نه سفید، نه سیاه؛ قویی شبیه نسل سوم

عجیب است که قصه‌های پرنسسی بعد از گذشت این همه سال از زمان شکل‌گیری‌شان در عالم واقع و بر پرده هنر هفتم، هنوز هم برای مخاطب جذابیت‌های خاص خود را دارند. البته یادمان نرود که حضور کسی مانند «دارن آرنوفسکی» کم نقشی در این جذابیت ندارد.
کد خبر: ۳۸۳۵۴۵

دریاچه قو، باله‌ای است نوشته شده توسط چایکوفسکی که داستان ساده یک پرنسس را روایت می‌کند. او توسط جادوگری به یک قوی سپید تبدیل شده و این طلسم تنها وقتی خواهد شکست که کسی پیدا شود و پرنسس را عاشقانه دوست بدارد. شاهزاده‌ای عاشق پرنسس می‌شود اما باز جادوگر یک قوی سیاه دقیقا به شمایل قوی سپید بر سر راه شاهزاده قرار می‌دهد. شاهزاده فریب می‌خورد، عاشق قوی سیاه می‌شود و پرنسس از این موضوع دچار ناامیدی می‌شود و خودش را می‌کشد.

قوی سیاه، آخرین ساخته دارن آرنوفسکی، بر پایه این باله ساده شکل گرفته است. داستان فیلم درباره بالرینی به نام «نینا» است که پس از سال‌ها تمرین، سرانجام موفق می‌شود نقش ملکه قوها را در باله دریاچه قو به دست آورد؛ نقشی که مدت‌ها آرزوی اجرایش را در سر می‌پرورانده. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که کارگردان باله اعلام می‌کند باید هر دو نقش قوی سیاه و قوی سپید را خود او بازی کند.

نینا برای بازی در نقش قوی سپید بسیار عالی است؛ معصومیت، ظرافت، بی‌پناهی و صدمه‌پذیری قوی سپید را او خود در شخصیتش دارد؛ اما نمی‌تواند از پس اجرای قوی سیاه که نقطه مقابل قوی سپید است، برآید و نقش‌ها را کامل و بی‌نقص اجرا کند. بدین ترتیب، داستان فیلم برای نینا تبدیل می‌شود به کششی درونی برای پیدا کردن و درک وجه سیاه شخصیت خود، ایجاد تعادل با بُعد سفید شخصیتش و در نهایت غلبه بر سیاهی و رسیدن به اجرایی کامل و بی‌نقص.

در واقع، شاید بتوان گفت قوی سیاه جدال همیشگی خیر و شر را می‌رساند و بیانگر این است که برای نیل به کمال، باید وجه سیاه شخصیت بیدار شود، با بعد سپید آن رو در رو شود و کمال تنها پس از این رودررویی به‌دست خواهد آمد. کمالی که هر فردی در زندگی خود به نوعی دنبال رسیدن به آن است. قوی سیاه را اگر دیدید یادتان باشد که اینجا درباره آنچه خواندید.

بهروز بنکدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها