بودجه‌های سنواتی اضافه کردن بار مالی در قالب طرح‌های جدید است.

طبق آمار بیش از 9 هزار طرح نیمه‌تمام ملی و استانی در کشور وجود دارد که سال به سال هزینه تکمیل آنها افزایش می‌یابد. با این حال نه‌تنها بار مالی این تاخیرها از کیسه بودجه کشور پرداخت می‌شود بلکه هر سال فهرست تازه‌ای تحت عنوان طرح جدید به ردیف‌های بودجه عمرانی اضافه می‌شود، این ردیف‌های تازه با وجودی که اعتبار دریافت می‌کنند اما به دلیل بوروکراسی در مسیر اجرای پروژه‌های عمرانی با تاخیر در اجرا مواجه می‌شوند و در بودجه‌های بعدی در زیرگروه طرح‌های نیمه‌تمام قرار می‌گیرند.

 نتیجه این آفت‌های بودجه جز تورم و گم شدن منابع در مصارف هزینه‌ای کشور نیست. در شرایطی که مشکل بزرگ طرح‌های عمرانی کمبود منابع مالی عنوان می‌شود و کارشناسان از رکود در بخش تولید و ساخت‌وساز خبر می‌دهند، تکلیف رشد 50 درصدی بودجه عمرانی سال 90 از هم‌اکنون روشن است.

دنیای اقتصاد:چرا دقیقه نود؟

«چرا دقیقه نود؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛امروز 22 اسفند 1389 است و تا پایان امسال فقط 4-5 روز کاری باقی‌مانده است.

شهروندان ایرانی براساس عادت و عرف از روز جمعه 26 اسفندماه به تعطیلات سال نو می‌روند. در این مدت بسیار کوتاه باقی‌مانده از سال 1389 باید تکلیف چند مقوله و موضوع بسیار بااهمیت روشن شود که به طور اختصار به آنها اشاره می‌شود.

1- لایحه بودجه 1390: مطابق قانون، دولت موظف است لایحه بودجه سال بعد را در 15 آذرماه هرسال به مجلس ارائه کند. تاخیر طولانی دولت در ارائه لایحه بودجه که البته برای این تاخیر استدلال دارد، کار را به جایی رسانده است که احتمال عدم تصویب کل بودجه سال 1390 افزایش می‌ِیابد. اگر این اتفاق بیفتد و بودجه کل کشور برای سال 1390 تصویب نشود، یک رویداد تازه است که جامعه ایرانی با آن رو‌به‌رو می‌شود. عدم تصویب لایحه بودجه سال 1390 را در حالی که هیچ اتفاق استثنایی در سپهر مسائل مختلف کشور رخ نداده است، چگونه باید تفسیر کرد و چه باید کرد که این موضوع به روش تبدیل نشود. آنهایی که بدبین هستند، می‌گویند تاخیر در ارائه لایحه بودجه 1390 با این هدف بوده است که مجلس زمان لازم برای بررسی همه اجزای آن را نداشته باشد.

2- مزد و حقوق: میلیون‌ها کارگر و کارمند ایرانی در حالی چشم انتظار شروع جشن‌های سال نو هستند که نگران تصمیم‌های مربوط به مزد و حقوق خود هستند. چرا تعیین مزد کارگران به وسیله دولت و شرکای اجتماعی او؛ یعنی نهادهای کارگری و نهادهای کارفرمایی به مشکل برخورد کرده است؟ واقعیت این است که دولت اعتقاد دارد افزایش مزد کارگران پایه رشد تورم مارپیچی خواهد شد و تمایل دارد شرکای اجتماعی خود را متقاعد کند که تثبیت مزدها را پذیرفته یا به حداقل افزایش رضایت دهند. آیا نمی‌شد این خواسته دولت را دو ماه پیش به نهادهای کارگری اطلاع داد؟ اکنون کارفرمایان در حالی که باید برنامه‌های خود را برای سال آینده تدوین کنند با سردرگمی مواجه شده‌اند و تصویب برنامه‌ها پیش از 15 فروردین ناممکن خواهد شد.

3- نرخ سود بانکی: فعالان اقتصادی ایران به دلایل گوناگون برای تامین نقدینگی مورد نیاز خود چشم به منابع بانکی دارند و می‌خواهند تا جایی که ممکن است نقدینگی خود را از سپرده‌های شهروندان تامین کنند. بانک مرکزی قصد دارد که نرخ سود تسهیلات- و احتمالا نرخ سود سپرده‌گذاری- را کاهش دهد و استدلال می‌کند که افزایش نرخ سود بانکی به رشد تورم منجر خواهد شد. این خواسته دولت و بانک مرکزی در حالی است که یکی از مسوولان ارشد معاونت برنامه‌ریزی و بودجه پذیرفته که نرخ تورم در سال آینده دست‌کم 2 تا 4 درصد افزایش می‌یابد.

حرف آخر و دقیقه 90: چرخ روزگار از رفتن باز نمی‌ماند و زمان را نمی‌توان متوقف کرد. این سپری شدن زمان به همه فرصت می‌دهد کارهای انجام نشده را نیز به فرجام برسانند. معلوم است که تکلیف 3 مقوله با اهمیت یاد شده نیز روشن خواهد شد. اما پرسش اینجا است که چرا در چنین وضعی؟ آنها که به بازی فوتبال علاقه دارند می‌دانند که لحظات پایانی بازی که به دقیقه 90 مشهور شده بازیکنان خود را به آب و آتش می‌زنند و معمولا تاکتیک و استراتژی و فکر و برنامه‌ریزی را کنار می‌گذارند. این کار برای یک بازی فوتبال عادی است؛ اما برای شهروندان و نهاد دولت نباید چنین باشد که تصمیم‌گیری درباره مسائل مهم به دقیقه 90 موکول شود. وقتی کار به دقیقه 90 می‌رسد؛ یعنی اینکه شاید برنامه‌ریزی از پیش‌اندیشیده کنار گذاشته شده و به شتابزدگی و هیجان تبدیل شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها