368 حتما عدد کوچکی است اما اگر این سه صد و شش ده و یک هشت بخواهند آمار دهند که همین الان که ما اینجا نشستهایم 330 پسر و 38 دختر پشت درهای همیشه بسته کانون اصلاح و تربیت تهران نفس میکشند و میخوابند و میخورند و آه میکشند شاید دیگر عدد کوچکی نباشد. حالا 368 خودش یک دنیا میشود دنیایی با 368 انسان با 368 خانواده و یک عالم فامیل.
نه این که این 368 پسر و دختر، بیگناه به کانون آمده باشند، نه این که یک روزی خطایی کردهاند، نه این که اگر همین امروز آزاد شوند دیگر به راه کج نمیروند، نه حرف ما اینها نیست، ما میگوییم اگر روزی دختری 12 ساله از سر ناچاری تنفروشی کرد و از هول گرسنگیهای پس از پرسهزنی در شبهای خیابان چیزی را هم دزدید یا اگر روزی پسری 15 ساله که تازه صدایش میخواهد دورگه شود در هیاهوی بازی با دوستش گلاویز شد و هلش داد و او هم به زمین خورد و مرد؛ نه آن دختر دزدی حرفهای است و نه آن پسر قاتلی خطرناک شاید اسمش را بشود بدروزگار گذاشت.
شاید هم یار نبودن بخت یا شاید طالعی که از اول بد نوشتهاند ولی صورت ماجرا این است که حالا 368 انسان زیر 18 سال به امید آزادی پشت درهای بسته کانون اصلاح و تربیت روزها را میشمرند؛ هرچند که میدانند زندگیشان پس از آزادی نیز به خاطر این که سرپرست ندارند نمیتواند چندان درخشان باشد.
جشنواره بچههای شهرزیبا میخواهد همین چیزها را یادمان بیندازد، میخواهد بگوید آزادی زندانیان غیرعمد زیر 18 سال 500 میلیون تومان اعتبار میخواهد، میخواهد یادمان نرود که اگرچه این بچهها در کانون اصلاح، تعمیر موبایل یاد میگیرند و آرایشگری میکنند و کار با رایانه را میآموزند اما چون بیشترشان بیسرپرستاند تضمینی وجود ندارد که پس از آزادی دوباره دست به خلافهای بزرگتر نزنند و به خاطر گدایی محبت حاضر به انجام هر کاری نشوند.
پول شاید آخرین چیزی باشد که بچههای شهرزیبا لازمش دارند، آنها حمایت میخواهند، آدمهایی با دو گوش شنوا و دستهای مهربان که باورشان کند و وقتی کم میآورند به آنها تکیه کنند.
باور کنید همه ما میتوانیم برای بچههای شهرزیبایمان تکیهگاه باشیم فقط باید جدی باشیم و تصمیم بگیریم و چهاردهم تا بیستم اسفندماه زمان برگزاری جشنواره بچههای شهرزیبا را در کانون اصلاح و تربیت فراموش نکنیم.
مریم خباز
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم