چند وقت پیش که مادربزرگ پیرمن برای خرید یک کیلو کاهو بیرون رفته بود یک موتورسوار کیف او را میقاپد و یک کیلو کاهو برای او 20 هزار تومان آب میخورد، مادربزرگ را نصیحت کردیم که کیفش را دست نگیرد و یک کیف گردنی برای او خریدیم و اینگونه او فکر کرد که میتواند از اموالش محافظت کند. سر برج او به بانک میرود تا حقوق بازنشستگی و پساندازش را بگیرد تا با پول آن یخچال قدیمیاش را عوض کند غافل از اینکه داخل بانک یک نفر او را زیر نظر گرفته است و بعد از گرفتن پول در صندلی جلوی یک سواری مینشیند تا به خانه عمهام رفته و با او برای خرید یخچال بیرون بروند.
مادربزرگم نزدیک ایستگاه سر خیابان پنجم نیروی هوایی از راننده میخواهد که نگه دارد و وقتی که دست داخل کیف میکند که پول راننده را بدهد یک موتورسوار کنار ماشین ترمز کرده و سرش را داخل ماشین میکند که کیف او را بدزدد. بیچاره مادربزرگ که شوکه شده است با صدای نحیف که از ته چاه در میآید مدام فریاد میزده که دزد دزد و کیف را با دستان لرزان محکم نگه میدارد اما آقا دزده که جوان بوده و پرزور بالاخره بند کیف را پاره کرده و فرار میکند.
وقتی مادربزرگم به آقای راننده اعتراض میکند که تو چرا کاری نکردی ایشان خیلی خونسرد ابراز میکنند من چه کار میکردم. اما او از این موضوع غافل بوده که موتور سوار با آقای راننده دستشان در یک کاسه است البته وقتی مادربزرگم از ماشین پیاده میشود نقش زمین میشود و تازه آن موقع مردم در ایستگاه بالای سر او میآیند و از ماجرا خبردار میشوند میگویند فکر کردند موتورسوار تصادف کرده است و مشغول جرو بحث بودند و برای همین جلو نیامدند خلاصه مادربزرگم را به خانه عمهام میرسانند.
خدا میداند که چقدر طول کشید که حال او جا بیاید چقدر زمان برد تا ما همگی سعی کنیم او همه چیز را فراموش کند.با این که میدانم این داستان برای شما تکراری است اما از آقایان و خانمهای دزد خواهش میکنم لااقل به آدمهای پیر و بازنشسته رحم کنید به خدا مادربزرگ من نصف حقوق بازنشستگی را صرف خرید دارو میکند.
حمیده ـ م ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم