شروینه شجری‌کهن / جام‌جم

اولین تجربه‌های به یادماندنی

فریدون جیرانی، کارگردان قدیمی سینماست که با ساخت سریال «مرگ تدریجی یک رویا» به جمع کارگردانان تلویزیون پیوست. این سریال سال 87 از تلویزیون پخش شد و توانست مخاطب زیادی را پای تلویزیون بنشاند.
کد خبر: ۳۸۰۴۲۳

از آن سریال‌های پرطرفداری که موجی ایجاد می‌کنند و اکثر مردم روز بعد از پخش سریال در موردش اظهار نظر می‌کنند. امسال تلویزیون سراغ پخش مجدد این سریال رفته است. می‌توان گفت مرگ تدریجی... یک اتفاق خوشایند در بین سریال‌های تلویزیونی محسوب می‌شود، زیرا توانسته از چند زاویه استانداردها را رعایت کند و گاهی کمی آنها را جابه‌جا کند و ارتقا بدهد.

اگر به درونمایه فیلم‌های سینمایی جیرانی نگاهی کنیم، متوجه می‌شویم تم اصلی را مشکلات و درگیری‌های روانی شخصیت‌ها تشکیل می‌دهد. در مرگ تدریجی... این اتفاق به شکلی دیگر افتاده است. به این صورت که شخصیت‌ها در روابطی پیچیده و موقعیتی بحرانی قرار می‌گیرند که باعث می‌شود تبدیل به بیمار روانی شوند. در مرگ تدریجی... بیشترین زمان برای این صرف می‌شود که به عکس‌العمل‌های افراد در موقعیتی خاص نگاهی روان‌شناسانه شود. در حالی که می‌بینیم سریال‌های تلویزیونی بیشتر اوقات به واکنش‌های طبیعی افراد بی‌توجهند و شخصیت‌پردازی را در مسیر روایت داستان از بین می‌برند. اگر هم کارگردانی به این موضوع توجه نشان دهد معمولا سراغ مسائل پیچیده روانشناختی نمی‌رود. اما نگاه متفاوت مرگ تدریجی... باعث می‌شود این سریال به عنوان سریالی متفاوت شناخته شود. البته دلایل دیگری هم وجود دارد که باعث این تفاوت می‌شود، مثلا سلیقه جیرانی در انتخاب بازیگران. در این سریال بازیگران به شکل بسیار نویی کنار هم چیده شده‌اند. ناصر طهماسب که قبلا بیشتر صدای او را به عنوان دوبلور می‌شنیدیم، حالا جلوی دوربین قرار گرفته و یکی از نقش‌های اصلی را به عهده می‌گیرد. البته این اتفاق اولین بار نیست که می‌افتد، اما این انتخاب نشان‌دهنده حسن سلیقه جیرانی و احترام و محبتی است که او نسبت به قدیمی‌ترها و بخصوص ناصر طهماسب دارد.

جیرانی آینده‌نگری خوبی دارد و همین باعث می‌شود که بتواند کاشف استعدادهای جدید باشد. در مرگ تدریجی... بزرگ‌ترین کشف بازیگر، مربوط به سامیه لک است. سامیه لک اولین تجربه تلویزیونی و حتی بازیگری‌اش را جلوی دوربین جیرانی انجام داده. شاید به خاطر همین است که بازی سامیه لک با این که فوق‌العاده نبود، ولی به عنوان نقش اصلی سریال جیرانی توانست توجه زیادی را به خود جلب کند، چرا که قرار گرفتن در نقش اصلی در کاری از جیرانی موقعیت حساسی است و مشکلات خاص خودش را به همراه دارد، بخصوص نابازیگر بودن سامیه لک ممکن بود کاری کند که او برای همیشه از صحنه سینما و تلویزیون حذف شود، اما این طور نشد و سامیه لک توانست با بازی در این نقش جای پایش را محکم کند. در حال حاضر با این که او از آن بازیگرهای پرکاری نیست که سالی حداقل یکی دو تا فیلم و سریال بازی کند، اما کم و بیش در عرصه تلویزیون حضور دارد و اولین حضور او در عرصه بازیگری را نمی‌توان در ادامه مسیر او بی‌تاثیر دانست.

یکی از بهترین نقش‌های مرگ تدریجی... ساناز با بازی ستاره اسکندری است. ستاره اسکندری که نقش منفی این سریال را به عهده دارد، ظرفیت‌های بازی‌اش را بخوبی نشان می‌دهد. چنین نقشی برای بازیگر محکی محسوب می‌شود تا بتواند توانایی‌هایش را بسنجد و به نمایش بگذارد. ستاره اسکندری بازی باورپذیر و قابل دفاعی را به نمایش گذاشت و اگر بعضی از نکات کلیشه‌ای در ساختار نقش او در فیلمنامه وجود نداشت، ساناز می‌توانست تبدیل به یک تیپ تبدیل شود که بعد از این در سریال‌های دیگر هم از چنین تیپی استفاده شود. در واقع اگر لطمه‌ای به ساناز وارد شده، از طرف بازیگر نیست بلکه به خاطر اغراق‌هایی است که در توصیف شخصیت او انجام شده است.

این اغراق‌ها در جنبه‌های دیگر سریال هم دیده می‌شوند. مثلا در مورد نحوه تصویربرداری و تدوین، بیشتر از تکنیک چند قاب در تصویر استفاده شده است. این تکنیک برای تند کردن ضرباهنگ به کار می‌رود و گاهی حتی برای این است که کمی تشویش و عجله به فیلم تزریق شود. اما در مرگ تدریجی... از این نوع تصویر برای این استفاده می‌شود که واکنش شخصیت‌ها در یک لحظه خاص سنجیده شود. مثلا گاهی پیش می‌آید که وقتی یک نفر دیالوگ مهمی را می‌گوید، هم باید چهره او را ببینیم و هم تأثیر حرف او را در چهره طرف مقابل. معمولا در چنین شرایطی از تکنیک اوور شولدر استفاده می‌شود که به خاطر استفاده مکرر از آن تبدیل به یک کلیشه شده است. اما در مرگ تدریجی... با استفاده از تکنیک چند قاب در تصویر، از چند زاویه مختلف می‌توان به یک صحنه نگاه کرد و این اتفاق خوبی است. گرچه گاهی احساس می‌شود در کنار هم گذاشتن این تصاویر کمی زیاده‌روی صورت گرفته، ولی در نهایت تأثیر ناخودآگاه خوبی روی شناخت بیننده از شخصیت‌ها می‌گذارد که قابل تحسین است.

از آنجا که جیرانی سبک خاص خودش را دنبال می‌کند و در فیلم‌های سینمایی‌اش همیشه می‌بینیم به آن شیوه‌ای که دوست دارد پایبند است، نظرهای موافق و مخالف و جبهه‌گیری‌ها نمی‌تواند باعث شود او تغییر روش کلی دهد و به فکر جلب کردن نظرهای مخالف بیفتد. تیتراژ پایانی سریال(بجز چند قسمت اول) ترانه‌ای با صدای رضا یزدانی است. این اتفاق در عرصه تلویزیون یک هنجارشکنی محسوب می‌شد. وقتی هم که این ترانه بعد از چند قسمت به تیتراژ پایانی اضافه شد، خیلی از مخاطبان آن را نپسندیدند و نتوانستند با آن ارتباط برقرار کنند. اما حالا که بعد از 2 سال این سریال دوباره از تلویزیون پخش می‌شود، انگار گوش ما هم به این موسیقی خو گرفته و پذیرای آن است و نسبت به 2 سال پیش به گوش مخاطب آشناتر می‌آید و راحت‌تر می‌تواند به آن گوش دهد و آن را دوست داشته باشد. مثل این که این موسیقی و صدا طی سال‌ها برای مخاطب جا افتاده است؛ اما نباید فراموش کرد که اولین بار فرصت و امکان عرض‌اندام چنین موسیقی‌ای در تلویزیون در تیتراژ این سریال داده شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها