نادر فکر میکند خانه خوابگاه است و محل کار، زندگی واقعی اوست.
فکر میکنید نتیجه این رفتار او چیست؟
مدیر موفق ما در خانه یک مرد شکست خورده و یک بابای تنبل و یک شوهر شلخته و کسلکننده و گاهی دیکتاتور به شمار میرود.
او وقتی به خانه میرسد، انگار دیگر از زندگی دست میکشد و میگذارد زندگی روال خود را طی کند.
همسر نادر به او میگوید: عزیزم بچهها خوب درس نمیخوانند، محسن در مدرسه دعوا کرده و از کلاس بیرونش کردهاند و مریم تجدید آورده. مدیر میخواهد تو را ببیند.
نادر میگوید: میدانی که من کارم زیاد است. خودت یک جوری حلش کن.
ـ ترکیدگی لوله همسایه باعث شده از سقف، آب بچکد. روز تعطیل که خانه هستی زنگ بزن یک گچکار بیاید و سقف زرد شده را تعمیر کند. همسایه بالایی گفته هزینهاش را تقبل میکند.
ـ ای بابا یک روز تعطیل هم تو برایم کار میتراشی؟ من نمیتوانم. بگو خودش یک تعمیرکار بیاورد اما در روز تعطیل نباشد، نمیخواهم مزاحمت ایجاد کنند.
ـ نادر جان باید برویم به خانه همسایه. مادرش فوت کرده است. شما که با شوهرش سلام و علیک داری باید بیایی.
ـ من خودم تلفنی با او صحبت کردم و تسلیت گفتم. خودت تنهایی برو.
این مکالماتی که خواندید، اغلب برخوردهای مدیر موفق ما با مسائل خانواده است. او فکر میکند قرار است ادارهاش را خودش مدیریت کند و خانه را هم بسپارد به دست خدا و هرچه پیش آمد، خوش آمد. اگر این مکالمات برخی گفتوگوهای شما با همسرتان را تشکیل میدهد، بدانید که شما نیز در خانه یک مدیر بازندهاید. پس از امروز شروع به کار کنید و از شیوههای مدیریتی که همیشه جواب داده است استفاده و فکر کنید خانهتان هم اداره است و نیاز به مدیریت دارد. مطمئن باشید خوشحال خواهید شد که سر جای خودتان قرار گرفتهاید.
هر چیز به جای خویش نیکوست
قبل از هر چیز باید بپذیرید که خانواده یک واحد اجتماعی است و مثل هر سیستم دیگری باید هدفمند و منظم باشد. پس از اصولى که در اداره سازمانهاى مختلف به کار میبرید، میتوانید در این سیستم هم استفاده کنید که اولین اصل نظم و انضباط است. نظم داشتن، مرتب بودن و آراستگى چیزی است که در درجه اول به آن احتیاج دارید. رعایت اصل انضباط در مدیریت به معنى احترام و ارزش دادن به قوانین، مقررات و توافقهایى است که به منظور سرعت و صحت گردش کار سازمان و پیشرفت آن تعیین شده است. یکی از اصول منظم قرار گرفتن هر چیز سر جای خودش و تخصیص هر حقی به صاحبش است، بنابراین در تقسیم وظایف در نظر داشته باشید که چه کسی میتواند چه کاری بکند و در سلسله مراتب دقت کنید که چه کسی حق دارد چه توقعی داشته باشد. در ضمن آدمهای خانه هم مثل اداره باید سلسله مراتب را رعایت کنند. پدر در خانواده و مادر در اداره امور خانه مدیر است. رابطه این دو مثل رابطه یک مدیر و معاون است. بچهها باید از هر دو، حرف شنوی داشته باشند ضمن این که مادر نیز باید با پدر همسو و همهدف حرکت کند و هردو باید نگاه سیستمی داشته باشند نه فردی. بچهها در رتبه سوم قرار میگیرند.
نظارت و کنترل
در دانش مدیریت از وظایف عمده مدیران توجه به اصل نظارت و آگاهى از نحوه عمل و میزان پیشرفت کار افراد هر سازمان است. آیا شما به خانواده خود نظارت دارید؟ سختیهای کار همسرتان چیست؟ اگر او یک نیروی مدیریتی است آیا ابزار لازم برای مدیریت در اختیار او قرار دارد؛ مثلا منابع مالی و انسانی. آیا نیازهای او در تهیه ابزار و وسایل خانهداری در اختیارش قرار گرفته است؟ اگر کارش را بخوبی انجام میدهد، چگونه این رفتار او را تقویت میکنید که همیشه رو به جلو باشد؟
بچهها چطور؟ شما از آن پدرها هستید که نمیدانید بچهها کلاس چندم هستند یا خیلی دقیق به کارشان نظارت میکنید. آنها باید بدانند همه چیز دارد زیر نظر شما مدیریت میشود در غیر این صورت به یک عنصر پولساز و بیاثر تبدیل میشوید.
پیشرفت در خانواده، داوری در اختلافات، ارائه پیشنهادهای اصلاحی و رفع عیوب ازجمله اموری هستند که باید به آن دقت کنید.
زندگی از روی برنامه
میگویند اگر 2 روزتان شبیه یکدیگر باشد، ضرر کردهاید و هر روز باید چیزی یاد بگیرید و حداقل ذرهای پیشرفت داشته باشید. اگر بخواهید این پیشرفت هدفمند و حساب شده باشد، باید برایش برنامهریزی کنید. اداره تنها جایی نیست که احتیاج به برنامهریزی دارد. من کسی را میشناسم که وقتی از او میخواهی برای کاری برنامهریزی کند، احساس خفگی به او دست میدهد و میگوید بشدت احساس محدودیت میکند، اما واقعیت این است که برنامهریزی به شما آزادی میدهد؛ آزادی از فعالیتهای بیهوده. به این ترتیب شما دقیقا کاری را انجام میدهید که به آن علاقه دارید. راستش را بخواهید اگر میخواهید ژست مردانه بگیرید و بادی به غبغب بیندازید که شما مدیر خانواده هستید، باید برایش زحمت بکشید وگرنه بیش از یک عنوان چیزی نصیبتان نمیشود.
خانواده پیش از هر چیز به برنامهریزی نیاز دارد و اگر همسر و فرزندانتان در این راه میتوانند به شما کمک کنند، وقت آن است که یک مدیریت خلاق و مشارکتی درست و حسابی به پا کرده و برای خانواده برنامهریزی کنید.
در خانواده، امکانات و منابع محدود است و نیازها و خواستهها فراوان. مدیر خانواده باید از بودجه و سایر امکانات خانواده به بهترین شیوه و به ترتیب اولویت استفاده کند و به نیازها و درخواستهاى اعضاى خانواده پاسخ دهد.
دیکتاتوری راه نیندازید
درست است که شما مدیر خانوادهاید، اما لزومی ندارد فقط حرف، حرف خودتان باشد و برای خودتان یک دیکتاتوری کوچک ترتیب دهید. مشورت، بهترین ابزار برای محبوبیت شما و کار کردن افراد خانواده با دل و جان است. مدیر خانواده در امور متعدد خانه مانند خرید مسکن، تهیه لوازم، انتخاب مدرسه و ثبتنام فرزندان و... میتواند با اعضای خانواده مشورت کند. با این کار فضاى خانواده به فضایى بالنده، روحبخش و آکنده از تبادلنظر تبدیل میشود. از این رهگذر اعضای خانواده احساس شخصیت میکنند و خود را در اداره امور خانواده سهیم و شریک میدانند. هر یک از فرزندان احساس مسوولیت میکنند و در قبول و اجراى تصمیمات مدیر خانواده همکارى بیشتری نشان میدهند.
آنان میآموزند در مورد مسائل خانواده فعالانه فکر کنند و نظر دهند.
تقسیم کار
هیچ کس نگفته که پول درآوردن تنها کاری است که از شما انتظار میرود همان طور که خانهداری تنها کار خانم خانه نیست و قرار نیست بچهها بخورند و بخوابند و نق بزنند و درس هم نخوانند. همه قرار است در امور منزل مشارکت کنند.
معمولا پس از تعیین اهداف و وظایف و فعالیتهاى خانواده، باید این وظایف به تناسب تعداد، مقام و جایگاه هر فرد تقسیم شود، درست مثل یک اداره واقعی. خانواده یک واحد کوچک اجتماعى است و اعضاى آن بویژه کودکان و نوجوانان باید براى ورود به جامعه آماده شوند و در خانواده با تقسیم کار مسوولیتپذیری را بیاموزند.
فقط شما مدیر هستید
اعضاى خانواده در تصمیمگیری مشارکت میکنند، اما در آخر شما هستید که باید به جمعبندی برسید و رای نهایی را صادر کنید. گاهی نیز میتوانید به همسرتان تفویض اختیار کنید و این به خودتان بستگی دارد، اما باید بچهها بدانند به چه شخصی حساب کارها و عملکرد خود را بازگو کنند و نیابت او را نیز چه کسی به عهده دارد. یک مدیر و یک هدف مشخص، خانواده شما را به یک مجموعه منسجم بدل میسازد.
توانمندسازی خانواده
سعی کنید از خانواده خود یک مجموعه توانمند بسازید، طوری که اگر به هر دلیلی سفر بودید یا خدای ناکرده اتفاقی برای شما افتاد، خانواده بتوانند به حیات خود ادامه دهند. آنان را باید با چنان توانمندیهایی آشنا کنید که هر یک به تنهایی نیز بتوانند روی پای خود بایستند. از ادامه تحصیل همسر خود جلوگیری نکنید و اجازه دهید فرزندانتان هر یک به فراخور علاقهمندی خود با حرفه و راه کسب درآمد در جامعه آشنا شوند به نحوی که در هر زمان توانایی مواجهه با بحران را داشته باشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم