قیمت داشت همچنان بالاتر میرفت. یکی از صرافیها میگفت معمولا چند نفری با هم دست به یکی میکنند تا با تحریک تقاضا، نرخ را بالا بکشند.
در واقع براساس عرضه و تقاضایی که به وجود میآمد، قیمت دلار هم افزایش مییافت. در آن یک ساعتی که در آن محل حضور داشتم، قیمت دلار به 1090 تومان رسید.
همه نوع آدمی آنجا میدیدی، حتی برخی خانمهایی که توانسته بودند پس از صفهای طولانی، ارز را با قیمت دولتی تهیه کنند، میآمدند تا مگر با یک اختلاف 10 تا 30 تومانی بین ارز دولتی و آزاد کاسبی کنند.
خب این هم یکی از پیامدهای بیکاری و سرگردان بودن نقدینگی مردم برای پیدا کردن محلی مناسب برای سرمایهگذاری است که در این هفتههای اخیر به دلیل مشکلات پیشآمده منطقهای و داخلی و عدم مدیریت بموقع بازار ارز، زمینهای برای چنین اشتغالهای کاذبی شده است.
جالب آن بود که گفته میشد صرافیها با کارت ملی به مردم دلار میفروختند و برخی به صورت فامیلی در این صفها حضور داشتند تا از این آب گلآلود ماهی بگیرند. حال جای سوال است که چرا مدیران بانکی با شناختی که از جامعه اقتصادی ایران دارند، چگونه نتوانسته یا نخواستهاند جلوی چنین پدیدهای را بگیرند و اگر بناست که نرخ ارز با توجه به نرخ تورم واقعی شود، چرا به گونهای تدبیر نکردهاند که این اقدام تدریجی و بدون وارد آمدن شوکهایی به بازار اتفاق بیفتد.
سیما رادمنش / گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم