در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خوشبختانه مدتی است شاهد هستیم که صاحبنامان هنر هفتم به تلویزیون آمده و برای آن برنامه تولید میکنند. ابراهیم حاتمیکیا، کمال تبریزی، محمدرضا هنرمند، داوود میرباقری، کیانوش عیاری و.... یکی دیگر از این فیلمسازان آشنا نزد مردم، فریدون جیرانی است که اکثرا او را با فیلم قرمز، شام آخر، سالاد فصل و پارک وی به یاد میآورند. جیرانی علاوه بر فیلمسازی سالهاست در زمینه فیلمنامهنویسی و روزنامهنگاری نیز در ایران فعالیت دارد. همچنین شناخت بالای او از تاریخ و جریانات سینمایی ایران از او یک تحلیلگر خوب در این زمینه ساخته است. پس بد نیست نگاهی با حوصلهتر و دقیقتر داشته باشیم روی سریالی که چند سال پیش به کارگردانی او ساخته شده است و این روزها شاهد پخش مجدد آن هستیم.
در سریال مرگ تدریجی یک رویا، علاوه بر اینکه شاهد یک سریال قابل قبول هستیم، شاهد تجربهای جدید در ارائه فرم روایی و بصری نیز میباشیم. در سینما این سنت شکنیها بسیار بیشتر و فراگیرتر خود را نشان میدهد. استفاده همزمان جیرانی از دو قاب شاید دمدستیترین مثال باشد. ولی انتخاب فرم کلی مناسب و همخوان با یکی از دغدغههای سریال یعنی دنیای کتاب و رمان و ادبیات مثال قابل توجهی است. خلاصه قسمتهای پیش نیز به شکلی خلاقانه به تیتراژ ابتدایی سریال تبدیل شده است که برای اکثر بینندهها جلوهای جدید دارد.
در مرگ تدریجی یک رویا، بازیها قابل قبول و بعضا عالی هستند. توانایی جیرانی در بازی گرفتن از پولاد کیمیایی که پیش از این او را در پرده نقرهای سینما و در فیلمهایی مثل سربازان جمعه، حکم و رئیس دیدیم برای بازی در تلویزیون قابل اعتناست و نیز حضور یکی از با تجربهترین دوبلورهای کشورمان یعنی ناصر طهماسب در نقش داریوش آریان نیز حاکی از آن است که جیرانی کار در تلویزیون را دستکم نگرفته و نتیجه آن را نیز جزو کارنامه هنریاش میداند.
فیلمنامه سریال نوشته علیرضا محمودی، فیلمنامهای قابل قبول است. سیر حرکتی داستان بسیار منطقی است و عوامل تاثیرگذار بر شخصیتها که آنها را از شرایط عادی دور و دچار بحران میکنند بسیار خوب و قابل لمس خلق شدهاند. یکی از نکات بسیار مثبت فیلمنامه موقعیتهایی است که او بسیار هوشمندانه خلق کرده و شخصیتهایش را ناگهان در آن قرار میدهد و آنها را تنها میگذارد. یکی از مثالهای خوب در این خصوص صحنه تنها شدن مارال با کودک است که مجبور میشود آن را به جمع دوستان ببرد و با تمسخرهای آنان روبهرو میشود. در همان سکانس او یک بازیگوشی زیرکانه نیز انجام میدهد که البته جیرانی در بهتر به تصویر کشیدن آن بیتاثیر نبوده است. صحنهای که مارال در خانه دوستانش به اتاق خواب میرود تا بچه را بردارد جیرانی از چهره نوزاد به سگ کوچک و لباس پوشیده پشت شیشه کات میزند و طرز فکر و تفاوت نگاه زمینی تا آسمانی این دو قشر از جامعه را با هم مقایسه میکند؛. البته در به تصویر کشیدن هردو قشر ضعفهایی نیز وجود دارد. نه آدمهای طبقه متوسط و سنتی سریال خیلی شبیه واقعیت هستند و نه طبقه روشنفکر یا روشنفکرنمای سریال. در هر دو قشر با اغراق و افراطگویی روبهرو هستیم که این از ضعفهای اصلی سریال است. خانواده سنتی سریال به هیچ وجه جلوهای درست و منطقی ندارد. برادرها و خواهرها هر وقت و بیوقت به خانه حامد و مارال میآیند، خصوصیترین تصمیمات یک زوج با نظر سایرین روبهرو میشود و بعضا تحمیل میشود و متاسفانه هدف جیرانی این بوده که نشان دهد اینها از نکات مثبت این خانوادههاست. در صورتی که اتفاقا در خانوادههای سنتی معمولا حریمها بیشتر رعایت میشوند و معضلات و نقصهای مربوط به آنها نیز کاملا موارد دیگری هستند. اما به هر ترتیب روند دراماتیک داستان روندی است منطقی و قابل قبول.
اما سریال برخلاف ظاهر ضد روشنفکریاش اتفاقا بسیار سریال روشنفکرانهای است. جیرانی روشنفکرها را زیرسوال نمیبرد، بلکه برای آنها راهکار تازهای به منظور خروج از این انزوا و وضع نابسامانشان ارائه میکند. همان طور که حامد در جایی به مارال میگوید: آنها کاری جز قهوه در دست گرفتن و دیدن فیلم پرسونای برگمان و گوش دادن به موسیقی موتزارت و بتهوون بلد نیستند. حامد نه میگوید قهوه در دست گرفتن کار بدی است و نه گوش دادن به موسیقی موتزارت و بتهوون. حامد نماد تعادل است. او میگوید جز اینها کار دیگری بلد نبودن ایراد کار است. آنها که نه در جامعه حضور دارند و نه در بین مردم، نه پستیهای آن را لمس کردهاند و نه بلندیهای آن را و فقط در تخیلاتشان، جهانی به دور از واقعیت را ترسیم کردهاند چطور ادعای روشنفکری دارند؟ آنها که حتی به خود زحمت صحبت کردن با مردم را در کوچه و خیابان نمیدهند. حامد آنقدر مظهر تعادل است که از آن طرف به جامعه سنتی و بعضا گرفتار انحرافات و خرافات هم نقدهایی وارد میکند. حامد در سریال، ارائهدهنده راهکار است، راهکاری متعادل و منطقی که نه سرگردان در مدرنیسم است و نه غوطهور در باورهای غلط و بالطبع دچار مشکل و بحران خاصی هم نمیشود و اگر هم میشود از جانب اطرافیان اوست که به این تعادل نرسیدهاند. مارال یکی از آنهاست که نتوانسته بخوبی به این تعادل دست پیدا کند. او هنوز از نظر فکری خود را به این استاندارد نرسانده و از همین جهت بازیچه عقاید عدهای دیگر میشود.
مهاجرت و تبعات مثبت و منفی آن نیز از مواردی است که جیرانی در قسمتهای پایانی سریال به آن میپردازد. طرز تفکرهای مغایر با واقعیت از وضع کنونی کشور و عدم اعتماد به شرایط باعث افزایش مشکلات مهاجران شده به گونهای که از آنها در جهت سوءاستفادههای سیاسی و تبلیغاتی بهره گرفته میشود و بعد از تاریخ مصرفشان براحتی کنار گذاشته میشوند. جیرانی با درک کاملی از این معضلات، کاراکترهای دیگر خود را ترسیم و گرههای خوبی در سریالش ایجاد کرده است.
شناخت بالای او از این حوزه چه در آثار سینماییاش و چه در این سریال کمک زیادی به وی کرده است. دکوپاژ جیرانی در این سریال بسیار دقیق و سنجیده است. دوربین او در مواجهه با شخصیتهای اصلی کارکردی متفاوت دارد. برای مثال دکوپاژ در بعضی صحنههای حضور مارال، نوعی حس التهاب و تشویش و نیز ابهام در شخصیت وی را انتقال میدهد و در مواجهه با حامد، آرامش و متانت بیشتری دارد.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: