jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۳۸۳۲۸۰ ۱۱ بهمن ۱۳۸۹  |  ۰۰:۰۳

فیلم‌های مناسبتی الزاما نباید مستقیما به مناسبت موردنظر بپردازند

روایت گنجشک و نقاش از آرزوهای انسان

برخلاف آنچه انتظار می‌رود، چندان الزامی وجود ندارد که تله‌فیلم‌هایی که به مناسبت ایام خاصی مثل روزهای عزاداری از تلویزیون پخش می‌شوند، ماجرایی مربوط به همان مناسبت خاص را به تصویر بکشند. اما معمولا در کنار تله‌فیلم‌ها و فیلم‌های سینمایی با موضوعات گوناگون، یکی دو فیلم هم با محوریت مناسبت موردنظر پخش می‌شود.

امسال در روز اربعین، تله‌فیلمی از مهدی جعفری به نام «نقش و نقاش» پخش شد. مهدی جعفری پیش از این، هم در زمینه‌های دیگری غیر از کارگردانی فعالیت کرده و هم تجربه‌های موفقی در زمینه کارگردانی فیلم کوتاه داشته اما «نقش و نقاش» از اولین تجربه‌های او در زمینه کارگردانی تله‌فیلم محسوب می‌شود. گرچه تکنیک‌ها و نوع نگاهی که در فیلم کوتاه وجود دارد، تاثیرش را روی شیوه کارگردانی او گذاشته است. مثلا یکی از خصوصیات فیلم‌های کوتاه این است که کارگردان فرصت کمی دارد تا بتواند مقصودش را بیان کند یا حقیقت آن را به تصویر بکشد. شاید تاثیر همین خصوصیت است که از «نقش و نقاش» فیلمی با ضرباهنگ نسبتا تند ساخته که قصه‌اش را به شیوه‌ای موجز و مختصر روایت می‌کند. داستان نقش و نقاش در یک روستا می‌گذرد و ماجرای کودکی روستایی را بیان می‌کند که تصمیم می‌گیرد با حذف کردن نقش شمر از مراسم تعزیه، مسیر تاریخ را عوض کند و کاری کند که واقعه کربلا پایان دیگری داشته باشد. تلاش‌هایی که کودک در این راستا انجام می‌دهد، ماجراهای فیلم را رقم می‌زند. با این که بیشتر فعالیت‌های کودک و همکلاسی‌هایش قابل درک و باورپذیر است، اما اواسط داستان چند کودک ساده روستایی، مثل یک باند جنایتکار یک نفر را مسموم می‌کنند، می‌دزدند و در جایی دور از روستا زندانی می‌کنند که این اتفاق چندان با دنیای کودکانه و صادقانه بچه‌ها هماهنگ و سازگار نیست.

اما از مهم‌ترین خصوصیات قابل ذکر «نقش و نقاش» شخصیت‌پردازی استاندارد و نزدیک به واقعیت آن است. مردمی که در این تله‌فیلم به بیننده معرفی می‌شوند، دارای یک‌جور سادگی و صداقت و معصومیت روستایی هستند. خصوصا وقتی که بچه‌های روستا در مرکز اتفاقات قرار می‌گیرند، این سادگی بیشتر نمود پیدا می‌کند. عکس‌العمل بچه‌ها و بزرگ‌ترهای روستا در مقابل کسی که قرار است نقش شمر را در تعزیه بازی کند، به گونه‌ای است که انگار بازیگر را به صورت شمر می‌بینند و واقعا او را مقصر واقعه عاشورا می‌بینند و همین باعث می‌شود که در مقابل او جبهه‌گیری کنند. نمونه این نوع برخوردها را در واقعیت هم سراغ داریم. گاهی یک بازیگر چنان با نقشی که بازی می‌کند عجین می‌شود که مردم در خیابان او را به شکل نقشی که بازی کرده می‌شناسند و نسبت به او ـ و در واقع نقشی که در یک فیلم بازی کرده ـ قضاوت می‌کنند و عکس‌العمل نشان می‌دهند.

نکته: «گنجشک» بررسی روان‌شناسانه عواقب یک حادثه ناخواسته است؛ حادثه‌ای که باعث می‌شود شخصیت اصلی فیلم دچار درگیری‌های روانی شود و طی درگیری با مشکل، حوادث دیگری را با دست خودش رقم بزند

در «نقش و نقاش» وقایع و احساسات به صورت برجسته و نخ‌نما به بیننده منتقل نمی‌شود. مثلا در قسمت‌هایی از فیلم تعزیه‌خوانی انجام می شود و به این طریق بیننده با هنر تعزیه نزدیک‌تر می‌شود، اما چون این قسمت‌ها کوتاه و موجز هستند، این‌طور به نظر نمی آید که وسط یک فیلم سرگرم‌کننده، مستندی در مورد تعزیه‌خوانی گنجانده شده است. در واقع داستان به خاطر مراسم تعزیه‌خوانی متوقف نمی‌شود.

یکی از نکاتی که در «نقش و نقاش» خوب رعایت شده، این است که وقتی که فیلم به بیان عقاید مذهبی افراد می‌پردازد، مسائل ماورایی یا فضای معنوی را آنقدر زیاد نمی‌کند که فضای کلی داستان به فضای معناگرا تبدیل شود. چون یکی از خصوصیات فیلم‌های معناگرا تاکید زیاد روی جزئیات است که در نهایت باعث می‌شود که فیلم ریتمی آرام و کشیده داشته باشد. این خصوصیت در مورد بیشتر فیلم‌های معناگرا وجود دارد. برای مثال تله‌فیلم «گنجشک» به کارگردانی داریوش ربیعی که به همین مناسبت پخش شد، مجموعه کاملی از عناصری است که در اکثر فیلم‌های معناگرا مشترک است. «گنجشک» با این که شروع غافلگیرکننده‌ای دارد، اما از همان صحنه‌های اول، به خاطر نحوه نورپردازی، حرکات کند و کشیده دوربین، تاکید بر روی جزئیات روزمره زندگی و عناصری مشابه، مشخص می‌شود که فیلمی معناگرا است. «گنجشک» بررسی روان‌شناسانه عواقب یک حادثه ناخواسته است؛ حادثه‌ای که باعث می‌شود شخصیت اصلی فیلم دچار درگیری‌های روانی شود و طی درگیری با مشکل، حوادث دیگری را با دست خودش رقم بزند. پریشان احوالی شخصیت اصلی توسط فلاش‌بک‌ها و فلاش‌فورواردها به خوبی نشان داده می‌شود. همین‌طور مرز بین واقعیت و خیال که گاهی هم برای شخصیت و هم برای بیننده از بین می‌رود نشان از اوضاع روحی تاسف‌برانگیز شخصیت دارد. اما همین عوامل که باعث انتقال درست احساس بازیگر به مخاطب می‌شود، در نهایت منجر می‌شود به این که فیلم گاهی از هم گسسته و بدون چفت و بست شود. می‌توان گفت که «گنجشک» در پریشانی و مریض احوالی آغاز می‌شود و به‌خاطر اتفاقات ساده‌انگارانه‌ای که گاهی در آن رخ می‌دهد، با همان پریشانی تمام می‌شود. البته درست است که فیلم‌های معناگرا گاهی خط‌های قرمز را جابه‌جا می‌کنند، اما آغاز و پایان «گنجشک» با هم تناسب ندارند. زیرا مشکلی که در آغاز مطرح شده و شخصیت را دچار مشکلات روانی و جنون کرده، چنان به آسانی حل می‌شود که جای سوال دارد.

شروینه شجری‌کهن / جام‌جم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

عصر پنجشنبه است. بخار سوپ شلغم، فضای خانه را پر کرده است. جعبه ابزار وسط است. سه‌چهارتا کار کوچک خرده ریزه در خانه باید انجام بدهم. رگلاژ کردن در کابینت‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر