او سالها معاون تبلیغات و ارتباطات مردمی آستان قدس رضوی بوده و در کارنامه خود عضویت در هیاتهای مدیره موسسات مطبوعاتی بزرگ کشور را داراست.
او در فاصله سالهای 79 تا 82 دبیرکل اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان بوده و از سال 84 تا89 معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی و همچنین دبیری شورای عالی فرهنگی آستان مقدس را به عهده داشته است.
او اکنون نزدیک به 8 ماه است که ریاست سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران را بر عهده گرفته تا در این مدت کوتاه تغییراتی در این سازمان به وجود بیاید که شاید انتظار آن نمیرفت. این گفتوگو درباره نقش فرهنگ و هنر در برنامهریزیهای این سازمان با وی صورت گرفته است.
نزدیک به 8 ماه از مدت تصدی شما بر سازمان فرهنگی، هنری، شهرداری تهران میگذرد. مدیران پیشین سازمان، کلیدواژههایی در مدت تصدی خود داشتهاند مانند تهران، شهر اخلاق و... دیدگاه شما در انجام این مسوولیت چیست؟
نقش پایتخت به عنوان مرکز نظام جمهوری اسلامی در معرفی تمدن اسلامی به جهان بسیار حساس و تعیینکننده است. اگرچه در تحقق این رویکرد نظام جمهوری اسلامی، عوامل متعددی موثر است، اما بدون تردید، مهمترین عوامل در حوزه فرهنگ خواهد بود. مدیریت جدید سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران، حرکت به سوی «آرمانشهر اسلامی ـ ایرانی» را هدف قرار داده است. این بحث یک مبانی و کلیاتی دارد و یک آثار و مشخصاتی. کلیات آن با الهام از رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، این است که در حرکت به سوی این آرمان، 4 رکن اصلی شامل «حاکمیت ارزشهای اسلامی و اخلاقی در جامعه»، «عدالت اجتماعی»، «روحیه آرمانی و انقلابی» و «رفاه مادی» باید محقق شود.
اما آن قسمت شفاف و مشخص بحث این است که هر شهری در دنیا امتیازات و ویژگیهایی دارد که آن ویژگیها بخشی از هویت و مشخصه شناخت آن شهر است. تهران به عنوان امالقرای جهان اسلام باید چند ویژگی مشخص و بارز و کاملا برجسته مبتنی بر فرهنگ اسلام و تشیع داشته باشد. در فضای عمومی شهر، در فرهنگ عمومی، شهروندان باید این چند ویژگی برجسته را به عنوان امتیازات شهر تهران، بشناسند. پس ما از این شعار، یک آرمان خیالی و محقق نشدنی را دنبال نمیکنیم. شناخت این ویژگیها، انتخاب آنها و تمرکز برنامهها روی آنها، این امکان را انشاءالله به ما میدهد.
برخی معتقدند که رفتارهای سازمان فرهنگی، هنری در حوزه فرهنگ و هنر موازیکاری با برخی نهادهای دیگر است. چه پاسخی برای این امر دارید و این که ایجاد زیرساختهای فرهنگی در کلانشهری مانند تهران وظیفه کیست؟ آیا در این میان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دخیل نیست. بیشتر معتقدید که باید در تهران کدام یک مورد توجه قرار گیرد.
با موازیکاری به این مفهموم موافق نیستم چرا که اولا ارائه خدمات فرهنگی به شهروندان تهرانی و مردم سراسر کشور هر چقدر صورت بگیرد، بازهم کم است. جمعیت جوان ما رو به افزایش است و هیچ تغییر رفتاری به سوی مطلوب، بدون کار فرهنگی میسر نمیشود و با همفکری که با نهادهای مطرح فرهنگی داریم ـ که البته مسوولان تمامی این نهادها عضو هیات امنای سازمان هستند ـ فعالیت میکنیم. ثانیا حوزه فعالیت سازمان با دیگر نهادها به گونهای متفاوت است. مثلا سازمان صداوسیما، در واقع بزرگترین رسانه کشور است که هم وظیفه اطلاعرسانی را بر عهده دارد و هم فرهنگسازی که به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلامی، این نهاد، مهمترین دستگاه کشور است. اهمیت صداوسیما بسیار زیاد است، اما وسیله تماس رسانه با مردم، تنها از طریق ابزاری چون رادیو و تلویزیون به اضافه رسانههای مکتوب آن سازمان میسر است و مراکز فرهنگی چون فرهنگسراها اگرچه به گستردگی رسانه ملی نیستند، اما پاتوقی هستند برای مردم که هم اوقات فراغت خود را سپری کنند و در محیطی امن و مطمئن، آموزش ببینند و هم از خدمات فرهنگی بهره ببرند. بسیاری از هنرمندان امروز، در فرهنگسراها آموزش دیدهاند و حتی جشنوارههایی نیز در سازمان برای معرفی برترینها برگزار میشود. همچنین مواجهه مستقیم مردم و ارائهکنندگان خدمات فرهنگی، در فرهنگسراها و خانههای فرهنگ، به راحتی امکانپذیر است.
دیگر نهادها نیز به همین شکل. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در واقع سیاستگذار و حامی و خطنگهدار امور فرهنگی است و نه تولیدکننده. اگر هم این وزارتخانه دست به تولید اثر هنری یا فرهنگی مثل فیلم و کتاب میزند، برای کمک به هنرمندان و استانداردسازی محصولات فرهنگی است. جاهایی مثل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و فرهنگستان هنر نیز به گونهای دیگر عملکردی متفاوت با سازمان دارند. چراکه یا گروه سنی ویژهای را پوشش میدهند مانند کودکان و نوجوانان یا اقشاری چون هنرمندان حرفهای و نیمهحرفهای.
البته آنچه باید برای آن خیلی تلاش کنیم، هماهنگی دستگاههای فرهنگی است که در این مقوله، حرف یا درددل بسیار است.
برخی کارکرد سازمانی به نام سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران را با آن که سالها از آغاز فعالیتش گذشته هنوز نمیشناسند، این سازمان چه وظیفهای دارد؟
کارکرد مطلوب سازمان فرهنگی، هنری در توسعه فرهنگ عمومی است که منجر به معنوی شدن جامعه و نیل به آرمانشهر اسلامی ایرانی شود. اینها شعار نیستند بلکه از اساسنامه سازمان استنباط میشوند. البته تعبیر آرمانشهر اسلامی ایرانی، شعار دوره جدید مدیریتی سازمان است چراکه در واقع معتقدیم عمل به اساسنامه سازمان و حرکت در مسیر معنویت، حیات طیبه و ارتقای فرهنگ عمومی، منجر به ایجاد شاخصههایی از آرمانشهر اسلامی ایرانی میشود.
اما تعبیر فرهنگ عمومی در کلام دیگر روسای سازمان نیز دیده میشد، تعریف شما از این عبارت چیست و با چه رویکردی میتوان به معنویت و حیات طیبه یا شهر اخلاق رسید؟
گسترش فرهنگ عمومی یعنی بالا بردن سطح آگاهی و معلومات و ارائه آموزش مطلوب به جامعه با شعاع تمامی شهروندان و نه صرفا فرهیختگان. همه باید فرهنگ با هم زیستن را بیاموزیم تا زندگی جمعی و به طور خاص، شهرنشینی برای همه شهرنشینان، لذتبخش شود. البته آموزش و کار فرهنگی که مبتنی بر معارف اسلامی و آموزههای دینی باشد مدنظر است. به طور کلی بخشی از برنامههای سازمان در زمینه آموزش است، یعنی به صورت هدفمند و این که آموزشهایی که ارائه میشود دارای شرح درس باشد و با توجه به ویژگیهای هر منطقه ردهبندی علمی داشته باشد.
به بیان سادهتر، ارائه خدمات فرهنگی و تولید محصول فرهنگی عوام فهم و خواصپسند که بالطبع درصد کمی از کارهای سازمان به خواص جامعه اختصاص مییابد. البته منظورم بیتوجهی به آثار فاخر و ارائه آثار ضعیف نیست چراکه توجه به هنرمندان سرشناس هم وظیفه سازمان است و تکریم هنرمندان و فرهیختگان، منجر به شناساندن الگو به مردم میشود.
احساس نمیکنید سنگ بزرگی برداشتهاید؟! از طرفی هم میخواهید فرهنگ عمومی را توسعه دهید و هم هنرمندان سرشناس را تکریم کنید، هم آثار فاخر تولید کنید و هم به مردم آموزش شهرنشینی دهید. معنویت و حیات طیبه هم در دیگر اهدافتان دیده میشود.
همه اینها به هم مرتبطند که با ارائه یک نقشه حساب شده، به نقطه مطلوب میرسیم. نقطهای که آرمانشهر اسلامی ایرانی مینامیم. آن گونه که از نام سازمان پیداست، به شهر تهران توجه دارد که امالقرای جهان اسلام است و الگوی شهرهای ایران و الگوی شایسته بودن برای شهرهای جهان اسلام. این کلانشهر، از مردمانی با طبقات مختلف اجتماعی و سطح علمی متفاوت تشکیل شده که همگی در 2 ویژگی اساسی با هم مشترکند. شهرنشین بودن و مسلمان بودن (اکثریت) برای این که این مردم بتوانند به راحتی و با کمترین مشکل در کنار هم زندگی کنند، باید اصول شهرنشینی را بیاموزند که بزرگترین عنصر آن، رعایت حقوق همسایگی و ضایع نکردن حق یکدیگر و احترام به هم است که کمال آن را فقط و فقط در آموزههای دین مبین اسلام و سیره اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام میتوان یافت. معتقدیم اگر آموزش صحیح و مساوی به شهروندان داده شود تا هم با حقوق خود آشنا شوند و هم بیاموزند که با تکیه بر معارف اسلامی و آموزههای دینی، چگونه زندگی کنند، مشکلات شهرنشینی کاهش مییابد، اما نکتهای که نباید از قلم بیفتد این است که ابزار انتقال این فرهنگ، جدای از آموزش از طریق شیوههای رایج، استفاده از ابزار فرهنگی و هنری است، چراکه شهروند فرهنگی، ترسیم شهر فرهنگی را به دنبال دارد. این مساله کاملا بدیهی است که شهروند کتابخوان، هنرمند ـ هرچند نیمهحرفهای و هنرآموز ـ که لااقل وقت خود را نه در سرکوچه که در کتابخانه یا کلاسهای هنری و آموزشی یا در برنامههای فرهنگی خانه فرهنگ یا فرهنگسرای محله خود یا با همنشینی با هنرمندان سرشناسی که در این مراکز با آنها همکلام میشود، میگذراند یا به تماشای یک اثر حرفهای مینشیند، بیشتر و بهتر اصول شهرنشینی را رعایت میکند تا کسی که به این امکانات دسترسی ندارد. حال اصول شهرنشینی را میتوانیم از رعایت قوانین شهری مثل رعایت فرهنگ ترافیک بدانیم تا احترام به حقوق همسایگان که مقدمه همه اینها، تغییر در باورهای شخص است. همچنین پیوند شهر و فرهنگ، اینجا نمایان میشود. کار ما اینجا خیلی حساس میشود که مراقب باشیم خوراک فرهنگی و فکری صحیح به مردم بدهیم. آموزههایی که در عین علمی بودن، مبتنی بر معارف اسلامی و سیره اهل بیت علیهمالسلام باشد. سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران، تنها یک قطعه از پازل حرکت فرهنگی نظام است و این اقدامات با همکاری نهادهای فرهنگی دیگر به سرانجام میرسد که تقریبا کلیه مسوول آنها، عضو هیات امنای سازمان هستند.
نکته: گسترش فرهنگ عمومی یعنی بالا بردن سطح آگاهی و معلومات و ارائه آموزش مطلوب به جامعه با شعاع تمامی شهروندان و نه صرفا فرهیختگان. همه باید فرهنگ با هم زیستن را بیاموزیم تا زندگی جمعی و به طور خاص، شهرنشینی برای همه شهرنشینان لذتبخش شود
یک نکته دیگر هم عرض کنم، اینها نگاه و رویکردهای کلی است اما در عمل، با این افق دید، هر سال روی چند محور و موضوعات مشخص، متمرکز خواهیم شد. در نتیجه پیامهای هدفمند و در نتیجه هندسه موضوعی کار سازمان در هر سال به گونهای تنظیم و محدود خواهد شد که آن پراکندگی مضر نباشد و کارها هدفمند و نتیجهبخش دنبال شود.
برخی معتقدند کارهایی که در این سازمان صورت میگیرد کارهای زیربنایی نیست. چه پاسخی برای این امر دارید؟
این مساله را قبول ندارم اما معتقدم دلیل این برداشت شاید این باشد که یکی از مهمترین کارکردهای سازمان، پرکردن اوقات فراغت است. ببینید! روزانه چندین هزار نفر از کودک تا بزرگسال، با جنسیت و سطح سواد متفاوت، به مراکز سازمان اعم از 30 فرهنگسرا، حدود 76 خانه فرهنگ، 70 کتابخانه و تعداد قابل توجهی موزه، نگارخانه، پردیس سینمایی و خانه موزه میآیند تا لحظات خود را با خدمات ارائه شده در این مراکز بگذرانند. بویژه در تابستان که این تعداد مخاطب، چندین برابر میشود. خب طبیعی است ارتباط روزانه و مستمر با مخاطبی که قصد پر کردن اوقات فراغت خود را دارد، ارائه خدمات فرهنگی را میطلبد که بخشی از آن به این منظور در نظر گرفته شده است. لذا شاید این تصور پیش بیاید که کارهای سازمان، زیربنایی نیست. این مساله را بگذارید کنار مخاطب گسترده و متفاوت از نظر سطح سواد و طبقه اجتماعی که برنامهریزی خاص خود را میطلبد. البته در کنار این مساله، اقدامات زیربنایی هم بشدت دنبال میشود. مانند توجه به خانواده به عنوان مهمترین نهاد اجتماعی که اساسیترین نقش را در تربیت بر عهده دارد. برنامهریزی در سازمان به گونهای صورت گرفته است که خانواده را هدف قرار دهد. همه فعالیتهای فرهنگی و محتوایی سازمان بر موضوع خانواده متمرکز است، با این نگاه که اگر اصول اخلاقی در خانواده تقویت شود، تاثیر آن در کل جامعه دیده میشود و به همین دلیل برنامههای مراکز فرهنگی و مکانهای عمومی با امکان دسترسی همه اعضای خانواده فراهم شده است. ارتقای اهداف اسلامی، انسانی و ملی و ایجاد زمینه برای پایبندی به آن از جهتگیریهای اصلی سازمان است که در اساسنامه آن نیز تعریف شده و برنامهریزیهای مختلفی با توجه به ظرفیتها و زمانهای مختلف برای آن صورت گرفته است. توجه به آشتی دادن مردم با محصولات فرهنگی و هنری مثل کتاب مترو، کتاب اتوبوس، فیلم پارک، خیابان هنر، توجه ویژه به آموزش قرآن و تعلیم مفاهیم قرآنی در کلیه مراکز سازمان با محوریت فرهنگسرای قرآن، تولید آثار فاخر یا مشارکت در تولید این آثار مانند فیلم سینمایی طلا و مس، کارناوال مرگ، مجموعههای کتابفروشی هدهد و زیر تیغ و... که با هدف ترویج اخلاق در جامعه ساخته شدند که مشارکت در تولید آنها، یک نوع کار زیربنایی به حساب میآید. اینها تنها بخشی از اقدامات از این دست سازمان است. البته هنوز ما نتوانستیم نقش لازم را با توجه به ظرفیتی که داریم ایفا کنیم، البته کارهای خوبی شده است و سعی کردیم تا عمده فعالیتهایی که در مراکز فرهنگی انجام میدهیم با مشارکت مردم باشد؛ چون حضور آحاد جامعه از ارکان یک نهاد اجتماعی است و این ارتباط باید صمیمی باشد و مردم احساس تعلق به برنامهها داشته باشند که همه برنامههای ما به این منظور انجام میشود.
ببینید من هم با بخش زیادی از صحبتهای شما موافقم، اما در حوزه هنر این موضوع چگونه تعبیر میشود. سادهتر بگویم به عنوان مثال سیاست سازمان در برابر سینما و تئاتر به چه صورتی خواهد بود؟
سینما را از قالبهای هنریای میدانیم که از نظر تاثیرگذاری و ارتباط با مخاطب از جایگاه ویژهای برخوردار است. سطح کار سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران توجه به فرهنگ عمومی جامعه است و به همین دلیل فضای عمومی شهر برایمان اهمیت خاصی دارد. از این نظر سینما برای تاثیرگذاری در مخاطب عام اهمیت زیادی دارد. معتقدم که قالبهای هنری تخصصیتر هستند و مخاطبان بیشتری را پوشش میدهند، سینما در عین این که کار عمیق و ارزشمندی میتواند انجام دهد با همه مخاطبان ارتباط برقرار میکند. ما در مورد سینما برنامههای ویژهای داریم. حمایت از هنرمندان عرصه سینما بویژه فیلمنامهنویسان که کمتر مورد توجه قرار گرفتند از برنامههای مهم سازمان است، همچنین تولید محتوا و متن نیز از دیگر برنامههای ماست. البته این حمایت باید در چارچوب جهتگیریهای محتوایی باشد چرا که در یک سال تعداد زیادی فیلم تولید میشود و سازمان مسوولیت حمایت تمام هنرمندان را ندارد و در ثانی حمایت از تمام فیلمها برایمان امکانپذیر نیست. ما در چارچوپ محتوایی که بر اساس اهداف سازمان ترسیم کردیم و متناسب با محتوای فیلمها در راستای جهتگیری محتوایی همراهی میکنیم. در تئاتر هم اولویت ما در بخش نمایش، آثار خیابانی است. نمایشهایی که در فضاهای باز شهری اجرا شود. سازمان از گروههایی که در این زمینه کار کنند، حمایت جدی میکند چرا که مخاطب عموم مردم هستند. ما قصد داریم برنامهها را از داخل سالنها به سمت عموم مردم بیاوریم و در فضای باز کارها را انجام دهیم. گروههای نمایشی که کارهای جذاب ارائه دهند، مورد حمایت قرار میگیرند. سیاست جدید این است که برنامهها در دو حوزه ارائه شوند؛ یک حوزه برنامههای محدود است و دوم کشاندن برنامههای هنری و نمایشی به سطح جامعه! ما نمایشی را میخواهیم که همه بتوانند آن را تماشا کنند و حمایت از سایر گونههای نمایشی به تناسب جهتگیری محتوایی در مرحله بعدی قرار دارد. همیشه نمایش را مادر هنرها میبینیم، نمایش از یک جهت جنبه معنایی و تولید فکر دارد.
برخی از هنرمندان معتقدند که نگاه یکسانی در این زمینه وجود ندارد آیا در همکاری و حمایت با سینماگران و هنرمندان گزینشی و سلیقهای برخورد میشود؟
در سازمان فرهنگی، هنری یک سری ملاک کلی در اصل انقلاب، نظام، رهبری، امام و قانون اساسی وجود دارد که در این زمینهها با کسی رودربایستی و تعارف نداریم و مسلما در این مورد گزینشی برخورد میکنیم، اما در مقام ارتباط، همفکری و تعامل محدودیت قائل نیستیم حتی در مورد کاری که ممکن است ما تایید نکنیم، اما توانایی فرد باعث میشود که این تعامل و گفتوگو برقرار شود. این نقد همیشه به دستگاههای فرهنگی وارد است که در مقام گفتوگو و تبادل نظر با همه هنرمندان بیتوجهی میکنند و سپس انتظار دارند که کارها خوب پیش برود.
بگذارید بحث را به سمت و سویی دیگر ببرم. تهران شهر اقوام و زبانهای مختلف است. حفاظت از گویشها و زبانها و تبدیل نشدن یکی از آنها به زبان معیار شاید یکی از وظایفی باشد که به عهده سازمان متبوع شما گذاشته شده است. در این زمینه چه کردهاید؟
همان طور که عرض کردم، هدف سازمان گسترش فرهنگ عمومی با تاکید بر 2 عنصر مشترک شهرنشینی و دیانت است که برنامهها هم با این 2 مولفه برنامهریزی میشوند. طبیعی است که با این حساب، احترام به گویشها وظیفه ماست، اما کار اصلی ما، تاکید برمشترکات است.
در پایان میخواهم سوالی بپرسم که شاید نقطه ثقل این گفتوگو در انتها به شمار رود. فرهنگسراها و خانه فرهنگها! این مراکز دیگر مفهوم کارکردی خود را در میان مردم یافتهاند. برای آینده این مراکز تصمیم جدیدی نگرفتهاید؟
تاکید اصلی فعالیت سازمان بر فرهنگسراها و خانههای فرهنگ است و ستاد سازمان، نقش پشتیبان مراکز را بازی میکند. چراکه مخاطب در مراکز یافت میشود. ادامه کار مراکز بر چند اصل استوار است. نخست نصبالعین کردن اساسنامه در جهتگیری فعالیتهاست و باید اساسنامه سازمان، روح حاکم بر فعالیتها باشد.
مدیریت فرهنگی، هنری منطقه موظف است با استفاده از مراکز زیرمجموعه خود مانند خانههای فرهنگ، برای کل منطقه برنامهریزی کند و به نیازهای نوشونده مخاطبان منطقه خود توجه کند. توجه به تشکلهای اجتماعی تحت نظر سازمان در مناطق و استفاده از ظرفیت ساکنان منطقه بویژه صاحبان اندیشه و... از دیگر وظایف مراکز سازمان است. تردید نکنید با برنامههایی که سازمان فرهنگی، هنری پیش رو دارد و با توجه به پیشینه ارزشمند آن، آینده بسیار متفاوت و موثر و اندیشمندی خواهد داشت که اقداماتش در عین حال که پرمحتوا و جذاب خواهد بود، به طور حتم جماعت کثیری از شهروندان در ارتباطی سازمان یافته و به عنوان اعضای خانواده این سازمان، از برنامههای آن استفاده میکنند و در آنها حضور مییابند. براساس اصلاحاتی مهم در سازمان و با اقداماتی که در مدلهای کاری ایجاد میشود، قصد داریم تا سازمان را توانمندتر کنیم و هویت غنیتری به آن ببخشیم که این موضوع برای ما بسیار مهم است.
مهدی نورعلیشاهی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم