این نشانه یا بهانه میتواند گریم یا تیپسازی خاص بازیگران فیلم باشد (همانطور که حتی اگر اسم سریال زیر آسمان شهر را فراموش کرده باشیم، تیپ منحصربهفرد خشایار مستوفی باعث میشود آن سریال در ذهنمان مانده باشد)، میتواند موسیقی پراحساس باشد (مثل موسیقی از کرخه تا راین که به محض شنیدنش ما را به یاد آن فیلم میاندازد) یا میتواند یک تصویر مشخص باشد (مانند سریال روزی روزگاری که با اسب و تفنگ و فضای ایلیاتی و تکیهکلامهای بازیگرانش به یاد مانده است). هر فیلم یا سریالی برای نشانهدار شدن به ابزاری متوسل میشود. خانه سبز را با سبک ویژه گفتوگوهایش به یاد میآوریم و هزاردستان را با لوکیشنهای بکری مثل گراندهتل.
متأسفانه در بین تلهفیلمهایی که این اواخر تولید و پخش شده کمتر اثری از تشخص به چشم میخورد. اما هنوز تلهفیلمهایی پیدا میشوند که تا مدتها در ذهن مخاطب میمانند و با یک نشانه به یاد آورده میشوند. تلهفیلم «نفر هفتم» به کارگردانی داریوش ربیعی تلاش کرده با استفاده از دیالوگهای زنده و روان و موسیقی پررنگ به نوعی تشخص دست یابد. این تلاش در مورد موسیقی شکست خورده، یعنی نوع استفاده کارگردان از موسیقی دقیقاً کارکردی معکوس پیدا کرده و به ضرر فیلم تمام شده است. موسیقی «نفر هفتم» با تکیه بر سازهای موسیقی سنتی ایرانی و تلفیق آنها با موسیقی کلاسیک سعی کرده روی اغلب صحنهها جولان بدهد و حسوحال صحنه را تقویت کند. در حالیکه همین حضور کنترلنشده در عمل باعث شده تأثیر موسیقی کمرنگ شود. یعنی زیادهروی در استفاده از موسیقی تأثیر طبیعی آن را از بین برده و در اغلب صحنهها نواهای تکراری و پرآبوتاب به ارتباط مخاطب با داستان لطمه میزند. به نظر میرسد که استفاده فکرشده و به اندازه از موسیقی میتوانست نتیجه مؤثرتری داشته باشد و اینطور نباشد که موسیقی تمرکز بیننده را کاهش دهد و مدام در حال توضیح دادن حس صحنه باشد.
نقطه قوت «نفر هفتم» فیلمنامه آن است که احسان جوانمرد آن را نوشته است. او مسیر درستی را برای جلو بردن داستان در نظر گرفته و خطوط اصلی درام را به شکلی منطقی و سرراست طراحی کرده است. جوانمرد پیش از آنکه داستان به مرحله گرهگشایی برسد، تمهیداتی را در نظر گرفته که درام تا رسیدن به نقطه اوج از مسیر مشخصی عبور کند. این تمهیدها در دل داستان تنیده شده و به موازات موقعیتهای دراماتیک پیش میروند. گرهگشایی فیلمنامه هم با مهارت و خلاقیت زیادی طراحی و اجرا شده که نشان از هماهنگی فیلمنامهنویس و کارگردان دارد.
وجود گفتوگوهای سنگین که با فاصله بسیار کمی از هم ادا میشوند، اول از همه باعث میشود که در فیلم صلاه ظهر فرصت تعمق و تفکر از مخاطب گرفته شود
«نفر هفتم» از لحاظ بصری فیلم سادهای است و ساختار شسته رفتهای دارد. داریوش ربیعی که تجربه ساخت چند تلهفیلم را در کارنامه دارد، ترجیح داده قابهای سادهای انتخاب کند و به جای استفاده از میزانسنهای شلوغ و زوایای نامتعارف، به مخاطب اجازه بدهد که روی داستان و روابط میان شخصیتها تمرکز کند. البته اگر در مرحله تدوین، از حجم موسیقی کم میشد و ریتم سریعتری به صحنههای میانی فیلم داده میشد شاید نتیجه نهایی بسیار بهتر از کار درمیآمد. اما بدون این تغییرات هم «نفر هفتم» تلهفیلم قابل توجهی است که بیشتر جزییات تکنیکی آن در حد استانداردی اجرا شدهاند. مهمترین معیار برای سنجش ارزشهای یک تلهفیلم این است که بتواند قصهاش را بدون لکنت روایت کند و در فرصت کوتاهی که در اختیار دارد (نزدیک 90 دقیقه) ارتباطی سریع و عمیق با مخاطبش برقرار کند. از این لحاظ «نفر هفتم» تا حدود زیادی موفق بوده، چون داستانش درگیرکننده است و در زمینه شخصیتپردازی و طراحی موقعیتهای دراماتیک نسبتاً موفق عمل کرده است. برای تلهفیلمی که نه بازیگران چندان سرشناسی دارد و نه از حضور ستارههای محبوب و پرطرفدار بهره میبرد، جذابیتهای داستانی اهمیت حیاتی دارد و با دیدن «نفر هفتم» معلوم میشود که ربیعی در مقام کارگردان به خوبی از اهمیت این موضوع آگاه بوده است.
یکی دیگر از نقاط قوت «نفر هفتم» دیالوگهای منطقی و سرراست است که بدون پیچیدگی و غلطاندازی، با استفاده از همین جملات روزمرهای که همه ما از آن استفاده میکنیم، مضمونی عاطفی و انسانی را بیان میکند. در خیلی از فیلمها برای این که حرفهای مهم و به یادماندنی گفته شود، دیالوگهایی رد و بدل میشود که در نهایت نهتنها باعث جذابشدن و پررنگشدن حرفها و مفاهیم نمیشود، بلکه مخاطب را هم سردرگم میکند. درست است که بعضی از این فیلمها دیالوگهای ماندگاری دارند اما باید این نکته را در نظر گرفت که هر سخن اگر در جای خود گفته شود میتواند تأثیر مثبتی ایجاد کند و در غیر این صورت نتیجه معکوس میدهد.
برای مثال بعضی از گفتوگوها آنقدر سنگین و دیرفهم هستند که برای درک منظور و مقصود گوینده، مخاطب احتیاج دارد که چند بار دیالوگ را در ذهن تکرار کند. اگر چنین دیالوگهایی در صفحات یک کتاب گنجانده شوند، منطقی و درست است چرا که خواننده میتواند در هنگام مطالعه مکث کند و با مرور چند سطر یا چند صفحه به منظور نویسنده پی ببرد. ولی در جریان تماشای یک فیلم، این مخاطب است که خودش را به دست فیلم سپرده و باید از سرراستترین مسیر ممکن به مفاهیمی که در آن گنجانده شده هدایت شود. تکهای از یک فیلم تلویزیونی را نمیشود چند بار دید یا در میانه دیدنش مکث کرد تا مفهوم مورد نظر به بیننده منتقل شود. بنابراین وجود دیالوگهایی که ارزش معنایی زیادی دارند و از لحن محاوره دور هستند، درست است که تفکر بیننده را برمیانگیزند ولی در صورتی که تکرار بی حد و حساب داشته باشند، نقطه ضعف فیلم محسوب میشوند.
به عنوان نمونه تلهفیلم «صلاه ظهر» به کارگردانی افشین صادقی با این که فیلم قابل قبول و استانداردی محسوب میشود، گاهی در بیان دیالوگهای تفکربرانگیز اغراق میکند. در «صلاه ظهر» گفتوگوهای پرمعنی و پربار مثل قطرات باران در همه جای فیلم به گوش میرسد. وجود دیالوگهای اینچنینی که با فاصله بسیار کمی از هم ادا میشوند، اول از همه باعث میشود که فرصت تعمق و تفکر از مخاطب گرفته شود، چون تا مخاطب بخواهد دیالوگ قبلی را تجزیه و تحلیل کند، جمله زیبای جدیدی گفته میشود و مخاطب هم برای این که از روند فیلم جا نماند، دیالوگ قبلی را رها میکند و به حرفهای جدید میاندیشد. در نتیجه میتوان گفت که بسیاری از دیالوگهای زیبای فیلم هدر میروند. همچنین وجود دیالوگهایی که با زبان روزمره مردم عادی متفاوت است، باعث میشود که نقشها باورپذیری خود را از دست بدهند و موقعیتها مصنوعی و ساختگی از آب در بیایند. مثلا در گفتوگوی یک پدر و دختر میبینیم که هر دو آنقدر از دیالوگهای پرمغز و زیبا استفاده میکنند که در نهایت با باور مخاطب از یک رابطه پدر و فرزندی تضاد دارد و رفتارشان برای کسی که گفتوگوی پدرهای واقعی با فرزندهای واقعی را شنیده قابل درک نیست. همینطور در بیشتر نماها میبینیم که دوربین سرگردان بین 2 نفری که گفتوگو دارند پاسکاری میشود و تمام تلاش دوربین این است که گوینده گفتوگوها را دنبال کند. یعنی نماها مدام از چهره یک بازیگر به چهره بازیگر دوم برش میخورند و هرکس که مشغول ادای گفتوگو است در مرکز قاب قرار میگیرد. به این ترتیب تنوع بصری «صلاه ظهر» کم شده و فیلم پر است از نماهای ساده و تکراری.
کارگردان برای اینکه فضای فیلم را باورپذیر کند، شخصیتها را در حال انجام دادن کارهای طبیعی و روزمره نشان میدهد. مثلاً زنی که در آشپزخانه مشغول سرخ کردن سبزیجات است با مردی که کنار او ایستاده و به کارش نگاه میکند حرف میزند. اما مشکل اینجاست که این آدمها حتی در چنین موقعیتهای ساده و آشنایی هم همچنان به ادای جملات قصار ادامه میدهند و طوری حرف میزنند که انگار به جای فیلمنامه، دیالوگهایشان را از روی یک رمان حفظ کرده و بیان میکنند. البته به نظر میرسد مشکل اصلی «صلاه ظهر» از فیلمنامه ثقیل و دیالوگهای کتابی آن سرچشمه میگیرد، چون کارگردانی افشین صادقی در چارچوب استانداردهای رایج در تلویزیون انجام شده و فیلم از لحاظ اجرا لطمه چندانی ندیده است.
شروینه شجریکهن/ جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم