هنوز در آثار شما رگههایی از نگارگری دیده میشود. در مورد روندی که کارهایتان طی کرده است توضیح دهید.
برای توضیح در مورد جواب سوال شما باید از دورههای گذشته کاریم شروع کنم. تابلوهای این نمایشگاه مربوط به 5 سال اخیر دوره کاری من است. چند اثر از مجموعه پرواز، پروژه هفت رنگ، سی مرغ و ده اثر جدید از مجموعه من سیال میشوم در این نمایشگاه گرد آمدهاند.
مجموعه پرواز شامل تابلوهای عریضی هستند که با رویکردی شخصی و دید تازه و متفاوتی به نگارگری ایرانی خلق شدهاند. بالاخره تجربه ساخت و ساز نگارگری در ضمیر ناخودآگاه من وجود دارد. در مجموعه پرواز از فرم و موتیفهای بادبادک، بادکنک، پرندگان و فرفره و... استفاده کردهام. در ارائه این آثار دنبال نگارگری نبودم. تجربهای بود که مرا آرامآرام از فضای نگارگری دور میکرد، ولی این ارتباط یک باره قطع نشد.
بعد از مجموعه پرواز، پروژه هفت رنگ و سی مرغ بود که فاصله بیشتری از نگارگری را نشان میداد آثار این دوره در چهار لت طراحی شده و از موتیفها و نشانههای ظریف و ملایم نگارگری بهره برده بودند. این آثار با نگاهی به کتاب هفت شهر عشق خلق شده بود. من در آن دوره منطقالطیر و هفت شهر عشق عطار را از روی کتاب گزیده دکتر الهی قمشهای بازخوانی کردم و خودم را مخاطب عطار قرار دادم. در این کارها 10 پرنده را به عنوان نماد قرار دادم و هدهد که آنها را برای رسیدن به هدف غایی که همان دیدار سیمرغ بود، راهنمایی میکرد. من خودم را جای پرندگان گذاشتم، ولی نمیتوانستم در جاهایی به حرف هدهد از شهرها عبور کنم و شرایط و کمبودها را به تناسب درک خودم تصویر کردم. در این آثار از 10 رنگ استفاده کردم که هر رنگ مخصوص یک پرنده بود. من درک خودم را از کتاب به روی بوم آوردم. در تابلوی آخر این پروژه، پرندگان به انتظار دیدار سیمرغ نشستهاند که در آخر نشان میدهد سیمرغی در کار نیست، بلکه هدف اصلی طی طریق پرندگان بود و نه وصال سیمرغ.
به نظر من نگارگری معاصر، سطحی ترین لایهها را مد نظر قرار داده است و ما در جامعه ایران که ادعا داریم پیشروی چنین تفکراتی هستیم چقدر از منطقالطیر عطار در زندگی روزمره استفاده میکنیم. من با وجود این دو مجموعه کمکم به یقین رسیدم که این محتوای نو و تازه در کالبد نگارگری نمیگنجد و نمیتوان از نگارگری حکمت محور، انتظار آنچنانی داشت. باید روند تفکراتم را تغییر میدادم.
کارهای جدیدتان علاوه بر تکنیک از نظر محتوایی و مضمونی هم رویکردهای تازه و نویی دارند که غافلگیرکننده هستند.
من در این آثار خودم و جامعهام را به چالش کشیدم و قبول دارم که در آنها دچار تحولی شگرف شدهام. در مجموعه من سیال میشوم، بازتابی از رفتارهای افراد در جامعه برای من نمایان شد که مرا بشدت به تفکر واداشت. جامعه معاصر ایران محصول 3 فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی است. این فرهنگها در جاهایی کنار هم حرکت میکنند و گاه مقابل هم قرار میگیرند. وجود هر یک از این فرهنگها در ارتباط با هم به مثابه گفتمانی است که محصول همه آنهاست. من در خلق این آثار به هویت به عنوان امری سیال توجه ویژهای داشتم، زیرا هویت امر ثابتی نیست. ما نمیتوانیم روی انتخاب قومیت و زبان خود دخیل باشیم و اینها بدون دخالت و تصرف ما عرضه میشوند، ولی میتوانیم مدل و راه و رسم زندگی خود را برگزینیم و هویت را به عنوان امری ثابت نپذیریم. امروزه هویت امری سیال است و با بلوغ فکری و شخصیت فرد تغییر میکند.
با این حال قبول دارم که بندرت پیش آمده یک نگارگر به چنین چالش و دغدغه درونیای برسد که هنرش را کنار بگذارد و حس کند نگارگری نمیتواند پاسخگوی نیازهای او باشد و به فضای نقاشی معاصر قدم نهد. ولی اگر ما با نگاهی موشکافانه به زندگی اطرافیان، خویشاوندان و دوستان خود بنگریم میبینیم هر کدام به یکی از آن 3 فرهنگ گرایش بیشتری دارند، بنابراین من با همین دید مجموعه من سیال میشوم را کار کردم.
آیا از برخورد مخاطب نمیترسیدید که شاید با آثار جدید شما ارتباط برقرار نکند؟
من نیاز داشتم مخاطب از فضای نگارگری آثار گذشتهام به دنیای جدیدی وارد شود. برای به وجود آوردن این روند در مخاطب این جسارت و شجاعت لازم بود و از طرفی محتوای آثار جدید طوری بود که باید در قطع بزرگ یا به نوعی اغراقشده ترسیم میشد تا بیننده مجذوب تابلوها شود.
تابلوهایتان هشداری درباره هجوم فرهنگ غرب است که البته با نمادها و نشانههای خیلی صریح و رو به نمایش در آمده چرا؟
من در کشیدن تابلوها سعی کردم از سطحیترین نمادها و نشانههای هجوم فرهنگ غرب استفاده کنم تا نشان دهم ما از جوامع پیشرفته الگوبرداری سطحی میکنیم و نوعی سطحینگری در جامعه ما رواج پیداکرده است. من برای درک و قبول این واقعیت هراسناک و تاثیر پذیری بدون تفکر، زنان مدل را در کنار موتیفها و المانهای نگارگری و حتی فرمهای خوشنویسی قرار دادم.
زنان خاکستری تصویر شده اند و علائم و نشانههای تذهیب و نگارگری، رنگی. چرا؟
در آثاری که میخواستم بار معنایی پنهان در چهرهها به مخاطب القاء شود از رنگهای خاکستری بهره گرفتم. خاکستری رنگ خنثی است و مخاطب را از درگیری ذهنی با رنگ مصون میدارد و بیننده میتواند با دقت به مفهومها توجه کند. در مقابل، نشانههای ایرانی را رنگی انتخاب کردم تا این تقابل فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی را به تصویر بکشم.
در تمام آثار شما تصویر زنان مدل غربی در سایز بزرگ میان بوم سفید تصویر شدهاند و موتیفها و نشانههای نگارگری و تذهیب در گوشههای کار یا پسزمینه و لایههای زیرین جای گرفتهاند و شاید فرهنگ ایرانی در تقابل میان فرهنگ غربی گوشه عزلت برگزیده است. به نظر شما هجوم فرهنگ غرب در جامعه ما اینقدر عمیق است؟
بهتر است به دور و برمان نگاهی بیندازیم. تمامی سلایق و علایقمان تا وسایل زندگیمان تحت تاثیر فرهنگ غرب است. اینترنت و هجوم رسانهها ما را به دنیای غرب پیوند دادهاند. جامعه ما در بیشتر مواقع نادانسته درگیر این فرهنگها میشود و حتی میبینیم گاهی بازیچه فرهنگ غربی میشویم که زندگی ما را درگیر میکند.
آیا با نگارگری ایرانی نمیشد این تقابل میان فرهنگها را به تصویر کشید؟
با نگارگری نمیتوانستم این حرفها را بزنم. توانمندیهای نگارگری در حوزههای خاصی هستند که دغدغه وارد شدن به مسائل روز جامعه را ندارند. نگارگری نگاهی حکمتی دارد که جایی برای اندیشههای شخصی در آن وجود ندارد. در نگاه فلسفه انسان فاعل نیست، بلکه مفعول است؛ ولی در نقاشیها و مکاتب مختلف غرب اینطور نیست. هنرمند فاعل است و حق خلق کردن دارد، البته نگارگری ادعایی هم برای وارد شدن به این حوزهها ندارد و نمیتوان از نگارگری انتظار بیان دغدغههای فردی را داشت. در نگارگری مضامین معلوم و مرزها از قبل مشخص شدهاند حتی انتزاع و تجریدی که در نگارگری هست با انتزاع و تجریدی که در آبستره و نقاشی مدرن دیده میشود، متفاوت است. در نگارگری فرصتی برای بیان دغدغههای نقاش نیست. نقاش وسیلهای است برای انتقال بار معنایی عظمت بزرگتری. به نظر من، نگارگران معاصر دلباخته فرهنگ غرب شدهاند. دلباخته رمانتیسیسم و رنگ و لعاب غربی. نگارگران زیادی را میشناسم که به طور رسمی از مدلهای غربی کپیبرداری میکنند و میخواهند مسائل شخصی خود را از طریق هنر نگارگری بیان کنند که با شرایط و ویژگیهای نگارگری منافات دارد.
در آثار قبلیتان متاثر از نقاشی ایرانی و کلاسیک بودید تا هنر غرب. اکنون همان نشانههای نگارگری را به این آثار که نقاشی معاصر قلمداد میشوند، آوردهاید. آیا فکر میکنید بدون هیچ گونه چالش و کشمکشی میتوان نگارگری را به این فضا در دنیای معاصر گره زد؟
سوال شما بیشتر این مساله را مطرح میکند که به یک راهحل تلفیقی و حالت آشتی میان سنتها و دغدغههای زندگی امروز برسیم. در صورتی که من در آثارم به دنبال ارائه راهحل یا دوستی میان این دو نیستم، فکر هم نمیکنم با تلفیق میان علائم تکرارشونده نگارگری و هنرهای ایرانی با مولفههای هنر مدرن بتوانیم پلی به دنیای معاصر بزنیم. امروز باید از طریق دیگری وارد دنیای معاصر شد.
آزاده جعفریان / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم