در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رضا داوودنژاد را بارها در کمدیهای روتین شبانه دیده ایم. او توانسته استعداد خودش را در این ژانر نشان دهد و ثابت کند که توانایی بازی در مجموعههای کمدی را دارد.زندگی به شرط خنده، باغچه مینو و پشت کنکوریها و نون و ریحون و..... از دیگر کارهای اوست.
رضا با خونسردی کامل که بی شباهت به شخصیت فیلمهایش نیست، میگوید: 5 سال پیش بود من سر کار باغچه مینو بودم، آن زمان اجاره نشین بودم و صاحبخانه ام به من پیشنهاد داد که بیا و این خانه را به قیمت 36 میلیون از من بخر. منم جوانی کردم و این کار را نکردم و به جای آن رفتم یک خودروی پژو 206 خریدم و دوبرابر قیمت ماشین برایش لوازم و وسایل تهیه کردم. یعنی یک ماشین 206 به قیمت همان خانه برای من هزینه برداشت و چون سرعت و رالی را دوست داشتم چند باری هم در مسابقات شرکت کردم و مقام آوردم و...
یک روز قرار بود با پدرم برویم شمال، با همدیگر راه افتادیم به سمت چالوس و من با سرعت نزدیک 200 کیلومتر میرفتم و پدرم هم در حال کتاب خواندن بود و چیزی نمیگفت تا اینکه رسیدیم شمال و پدرم گفت: رضا میدونی چیه؟ تو را فقط دیوید کاپرفیلد از این ماشین میتواند نجاتت بدهد.
رضا با همان هیجان ادامه میدهد: این را پدرم گفت و رفت و من هم همچنان بسرعت و تند رفتن ادامه میدادم تا اینکه 3 روز مانده بود فیلم هشت پا تمام شود، من در اتوبان همت با سرعت بالای 200 کیلومتر چپ کردم. این در حالی بود که امیر نوری، بازیگرسریال طنز بدون شرح، هم کنار من بود و یک هفته قبل او نیز با فردی تصادف کرده بود واصلا حال خوشی نداشت و نادم و پشیمان آمده بود تا با من درد دل کند. وقتی چپ کردیم ماشین 8 بار چرخید و 18 متر گارد ریل را خراب کرد و آخر هم روی سقف ایستاد. دقیق یادم هست از جرقههایی که براثر ساییده شدن ماشین با کف آسفالت ایجاد شده بود دستم سوخته بود، بعد که ما را از ماشین بیرون آوردند و ظاهر آن را دیدیم، تازه فهمیدیم که چه بلایی سرمان آمده و خدا چقدر به ما رحم کرده است، چون از ماشین چیزی باقی نمانده بود و ماشینی را که 36 میلیون خرجش کرده بودم فقط توانستم 3 میلیون بفروشم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: