مسوولان از همان آغازین ساعات مرگ ببر حدس زدند که او باید مشمشه داشته باشد چون علائم بالینی ببر این گونه نشان میداد اما در میانه راه عدهای از بیماری ایدز گربه سانان حرف زدند و احتمال دادند که ببر به خاطر ضعف سیستم ایمنیاش باید به این بیماری مبتلا شده باشد. البته بعد از چند روز گروه دیگری آمدند و اعتراض کردند که وقتی بیماری ای به اسم ایدز گربهسانان وجود ندارد چرا اصلا از آن نام برده میشود و اظهارات غیر کارشناسی مطرح میشود؟ این تناقضگوییها از روز شنبه تا چهارشنبه ادامه پیدا کرد تا اینکه دیروز اعلام نتیجه آزمایشات، مشمشه را تایید و تکلیف همه را روشن کرد. اما وقتی مسوولان اعلام کردند که به احتمال زیاد ببر مرده برای انجام آزمایشات تکمیلی به آزمایشگاهی معتمد و به احتمال زیاد به فرانسه فرستاده میشود دوباره سوالات تازهای شکل گرفت که هنوز پاسخش ناپیداست.
اول اینکه اگر آزمایشات دامپزشکان ایرانی وجود مشمشه را تایید میکند چه لزومی دارد که جسد ببر به فرانسه برود آیا مسوولان در صحت آزمایشات انجام شده شک دارند یا به اعتقاد آنها دامپزشکان ایرانی دانش تشخیص درست این بیماری را ندارند یا اینکه میخواهند ببر را به کشوری دیگر بفرستند و به این ترتیب زمان بخرند و ماجرای ببر را از اذهان پاک کنند؟ اگر آزمایشات انجام شده روی ببر درست نباشد که باید فکری به حال ارتقای دانش دامپزشکی در کشورمان بکنیم اما اگر نتایج درست باشد و او واقعا مشمشه یعنی همان بیماری باکتریایی بسیار خطرناک و مسری را داشته باشد مگر نباید به جای نقل و انتقال به کشوری دیگر در عمق 2 متری زمین دفن شود تا احتمال پراکنده شدن این بیماری ازبین برود؟
اما سوال دیگر اینکه اگر ببر مرده واقعا مشمشه داشته چطور ممکن است که ببر مادهای که کنارش زندگی میکرده مبتلا به این بیماری نشده باشد؟ آیا معجزهای در کار است یا اینکه آنهایی که میگویند ببر ماده آنقدر حالش خوب است که توانسته سه خرگوش را ببلعد حقیقت را کتمان میکنند؟ و سوال آخر اینکه وقتی مسوولان باغوحش میتوانند به حیوانات گوشتخوار این مجموعه خوراکهای لذیذی چون خرگوش بدهند چرا گوشت الاغهایی را انتخاب میکنند که میدانند در منطقه خاورمیانه و از جمله در ایران مستعد انتقال بیماری مشمشه هستند؟
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم