در اجرا و گزارشگری، چقدر توپ از زیر پایتان رد شده است؟
دیکته ننوشته، غلط ندارد.
در زندگی چطور؟
زندگی، افتان و خیزان در به در دنبال خوشبختی دویدن است. گاه رسیدن و گاهی نرسیدن. آخرش هم مردن! [خنده]
خیلی نالان و مایوسید؟
به هر حال معلوم نیست میرسی یا نه. لذا من همیشه خاکستریام، نه سفید سفید و نه سیاه سیاه، هرچند به نظرم آن زندگیای خوب است که از سیاهی به سفیدی و از تلخی به شیرینی برسد.
زندگی خودتان هم از همین قاعده تبعیت کرده است؟
بله. من در کودکی مبتلا به فلج اطفال شدم و همین باعث شد تا استقرار ستون فقراتم به دلیل کوتاه بودن یکی از پاهایم به هم بخورد و مشکلات زیادی برایم ایجاد کند، ولی تسلیم نشدم. تا جایی که به یاد دارم از بچگی کار کردهام. از کارگری ساده در شرکت کنسروسازی و انبار بوجاری اداره اصلاح بذر و اسکله تا فروش بستنی، ساندویچ، پرچم و کلاههای مقوایی دستساز خودم در استادیومها را در کارنامه فعالیتهایم میتوانید ببینید. اما الان دورانی است که تقریبا کمتر کار میکنم. تلاشی که در 30 سال گذشته داشتهام سبب شده اکنون راحتتر زندگی کنم.
همه این کارها را همزمان انجام میدادید؟
نه. در سنین مختلف نوجوانی و جوانی برای تامین هزینه تحصیل و کمک به خانواده این کارها را انجام میدادم و از این بابت افتخار میکنم که همیشه روی پای خودم ایستادهام.
پس ضربالمثل یک سال بخور نان و تره؛ یک عمر بخوره گوشت بره، زبان حال شماست؟
[میخندد] تقریبا همین طوری است. البته من برج نمیسازم. واردکننده اتومبیل و تولیدکننده مواد شوینده و پلاستیکی هم نیستم. کارخانه صنعتی ندارم و زمین، خرید و فروش نمیکنم. کارم اجرا، گزارشگری و معلمی است. یک معلم سادهام و درآمد زندگیام از همینها تامین میشود.
مدرس دانشگاه هستید؟
بله. رشته تحصیلی من متالورژی (مهندسی مواد و ریختهگری) است و الان هم دروس دانشگاهی صنعتی مثل ریاضی کاربردی، نقشهکشی صنعتی، هندسه تحلیلی و ... را در دانشگاه جامع علمی ـ کاربردی تدریس میکنم. پیش از این هم حدود 20 سال در هنرستان صنعتی، معلم بودم و حساب فنی و رسم فنی درس میدادم.
دیسک کمر که دیگر اذیتتان نمیکند؟
به هر حال مشکلات پا و کمر و دست، همیشه هست. سن و سال هم که بالا میرود اوضاع بدتر میشود.
اسم فوتبال بیشتر شما را به یاد پا میاندازد یا دست؟
فوتبال یعنی ضربه با پا. اما اسم این ورزش مرا یاد خیلی چیزها میاندازد؛ ارکستر، زندگی، دستهایی که برای تشویق یا دعا به آسمان بلند میشوند و ... فوتبال یکجور زندگی و همراه بودن است. همه برای یکی و یکی برای همه.
در گزارشهایتان که کسی را دست نمیاندازید؟
نه، فکر نمیکنم. شخصیت من جوری نیست که بخواهم با حرفهایم کسی را تحقیر کنم.
برخی هواداران و اهالی فوتبال، گزارشگران را به ارائه گزارشهای جانبدارانه و هدفمند بخصوص در بازیهایی که یک طرف آن تیمهای استقلال و پرسپولیس هستند، متهم میکنند و گلایهها و انتقاداتی را به عملکرد شما و همکارانتان وارد میدانند. این حرف و حدیثها را به حساب سوءتفاهم میگذارید یا دخالت دادن علایق و سلایق شخصی در گزارشهای رسانهای؟
واقعا سلایق و علایق شخصی در کار نیست. طبیعی است که گزارشگر از بازیکنان بهتر تعریف میکند. معمولا روند گزارش، تابع شرایط تیمهاست. به عنوان مثال مگر میشود وقتی سپهر حیدری در دقیقه 96 بازی، گل قهرمانی تیم پرسپولیس را وارد دروازه حریف میکند، من سکوت کنم؟ یا وقتی تیم استقلال با شوت جانواریو در مشهد قهرمان میشود، بیخیال باشم؟ گروه عظیمی از مردم و بینندهها با تماشای آن صحنهها خوشحال میشوند، بنابراین همانطور که نمیتوان از تیمی که بد بازی میکند، خوب گفت و تعریف کرد در مقابل تیم پیروز هم نمیشود بیتفاوت بود.
با این حال خودتان چقدر میکوشید گرایشهای فوتبالیتان را لو ندهید؟
واقعا گرایش فوتبالی ندارم و اصلا طرفدار هیچ تیمی نیستم. من عاشق فوتبالم و کارم این است، لذا دلیلی بر جانبداری خاص نمیبینم. وظیفه گزارشگر منتقل کردن دقیق و صحیح فعل و انفعالات بازی است. البته در بازیهای ملی شرایط فرق میکند و جانم را هم برای تیم کشورم میدهم.
لحظهای در برنامهها و گزارشهای ورزشی که آرزو میکنید جای شما نباشیم؟
هیچ وقت چنین حسی به سراغم نیامده و هنوز که هنوز است گزارش فوتبال، عشق اول و آخرم است. آسان به اینجا نرسیدهام که با اندک دشواری دلزده شوم. اصلا آدم منفیگرایی نیستم و از هر چیزی استقبال میکنم. به عنوان نمونه الان فضایی علیه من ایجاد شده و میگویند جواد خیابانی انتقادپذیر نیست، در حالی که هر کس براحتی انواع و اقسام انتقاداتش را نسبت به من مطرح میکند. پس حتما انتقادپذیرم وگرنه براحتی با یک تلفن میتوان جلوی این حرفها را گرفت، اما هرگز چنین نکرده و نمیکنم زیرا معتقدم رسانه دیداری و شنیداری باید با استقلال کامل، وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد.
گزارشی که با ترس و لرز پای میکروفنش نشستید؟
همچنان این ترس را در تمام گزارشهایم دارم. وقتی میکروفن روشن میشود و کارگردان، سه دو یک میگوید، بشدت احساس مسوولیت میکنم. این که شما بدانی از بزرگترین شخص مملکت تا نانوای محل، خانواده و حتی دشمنت میتوانند مخاطبت باشند، خیلی سخت است. حرف زدن با این قشر عظیم آسان نیست، لذا همواره به خودم سخت میگیرم تا بتوانم موجبات رضایت مردم را فراهم کنم.
اگر این طور است پس چرا اشتباههای جواد خیابانی برخلاف بقیه همکارانش بخیر نمیگذرد؟
مگر کسی میتواند بدون اشتباه زندگی کند؟ فهرستی با عنوان سوتیهای جواد خیابانی در اینترنت و روزنامهها منتشر شده و مواردی را ردیف کردهاند، اما به شما قول میدهم بسیاری از آنها را بیخود نوشتهاند و چون از دهان من بیرون آمده است حتما باید با حرف و حدیث توأم باشد. برای اثبات ادعایم میخواهم به چند مورد اشاره کنم و قضاوت را به مردم بسپارم. در یکی از گزارشهایم جملهای به این مضمون گفتهام که به تعداد انگشتان یک دست بازیکن در دنیا نیست که وقتی ببیند موقعیت شوتزنی ندارد به همتیمیاش پاس بدهد یا دریبل بزند. مخاطب، این جمله را درست متوجه نشده و به حساب سوتی گذاشته است یا در جای دیگری گفتهام امروز، چلسی در چلسی با آرسنال بازی میکند و این کاملا صحیح است زیرا تیم چلسی واقعا در چلسی که اسم یکی از محلههای لندن است مستقر میباشد. در همین بازی اخیر ایران و کره شمالی هم وقتی در گزارشم گفتم همسر افشین قطبی، اهل کره شمالی است، روزنامهها نوشتند خیابانی نمیداند که خانم یوروم اهل کره جنوبی است و من میگویم اتفاقا شما نمیدانید. خیلی از مواردی را که به عنوان گاف و اشتباه به من نسبت میدهند اصولا اشتباه نیست.
شاید آستانه تحمل مخاطبان در مقابل گزارشهایتان کم شده است؟
نه. به هر حال من هم دارم در همین جامعه زندگی میکنم و با مردم کوچه و خیابان سر و کار دارم. مگر میشود مردم رودررو از آدم تعریف کنند و پشت سر هم بد بگویند؟ جز این که فکر کنیم در روزنامهها اتفاقات دیگری میافتد. البته نظر روزنامهها محترم است، اما برای من مخاطبان مهماند.
یعنی روزنامهها علیه شما جو ایجاد کردهاند.
جو و شرایطی در جامعه برایم وجود ندارد و اصلا روزنامه نمیخوانم که بخواهد اثری رویم بگذارد. اما میگویم حساب آدمها را از یکدیگر جدا کنید و هر کس را در جای خودش قرار دهید و بپذیرید. مقایسه کردن افراد باعث همین اتفاقات میشود.
الان دارند شما را مقایسه میکنند؟
همه را با هم مقایسه میکنند. بحث من تنها نیست. هر آدمی شخصیت و خصوصیات منحصر به فردی دارد، بنابراین باید اجازه دهیم هر کس خودش باشد. جواد خیابانی آدم بیپروایی نیست که بتواند براحتی دیگران را تخریب و تخطئه کند. من هرگز نمیتوانم گزارشم را با طنز و تمسخر همراه کنم و نمیکنم.
رابطهتان با بقیه گزارشگران چطور است؟ خیلیها فکر میکنند برای به دست آوردن گزارش بازیهای مهم یا حضور در رویدادهای بینالمللی و حساس، دائم زیر آب همدیگر را میزنید!
امکان ندارد شما حتی یک مورد پیدا کنید که من راجع به همکارانم بد گفته باشم. هر موقع همدیگر را میبینیم صمیمانه احوالپرسی میکنیم و حتی گاهی صورت یکدیگر را هم میبوسیم. البته نمیخواهم بگویم ارتباط خیلی نزدیک و رفاقتی با هم داریم، چون واقعا این طوری نیست، اما در عالم همکاری رابطهمان بسیار خوب است. نه من از آنها بدم میآید و جایشان را گرفتهام و نه آنها جای مرا تنگ کردهاند. من واقعا به مزدک، پیمان، عادل و ... برای تثبیت و ماندگاری در این کار کمک کردهام و هیچ منتی هم بر کسی ندارم. خوشبختانه خصوصیت و روحیه معلمیام نیز همچنان حفظ شده است، لذا از پیشرفت و موفقیت دیگرانی که میشناسمشان ناراحت نمیشوم. من 20 سال قبل دانشآموزی داشتم که در حال حاضر وزیر این مملکت است. خیلی از شاگردان و همکارانم به جاهای خوبی رسیدهاند. افتخار میکنم که معلم عادل فردوسیپور بودهام. عادل الان خودش معلم است و من از این موضوع، صمیمانه خوشحالم.
با این تفاسیر، بازوبند کاپیتانی گزارشگران سیما را به چه کسی میدهید؟
بستگی دارد ملاکمان چه باشد. اگر قرار بر کسوت است بدهند به من. اگر میخواهند بهترین فرد کاپیتان باشد، عادل را انتخاب کنند. اگر به دنبال کاپیتان آرامی هستند، مزدک گزینه مناسبی است. به هر حال به عهده مردم بگذارید زیرا تیم گزارشگری ما در مجموع، خیلی خوب است. ضعیفترینشان منم، اما مردم هیچ گاه آدم ضعیف را مسخره نمیکنند، بلکه تیمی که دارد برنده میشود را تشویق میکنند. تیم ما دارد میبرد، پس همهشان کاپیتانند.
تا به حال مسابقهای را با صدای بسته تماشا کردهاید؟
بله. البته اصلا قصدم بیادبی و بیاحترامی به گزارشگران دیگر نیست. در خانه ما از ساعت 21، خاموشی و سکوت است، زیرا دخترم صبح زود باید به مدرسه برود، لذا برای این که مزاحم خواب خانواده نشوم معمولا هدفون میگذارم. اگر هم خیلی خسته باشم با صدای بسته تماشا میکنم.
اصلا گزارشگر در اثرگذاری یک بازی فوتبال پربیننده چه نقشی دارد؟
گزارشگر میتواند غالب بینندهها را به احساس مشترکی برساند و با انرژی مثبتی که به مخاطب منتقل میکند همه را یکدل و همسو کند. این نقش معمولا در بازیهای ملی و بزرگ بیشتر نمود و ضرورت مییابد. شاید یکی از مهمترین ویژگیهای گزارشگری من همین باشد که هرگز تیم را تحقیر نمیکنم.
یعنی شما معتقدید گزارشگر در بازیهای ملی، 90 دقیقه در شیپور برتری و آقایی فوتبال ما بدمد و هیجان کاذب ایجاد کند، بعد هم که تیم باخت با چند جمله ساده و کلیشهای، سر و ته قضیه را به هم آورد؟ پس آیندهنگری در گزارشها چه میشود؟
اصلا هیجان کاذب نیست. فوتبال، بازی لحظههاست و پیشبینی و آیندهنگری، خیلی در آن جایگاهی ندارد، زیرا در یک چشم به هم زدن اتفاقی میافتد و توپی رد و بدل میشود و نتیجه را تغییر میدهد. تیم ما در بازی با کره جنوبی بعد از 105 دقیقه تلاش، یک اشتباه کرد و کار تمام شد. من هنوز افسوس آن لحظه را میخورم، اما دلیل نمیشود صرف این که ممکن است بازنده شویم، بازی را خوب و هیجانی گزارش نکنم یا مثلا در پایان بازی با بیانصافی بگویم اینها کمفروشی کردند. اشتباه، گناه نیست. مگر میتوان با یک اشتباه، جواد نکونام را که سالها برای فوتبال این کشور زحمت کشیده نکوهش کرد؟
مسعود شجاعی به خاطر آن بازی، لت و پار شد و دست و پایش شکست. الان هم چون نمیتواند در بازیهای او ساسونا شرکت کند، جریمه میشود یا حداقل شامل پاداش نخواهد بود.
اگر این اشتباهات عادت شود چه؟
نمیشود. تیم ملی ما بعد از پیروزی انقلاب 2 بار به جام جهانی رفته، 3 بار قهرمان بازیهای آسیایی شده، با نتایج 2 ـ 6 و 3 ـ 4 کره جنوبی، صفر ـ 3 عربستان و یک ـ 2 آمریکا را برده است و... این همه بازی خوب را فراموش کردهایم و آن وقت با یک باخت، کاسه چه کنم چه کنم به دست میگیریم و میشویم کاسه داغتر از آش! تیم ملی ما یک مسابقه فوتبال را به کره باخت. آبرو و حیثیت و اعتبار را که نباخت، بنابراین نباید دنیا برایمان به آخر برسد. متاسفانه ما بلد نیستیم از فوتبال لذت ببریم. در ایامی که فوتبال ایتالیا پخش میشود، روزهای یکشنبه ساعت 17/30به وقت تهران برنامهای 5 ساعته به نام چگونه از فوتبال لذت ببریم از شبکه ماهوارهای Rai2 پخش میشود. این برنامه بدون آن که حتی یک فریم از مسابقاتی را که در حال برگزاری است نشان بدهد چنان جذابیتی برای بیننده ایجاد میکند که یکی مثل من هم که تقریبا از زبان ایتالیایی هیچ نمیداند از تماشایش لذت میبرم. ما حرص و افسوس خوردن را از فوتبال یاد گرفتهایم و فقط میتوانیم گلایه کنیم که چرا داور پنالتی نگرفت، چرا توپ به اوت رفت و... فوتبال برد و باخت است. ما باید یاد بگیریم در هر شرایطی لحظات خوبی برای خودمان بیافرینیم.
از افسوسهایی که بعد از گزارش یک بازی به سراغتان میآید؟
موردی را به خاطر ندارم، زیرا همواره سعی میکنم گفتنیها را بگویم و چیزی را از قلم نیندازم. آنهاکه در مسابقات مختلف کنارم بودهاند، دیدهاند جز پرینت اطلاعات اینترنتی بازی، کاغذ دیگری جلویم نیست. عادت ندارم برای خودم متن بنویسم. دوست دارم همه چیز بداهه باشد. بداههگویی در گزارشهای تلویزیونی را به اندازه بداههنوازی تار و سنتور دوست دارم.
برخی گزارشگران اروپایی بسیاری از اوقات یک مسابقه فوتبال را با سکوت یا ذکر نکات ضروری میگذرانند. شما هم معمولا در گزارش بازیهای خارجیتان که در ساعات پایانی شب روی آنتن میرود، سکتههای کلامی و مکثهای طولانی دارید که خیلی خوشایند بیننده نیست. این را به حساب سبک گزارشتان بگذاریم یا خستگی و ایما و اشارههای اتاق فرمان؟
من شاید نزدیک به هزار گزارش 90 دقیقهای را از گزارشگران ترک، عرب، انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی، آلمانی و... در شبکههای ماهوارهای دیدهام، اما باور کنید کیفیت گزارشهای ما از همه گزارشگران دنیا بهتر است. بصراحت میگویم که تیم گزارشگری تلویزیون ما قویتر است. این اظهارنظر حاصل مشاهدات عینیام از مجامع مختلفی مثل المپیک، جامجهانی، جام ملتهای آسیا، بازیهای آسیایی و... است. من در آنجا به عنوان همکار با همان گزارشگرانی که شما صدایشان را میشنوید، گفتوگو و مصاحبه کردهام و به کمسوادیشان پیبردهام. البته امکانات و تجهیزاتشان خیلی بیشتر از ماست. در واقع همینطور که امکانات روزنامه جامجم با نیویورک تایمز قابل مقایسه نیست، تجهیزات و داشتههای سختافزاری ما نیز با ZDF آلمان قیاس نشدنی است، ولی هم شما نسبت به خبرنگاران نیویورک تایمز قابل ترید و هم ما از گزارشگران خارجی بهتریم، اما قصه من و گزارشهایم، حکایت آن پیرمرد، پسر و الاغش است! زیرا هر کاری بکنم یک انتقاد از درونش بیرون میآید. تا حالا میگفتند چرا زیاد حرف میزنی و الان... بگذریم. من از همان روز اولی که وارد این حرفه شدم خودم را برای این روزها آماده کردم و همواره گفتهام این سینه من، تیرهایتان را پرتاب کنید.
از این وضعیت که خسته نشدهاید؟
زندگی همین است. به قول شاعر زندگی، شستن یک بشقاب است. زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است. بالاخره در زندگی سیب هست، گل هست، ایمان هست، شقایق هست و عشق هست، پس باید ایستاد و خسته نشد.
پس کم آوردن در مرام شما نیست؟
وقتی مردم را دوست دارم و به عشقشان گزارش میکنم چرا باید کم بیاورم.
مدتهاست سرک کشیدن به حریم شخصی و خانوادگی بازیکنان و حجم انبوه و خستهکننده اطلاعات جزئی و بعضا بیربط، چاشنی گزارشهای ورزشی شده است. قبول دارید گاهی پرداختن به این موارد، اصل گزارش را تحت تاثیر قرار میدهد و حتی سبب جاماندن گزارشگر از صحنههای حساس بازی میشود؟
سبک گزارش توام با ارائه اطلاعات را من به تلویزیون آوردم. آنها که حداقل 30 سالهاند احتمالا یادشان میآید که من چه جوری گزارش میکردم. قبلا به دلیل محدود بودن منابع اطلاعاتی این شیوه خیلی جواب میداد و مخاطب پسند بود، اما در حال حاضر گسترش فضای مجازی و روزنامه و ماهواره و اینترنت سبب شده مخاطبان ما کاملا به روز و آنلاین باشند و همین هم تا حدودی این سبک را لوث کرده است. در عین حال کماکان معتقدم اشکالی ندارد آخرین اخبار مرتبط با بازی در حین گزارش بیان شود.
درباره سرک کشیدن به حریم شخصی و خانوادگی ورزشکاران هم باید بگویم همواره خط قرمز گزارشهای ما همین مورد بوده است و نسبت به بازیکنان خودمان هرگز این کار را انجام نمیدهیم.
اصلا بیان این حرفها چه ارتباطی با جریان بازی دارد؟
به هر حال بعضی از مخاطبان این شیوه را پسندیدهاند، لذا نمیتوانیم از آن صرف نظر کنیم. خوبی کار در این است که تیم گزارشگران ما میتواند سلیقههای مختلف را تامین کند. اطلاعات علمی عادل، هیجان من، آرامش مزدک، اطلاعات فنی آقای علیفر و... رضایت مردم را جلب میکند.
فکر میکنید تیم شما توانسته جایگزین قابلقبولی برای نسل اولیهای پیشکسوتی چون عطاءالله بهمنش، مجید وارث، محمدرضا کیانوش و... در عرصه گزارشگری و تفسیر باشد؟
این اسامیای که شما گفتید واقعا قابل احترامند و باید به نیکی از کار و نامشان یاد کرد. حتی شاید بد نباشد یادی هم از مانوک خدابخشیان کنیم که قبل از انقلاب، خیلی خوب گزارش میکرد و خیلیها حتی نامش را هم نشنیدهاند. من گزارشهای زیادی از این بزرگان شنیدهام و پاسخم به پرسش شما مثبت است. به عنوان نمونه آقای بهمنش، فوتبال و کشتی را خیلی خوب گزارش میکردند، اما به نظرم عادل فردوسیپور در خیلی از مسائل، داناتر و تواناتر از ایشان است. گزارشهای کشتی هادی عامل هم خیلی بهتر است.
گزارشگری رشتههای دیگر را هم آزمودهاید؟
اوایل کارم همه رشتهها را گزارش میکردم. تنیس، والیبال، دوچرخهسواری، بسکتبال و حتی شنا. الان هم به عنوان مجری و تهیهکننده برنامه روتین مجله ورزشی شبکه جامجم باید راجع به همه رشتهها اطلاعات داشته باشم، اما در مجموع هیچیک از این ورزشها نتوانسته مثل فوتبال راضیام کند.
چرا؟
خب من با فوتبال به دنیا آمدهام و با فوتبال هم میمیرم. یادم میآید سالهای 54 ـ 53 در کارهای خانه به مادرم کمک میکردم تا 2 ریال بیشتر پول توجیبی بگیرم و بتوانم مجله ورزشی بخرم و بخوانم.
مطمئنید که رسانههای دیداری و شنیداری از اول، فوتبال را بزرگنمایی نکردهاند؟
نه. همه دنیا با فوتبال همینطور برخورد میکنند تازه ما به دلیل کمبود وقت و پول، آنطور که حقش است به این رشته پرطرفدار نمیپردازیم وگرنه پردازش کمی و کیفی فوتبال در رسانه خیلی بهتر از این میتواند باشد؛ هرچند با امکاناتی که الان داریم پخش این حجم مسابقه ورزشی واقعا در حد یک شاهکار است.
اختصاص یک شبکه به فوتبال، مشکلگشا خواهد بود؟
بعید میدانم شبکهای به فوتبال اختصاص داده شود. راهاندازی شبکه ورزش متحملتر به نظر میرسد. مطمئن هستم اگر این ایده محقق شود رضایت همه جلب خواهد شد، زیرا در حال حاضر به دلیل محدودیت زمان مجبوریم بسیاری از برنامهها را خلاصه کنیم یا اصلا پوشش ندهیم. به هر حال تصمیم با مدیران خواهد بود، اما آرزوی من این است که لااقل قبل از مردنم یک بازی را در شبکه ورزش گزارش کنم.
در رادیو هم گزارشهایتان را محک زدهاید؟
نه. اما نزدیک به 2 سال در برنامه مجله بامدادی رادیو، اخبار ورزشی میخواندم و بخشهای کارشناسی ورزشی را اجرا میکردم. مسوول گروه ورزش شبکه رادیویی جوان هم بودهام.
حاضرید گزارش رادیویی را تجربه کنید؟
در فوتبال اصطلاحی داریم که میگوید اوت به اوت، راه ندارد! در صداوسیما هم تلویزیون به رادیو راه ندارد. [با خنده] کاراکتر و سابقه من در تلویزیون ساخته شده است لذا این رسانه را ترجیح میدهم.
پس با فضاسازی کلامی و تخیل که لازمه گزارشگری در رادیوست، میانهای ندارید؟
به هر حال گزارشگری در رادیو خیلی دشوارتر است و باید طوری گزارش کنی که مخاطب بتواند تصویر بازی را در ذهنش بسازد، بنابراین گزارشگر رادیو باید باسوادتر، مسلطتر، خوش صداتر و آگاهتر از همکار تلویزیونیاش باشد.
شما در گزارشهایتان بیشتر شنیده میشوید و از این بابت شبیه دوبلورها و گویندگان رادیو هستید. فکر میکنید صدای خوب را میتوان به ورزشی و غیرورزشی تقسیم کرد؟
بله. باز هم شاعر میگوید: تنها صداست که میماند. یکی از مهمترین خصوصیات لازم برای کار ما صداست. اگر صدا، کلام نافذ و اطلاعات دستوری خوبی نداشته باشیم و نتوانیم جملهها را بدرستی ادا کنیم و خوب حرف بزنیم، هرگز گزارشگر خوبی نخواهیم شد. از این کلیات که بگذریم همانطور که در بازیگری، هر چهرهای یک شخصیت هنری دارد، صداها نیز شخصیت منحصر به خودشان را دارند و کاراکتری که ساخته شد دیگر قابل تغییر نیست، مگر با گذشت سالها و تغییر کامل عرصهها. بنابراین من هیچ وقت نمیتوانم گوینده یا دوبلور باشم و نمیشوم، زیرا صدایم در ورزش جا افتاده است.
حلقه مفقوده پیوند و تعامل میان برنامههای ورزشی رسانه ملی و نهادهای عهدهدار امور ورزش کشور چیست؟
وقت، پول و ادب. ما پول نداریم خرج هم نمیکنیم. دکور امسال برنامه جامجهانی ما در شبکه جامجم با 6 میلیون تومان ساخته شد و دکور شبکه 3 با 15 میلیون تومان. در همین سفر اخیرم به قطر از عوامل تلویزیون الجزیره پرسیدم برای دکور جامجهانیتان چقدر هزینه کردید. گفتند کدام دکورمان؟! بعد توضیح دادند که 25 دکور داشتهاند و به پول ما برای هر کدام حدود 70 ـ 60 میلیون تومان هزینه کردهاند یعنی چیزی نزدیک به یکمیلیارد تومان فقط هزینه دکورهای برنامه ورزشی این تلویزیون شده است. آنها برای دکور برنامههایشان چنین رقمهایی خرج میکنند آن وقت در بسیاری از مواقع، دکور برای ما حالتی مسخره پیدا میکند و میگوییم این فقط یک دکور است! از سوی دیگر هیچ وقت فرصت و زمان نداریم و طبعا این مولفه که مفقود باشد، تعامل به وجود نمیآید تا مثلا کارشناس تربیتبدنی در اتاق فکر رسانه حاضر شود، نقد کند و پیشنهاد بدهد. متاسفانه ادب هم در کار نیست. بلد نیستیم با هم حرف بزنیم. حال آن که بنیان جامعه باید ادب باشد. وقتی ما پشت چراغ قرمز به خاطر یک اشتباه، یقه پیرمردی را میگیریم، درگیر میشویم و بیاحترامی میکنیم انتظار دارید در یک مسابقه فوتبال، همه فامیل داور، بازیکن، گزارشگر، مربی و... را جلوی چشمتان نیاوریم؟ خود مدیران باشگاهها و بازیکنان را ببینید. مدیرعامل یک باشگاه در برنامه زنده تلویزیونی به همتای خودش بد و بیراه میگوید و... خب ما فرهنگسازی درست و حسابی نکردهایم. خانه از پای بست ویران است! ما باد کاشتیم حالا باید توفانش را درو کنیم.
تلویزیون چگونه میتواند در راستای ارتقای باور و التزام عملی ورزشکاران و مخاطبان ورزشی به اصول اخلاقی، فرهنگی و باورهای دینی جامعه نقشآفرین باشد؟
رسانه فقط باید تعریفکننده خوبیها و بدیها باشد و نه تذکردهنده و نصیحتکننده، زیرا مخاطب آنقدر باهوش است که خوب و بد خودش را تشخیص دهد.
و پایانی برای پایان؟
باور کنید اولین بار بود که دیدم خبرنگارانی اینقدر محترم مصاحبه کردند و حرف زدند. معمولا همه دوست دارند از همان اول آدم را بزنند. چرا این را گفتی، چرا آن کار را کردی! و... به هر حال خیلی ممنون.
میلاد و شیما کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم