سینمای نوجوان، گمشده سینمای ایران

آنچه یافت می‌نشود...

هر ساله در پاییز شاهد برگزاری جشنواره‌ فیلمی به نام «کودک و نوجوان» هستیم. بماند که بیشتر آثاری که در این جشنواره پذیرفته می‌شوند و مورد داوری قرار می‌گیرند، درباره کودکان هستند نه برای کودکان، اما گذشته از آن، بخش نوجوانش هم حالا معضلی است برای خودش.
کد خبر: ۳۷۷۸۲۴

گویی که این واژه یک بار اضافی باشد روی شانه‌های این جشنواره که خود مسوولان هم ناگزیرند از یدک کشیدن آن. به هر حال سینمای نوجوان سال‌هاست بی‌آن‌که کسی متوجهش باشد حلقه مفقوده سینمای ما شده است.

همین چند وقت پیش بود که قسمت سوم فیلم «گرگ و میش» با بازی نوجوان معروف این روزهای دنیای سینما یعنی رابرت پتینسون، همزمان با اکران سینمایی‌اش در آن سوی آب‌ها، دست به دست وارد ایران هم شد. فیلمی که با استقبال ویژه‌ای از طرف قشر نوجوان و محصل روبه‌رو شد. حالا چیزی نگذشته شماره 3، همان تب و تاب را به وجود آورده است. استقبال سریع نوجوان‌ها از فیلم‌هایی که با حال و هوای خودشان و با بازیگری شخصیت‌هایی که در سن و سال خودشان هستند، به ما نکته‌ای را گوشزد می‌کند و آن هم خلأا فیلم‌های ویژه نوجوان‌هاست. در سینمای امروز آمریکا، 70 تا 80 درصد تولیدات، فیلم‌هایی هستند که همین نوجوان‌ها به نحوی در آن نقش دارند.

ممکن است این فیلم‌ها از نوع خیالی و ترسناک باشند یا اصلا بیانگر تجربیات سبکسرانه خاص دوران نوجوانی که به نتایج تلخ یا عبرت‌آموز می‌رسند. به هر حال داستان بسیاری از این فیلم‌ها نوجوانان هستند که خیلی زود می‌آیند و جای خالی نمونه‌های داخلی را پر می‌کنند.

جدی‌ترین مخاطب، نوجوان‌ها هستند

سعید مستغاثی، منتقد و فیلمنامه‌نویس، می‌گوید: «کافی است مقابل در سالن‌های نمایش بایستید، آنگاه متوجه می‌شوید جدی‌ترین تماشاگران سینما که با دغدغه‌های خاص خودشان به سینما می‌آیند از همین سنین هستند. نوجوان‌هایی که طالب درک و یافتن خودشان بر پرده سینما هستند، اما متاسفانه سینمای ایران، حتی روی کاغذ، برای مرحله سنی بین کودکی و جوانی هیچ فکری نکرده است. گویا از نظر سینمای ایران، کودکان این سرزمین به یک‌باره به سن جوانی پرش کرده و با مرحله‌ای به نام نوجوانی مواجه نمی‌شوند!»

رسول صدرعاملی اما در سال‌های گذشته تنها کارگردانی بود که به شکل جدی به این حوزه پرداخت. او با فیلم «دختری با کفش‌های کتانی»، درست در زمانی که قبح موضوع فرار دختران از خانه اجازه نمی‌داد تا خیلی از مسائل مربوط به آن مطرح شود، با ساخت این فیلم، دنیای بعد از فرار را جلوی چشم نوجوان‌ها تصویر کرد. همچنین در فیلم‌های بعدی‌اش «من ترانه پانزده سال دارم» و «دیشب باباتو دیدم آیدا»، گام‌های دیگری برای رونق بخشیدن به سینمای نوجوان برداشت که البته این فیلم آخر نتوانست موفقیت دو فیلم قبلی را تکرار کند، اما در صحبت از سینمای نوجوان، رسول صدر عاملی هم داغ دلش تازه می‌شود و اظهار تعجب می‌کند از این که کسی پیدا شده تا درباره این موضوع حرف بزند یا چیزی بنویسد. او با گلایه می‌گوید: «در طول این سال‌ها، هیچ کس، در هیچ جا حتی به اندازه 3 پاراگراف هم به این موضوع فکر نکرده یا دست‌کم مطرحش نکرده است. چه به عنوان مسوول فرهنگی در مواضع و سیاست‌هایش، چه به عنوان تهیه‌کننده و چه به عنوان فیلمساز و فیلمنامه‌نویس و قصه‌پرداز....»

بدیهی است که بخش مهمی از شخصیت انسان در دوران نوجوانی او شکل می‌گیرد. نوجوان‌ها در این سن، کمتر به دیگران و غیرهمسالانشان اعتماد می‌کنند.

ورود به دنیای آنها کار آسانی نیست و برای این کار حتما باید از جنس خودشان بشوی، با ادبیات خودشان صحبت کنی و مثل خودشان نگاه کنی، اما وقتی کسی توانست اعتمادشان را جلب کند و از دروازه شهرشان عبور کند، آن وقت است که امین و معتمدشان می‌شود و می‌تواند به ذهنیاتشان نیز نفوذ کند.

البته بخش مهم زندگی این نسل که هیجان است، نباید نادیده گرفته شود و شاید یکی از دلایل عدم‌موفقیت تک و توک فیلم‌هایی که در سینمای ما برای نوجوان‌ها ساخته شده، مثل «رویای خیس» و «دختران»، عدم توجه به همین نکته آخر بوده باشد.

اگر سینمای ما بتواند با بهره‌گیری از این فضای موجود، با پرداخت رویاهای دوران نوجوانی و معرفی درست دنیای واقعی به آنها، نوجوان‌ها را درست هدایت کند، نه‌تنها در سرنوشتشان تاثیرگذار خواهد بود بلکه خواهد توانست برای آینده‌ای درخشان و موفقیت‌های اجتماعی بزرگ، برنامه‌ریزی کند.

مرسده بابایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها