نامزد جنایتکار

ساعت 2 بعدازظهر روز شنبه 5 ژوئن بود. ابر سیاهی در آسمان لمیده بود و باران آرام می‌بارید. در این بعدازظهر زمستانی کمیسر روبرت کات تازه دفتر کارش را ترک کرده بود و در ترافیک سنگین خیابان گرفتار شده بود که اطلاع یافت حادثه تلخی در خیابان برانت نزدیک فروشگاه بزرگ فرستو رخ داده است. براساس گزارشی که به کمیسر داده شد جسد زن 27 ساله‌ای به نام ژانت کلانل در آپارتمان کشف شده بود. گویا زن جوان خودکشی کرده بود.
کد خبر: ۳۸۷۶۴۶

کمیسر بلافاصله به طرف خیابان برانت تغییر مسیر داد. در آن بعدازظهر بارانی خیابان‌ها بشدت شلوغ و پرترافیک بودند. ساعت نزدیک 00‌/‌15 بود که کمیسر به محل حادثه رسید. حادثه مرگ دلخراش ژانت کلانل در طبقه سوم یک آپارتمان 4 طبقه رخ داده بود. یک ساختمان باریک و کوچک که فاصله زیادی تا فروشگاه فرستو نداشت.

به دلیل وجود فروشگاه، خیابان بسیار شلوغ بود. در مقابل ساختمان 99 که حادثه مرگ ژانت در طبقه سوم ساختمان اتفاق افتاده بود، جمعیت زیادی جمع شده بودند. چند مامور پلیس در مقابل ساختمان تلاش می‌کردند مردم را متفرق کرده و اوضاع را تحت کنترل خود درآورند.

وقتی کمیسر به زحمت جای مناسبی برای پارک خودرواش پیدا کرد در ساختمان حاضر شد و تحقیقات خود را شروع کرد.

آپارتمان ژانت 50 متری بود. یک آپارتمان کوچک ولی بسیار زیبا. داخل آپارتمان به شکلی زیبا و باسلیقه تزیین شده بود. هر چند که هنوز کارتن‌هایی از وسایل در گوشه‌ای از سالن دیده می‌شدند. یک آشپزخانه کوچک، یک سالن حدود 24 متری و یک اتاق خواب نسبتا بزرگ و سرویس بهداشتی فضای آپارتمان را تشکیل می‌داد.

با این که آپارتمان کوچک بود، اما وسایل داخل آن زیبا و گران‌قیمت بودند. همه چیز در داخل آپارتمان منظم بود و اثری از بهم‌ریختگی دیده نمی‌شد.

کمیسر پس از این که آپارتمان را از نظر گذراند به اتاق خواب جایی که جسد ژانت در آن قرار داشت رفت. جسد ژانت روی تخت افتاده بود. او یک لباس خواب صورتی بر تن داشت و بدنش متورم شده بود. به نظر می‌رسید مدت زیادی از زمان وقوع مرگ او می‌گذرد.

دکتر استوارت پزشک قانونی معتقد بود حداقل 60 ساعت از زمان وقوع مرگ زن جوان می‌‌گذرد.

صورت ژانت کاملا کبود شده و هیچ اثری از زخم و جراحت بر چهره و بدن او دیده نمی‌شد.

کمیسر به دقت جسد او را وارسی کرد آنگاه به بازرسی از داخل اتاق خواب پرداخت. داخل اتاق خواب هیچ اثری از بهم‌ریختگی دیده نمی‌شد. بجز چند کارتن که روی هم در گوشه اتاق چیده شده بود.

روی میز عسلی بغل تخت یک قوطی خالی قرص آرام‌بخش، یک لیوان خالی آب، یک بسته سیگار، یک فندک قرمز کوچک، یک کیسه دارو، گوشی تلفن، یک کتاب رمان و یک روزنامه به تاریخ
3 ژانویه دیده می‌شد.

کمیسر یکایک اشیای فوق را از نظر گذراند و سپس به بازرسی بیشتر اتاق پرداخت. در اتاق خواب یک میز کامپیوتر، یک کمد دیواری و یک تلویزیون کوچک که به دیوار نصب شده بود جلب نظر می‌کرد.

کمیسر پس از این که به دقت همه زوایای اتاق را از نظر گذراند گوش به حرف‌های سروان پیتر مندس، معاون رئیس کلانتری منطقه داد.

سروان مندس که افسر جوانی بود و لحنی جدی داشت در گزارش خود گفت: ساعت حدود 11 ظهر بود که مرد جوانی به نام پولارد در حالی که بسیار سراسیمه و آشفته صحبت می‌کرد با کلانتری تماس گرفت و اعلام کرد نامزد جوانش خودکشی کرده است. پولارد توضیح داد بعد از 5 روز که از نامزدش بی‌خبر بوده وقتی به آپارتمان او آمده با جسدش روبه‌رو شده است.

سروان مندس ادامه داد: بعد از اطلاع از این حادثه بلافاصله در محل حاضر و تحقیقات خود را شروع کردیم. بعد از رویت جسد متوجه شدیم مدت زیادی از زمان وقوع مرگ زن جوان می‌گذرد و جسد تقریبا باد کرده بود و بوی تعفن تمام ساختمان را گرفته بود. بلافاصله محل را تحت کنترل گرفته و ماجرا را به پلیس جنایی و پزشکی قانونی اطلاع دادیم. بعد از آمدن آنها تحقیقات آغاز شد.

وی افزود: شواهد حکایت از آن دارد که ژانت خودکشی کرده است. چرا که هیچ‌گونه آثار بهم‌ریختگی یا ورود به زور به آپارتمان وجود ندارد و از طرفی براساس اظهارات پولارد، نامزد ژانت، وی از بیماری روحی رنج می‌برده است. همسایه‌های مقتول، هیچ آشنایی و شناختی نسبت به وی ندارند چرا که ژانت دوم ژانویه به این مکان آمده. در واقع او 3 روز پیش به این آپارتمان اسباب‌کشی کرده و هیچ‌کدام از همسایه‌ها او را نمی‌شناسند.

سروان مندس یادآور شد: ژانت در یک مرکز آموزشی به عنوان معلم موسیقی کار می‌کرد. براساس بررسی‌های اولیه که درخصوص وی انجام دادیم او زن بسیار تودار، مودب، مهربان و در عین حال حساس بوده است. همواره سرش به کار خودش گرم بوده و رفت و آمد زیادی نداشته است. وی قبلا در خیابان میک سکونت داشته و همانطور که عرض کردم صبح روز دوم ژانویه به اینجا نقل مکان کرده است. او چند روز از محل کارش مرخصی گرفته بود. ژانت قبلا یک بار ازدواج کرده بود که بعد از 3 سال زندگی مشترک از همسرش طلاق گرفت و از 10 ماه پیش با پولارد که تکنیسین یک کارخانه برق است آشنا شده و به نامزدی او درآمده است.

کمیسر چند سوال از سروان مندس کرد و آنگاه به سراغ پولارد رفت که آرام و بی‌صدا در گوشه‌ای نشسته بود. پولارد که مرد جوان قدبلند و خوش‌قیافه‌ای بود در حالی که صدایش می‌لرزید به کمیسر گفت: بیچاره ژانت بشدت دچار بیماری افسردگی شده بود و به دنبال فرصتی می‌گشت تا خودش را بکشد. بالاخره این کار را هم کرد.

وی افزود: ژانت بعد از جدایی از همسر اولش بشدت دچار بیماری روحی شد. البته آن موقع من او را نمی‌شناختم. این موضوع را خودش برایم تعریف کرد. حدود 10 ماه پیش با وی در یک فروشگاه آشنا شدم. چند بار با هم بیرون رفتیم و نسبت به هم علاقه‌مند شدیم. البته ژانت اصلا خاطره خوبی از مردان نداشت و به قول خودش بسیار به مردها بدبین بودو من سعی کردم که نظرش را عوض کنم و تا حدودی هم در این راه موفق شدم و توانستم نظرش را به خود جلب کنم. ما با هم نامزد شدیم. سعی کردیم با گذشت زمان و پاک شدن خاطره تلخ گذشته با یکدیگر ازدواج کنیم که این حادثه تلخ و دردناک رخ داد.

پولارد ادامه داد: مرگ ژانت برای من بسیار سخت و دشوار است. بشدت به او علاقه‌مند شده بودم و می‌خواستم با او مدارا و زندگی مشترکی را آغاز کنم، اما مرگ بین ما جدایی انداخت.

وی افزود: البته ژانت روحیات عصبی داشت. او حساس و عصبی بود و در عین حال بهانه‌گیر. با این که خیلی سعی می‌کردم مطابق میل او باشم اما دائم بهانه می‌گرفت و به خاطر همین بود که گاهی اوقات بین ما اختلافاتی رخ می‌داد. هفته پیش هم به دنبال یک سری بهانه، دوباره جار و جنجال به راه انداخت و قهر کرد. من هم نخواستم مزاحمتی برایش ایجاد کنم. در واقع به نظرم رسید که به او فرصت بدهم و بگذارم راحت باشد. دیگر با او تماس نگرفتم و هیچ خبری از او نداشتم تا این که امروز بعد از 5 روز نگرانش شدم. سعی کردم با ژانت تماس بگیرم. نه تلفن همراهش پاسخگو بود و نه تلفن آپارتمانش. سر کار هم نرفته بود. تصمیم گرفتم اینجا بیایم و سری به او بزنم. حتی برایش گل و هدیه خریدم. هدفم این بود که از دلش در بیاورم. وقتی رسیدم اینجا هر چه زنگ زدم، در را باز نکرد. چون خودم کلید داشتم در را باز کردم و وارد آپارتمان شدم. بوی بدی در فضای آپارتمان پیچیده بود. به جستجو پرداختم تا جسد او را در اتاق خوابش پیدا کردم. ژانت خودکشی کرده بود. او با خوردن یک قوطی قرص آرام‌بخش برای همیشه به زندگی‌اش پایان داده و مرا تنها گذاشت. صحنه وحشتناکی بود. تا دقایقی گیج و مبهوت بودم. وقتی به خودم آمدم با کلانتری تماس گرفتم و موضوع مرگ او را اطلاع دادم.

وی در مورد شغلش گفت: حدود 7 سال است در یک شرکت خصوصی برق به عنوان تکنیسین مشغول کار هستم. درآمدش هم بد نیست.

پولارد خاطرنشان کرد قبلا ازدواج کرده و از همسرش جدا شده است و یک پسر 6 ساله دارد.

کمیسر نیم ساعتی از پولارد بازجویی کرد آن گاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد، سپس رو به سروان مندس دستور دستگیری پولارد را به جرم قتل عمد ژانت صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید پولارد قاتل است. کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری وی داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها