در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خلاصه برای خودش دنیایی است این دنیای مجازی؛ دنیایی که آدمها پایش مینشینند و چه زود با آن انس میگیرند و شاید بهتر است بگوییم به آن عادت میکنند؛ از صبح تا شب و گاهی شب تا صبح در آن چرخ میزنند و... .
همین مسائل باعث شده گروهی شیفته این دنیای مجازی شوند و گروهی دیگر بشدت از آن پرهیز کنند و صد البته همینها هم در مدح و مذمت آن سخن میرانند.
اما به نظر میرسد مانند هر پدیده دیگری، این دنیای بزرگ هم از این اصل کلی تبعیت میکند که اگر بدون افراط و تفریط از امکانات آن بهره بگیریم و به دور از مطلق انگاری با آن برخورد کنیم، میتوانیم از نقاط مثبتش استفاده کنیم.
این مقدمه هم قدری طولانی شد؛ اما آن چه مرا واداشت تا این چند جمله را بنویسم، دیدن نوشته یکی از دوستان در پست الکترونیکیاش بود. او در آنجا چنین نوشته بود: «عیب کار اینجاست که من «آنچه هستم» را با «آنچه باید باشم» اشتباه میکنم، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالی که آنچه هستم نباید باشم.»
شاید باید یک یا چند بار دیگر هم آن را بخوانیم؛ دربارهاش قدری هم فکر کنیم. پس از اینها، خوب است همه ما ببینیم که آیا این گونهایم؟ آیا این طور نگاه میکنیم و همین جور میاندیشیم؟
شاید خیلی از آدمها بنا به دلایلی اینگونه بیندیشند. آخر ما انسانها بسیاری مواقع دوست داریم مانند یکی دیگر یا دیگرانی رفتار و زندگی کنیم؛ گاهی هم خود را در طبقه اجتماعی دیگری مینشانیم و بدون آن که اسباب و وسایلش را مهیا کرده باشیم، میخواهیم چندین و چند پله از نردبان زندگی بالا رویم؛ چه در ابعاد اقتصادی، چه در سطوح فرهنگی. آن هم در چشم بر هم زدنی!
خلاصه در یک کلام میخواهیم آنگونه به نظر بیاییم، که نیستیم.
این تصورات وقتی فاقد پشتوانه لازم هم باشد، ما را دچار نوعی اشتباه در مورد خود، اطرافیان و تمامی مناسبات اجتماعیمان میکند و حتی گاهی تا سطح توهم پیش میبرد.
توهم دیدن خود در جایگاهی که نه ما متعلق به آنیم و نه آنجا، جای ماست.
این توهم از یادمان میبرد که اصلا کی هستیم؛ از کدام شهر و محله میآییم. با کدام پشتوانه و با کدام فرهنگ و این آغازی است برای پیمودن یک مسیر اشتباه، مسیری که میتواند ما را سخت به بیراهه بکشاند.
این بیراهه رفتن هم ما را مستعد اشتباههای بعدی میکند.
پس خوب است همیشه به یاد داشته باشیم، پلههای زندگی را باید یکی یکی پیمود؛ به قول قدیمیترها «گه تند و گهی خسته نرویم، رهرویی باشیم که آهسته اما پیوسته به پیش رویم» و یادمان نرود که هیچوقت و در هیچجا، خود را تبدیل به یک وصله ناجور نکنیم.
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: