به عبارت دیگر این تصور درباره سریالهای تلویزیونی وجود دارد که آنها برای خانوادهها ساخته میشوند و تک تک اعضای خانواده به عنوان یک شخصیت مستقل و جداگانه مخاطب سریالهای تلویزیونی نیستند. به همین دلیل سریال تلویزیونی با سریال خانوادگی هم معنا شده و دستکم در مجاورت هم به یک معنا تداعی میشوند.
این نگرش و تعریف که برای سریالهای تلویزیونی با محوریت و ملاک مخاطب موجب شده تا مضامین و محتوای اکثر قریب به اتفاق سریالهای تلویزیونی خانوادگی بوده و بین دو ژانر کمدی و ملودرام تقسیم شوند. به عبارت دیگر اگر بخواهیم سریالهای تلویزیونی را از لحاظ فرم و محتوا، ریختشناسی کنیم به یک الگوی غالب میرسیم. از حیث فرم و ساختار روایی اکثر سریالهای ما یا طنز و کمدی هستند یا ملودرام.
با کمی اغماض البته میتوان تراژدی را هم به این موارد اضافه کرد که گاهی دستمایه ساخت سریال قرار میگیرد. از لحاظ مضمون و محتوا نیز بیشتر سریالهای تلویزیونی یک قصه خانوادگی را روایت میکنند که تعلیق و بنیانهای دراماتیکی آن بر مناسبات انسانی درون خانواده بنا میشود.
به همین دلیل است که برخی مفاهیم و عناصر مشترک مثل ازدواج و طلاق یا اختلاف و آشتیهای خانوادگی در سریالهای ما تکرار و باز تولید میشوند.
در واقع یک علت مهم تکراری بودن برخی سریالهای تلویزیونی به دلیل رویکرد محتوایی و موقعیتی است که بهعنوان سوژه اثر دستمایه کار قرار میگیرد. هرچند نباید ذائقه مخاطب ایرانی و علاقه او به ملودرامهای خانوادگی را هم نادیده گرفت.
با این حال همین مخاطبان هستند که هر از گاهی در مصاحبهها و نظرسنجیها از تکراری شدن سریالهای تلویزیونی گله دارند. واقعیت این است که وقتی مسائل خانوادگی تنها موضوع سریالسازیهای ما قرار میگیرند منطقا به این تکرار دچار میشوند، هرچند با زبان و ژانرهای مختلفی روایت شوند.
بالاخره خانواده به عنوان یک نهاد و موقعیت عاطفی ـ اجتماعی ساختار و کارکردهای مشخص و مشترکی دارد که به هر شکلی آن را بگردانی و با هر زاویهای به آن بنگری به یک یا چند نقطه مشترک میرسی حتی اگر در تجربهها و ساحتهای متفاوتی بازنمایی شوند.
با این حال در همه کشورها یکی از مهمترین کارکردهای تلویزیون همین ساخت سریالهای خانوادگی است بویژه اینکه زنان خانهدار از مهمترین مخاطبان تلویزیون هستند که به تماشای سریالهای خانوادگی علاقه خاصی دارند.
در کشورما نیز شاید به دلیل جایگاه و منزلتی که نهاد خانواده در فرهنگ و زندگی ایرانی دارد، سریالهای خانوادگی اهمیت ویژهای داشته و علاوه بر سریالهای روتین خانوادگی در برنامههای اجتماعی مثل سیمای خانواده نیز شاهد تولید و نمایش سریالهای هستیم که به این ژانر تعلق دارند.
درست است که خانواده نهاد مقدس و ارزشمندی است که بنیان زیرین نظام اجتماعی و اخلاقی را شکل میدهد و بسیاری از واقعیتهای زندگی و موقعیتهای دراماتیک برساخته آن است، اما همه قصهها و واقعیتها و تمام جذابیت و کشش نمایشی به ترسیم دراماتیک این موقعیت و نهاد برنمیگردد و آدمی در عین تعلق داشتن به نهادهای اجتماعی از خانواده گرفته تا سازمان و مراکز دولتی، یک موجود مستقل با دنیای خاص خود است.
این دنیای شخصی گاه آنقدر پیچیده و پرفراز و نشیب است و دارای موقعیت دراماتیک میشود که بازنمایی بصری آن میتوان دستمایه سریال جذاب باشد.
اتفاقا هر چقدر که مدرنیته در جامعه ما بسط تاریخی یافته و خانواده هستهای گسترده میشود فردیت انسانها نیز بیشتر به رسمیت شناخته شده و تحقق مییابد.
اگر به سریالهای خانوادگی تلویزیون که در حال پخش هستند توجه شود، متوجه خواهید شد این سریالها نسبت به سریالهای 2 دهه قبل که تصویر خانواده سنتی و گسترده، محور قصه بود بیشتر با موقعیتهایی ساخته میشود که یکی از اعضای خانواده به دلیل برجستگی در فردیت خود با اعضای خانواده دچار چالش شده و گره درام شکل میگیرد.
این مساله در سریالهایی که با یک خانواده متوسط شهری ساخته میشود پررنگتر بوده و نمود بیشتری دارد. به عبارت دیگر در سریالهای خانوادگی جدید با تصویری متناقض از نظام خانوادگی روبهرو هستیم که بین فردیت مدرن و جمعگرایی سنتی در تقابل و نوسان است اما در نهایت همواره برارزشهای جمعی به عنوان ارزش و منزلت خانوادگی تاکیده شده و فردیت آدمها چندان به رسمیت شناخته نمیشود.
این در حالی است که در تجربههای زیستی بسیاری از مخاطبان همین سریالها، فردیت تجربه قدرتمند و برجستهای است که بسیاری از مناسبات خانوادگی را تحتتاثیر خود قرار میدهد. البته لزوما به این معنی نیست که فردیت را حتما باید در بستر یک داستان خانوادگی به تصویر کشید.
فردیت و انسان آنقدر پیچیده و پر تعلیق و دراماتیک است که به تنهایی میتواند محور ساخت یک سریال تلویزیونی قرار بگیرد. در قرآن مجید خداوند تاکید میفرماید که آدمی بدون در نظر گرفتن قوم و قبیله و نژادش رسمیت داشته و مورد قضاوت قرار میگیرد، پس همین آدم تنها و فردیت او قابلیت پردازش نمایشی را هم داشته و میتواند سوژه سریالسازی شود.
ساحت فردی و دنیای شخصی آدمی کم از موقعیت خانوادگی و اجتماعی او نداشته و سرشار از قصه و حکایت و حکمت است. چه خوب بود در کنار ساخت سریالهای خانوادگی به سریالهایی هم توجه شود که شخصیت محوری آن یک فرد است نه یک جمع.
سریالهایی که میتوانند قهرمانهای بزرگ و منحصربهفردی داشته باشند که سالها در ذهن مخاطب بمانند و تماشاگر با آن همذاتپنداری کند. فردیت و جوانب دراماتیک آن در سریالهای تلویزیونی ما خالی است، در حالی که اکثر قهرمانهای داستانی، فرد بودهاند.
ضمن اینکه مخاطب سریالهای خانوادگی نیز تک تک افراد هستند که هرکدام میتواند درکی متفاوت از یک قصه خانوادگی داشته باشد نه یک درک مشترک خانوادگی.
سید رضا صائمی
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم