در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اِنَّی لا اَخافُ عَلَیکُمْ فی مالا تَعْلَمُونَ، وَ لکِنِ انْظُروُا کَیفَ تَعْلَموُنَ فی ما تَعْلَمُوُنَ؟! [نهجالفصاحه / ش: 959]
من،درباره چیزهایی که نمیدانید، نگرانی ندارم؛ اما باید دید: چیزهایی را که میدانید، چگونه به کار میگیرید؟!
زندگی، همین پنج دقیقههایی است که در اختیار ماست. این فرصتهای کوچک را، اگر ـ بخوبی ـ فهم نکنیم و، به کار نگیریم؛ محال است که هستی و حیات خویش را بتوانیم فهم کرد و به کار گرفت.
هر چیزی، در جای و جایگاه خودش، معنا و مفهوم میتواند داشت؛ به طوری که اگر در جایِ درست و جایگاهِ مناسبِ خویش قرار نگیرد، نه تنها «زیادی»، بل که ـ حتا ـ «زایده» هم خواهد بود!
شما از «جاروبرقی» نمیتوانید انتظار داشته باشید که برایتان «آبگوشت» درست کند؛
که اگر چُنین انتظاری داشته باشید، آن وقت، این موجود بیچاره، اتاقتان را ـ هم ـ نخواهد توانست «جارو» کند!
اگر ندانیم چه میکنیم، معنایش آن ست که داریم کاری نمیکنیم؛
و هر که «ندانسته»، کاری را در پیش گیرد؛ به جایِ درست کردن، خرابتر ـ هم ـ خواهد کرد: غذا را نخورده، نمک نزنید!... برای آنهایی که «ساعت 8» و «ساعت 8 و 20 دقیقه»، فرقِ چندانی با هم ندارند؛ چگونه میشود از «بهرهوری» سخن گفت؟! گذشتن، ویژگیِ حتمیِ فرصتهاست:
خسرو پرویز، روزی به همسرش گفت: «پادشاهی، چه خوب بود؟ اگر که دائم بود!» و شیرین ـ به شیرینی ـ گفت: «اگر که دائم بود، دیگر، به تو که نمیرسید!»
فرصتها را باید فهمید، فرصتها را باید دید، فرصتها را باید شنید.
دنیا، بازی بزرگی ست و بازیها، اغلب، قابلِ پیشبینی نیستند؛ که اگر بود، دیگر لازم نبود بازی کنند!
فرصتها، همین پنج دقیقههایِ کوچکی ست که در آنیم:
با چشمهای خویش، گوش کنید؛ بل که ببینید، چه میگویند!...
یا علی!
ابوالقاسم حسینجانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: