تقریبا از این پرونده چیزی جز اردوگاههای تیندوف باقی نمانده زیرا اوضاع پناهندگان در آن با اوضاع دیگر پناهندگان جهان تفاوت دارد. در واقع گرفتن حق پناهندگی برای فرار از خطرات است، اما هنگامیکه حق بازگشت در کنار آن قرار گیرد، این حق دیگر معنی و مفهومی نداشته و خطرات به قوت خود باقی خواهند ماند، در قضیه صحرا هر دو حق در یکدیگر تداخل و در عین حال با یکدیگر تناقض پیدا میکنند، در این میان وضعیت مصطفی سلمی بیانگر اوج این تناقض است، از یکسو پدرش که در یکی از استانهای صحرایی تحت نفوذ دولت مراکش زندگی میکند و به این دولت وفادار است، از هیات چهارجانبه سازمان ملل متحد خواستار حفظ جان فرزندش شده است و از سوی دیگر همسر پسرش (عروسش) و فرزندان وی در طرف مقابل در اردوگاههای تیندوف به سر میبرند و این جداییطلب صحرا میخواهد مسافت میان صحرا و اردوگاهها را در جهتی مغایر و برخلاف خواست و میل «پولیساریا» طی کند.
تمام جداییطلبان پولیساریا با این که از اردوگاهها سر برآوردهاند، اما هیچگاه به آن بازنگشتهاند و در این میان تنها مصطفی سلمی بود که تلاش کرد، این تناقض را در یکجا گرد آورد، یعنی اعلام حمایت از طرح خودمختاری و بازگشت به پایگاههایی که آنها را ترک کرده بود. او با این که یک انتحاری نیست، اما بخوبی معنای این را که میتوان از اردوگاهها مامنی برای خود ساخت، درمییابد. مفاهیم و افکار و اندیشههایی که چندان به مذاق پولیساریا خوش نمیآید. اما تفاوتهای موجود میان رویا و واقعیت او را واداشت تا به مقر پلیسی بازگردد که پیش از مهاجرتش به مراکش بازپرس آنجا بود.
در برابر او چند راهکار وجود داشت، از جمله ترک کامل اردوگاهها و اقامت در کنار پدرش و فراهم ساختن زمینه بازگشت فرزندان و همسرش نزد خود که از جمله راهکارهای رهبران پولیساریا هنگام اقامتشان در الزویرات در شمال موریتانی بود. اما او این درخواست را رد و راهکار سختتر یعنی رفتن به استقبال خطر را انتخاب کرد و ظاهرا اینگونه به نظر میرسد که جبهه پولیساریا در برابر بدترین راهکارها قرار داده شده است، نه به این جهت که این فقط مصطفی سلمی است که در این جبهه ساز مخالف میزند، بلکه به این جهت که تن دادن به خواسته او در مورد اردوگاهها باعث میشود که دیگران نیز به تبعیت از وی دست به چنین اقدام مشابهی بزنند.
طی 2 سال گذشته پیتر والسام میانجی پیشین بینالمللی اظهار داشت که تعیین سرنوشت الزاما به معنای ترجیح دادن خواسته استقلال منطقه نیست و فراتر از آن تاکید کرد که استقلال گزینه دور از دسترسی است. این اظهارات موجب شد مذاکرات میان طرفهای مورد نظر معلق شود و هنگامیکه والسام دریافت ادامه اختلافنظرها پیرامون اهداف مذاکرات و مرجع سیاسی و حقوقی باعث شده مذاکرات به بن بست برسد، از مقام خود استعفا کرد و اجازه داد تا کریستوفر راس، دیپلمات آمریکایی جایگزین وی شود.
گذشت زمان موجب شد، پولیساریا خبر آزادی مصطفی سلمی را اعلام کند و حداقل بازتاب این اقدام آن بود که پولیساریا نمیخواست رسیدگی به پرونده بازداشت مصطفی سلمی در کمیته چهارجانبه سازمان ملل متحد به دادگاه «محاکمه بازداشت غیرقانونی وی» تبدیل شود، این درحالی است که پیش از آن تلاشهای راس برای بازگرداندن طرفهای مخالف به میز مذاکرات با قضیه جداییطلب صحرا تداخل پیدا کرده و آزادی او به یکی از شروط بازگشت به میز مذاکرات تبدیل شده بود.
به اعتقاد حامیان مصطفی سلمی حربهای که پولیساریا روزگاری از آن برای دستیابی به اهداف خود استفاده میکرد، اکنون در مقابل خود او گرفته شده است، چون هدف مصطفی سلمی جلب توجه افکار جامعه بینالمللی به وقایعی بود که در اردوگاههای تیندوف میگذشت، اما بازتاب این صدا به عرصه حساستری چون محور روابط مراکش ـ الجزایر کشیده شد؛ کشورهایی که یکی از خودمختاری پولیساریا دفاع میکند و دیگری از استقلال آن.
منبع :الحیات
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم