در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دوباره نشست و تفنگش را گرفت سمت جماعت. برای ما ترس معنی نداشت، دو تا تانک هم پشت سرشان بود. یکی گفت جلوتر نروید که اگر تیر انداختند راه فرار داشته باشیم، حرفش معقول بود. ایستادیم، دوباره فرمانده بلندگویش را گرفت طرفمان، گفت شما نظم مملکت را به هم ریختید، گفت که حکم تیر دارند. شروع کرد به نصیحت که این کارها فایده ندارد.
می خواست با لیوان آب، آتش جنگل را خاموش کند. مردم شعار دادند مرگ بر شاه، مرگ برشاه. یکی از وسط جماعت یک کوکتل مولوتف پرت کرد نزدیکشان. بعد فرمانده به جوخهشان دستور آماده باش داد. تفنگها را مسلح کردند، دستور آتش داد، پایم آتش گرفت. شلوغ شد، امان ندادند، یکی یکی کنارم افتادند. بیحال بودم، صداها محو بود. فقط یک دردی از پاهایم شروع میشد و بالا میآمد. نفهمیدم چه جوری سر دست بلندم کردند. فقط یادم هست میگفتم یواش، یواش... نمیدانم روی دست تا کجا رفتم. چشمم را که باز میکردم فقط آسمان بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: