حاشیهسازی: مختص جشنواره فیلم فجر نیست. هرجشنوارهای در کنار متن اصلیاش، یکسری حواشی هم دارد که از نگاه یک آدم غیرطبیعی معروف به طنزپرداز، ممکن است کمی تا قسمتی با حواشی سایر عزیزان طبیعی و نرمال متفاوت باشد. ذیلا به چند نمونه آزمایش شده عنایت بفرمایید تا منظور ما دست شما بیاید. بفرمایید:
1ـ حضور انبوه خلق الله:
خیل مشتاقان و سینه چاکان سینما ـ بخصوص اگر مفت تمام شود ـ بهشدت هرچه تمامتر حضوری گرم و پرشور، همراه با مقداری فشار در ناحیه درهای ورودی جشنواره داشتند؛ به نحوی که هیچ گروه فشاری قادر نیست یک همچین فشار خارج از استانداردی را از چند ناحیه متوجه آدم کند و البته نه برای همه فیلمها. خود بنده برای تماشای فیلم آقایان ابراهیم حاتمیکیا و اصغر فرهادی، بههنگام ورود به سالن چنان از نواحی پهلوی راست و چپ غیرسیاسی تحت فشار جمعیت در حال هل دادن (طرح هلدینگ!) واقع شده بودم که ساندویچ همراهم که مرغ بود، تا وارد سالن شوم، ابتدا تبدیل به کوبیده و سپس بهلطف خیارشور و گوجه فرنگی همراهش تبدیل به سالادالویه شده بود. سبک کوبیسم بین هنرمندان سینما نیز همیشه طرفداران خودش را داشته است.از هر دری که رفتم، جز حیرتم نیفزود
زنهار از این فشار و این خیل بینهایت
2ـ اهالی رسانه با خانواده:
بیش از اهل قلم و رسانه و منتقدان عزیز، حضور خانوادهها در سایزها و گروههای سنی و خونی مختلف خودنمایی میکرد که نشان از توجه مسوولان امر به داغ کردن کانون خانواده دارد. در حالی که در این جشنواره، برخی خبرنگاران و نویسندگان سینمایی سرشان بیکلاه مانده بود و کارت جشنواره به آنها نرسیده بود؛ در عوض، بعضی عزیزان با تمام اعضای خانواده در سینمای رسانه حضور داشتند که گویا از «رسانه» بیشتر به همان قسمت «نه»ی آن توجه کردند. با این حال، این توجه سازنده به خانواده، خود البته جای قدردانی بسیار دارد و امیدواریم سالهای بعد، تمهیداتی برای حضور بچههای قنداقهای نیز فراهم شود که آنچه از صوت و تصویر در کودکی در ذهن و ضمیر انسان نقش میبندد، مثل نقوش سنگی تا بزرگی باقی میماند. مگر این که طرف به بزرگی نرسد و خدای نکرده به دلایلی سقط شود!3ـ جیب جشنوارهای مخابرات:
شاید تعجب کنید که شرکت مخابرات بیچاره مگر چه سودی از جشنواره فیلم فجر عایدش میشود که ما گیر دادیم به ایشان؟... خب الآنه عرض میکنیم خدمتتان. نه، اصلا چرا عرض کنیم خدمتتان؟... عینا و مصداقا به چند مورد صوتی از مکالماتی که به طور اتفاقی در جشنواره به گوشم خورده است، گوش جان بسپارید، تا گوشی دستتان بیاید:ـ ببین شهره، تو که زودتر رفتی داخل سالن، جا واسه من بگیر!
ـ هاشم خان، تو کجا نشستی؟... من اینجا وسط سالنم دارم دستم رو تکون میدم. دیدی؟
ـ اصغر،کجا رفتی... چی؟... نمیفهمم.... صف ساندویچی؟.... نه، من صف دستشوییام... برام نگهدار!
ـ المیرا جون، تو که جلو نشستی، فیلم رو از نزدیک بهتر میبینی؛ نظرت چیه؟... باشیم یا پاشیم؟... .
ـ ببین عزیزم، این عقب هوا یه کم پسه؛ یعنی گرفته است. جا داری بیام پیشت؟!
4 ـ وعده سر خرمن:
بقیه حواشی جشنواره بماند برای بعد. فردا هم روز خداست. تا همین مقدارش هم ریسک کردیم؛ چون ممکن است متهم به حاشیهسازی شویم!.... کارت سال بعدمان هم که احتمالا از همین امروز پریده! (کارتی که پرید، دیگه پریده!.....)رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم