همراه با نامه‌ها و کتاب‌های خوانندگان

با تو در همین مسیر...

تلفن مثل همیشه دست به دست چرخید تا صدا در گوش من بپیچد؛ صدایی لرزان اما گرم و آشنا؛ صدایی که سلامش اگرچه کمی خسته بود، اما آنقدر صمیمی بود که وقتی از صفحه «شعر جوان» سخن گفت و اصرار کرد چند بیتی از آخرین شعری که سروده برای من بخواند بی‌اختیار چند لحظه‌ای تنظیم خبرها را کنار گذاشتم و گفتم بفرمایید پدر جان! مشتاق شنیدن هستم:
کد خبر: ۳۷۹۷۶۰

زمین و آسمان ماتم گرفته

تمام سینه‌ام را غم گرفته

چرا نم‌نم نمی‌آیی تو ای اشک؟

دلم از عالم و آدم گرفته

واقعیت این است که در طول چند سالی که از آغاز انتشار صفحه شعر جوان در روزنامه جام‌جم می‌گذرد شبیه آنچه در بالا ذکر شد فراوان رخ داده است و هیچ‌گاه این صفحه و مخاطبانش در انحصار گروه سنی خاصی محدود نمانده است که این را همین تماس‌های مکرر روزانه و چند کیسه و کارتن نامه که گوشه تحریریه روزنامه به یادگار مانده‌اند به روشنی گواهی می‌کنند.

به باور این قلم، مهم‌ترین دلیل فعالیت و انتشار منظم و مستمر این صفحه تعامل و اعتماد شاعران جوان در کنار لطف و مهربانی مخاطبان و مردم شعردوست ایران بوده است و بی‌تعارف روزی نیست که صدای مهربانی از آن سوی خط، جان و گوش را نوازش نکند، شعری برای ما نخواند یا دست‌نوشته زیبایی چشم‌ها و خانه دل ما را روشن نکند که حافظ گفت:

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

این خانه که نامش را گذاشته‌ایم شعر جوان اگرچه تاکید و محور اصلی‌اش پرداختن به استعدادهای جوان و معرفی و حمایت آنها بوده است، اما در حقیقت محفل و انجمنی صمیمی برای همه ایرانی‌هایی است که از جزیره کیش و شرجی گرم جنوب تا روستاهای سرسبز و باصفای شمال و از آذربایجان تا دیار شاه خراسان هرکدام به نوعی غم‌ها و شادی‌هایشان را در قالب چند سطر، چند بیت شعر یا چند خط دلنوشته بارها با ما به اشتراک گذاشته‌اند و ما «در همین مسیر...» با دوستان بسیاری آشنا شده ایم که هریک «مثل شعر ناگهان» بوده‌اند:

مثل شعر ناگهان مثل گریه بی‌امان

مثل لحظه‌های وحی اجتناب‌ناپذیر

ای مسافر غریب در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر...

اگرچه فرصت و فضای ما همواره محدود بوده است و قطعا توان انتشار، انتقال و انعکاس همه صداها و نوشته‌ها را نداشته‌ایم، اما در گذشته مانند این صفحه که امروز روبه‌روی شماست بارها سعی کرده‌ایم پاسخگوی مهربانی‌های شما باشیم.

امروز هم تا آنجا که فضای صفحه این امکان را در اختیار ما بگذارد قصد داریم به معرفی کتاب‌های دوستانی بپردازیم که آثارشان را برای ما ارسال کرده‌اند و مدت زمان زیادی است که مثنوی معرفی آنها به تاخیر افتاده است.

هزاره اول قبل از پرواز

مجموعه شعر «هزاره اول قبل از پرواز» به قلم عبدالحسین انصاری و به سعی انتشارات هزاره ققنوس منتشر شده است. این کتاب شعر دفاع مقدس، در برگیرنده اشعاری در قالب‌های نو و کلاسیک است که شاعر تعدادی از آنها را تقدیم به شهدای عملیات‌های مختلف کرده است.

زبانی سالم و نگاه شاعرانه همراه تسلط بر اوزان عروضی و به کاربردن قوافی فعال در اشعار کلاسیک از وی‍ژگی‌های شعر انصاری در این کتاب است:

زمان بدون نشان مانده بی‌پلاک زمین

در انتظار تو مانده است سینه چاک، زمین

شبیه افعی زخمی به خویش می‌پیچد

از این جدایی دلگیر و دردناک، زمین

قبول کن که درختان در آسمان سبزند

اگرچه ریشه دواندند زیر خاک، زمین

خودت بگو تو اگر ناگهان پرنده شوی

درون ابر شنا می‌کنی و یا که زمین

قبول کردن خوش قلبی زمین سخت است

همیشه بوده از این یک حساب پاک زمین

او که خواست در آن لاجورد خاک شود

پلاک و ساک ندارد ولی چه باک زمین!

سطرهای پایانی

مرتضی پارسا از شاعران خوش‌ذوق و جوان شاهین شهری است که به‌تازگی مجموعه‌ای از سروده‌های 3 سال اخیر را در قالب یک کتاب منتشر کرده است. حجم اصلی این کتاب را غزل‌های پارسا به خود اختصاص داده‌اند. اگرچه او در همین اثر نشان می‌دهد در قالب رباعی، قطعه و چهارپاره هم شاعر توانمندی است اما به هر حال اهل ادبیات و شاعران پارسا را بیشتر از هر چیزی با غزل‌هایش می‌شناسند.

این کتاب توسط نشر ابتکار دانش منتشر شده است که ناشر برگزیده جایزه گام اول و کتاب فصل هم بوده است:

ولو دروغ، چه زیباست دوستت دارم

چه قدر مثل مسیحاست دوستت دارم

شروع وسوسه سوختن شد و بی‌شک

کلام آخر دنیاست دوستت دارم

و حُسن یوسف اگر هست از معاشقه نیست

که اعتراف زلیخاست دوستت دارم

فقط شبیه زلیخا شدن هنرمندی است

اگرنه ورد زبان‌هاست دوستت دارم

حضور حس تو پنهان نمانده است و اگر

غزل بیاید... پیداست دوستت دارم

عطری به رنگ سرخ گل ناز

این کتاب مجموعه و گزیده‌ای از شعرهای قدرت‌الله شریفی را در برمی‌گیرد که توسط نشر سخن گستر منتشر شده است؛ شعر شریفی نماینده خوبی برای شعر قدمایی و کلاسیک فارسی در روزگار ماست. غزل‌ها و دوبیتی‌هایی که در آن کمتر زبان امروز و نگاه‌های مدرن و آشنایی‌زدایی‌های مضمونی و محتوایی وجود دارد، اما چون از اعماق جان و دل شاعر برخاسته‌اند لاجرم
بر دل می‌نشینند:

ای آسمان آبی! ابری ببار ما را

باران گل بیفشان، در این بهار ما را

ای باد کوهساران، بگذر به کوی جانان

زان شاخ و بهاران، بویی بیار ما را

ای دست مهربانی، بازآی و مردمی کن

شاید که وا رهانی، از انتظار ما را

در آفتاب مهرت، صد باغ گل بروید

با گلشن حضورت، با گل چکار ما را

روشن‌تر از سپیده، ای طالع دمیده !

پایی بنه به دیده منت گذار ما را

ای جویبار جاری! ای بارش بهاری

بنشان تو تشنگی‌ها زان جویبار ما را

ای بی‌نصیب ذوقش، ای دوستدار دنیا

دنیا همه شما را، دیدار یار ما را

اینجا جهان

نسرین کاظمی از دیگر همراهان صفحه شعر جوان است که کتابی با نام « اینجا جهان‌» توسط نشر فرجام منتشر کرده است. کتابی که‌ ای کاش پیش از چاپ توسط چند کارشناس و شاعر پیشکسوت مورد بررسی و نقد قرار می‌گرفت تا شاید کاظمی از انتشار آن منصرف می‌شد.

نسرین کاظمی در این کتاب سطرها و بیت‌های خوبی دارد، اما اندک بودن این اتفاق‌های شاعرانه در برابر حجم بالای لغزش‌ها و گاه شکست‌های حتی وزنی باعث می‌شود تا یک منتقد حسرت بخورد که چرا برخی زودهنگام تن به انتشار آثارشان با هر قیمت و وسیله‌ای می‌دهند.

به هر حال این کتاب چاپ شده است. کتابی که می‌توانست با کمی تاخیر و تمرین و نقد و تحلیل حاصلی به مراتب بهتر از آنچه امروز ارائه می‌کند در برداشته باشد:

بی‌تو دلم از نشاط دور است بیا

در آرزوی دمی حضور است بیا

دل خاطره‌های عاشقی‌هامان را

در حال تجسم و مرور است بیا

اپرای موعود

معرفی این کتاب را واگذار می‌کنم به سعید بیابانکی عزیز که در وبلاگش اینچنین نوشته است: «علیرضا الفبایی دوست شاعر اردبیلی من لطف کرده‌اند و مجموعه شعرشان را با نام «اپرای موعود» برای من فرستاده‌اند. شاید به جرات می‌توانم بگویم در سال‌های اخیر از نظر شکل ظاهری و صفحه‌آرایی و گرافیک کتاب شعری به این زیبایی ندیده‌ام. کتاب را البته هنوز کامل نخوانده‌ام، ولی این را از آن جهت نوشتم که ناشران کتاب‌های شعر بدانند یکی از دلایل این که خلق‌الله کتاب‌شعر نمی‌خرند این است که کتاب‌های شعر به بدترین شکل ممکن چاپ می‌شود. از کتاب خود من بگیر تا بیشتر شاعران جوان.»

کتاب اپرای موعود اثر علیرضا الفبایی از جمله کتاب‌هایی است که هفته‌های آینده به امید خدا به شکل مفصل‌تر به آن خواهیم پرداخت:

بندبازی روی سطرها

جربزه می‌خواهد

خربزه هم که باشی

خیت شدن

بهتر از ترکیدن نیست!

*‌

حالا فرض کن

سیبی هستی سرخ

و می‌چرخی درون سرم

*‌

روزگار است دیگر

گاهی کار به دست آدم می‌دهد

گاهی کارد!

لب خند روی دیوار

مجموعه شعر «لب‌خند روی دیوار»‌ شامل 50 قطعه شعر سپید با موضوع دفاع مقدس، سروده میرشمس‌الدین فلاح‌ هاشمی است که توسط انتشارات خورشید باران منتشر شده است.

این مجموعه نگاه ویژه‌ای به خانواده‌های شهدا، آزادگان، جانبازان و شهدای گمنام دارد. چون نوع نگاه شاعران نوقلمی که از نسل امروز برخاسته‌اند و درباره دوران جنگ تحمیلی شعر می‌سرایند با کسانی که در آن بحبوحه حضور داشته‌اند، متفاوت است.

حمیدرضا شکارسری از منتقدان و شاعران شناخته شده کشورمان بر این کتاب مقدمه نوشته است و در بخشی از آن آورده است: «شعر ‌هاشمی بومی اندوه است. اندوهی فراگیر و بی‌دریغ که اگرچه از یک‌سو موجب یکدستی اشعار این مجموعه شده است و این برای اولین مجموعه شعر یک شاعر امتیاز کمی نیست، اما از سوی دیگر باعث شباهت حس و حال اکثر شعرها شده است.»:

هیچ گل آشنایی را نمی‌بینم

که این قدر رایحه خوش داشته باشد

انگار همه بوها

از دامن آن تپه است

گویا گل‌ها

جرات رویش کمتری داشته‌اند

*‌

گوشه چفیه‌ای روی خاک پیداست

هوا خوشبوتر شده است.

چهره‌ات را پیمبری باید

این کتاب مجموعه‌ای از غزل‌های مریم کرباسی را در برمی‌گیرد شاعری که حجم اصلی کارها و دغدغه اصلی‌اش عاشقانه‌سرایی است. غزل‌هایی که از نظر فرم و زبان می‌توان آنها را نمونه‌های سالم و خوب غزل امروز دانست اگرچه به ندرت با شعری در این مجموعه روبه‌رو می‌شویم که یک شاهکار باشد و ذهن و جان مخاطب را تا مدت‌ها با خود همراه کند.

شعر کرباسی اگرچه کاملا مانند غزل امروز ساختمند است، اما وجود تصاویر بکر و کشف‌های موسیقایی در برخی بیت‌ها باعث شده تا در کنار ساختار عمودی غزل ما با شاعری روبه‌رو باشیم که بیت‌مدار و بیت‌محور هم هست.البته نمی‌توان از برخی ضعف تالیف‌های آشکار هم به راحتی گذشت که البته برخی از آنها به دلیل جبر قافیه و وزن بوده است، اما به نظر می‌رسد با کمی تامل و به اصطلاح خودمانی‌اش چکش‌کاری می‌شد غزل‌های بهتری از کرباسی را در این کتاب خواند.

در این مجموعه شعرهای فراوانی وجود دارند که شاعر برای مادرش سروده که آنها از بار نوستالژیک بالایی بهره‌مند هستند. بویژه غزل‌هایی که کرباسی در سالروز از دست‌دادن مادرش سروده حال و هوای خاصی دارند:

غربت گرفته است سراپای خانه را

خاموش کرده‌ایم پس از تو ترانه را

بعد از تو هیچ، هیچ کسی نیست، بشنود

حرف و حدیث و زمزمه‌های شبانه را

یادم نمی‌رود، سر سجاده بودی و...

تسبیح با صفات که شد دانه دانه را

مادر! دو سال، حرف می‌ نیست بعد تو

بار غمی بزرگ کشیدن به شانه را

مادر! قرار بود تو همراهی‌ام کنی

تا انتهای این غزل عاشقانه را

لعنت به روزگار! که تکرار می‌کند

این روزهای بی‌تو نشستن به خانه را

این خانه بی‌حضور تو معنی نمی‌دهد

از من گرفته‌اند به زور این بهانه را

سینا علی‌محمدی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها