او در کارهایش گاه از خطوطی که یادآور مینیاتورهای متاخر و گاه اشکال خوشنویسی است، بهره گرفته است.
هزاوهای که مدرک دکتری آموزش هنر را از دانشگاه کلمبیای نیویورک و مدرک فوقدکتری در زمینه موزهشناسی و موزهداری از دانشگاه نیویورک دریافت کرده، پیش از این دوره فوقلیسانس خود را در رشته نقاشی و طراحی در دانشگاه نیویورک گذرانده است.
او تاکنون در نمایشگاههای بسیاری در ایران و خارج از ایران شرکت داشته که ازجمله آن میتوان به نمایشگاه سیتیآرت نیویورک، شابرن گالری ایرلند، نیوجرسی، موزه هنرهای معاصر ایران و... اشاره کرد.
آخرین آثار هنری هزاوهای نیز در گالریهای پاسارگاد، گالری هما و ماه مهر به نمایش درآمده بود.
تدریس در دانشگاه و تنظیم و تالیف و ترجمه مقالات و کتابهای متعدد درباره هنر معاصر، آموزش هنر و موزهداری نیز از دیگر دستاوردهای این هنرمند ایرانی است. در حاشیه این نمایشگاه با وی درباره نقاشی امروز ایران و نگاه جهانی به این هنر به گفتوگو نشستیم.
آثار ارائه شده در این نمایشگاه همگی آبستره اکسپرسیونیسم هستند. آیا همیشه به این سبک ترکیبی گرایش داشتهاید؟
بعضی آثارم در این نمایشگاه مربوط به همین سال 89 هستند ولی بعضی از آنها متعلق به سالیان گذشتهاند. من گاهی تابلویی را نصفه و نیمه میکشم و وقتی فکر میکنم دیگر جایی برای ادامه ندارد دست از کار میکشم و پس از چند سال دوباره به همان اثر بازمیگردم. در این نمایشگاه آثاری دارم که در شهرهای مختلف دنیا روی آنها کار کردهام و مدتی کنار گذاشته و دوباره از سر گرفتهام، ولی در عین حال کاری هم دارم که همین دیروز یعنی پس از افتتاح نمایشگاه وقتی کسی در محیط گالری نبود، تغییراتی را در آن به وجود آوردم.
اما نگفتید که گرایش شما به این سبک از کجا شروع شده است.
به نظر من سبکها زمانی به وجود میآیند که هنرمند اثری را پدید آورد و بعد براساس شباهت آن را به طریقه خاص هنری نسبت دهند. برای همین من به دنبال پیروی از سبک ویژهای نیستم و روی بومهایم هر کاری را بخواهم میکنم.
در این نمایشگاه 2 اثر دارید که کتیبههای قدیمی ایرانی را برای مخاطب تداعی میکنند. این آثار بر چه اساسی خلق شدهاند؟
وقتی شما کتیبه را نگاه میکنید، در فضای بالا و پایین آنها حاشیههایی قرار دارد که ممکن است در آن لاتین، عربی یا فارسی نوشته شده باشد، اما به هر صورت تقسیمبندی صفحه به صورت نردبانی است یا به شکل پنجره پنجره. در واقع اثر من تقلیدی از نوشتهها نبوده ولی نوعی از کتیبه را در ذهن مخاطب تداعی میکند. به عنوان مثال یکی از تابلوها منظم کار شده و خطوط به صورت منظم زیر هم قرار گرفتهاند و حرکات سوررئالیستیتر (فراواقعگرا) است و در دیگری طرحهای هندسی حاشیه اثر را پوشانده است. این طرحها و نشانهها بستگی به نوع کار دارد.
در بعضی از آثار جدیدتر شما خطوط و حروف فارسی در پسزمینه اثر نهفته است. آیا از آوردن کلمات منظور خاصی را دنبال کردهاید؟
حروف بدون هیچ پیشزمینهای در ذهنم میآیند و میروند، یعنی آوردن آنها در اثر تعمدی نیست. کلمات در طول زمان در ذهنم نقش بستهاند و در هنگام کار کردن ناخودآگاه به روی بوم نقش میبندند. در گذشتههای دور به این سبک حروفیه میگفتند، چراکه افرادی بر این باور بودند که حروف در ذاتشان شخصیت دارند.
رنگهای درخشان و روشن در آثار شما زیاد به چشم میخورد و در رنگگذاری و استفاده از رنگ اصلا خساست به خرج ندادهاید. این جرات و جسارت در رنگگذاری از کجا آمده و نشانه چیست؟
من 50 سال روی ساختن رنگهایم کار کردهام و به همین دلیل آنها پرجلا و شفاف هستند که البته فرمول ساخت آنها را به کسی نمیگویم. از نظر من نقاشی پر از رمز و راز است و نکات و ظرافتهایی دارد که سالیان دراز در اثر به صورت نهفته باقی میماند تا روزی کشف شود.
روند شکلگیری آثارتان روی بوم چگونه است و چه روندی را طی میکند تا کامل شود؟
من برعکس نقاشان دیگر که از بوم سفید شروع میکنند، با ماشین حساب، خطکش و جدول ضرب آغاز میکنم. مدتی بسیار وسواسانه اندازهگیری میکنم، کادربندی و ترکیببندیها را متعادل میکنم و بعد در آن قاب شکل گرفته که پشتوانه محکمی دارد، کارم را اجرا میکنم. در حریم مربع مستطیل بومم، اشکال و فرمها را مانند نتهای موسیقی به تصویر درمیآورم که فرآیند بسیار زمانبری است. رنگها را هم همان طور که گفتم خودم میسازم.
به نظر من سبکها زمانی به وجود میآیند که هنرمند اثری را پدید آورد و بعد براساس شباهت آن را به طریقه خاص هنری نسبت دهند. برای همین من به دنبال پیروی از سبک ویژهای نیستم و روی بومهایم هر کاری را بخواهم میکنم.
با این حساب بد نیست اصولا نقاشی را تعریف کنید.
انتقال رنگ از یک محل به محل دیگر توسط وسیلهای مانند دست، قلممو یا هر چیز دیگر به جایی که آنها را نگه دارد مانند بوم، کاغذ، شیشه، دیوار و... نقاشی است. البته من نه فقط رنگگذاری میکنم، بلکه دوباره برمیدارم. من انواع و اقسام وسایل را مانند میخ، سیخ، قلممو و... به کار میگیرم تا رنگ را بردارم و در نهایت یک تابلو توسط من خلق میشود.
در مورد نشانههای تکرارشونده در آثارتان توضیح دهید. این نمادها مانند پنجرههای ارسی یا مساجد قدیمی در خاطره جمعی مخاطبان جای دارد. آنها از جایی در گذشته یا خاطرهای به تابلوهای شما آمدهاند یا بسیار اتفاقی در نقاشیهایتان وارد شدهاند؟
من اهل اراک هستم و حدود 8 سال هم در دهی در گرمسار تدریس میکردم. طبیعی است که خاطرات آن دوران در آثارم نفوذ کرده باشند. هنوز بعد از گذشت این زمان طولانی و بعد از دیدن این همه نمایشگاه، گالری و شهرهای مختلف دنیا، اراک و ده آرادان در ذهنم باقی است. من با این اشکال و فرمها بازی میکنم و گاهی بخشی از معماری گذشته و نقاشیهای سنتی ایرانی را در کارهایم برای مخاطب تداعی میکنم.
با توجه به این که نور در فرهنگ ما جایگاه و شخصیت خاصی دارد، شما به عنوان کسی که روی نشانههای قدیمی کار کردهاید، آیا به نور به عنوان عنصری خاص نگاه ویژهای داشتهاید؟
هیچکدام از این کارها نقشه اولیه ندارند. یعنی من به عنوان نقاش نمیدانم روی بوم چه میخواهم بگویم. ولی این که در کجا و چگونه عمل میکنم، فرآیندی دارد که در حین انجام کار صورت میگیرد. در بهکارگیری نور هم در واقع من در روند تولید کار به آن میرسم و خود راه ادامهاش را نشان میدهد و نقاش را راهنمایی میکند که چطور جلو رود.
با توجه به این که شما سالها خارج از کشور تحصیل کردهاید و در دانشگاههای مختلف به تدریس هنر مشغول بودهاید، جایگاه هنر ایران را در دنیا چگونه ارزیابی میکنید؟
ما الان حدود 170 گالری در سطح شهر تهران داریم، بنابراین فعالیتهای هنری زیادی در ایران صورت میگیرد. شاید بتوان گفت هیچ کدام از کشورهای در حال توسعه به اندازه ایران گالری هنری ندارند. البته این از نظر کمیت است ولی وقتی بحث به مقوله کیفیت میرسد، جایگاه ما کمی افت پیدا میکند.
به نظر شما نقاشی ایرانی در این سالها چه روندی را طی کرده است؟
خوشبختانه چون ایران حدود 7 هزار سال پیشینه تاریخی و هنری دارد، هنر و هنرمندی در ایران هیچ گاه از بین نرفته است و به علت تماسی که هنرمندان ما مستقیما با شرق و غرب دارند، بازده هنری ما به مراتب بیشتر از کشورهای دیگر در حال توسعه است.
نظرتان در مورد اقتصاد هنر چیست؟ قیمت آثار هنری را در سالهای اخیر با توجه به حراجهای بینالمللی چگونه ارزیابی میکنید؟
بالا رفتن قیمت آثار هنری تنها مخصوص ایران نیست بلکه حراجهای بینالمللی، قیمت آثار هنری در کشورهای مصر، ترکیه، عراق و پاکستان و... را هم بالا برده است و مجموعهداران زیادی آثار هنرمندان این کشورها را خریداری میکنند بنابراین این روند مخصوص ایران نیست. حراج آثار هنری در کشوری است که تا 50 سال پیش صحرای برهوتی بوده ولی امروز آسمانخراشهای بلند و گالریهای زیادی دارد. مجموعهداران این کشور در خرید آثار سلیقه خودشان را اعمال میکنند و به قولی هجوم اعراب در آثار هنری این دوره دیده میشود که روی فرهنگ ما نیز تاثیر میگذارد. بهتر است هنرمندان ما نیز از این شرایط استفاده کنند و آثار ارزشمند و ماندگاری را بدون دخالت فرهنگ اعراب و سلیقه بازار تولید نمایند و نگذارند سلیقه اعراب، هنر ما را شکل دهد.
آزاده جعفریان
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم