«پس از مرگ» آخرین کار او از چند روز پیش روی پرده سینماهای آمریکا رفته است. به نظر میرسد که این فیلم با سوژه غیرمنتظرهاش برای جذب مخاطب به صورت مخاطرهآمیزی دست و پنجه نرم خواهد کرد. کار این فیلم از آن رو مخاطرهآمیز خواهد بود که کارگردانش به سراغ سوژهای رفته است که هرگز نمیتوان عکسالعمل عامه مخاطبان را پیشبینی کرد.
پس از مرگ، داستان 3 شخصیت نمادین را که همگی به نظر میرسد مردهاند، به صورت موازی روایت میکند: یک روزنامهنگار فرانسوی که در جریان تسونامی معروف سال 2004 مرده است، دیگریشخصی با قدرت ماورایی است که نقش او را مت دیمون بازی میکند و سومی، یک بچه مدرسهای در لندن است که به خاطر مرگ برادر دوقلویش بشدت دچار افسردگی شده است. این شخصیتها در لندن به هم وصل میشوند و خط اصلی داستان از آنجا آغاز میشود. کلینت ایستوود درباره این فیلم با همان خونسردی و فروتنی همیشگیاش میگوید: به طور قطع فردی حتی برای یک بار هم که شده، به دنیای پس از مرگ فکر میکند. آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ تمامی ادیان بزرگ الهی سعی کردهاند که به گونهای به این پرسش پاسخ دهند.
ایستوود میگوید: من در این فیلم 3 روایت را به صورت همزمان پی میگیرم. در همین حال تم داستان در یک کنجکاوی معمولی در رابطه با زندگی پس از مرگ جریان مییابد. من خواستهام که هر سه روایت به سرانجام قابل قبولی برسد و به طور کامل پوشش داده شود. اینها چیزهایی هستند که قبلا هرگز به آن توجه نکرده و تلاشی در این رابطه انجام نداده بودم. پس از مرگ، توسط پیتر مورگان نوشته شده است. نویسندهای که به خاطر نوشتن فیلمنامههایی درباره خانواده سلطنتی انگلستان به شهرت رسید. درگیری او در پروژه پس از مرگ به اندازه خود کلینت ایستوود قابل ملاحظه است. مورگان میگوید: من چگونه با این پروژه درگیر شدهام؟ من واقعا نظری در این باره ندارم! حقیقت این است که شخصا به دنبال کاوش و جستجوی چنین دانشی هستم؛ همچنانکه قبلا بودم. مورگان سوال میکند: واقعا چه چیزی مرا به سمت نوشتن این موضوع کشید؟ او در پاسخ به یک کتاب که توسط یک روزنامهنگار انگلیسی نوشته شده است اشاره میکند؛ «عشق و زندگی پس از مرگ» نوشته جاستین پیکاردیه، روزنامهنگار زنی که پس از مرگ خواهرش، روت، دست به تحقیقات گستردهای میزند. او با افراد مختلفی ملاقات میکند و به دیدار احضارکنندگان روح میرود.
مورگان میگوید: در واقع خواندن این کتاب انگیزه نوشتن پس از مرگ بود. این کتاب به من نشان داد که ما چیزهای زیادی از دوره قبل از تولد میدانیم، اما چیزهای کمی در مورد حیات پس از مرگ میدانیم.
شخصیت اول، مارکوس، دوقلویی است که برادرش را در تصادفی از دست داده است. شخصیت بعدی، روزنامهنگار است و دیگری فردی با قدرت روانی و دارای چشم برزخی. مورگان میگوید: من بیوقفه و به طور غریزی نوشتم. نمیتوانستم شاخ و برگ زیادی بدهم، به همین خاطر کاغذهایم بیش از اندازه سفید به نظر میرسیدند!
او مدتهای مدیدی پروژه را معلق کرده بود و از ادامه آن ناتوان بوده است تا اینکه پس از مرگ نا بهنگام یک از دوستان صمیمیاش، دوباره نوشتن در این باب را از سر گرفته است. او میگوید: مرگ او مرا بشدت شوکه کرد. در مراسم او در کلیسا غرق تفکر بودم. از خود میپرسیدم حالا چی؟ کجا؟ چه اتفاقی میافتد؟ و... تنها برای یافتن عکسالعملهای اجتماعی، فیلمنامهاش را به وسیله نمایندهاش به کاتلین کندی، تهیهکننده «سرنوشت شگفتانگیز بنجامین باتن» و «پارک ژوراسیک» میدهد.
خانم کندی هم فیلمنامه را به ام نایت شیامالان نشان میدهد. همچنین با اسپیلبرگ مشورت میکند و در نهایت به تولید آن علاقه نشان میدهد. ولی اسپیلبرگ گفته بود که نیاز به برخی اصلاحات دارد و تهیهکننده اجازه خواسته بود که آن را به دوستش کلینت ایستوود نشان دهد.
مورگان میگوید: بعد از 2 ماه اطلاع دادند که کلینت حقوق فیلمنامه اصلی را خریداری کرده است و فیلم بر اساس آن ساخته خواهد شد. من منتظر بودم که برای نهایی شدن کار فیلمنامه با کلینت همکاری کنم، تصور میکردم که باید درباره شخصیتها و پلان داستان گفتوگویی طولانی با هم داشته باشیم.
مورگان ادامه میدهد: آن اتفاق هرگز نیفتاد، آنچه روی پرده میآید همانی است که من در کوههای استرالیا نوشتهام.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم