در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور شد که به زندان افتادی؟
داستانش مفصل است. من و پسرخالهام از نوجوانی به هم علاقه داشتیم و وقتی ازدواج کردیم خیلی خوب و خوش در کنار هم زندگی میکردیم. بعد از اینکه فرزند اولمان به دنیا آمد زندگی برایمان شیرینتر هم شد. شوهرم عباس یک فرشفروشی داشت اما سرش کلاه گذاشتند و او بشدت مقروض شد. طلبکاران حکم جلب عباس را گرفته اما به او مهلت داده بودند هر ماه بخشی از بدهیاش را البته با احتساب سود آن بپردازد. آن زمان من در یک داروخانه کار میکردم.شوهرم از صبح تا شب زحمت میکشید تا قسطهایش را به موقع بدهد، اما نمیتوانست. من هم تصمیم گرفتم برای کمک به او از داروخانه دزدی کنم. حدود 6 ماه این کار را کردم تا اینکه دستم رو شد.
وقتی به زندان افتادی چند سال داشتی و چه مدت در حبس ماندی؟
29 سالم بود. من یک سال بیشتر در زندان نماندم. عباس کمکم کرد تا زودتر آزاد شوم.
شوهرت وقتی فهمید تو چه کار کردهای چه واکنشی نشان داد؟
او خیلی عصبانی شد و حتی وقتی در دادسرا مرا دید سرم داد و فریاد کرد اما چون میدانست به خاطر او خودم را به این دردسر انداختهام خیلی زود مرا بخشید و کارهایم را پیگیری کرد. او با صاحب داروخانه خیلی مذاکره کرد و شرایط را برایش توضیح داد. مشکل اینجا بود که باید 3 میلیون تومان به او میدادیم.
پس اوضاع پیچیدهتر شد و حسابی گره خورد.
درست است، البته من اختلاس 3 میلیونی را قبول نداشتم. داروهایی را که برداشته بودم به نظرم کمتر ارزش داشت به هر حال چارهای وجود نداشت. عباس تنها مانده بود و باید خودش تمام این مشکلات را برطرف و از پسرمان هم مراقبت میکرد.
پسرت آن دوران چه حال و روزی داشت؟
خیلی دلتنگی میکرد، البته نمیدانست من کجا هستم. کوچکتر از آن بود که این مسائل را بفهمد. از طرفی نباید هم متوجه میشد چون برای آیندهاش خیلی بد بود.شوهرم به دروغ به او گفته بود من به مسافرت طولانی رفتهام و قرار است وقتی برگشتم برای او سوغاتیهای گران بیاورم.
مشکلات چطور حل شد؟
فردی که از شوهرم کلاهبرداری کرده بود دستگیر شد. او همه پول را نداد یعنی میگفت ندارم. شوهرم هم در آن شرایط با او یک معامله کرد و در ازای نصف مبلغ اعلام رضایت کرد یعنی چارهای نداشت. با آن پول هم بدهی مرا داد و هم بخشی از بدهیهای خودش را، البته هنوز قسطها تمام نشده و یک طلبکار باقی مانده بود.
از روز آزادیات بگو؟
حدود ساعت 5 بعداز ظهر بود که مرا از زندان آزاد کردند. آنقدر خوشحال بودم که احساس میکردم روی ابرها هستم. شوهرم طوری برنامهریزی کرده بود که من از جلوی زندان به فرودگاه بروم و او و پسرمان هم دنبال من بیایند چون پسرم همیشه به او میگفت اگر مامان مسافرت طولانی رفته باشد حتما با هواپیما برمیگردد. ما میخواستیم همه چیز طبیعی به نظر برسد.من در بین راه چند عروسک، تفنگ اسباببازی و لباس و شلوار برای او خریدم. لحظهای که پسرم را بعد از یک سال دیدم آنقدر خوشحال و ذوقزده بودم که بیاختیار اشک میریختم.(گیسو هیجانزده میشود و برای چند لحظهای نمیتواند به صحبتهایش ادامه بدهد)
بعد از آزادی چه کردی؟
اینکه میپرسی چه کردم درست نیست درواقع باید بپرسی چه کار کردید چون من و شوهرم همیشه با هم هستیم و به غیر از آن یک کار اشتباه همیشه با هم تصمیم گرفته و اجرا کردهایم.
خب چه کار کردید؟
کار و کار و کار. البته من دو سه ماهی خانه ماندم تا پیش پسرم باشم. نمیخواستم او از نظر روحی به هم بریزد در آن مدت شوهرم توانست کار و کاسبی کوچکی برای خودش راه بیندازد. او مغازه نداشت اما با شرکت..... صحبت کرد و از آن فرش ماشینی میگرفت و میفروخت. مجبور بود مرتب به شهرستانها برود، خلاصه اینکه زندگیمان کمکم داشت پا میگرفت. سخت بود اما امیدمان را از دست ندادیم.
خودت بعد از 3 ماه به چه کاری مشغول شدی؟
یکی از همکاران قدیمیام که البته از سابقه من خبر نداشت یک روز تلفن زد و گفت ازدواج کرده و شوهرش داروساز است. او داروخانه راه انداخته بود. من هم در آنجا کارم را شروع کردم و درآمدم به کمک خرج خوبی برایمان تبدیل شد.
زندگی دوباره شیرین شد. پس از آن دیگر مشکلی در زندگیتان پیش نیامد؟
مشکل که همیشه هست اما خدا را شکر همیشه از عهدهشان برآمدیم و الان همه چیز روبراه است.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: