تجارت حیوانات؛ پرخطر، زیرزمینی و سودآور

عامر خودش می‌داند اگر یکی از همین روزها ماموران دولتی محموله‌اش را بگیرند و به جرم قاچاق دستگیرش کنند، برای مدتی دیگر نمی‌تواند راهی کشورهای دور و نزدیک شود و کامیون‌های پر از پرنده‌اش را به تهران برساند؛ ولی او ماهی چند بار به لبنان، عراق، هند، تایلند، کویت و خیلی کشورهای دیگر دنیا می‌رود تا دست به تجارتی بزند که از مرغ‌های مینا تا شیرهای درنده آفریقا در آن سهم دارند.
کد خبر: ۳۶۵۰۷۹

عامر برخلاف مجتبی که فقط با آوردن اسم دلالی که ما را به او معرفی کرده حاضر شد بگوید تمام پرنده‌های مغازه‌اش قاچاقند و هفته‌ای دو سه مرتبه، بار جدید را جایی در نزدیکی خیابان نواب تحویل می‌گیرد، مو به مو تعریف می‌کند که چطور حالا دیگر تمام جاده‌ها و راه‌های دررو و رشوه‌بگیرها و دلال‌ها را می‌شناسد و چطور وقتی مسیر 10 روزه هند تا تهران را با ماشین طی می‌کند یا خرید‌هایش را از بغداد می‌آورد، با دادن پول به ماموران پاسگاه‌هایی که در خاک دو کشور جلوی ترانزیتش سنگ می‌اندازند را وادار می‌کند تا چشم‌هایشان را ببندند: «وقتی گوشه اسکناس را نشان بدهی انگار شتر دیدی ندیدی و بعد رد می‌شوی تا دوباره کی سوال و جواب شوی». او با هیجان می‌گوید مغازه‌های سگ‌فروشی تایلند بوی ادکلن می‌دهند و آدم را به هوس خرید می‌اندازند و تمیزی جوجه کاسکوها خریدنشان از دست فروشنده‌های بازار روز در پاکستان را لذت‌بخش می‌کند: «آنجا کسی به کسی کار ندارد، خبری هم از ماموران دولتی نیست، در پاکستان مثل بیشتر کشورهای دنیا خرید و فروش پرنده‌ها آزاد و علنی است.»

فرقی نمی‌کند شرق یا جنوب آسیا باشد یا کشورهای آفریقایی، آنجا پرنده‌ها ارزانند و می‌شود با 150 هزار تومان یک جوجه کاسکو مرغوب خرید و با 2 هزار تومان یک طوطی ملنگو: «در پاکستان و تایلند یا کشورهای عربی خلیج فارس با 70 هزار تومان می‌شود یک کاسکو بالغ خرید، اما این پرنده‌ها زیاد مشتری ندارند، بیشترمردم جوجه کاسکو می‌خرند.»

جوجه کاسکوها که به ایران می‌رسند تا 500 هزار تومان هم فروخته می‌شوند، ولی عامر می‌گوید تا محموله پرنده‌هایش به تهران برسند کلی خطر را پشت سر می‌گذارد و برای این‌که پرنده‌ها سالم بمانند کلی خرجشان می‌کند: «همه 10 روزی که از هند تا تهران طول می‌کشد خودم به پرنده‌ها سرکشی می‌کنم و بهشان آب و غذا می‌دهم و اگر لازم باشد مداوایشان می‌کنم، این‌طوری خیالم راحت‌تر است.»

تولید پرنده در ایران صرف ندارد، یک کاسکو در سال فقط 2 تخم می‌گذارد و اگر بخواهی به همین دو تا دل خوش کنی با کل هزینه‌ای که برایشان صرف کرده‌ای می‌شود هر جوجه کاسکو 2 میلیون تومان. برای همین حالا همه آنهایی که روزی پرنده تولید می‌کرده‌اند خودشان واردکننده شده‌اند: «خرید کردن از لبنان و بغداد خیلی به صرفه است، اما هنوز هم زاهدان حرف اول و آخر را می‌زند.» پرنده‌های قاچاق باید سالم به ایران برسند، آن هم در کامیون‌های قاچاقچیانی که همه چیز را با هم بار زده‌اند: «بیشتر وقت‌ها در کامیون‌ها تریاک هم هست از گلوله‌هایی به اندازه لیمو تا تکه‌هایی شبیه کله قند، ولی من کار خودم را می‌کنم و به پرنده‌هایم می‌رسم.»

اما بعضی وقت‌ها کسی مثل عامر هم ضرر می‌کند و جسد پرنده‌ها روی دستش می‌ماند: «یک بار خواستم پرنده‌هایم را با هواپیما از کویت بیاورم، اما ماموران بارم را قرنطینه کردند و بعد از 10 روز از 48 کاسکو 11 تا پرنده زنده تحویلم دادند، گفتند بیا اینها مرده‌اند، کاسکوها از گرسنگی یا خفگی مرده بودند.»

عامر یک بار هم در زاهدان در ورودی مرز کویته بارش را از دست داده: «سال 85 بود و آنفلوآنزای مرغی شایع شده بود، وقتی ماموران محیط‌زیست مرغ‌های مینای من را دیدند همه چهارصدتایشان را همان‌طور که درون قفس بودند، پلاستیک پیچ کردند و انداختند درون چاه، گفتند اینها با خودشان ویروس آورده‌اند، ولی آنها هیچ آزمایشی انجام نداده بودند.»

اما او دلش نمی‌خواهد اسم قاچاقچی رویش باشد و با ترس کار کند یا سرمایه‌اش را از دست بدهد: «حاضرم مالیات بدهم، حاضرم پرنده‌هایم را قرنطینه کنند، اما به شرطی که بعد مرده‌شان را تحویلم ندهند. ما جرات نمی‌کنیم حیواناتمان را دست قرنطینه‌های ایران بدهیم، چون ماموران آنجا به حیوانات نمی‌رسند، آنها نمی‌دانند اگر پرنده‌ای بیرون‌روی پیدا کرد باید چه کار کنند، شاید پرنده‌ها از گرسنگی هم بمیرند، دامپزشک قرنطینه‌ها هم اغلب سررشته‌ای از پرنده‌ها ندارند و به کار گاوها و گوسفندها واردترند .» عامر خیلی راستگوست، یعنی مصداق «مستی و راستی»، پیدا کردنش کار سختی بود، اما مهم‌تر از آن جلب اعتمادش، همان کاری که حتی آوردن نام دلال حیوانات نتواست مجتبی را به گفتن اسرار کاری‌اش متقاعد کند. اما آدم‌هایی مثل آنها فراوانند. عامر حتی می‌گوید بیشتر از نصف پرنده‌فروش‌هایی که مغازه دارند در کار واردات هم هستند، یعنی تجارتی که اگر خطراتش را به جان بخری و ضرر و زیان را جزیی از آن بدانی در نهایت و با رسیدن محموله به مقصد کاری به صرفه است.

قاچاق، اینجا، آنجا، همه جا

یعنی می‌شود در تهران زندگی کرد و ندانست که زیر همهمه روزمره‌اش چه کارهایی انجام می‌شود؟ یعنی می‌شود در تهران مسوولیتی دولتی داشت و ندانست که زیر پوست این شهر پر ولوله چه می‌گذرد؟ یعنی می‌شود شهروندی از تهران بود و ندانست راه‌های میانبر زیادی برای قاچاق کردن هست؟ نه نمی‌شود با هر عنوانی در این شهر بود و ندانست که در آن چه می‌گذرد و چطور می‌شود کاسبی کرد و پول درآورد.

این‌که میدان‌های اصلی و معروف تهران در روزهای معینی از هفته به بازار خرید و فروش حیوانات تبدیل می‌شود، این‌که بعضی دوستداران محیط زیست خبر می‌دهند بعد از گذشت چند سال از جمع‌آوری پرنده‌فروشی‌های خیابان مولوی هنوز هم از پشت کرکره‌های پایین کشیده مغازه‌ها در کوچه پس کوچه‌های محله مرغی صدای ناله حیوانات به گوش می‌رسد یا این‌که اسم و آدرس دلالان فروش حیوانات دهن به دهن می‌چرخد تا فقط ظرف مدت 24 ساعت از گرفتن سفارش، حیوان مورد نظر به دست خریدار برسد چیزهایی نیست که مخفی بماند. همه اینها می‌گویند بازار خرید و فروش حیوانات در ایران داغ است و برای این‌که این بازار همچنان داغ بماند، باید قاچاقچیان و دلالان و خریداران باز هم در کنار هم بمانند.

چه می‌خواهید؟ فقط اراده کنید

کاری غیرانسانی است، اما برای این‌که سنجاب‌ها به دام بیفتند یا باید زیر تنه درختانی که آنها رویش زندگی می‌کنند آتش روشن کرد تا از ترس مرگ به پایین بپرند یا وقتی به خواب زمستانی می‌روند بدون آن که تقلا کنند درون کیسه‌های صیادان بروند. مشتری سنجاب‌ها زیادند برای همین شکارشان هم پررونق است، مشتری زیادی هم پای کاسکوها خوابیده برای همین در سراسر قاره آفریقا، شکارچیان با ساختن لانه‌های مصنوعی برای آنها از کاسکوی ماده به عنوان وسیله‌ای طبیعی برای پرورش جوجه‌ها استفاده می‌کنند و وقتی بچه کاسکوها به اندازه کافی رشد کردند آنها را از لانه‌ها می‌دزدند. کشورهای عرب همسایه اما تخم‌های کاسکو را پرورش می‌دهند یعنی از پرنده‌های بالغ جوجه‌کشی می‌کنند، ولی پرنده‌فروش‌ها می‌گویند مرغوبیت کاسکوهای عربی به پای کاسکوهای آفریقایی نمی‌رسد.

اما بازار زیرزمینی فروش جانوران در ایران به همین چند نوع حیوان منحصر نمی‌شود چون دامنه دادوستد در این بازار از رام‌ترین تا درنده‌ترین حیوانات را شامل می‌شود.

می‌گویند میدان تجریش تهران مرکز خرید و فروش پرندگان شکاری است و میدان امام خمینی مرکز خرید و فروش سنجاب، اما دنیای بی‌پایان اینترنت شاید روی دست تمام این میادین بلند شده باشد. اگر بدسلیقه‌اید و مار پیتون می‌خواهید، اگر خانواده سگ‌ها با تمام نژادهایش چشمتان را می‌گیرد، اگر دنبال سمندر در حال انقراض لرستان می‌گردید، اگر جای اردک ماندارین در استخر خانه‌تان خالی است‌، اگر به تیزترین حیوان دنیا، جوجه تیغی، علاقه دارید یا اگر نگهداری از یک شیر اصیل آفریقایی دلتان را برده در اینترنت جستجو کنید و آن وقت ببینید که پیدا کردن موجوداتی از سراسر کره زمین آن هم درست بیخ گوش‌تان چه حسی می‌تواند داشته باشد. در این گسترده بازار، سمور، همستر، دلیجه، باز، عقاب و خیلی از حیوانات دیگر هم عرضه می‌شود که نشان می‌دهد اگر مشتری نداشتند هرگز برای فروش به ایران نمی‌رسیدند.

قانون ساز خودش را می‌زند

با هیچ ترفندی نمی‌توان هوس بی‌پایان آدم‌ها برای نگهداری از حیوانات را متوقف کرد، جلوی امرار معاش آدم‌ها با تجارت حیوانات را هم نمی‌شود با هیچ چماقی گرفت، اما می‌شود کاری کرد که کمترین آسیب به حیوانات برسد. دوستداران محیط زیست و آنهایی که خود را دیده‌بان طبیعت می‌دانند می‌گویند وقتی سنجاب‌های زاگرس به دام شکارچیان می‌افتند برای این‌که زودتر و کم خطرتر به مقصد منتقل شوند روی هم در فضاهایی تنگ و کم اکسیژن تلنبار می‌شوند و وقتی بعد از ساعت‌ها از ماشین‌ها تخلیه می‌شوند خیلی‌هایشان به خاطر بی‌هوایی و خیلی‌هایشان به خاطر گرسنگی و گرما می‌میرند، اما عامر می‌گوید که این حرف‌ها اغراق دوستداران محیط زیست است که سر رشته‌ای از کار قاچاق ندارند، چون کسی که روی این حیوانات سرمایه‌گذاری می‌کند و برای فروش تک‌تکشان برنامه‌ریزی دارد، هرگز اجازه نمی‌دهد چنین بلایی سر حیوانات بیاید.

درباره این‌که کدام یک از این روایت‌ها در مورد محموله‌های حاوی حیوانات درست است، نمی‌شود قضاوتی کرد چون حتی با دل و جرات‌ترین قاچاقچی هم دوست ندارد که فردی غریبه را با اسرار کارش آشنا کند و خودش دم به تله بدهد و اعتراف کند که مرگ حیوانات هم جزیی از تجارت اوست.

در این میان قانون هم‌ساز خودش را می‌زند، هرچند که مفاد مندرج در قوانین مربوط به حمایت از حیوانات آخرین ابزاری است که ممکن است کاری از آن ساخته باشد. قانون شکار و صید و آیین‌نامه اجرایی آن می‌گوید هرگونه حمل، عرضه، خرید، فروش و نگهداری از جانوران وحشی زنده یا کشته یا اجزای آنها بدون کسب پروانه از سازمان حفاظت محیط زیست ممنوع است، اما شاید خود قانونگذار هم خوب بداند وقتی کسی دست به هر کدام از این کارها می‌زند هرگز برای کسب پروانه به سازمان حفاظت محیط زیست نمی‌رود.

به احتمال زیاد وقتی این سطرها نوشته می‌شود، باز هم ماشین‌های حمل انواع حیوانات از راه‌های شناخته شده یا راه‌های بکر ناشناس به ایران می‌آیند و به احتمال فراوان وقتی این نوشته‌ها خوانده می‌شوند، بازهم مشتریان خوابیده پای جنس‌های وارداتی در انتظارند، ولی آنچه که نمی‌توان حدس زد این است که بالاخره چه زمانی تجارت زیرپوستی حیوانات سامان می‌گیرد و دستپاچگی متولیان برای حمایت از حیات وحش با قانونمند کردن واردات، فروش و عرضه حیواناتی که خریداران زیادی نیز دارند کمی آرام می‌گیرد؟

مریم خباز / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها