گفت‌وگو با صدرالدین شجره، نویسنده، گوینده و کارگردان نمایش رادیویی

این روزها جوانان بیش از اندازه متوقع هستند

صدرالدین شجره یکی از چهره‌های نام‌آشنای برنامه‌های فرهنگی ـ هنری و بویژه نمایش رادیویی است و سال‌هاست که مسوولیت گویندگی، نویسندگی، تنظیم برای رادیو و کارگردانی نمایش را به عهده دارد. شجره در گذشته در رشته دندانپزشکی تحصیل می‌کرد و بعد به رادیو آمد و مدتی هم به تحصیل در رشته اپتومتری پرداخت، اما بالاخره توانست به رویاهایش در عالم هنر برسد. گفت‌وگوی ما درباره دوران فعالیت هنری این هنرمند در رادیوست که می‌خوانید:
کد خبر: ۳۸۱۷۵۴

با علاقه زیادی که به رادیو داشتید چرا مدتی از آن دور شدید؟

من برای این‌که امکان رشد بیشتر در رادیو نمی‌دیدم و به نهایت درجه‌ای که می‌خواستم رسیده بودم مدتی آن را رها کردم و سراغ رشته دیگری رفتم، چون به دلیل عدم تحول در رادیو کار دیگری نمی‌شد انجام داد. این‌که رادیو به شکل یکنواخت درآمده بود. مرا راضی نمی‌کرد و نمی‌توانستم همه توانمندی‌هایم را در رادیو ارائه کنم.

با این حال به کار هنری‌ام ادامه دادم، گرچه بعد‌ها بنا به اظهارنظر خیلی‌ها که نوشته‌هایم را نیز خوانده بودند، به این نتیجه رسیدم با نوشتن به آنچه که اعتقاد من است براحتی رسیده‌ام و اینجاست که اعتقاد دارم به هیچ وجه سایه‌وار زندگی نکرده‌ام و بشدت هم به آن اعتقاد دارم. معتقدم برخلاف حوزه اجرا چه در رادیو، تلویزیون و سینما تابع شرایطی هستید که پیش‌رویتان گذاشته می‌شود، اما در نویسندگی کاملا مستقل هستید و حتی می‌توانید اگر هم نخواستید متن را پیش خود نگه دارید تا به وقتش کار شود. بنابراین من در حوزه نوشتاری به آنچه خواستم، رسیده‌ام.

البته به نظر می‌رسد این اتفاقی بوده که در درازمدت به آن رسیده‌اید؟

بله تقریبا چیزی حدود 8، 9سال پیش.

ارتباط رشته تحصیلی شما با هنرتان چیست؟

به نوعی باید بگویم، بیشتر کسانی که به عنوان هنرجو در کلاس‌های ما شرکت می‌کنند، ابتدایی‌ترین تستی که از آنها می‌گیریم این است که آناتومی اندام‌های گفتاری آنها را می‌بینیم، بسیاری از حروف‌ها دندانی هستند، برخی لبی و بعضی لبی ـ دندانی، اگر دندان‌ها مرتب نباشند و تراز استاندارد را رعایت نکرده باشند یا حتی عقب و جلو بودن فک، کوتاه، بلندی زبان و... همه و همه اینها در مجموعه گفتار تاثیر می‌گذارد. البته برخی از این مشکلات بر اثر تمرین اصلاح می‌شود ولی عده‌ای هم هستند که باید جراحی یا حتی ارتدونسی بکنند و ما این را به آنها توصیه می‌کنیم.

برای هنرمندان جوان علاقه‌مند به هنر رادیو چه توصیه‌ای دارید؟

من به همه، چه علاقه‌مندان و چه هنرجویان می‌گویم که برای معیشت این رشته را انتخاب نکنند، با این‌که دختران من هم به لحاظ ژنتیکی صدای خوبی دارند، اما اجازه ندادم که وارد این حرفه بشوند، گرچه دختر کوچکم به نوعی با کار هنری سر و کار دارد و مونتاژ می‌کند، اما به او توصیه کردم که شغل دیگری را انتخاب کند تا اگر زمانی نتوانست فعالیت هنری کند، دچار افسردگی نشود.

فکر نمی‌کنید با این توصیه ممکن است در آینده‌ای نه‌چندان دور دیگر هنرمند متخصص نمایش رادیویی نداشته باشیم؟

بله من هم معتقدم که زندگی اغلب هنرمندان در کشور ما سخت می‌گذرد. در نهایت به تزکیه نفس در کار هنری اعتقاد دارم و این یکی از بهترین دستاوردهای هنر برای هنرمند ایرانی بوده، به نظرم اگر قرار باشد تحولی به وجود آید، باید نگاه جامعه و حتی برنامه‌ریزی مسوولان در حوزه هنر دچار تغییراتی شود و به تنهایی نمی‌توان به نتایج مثبت رسید.

بازی برای هنرمند نمایش رادیویی با هنرمندان تئاتر صحنه‌ای و تصویری چه تفاوت‌هایی دارد؟

گمان می‌کنم منهای تئاتر صحنه‌ای که هنرمند بی‌واسطه با مخاطب رو‌به‌روست در سایر هنرها مخصوصا رادیو باید واکنش‌ها و انعکاس‌ها از طریق دیگری به اطلاع هنرمند برسد، اما لذت بردن در عالم هنر فارغ از اینهاست.

به نظر شما نسل جدید رادیو تا چه اندازه خلاق هستند؟

خلاق بودنشان را می‌بینم، اما تعداد افراد خلاق کم است، واقعیت این است زمانی که ما وارد رادیو شده بودیم، اغلب در حال تحصیل بودیم و هنوز متاهل نبودیم، بنابراین مسوولیت کمتر بود. خیلی روی درآمد درنگ نمی‌کردیم، بیشتر سعی داشتیم کار کیفی درستی انجام بدهیم و آن مبلغی که دریافت می‌کردیم، پاسخگوی زندگی‌مان بود. اما به این مساله هم اعتقاد دارم که اگر شما در کارتان مهارت کافی داشته باشید، زندگی خوب و کاملی خواهید داشت. این روزها جوان‌ها بیشتر درگیر کمیت کار شده‌اند که به نسبت نسل ما این مساله به آنها آسیب می‌زند. بیشتر از یکدیگر تقلید می‌کنند، انگار همه را در یک قالب ریخته‌اند. ما اینجوری نبودیم. البته آسودگی و فراغ خاطر داشتیم که روی خودمان کار کنیم و از خودمان شخصیت مجزایی بسازیم. مثلا بهزاد فراهانی هم نسل من است، اما من صدر‌الدین شجره شدم و او بهزاد فراهانی، هیچ‌کدام شبیه یکدیگر نشدیم. درواقع نسل ما و حتی پیشینیان ما امکان آموزش و خلاقیت داشتند.

آیا این به خاطر سادگی و صمیمیت استادان شما نبود؟ چراکه نسل جوان اعتقاد دارند از سوی پیشکسوتان جدی گرفته نمی‌شوند؟

راستش این روزها جوان‌ها بیش از اندازه متوقع‌اند و بیشتر به دنبال جاه و جلال و موقعیت هستند؛ ما اینجوری نبودیم. ضمن این‌که مدیریت آموزش در ایران وجهان به سمت ساده‌تر بودن و صمیمیت پیش می‌رود. اتفاقا ما تقریبا دانش‌آموختگان دوران نیمه مکتب‌داری هستیم، ولی در همین رادیو کسی که استاد اول من بوده و بی‌نهایت هم برایش احترام قائلم، سر تمرین اجازه نشستن به ما نمی‌داد. می‌گفت، شما وقتی در حال یادگیری هستید نباید بشینید، اما امروز ما با شاگردانمان رفیق هستیم. نمی‌دانم شاید اشتباه کردیم. به هر حال جور استاد به ز مهر پدر. انگار روان‌شناسی کنونی جواب نمی‌دهد. فکر می‌کنم باید آن ترکه معروف استادی باشد، چون به نظر می‌رسد تا شاگرد ترکه نخورد تلاشی نمی‌کند.

غیر از مقوله استاد و شاگردی یک هنرمند تئاتر رادیویی چقدر در عرصه جهانی باید به روز باشد؟

این روزها با توجه به همه‌گیر شدن استفاده از کامپیوتر و اینترنت، اطلاعات به اندازه کافی در دسترس علاقه‌مندان هست. آن زمان ما از این موهبت محروم بودیم. البته گمان می‌کنم در این عرصه علم تنها 20 درصد چیزی را که لازم است به تو می‌دهد و 80 درصد دیگر کار و تلاش است. در عرصه جهانی بی‌هیچ خودستایی باید بگویم در زمینه هنر نمایشی رادیو ما نه‌تنها از کشورهای دیگر عقب نیستیم، بلکه بسیاری از مواقع از آنها جلوتریم. گرچه در زمینه صنعت رادیویی آنها جلوتر هستند و مخاطب ویژه دارند، اما اغلب نمایش رادیویی را از صحنه به رادیو وارد می‌کنند که اگر هم خلاقیتی در آن وجود داشته باشد، مربوط به فضای صحنه‌ای نمایش است نه رادیو.

به عنوان یک کارگردان رادیویی ترجیح می‌دهید متون نمایش ایرانی را برای اجرای رادیویی انتخاب کنید یا متون خارجی؟

ترجیح می‌دهم که هم متون ایرانی داشته باشم و هم خارجی. به اعتقاد من ما در ایران نمایشنامه‌نویس به معنای جهانی نداریم. شاید به تعداد انگشتان دست باشد. البته تاکید می‌کنم که این عقیده شخصی من است، بنابراین ناگزیر هستیم از نمایشنامه‌های جهانی استفاده کنیم. در عین حال من همه اینها را یک خانواده می‌بینم، چون همه به زبان مشترک از مفاهیم انسانی حرف می‌زنند. مثلا مرگ پیله‌ور میلر، قطعا ما هم در ایران پیله‌ورانی داشتیم که به این شکل زندگی کردند و رفتند یا حتی بانوی سالخورده و... اینها همه موضوعاتی جهانی دارند و ریشه‌ها یکی است، مگر این‌که به طور اختصاصی بخواهیم بخشی از فرهنگ بومی ایران را نشان بدهیم.

آیا نسل جدید بازیگران رادیویی به اندازه نسل قبل صداهای گرم و تاثیر گذار دارند؟

به نظر من؛ این یک بحث مفصل جامعه‌شناسانه و روان‌شناسی را در بر می‌گیرد. علت این‌که در حال حاضر ما صدا‌های دارای رنگ بخصوص را نداریم به این بر‌نمی‌گردد که معیارهای انتخاب درست نیست. در زمان ما بین 400 نفر حداقل 20 نفر به عنوان بهترین انتخاب می‌شدند و از بین اینها که به صورت آزمایشی سه چهار ماه همکاری می‌کردند 4 نفر انتخاب می‌شدند، البته این به این معنا نبود که بقیه صدای خوبی نداشتند، بلکه بهترین صدا‌ها گلچین می‌شدند. دلیل این‌که این روزها صدا‌های جدید به اندازه گذشته تاثیرگذار نیست، بر‌می‌گردد به این‌که احساسات طبیعی در گذشته بیشتر بود و اینقدر درگیر تکنولوژی نشده بودیم. همین‌طور فضای فرهنگی و ادبی که در خانواده‌های قدیمی وجود داشت در خانواده‌های کنونی وجود ندارد، مگر این‌که در زمینه ادبیات فعالیت داشته باشند.

مثلا من از طریق پدرم با آثار گورکی و چخوف آشنا شدم. الان شما در خانواده‌ها چند پدر را می‌بینید که وقت برای این کار بگذارند یا اصلا با این همه دغدغه فرصتی دارند؟

اغلب جوان‌های این دوره خیلی بی‌روح هستند. ما روح غنی و بزرگی در جوان‌های نسل قدیم داشتیم که تا به حال حفظش کردند و این باعث شده هنوز که با آنها نشست و برخاست می‌کنید، شنیدن صدای آنها حس دیگری به شما بدهد.

راه چاره برای نسل آینده رادیو از نظر شما چیست؟

فکر می‌کنم بچه‌های ما باید یک مقداری با ادبیات انس بیشتری بگیرند و نیاز به این دارند که با پیشینیان آشتی کنند. از گذشته دوری نکنند. چون مایه‌های غنی اخلاقی، شرافت و مسائل انسانی از گذشته به یادگار مانده است که هر چه از اینها دوری کنیم، انگار از درون تهی می‌شویم. واقعیت این است که آدم‌های امروز عمق زیادی ندارند و این در همه جای دنیا اتفاق افتاده است.

دغدغه‌ها و دلواپسی‌های این روزهایتان چیست؟

یکی از دغدغه‌های اساسی این روزهای من، خوشبخت شدن جوان‌های این جامعه است، چون تقریبا بیشتر وقتم را با جوان‌ها هستم چه در رادیو، دانشگاه و.. ارتباط خوبی با آنها دارم و البته بچه‌های خودم طوری تربیت شدند که خیلی با روزگار ما سازگاری ندارند و شاید به آنها سخت می‌گذرد، ولی بازهم دلم می‌خواهد در کنارشان باشم تا به سعادت برسند. نگرانی دیگری هم که دارم این است که نکند پیش از به ثمر رسیدن یکی دو طرح نمایشی، اتفاقی بیفتد که نتوانم آنها را کامل کنم.

نقش مورد علاقه شما برای بازی در کدام اثر نمایشی است؟

«لبخند باشکوه آقای گیل» نوشته اکبر رادی، نقش آقای گیل را خیلی دوست دارم.

چرا ؟ آیا این نقش به روحیات شما نزدیک است؟

نه، هرگز. به نظرم این شخصیت جای کار فراوانی دارد، یعنی اگر هنرمندی بتواند این شخصیت را با آنچه در ذهن رادی بوده بازی کند، به نظرم همان یک کار برای کارنامه هنری‌اش کافی است.

معصومه نورزاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها