دخترم برایم دعا کند

«جید همه زندگی من بود. بعد از این که به دنیا آمد من دچار افسردگی بعد از زایمان شدم و به همین دلیل هم زودتر از آنچه که فکرش را می‌کردم، همسرم من و دخترم را ترک کرد. از آن به بعد بود که همه امید و آرزوهای من در دخترک کوچکمان خلاصه شد. پدرش حتی یکبار هم بعد از آن که با من متارکه کرد سراغ ما نیامد و حالی از دخترش نپرسید.
کد خبر: ۳۶۰۰۳۱

در تمام این ماه‌ها این فقط من و جید بودیم که در کنار هم به تنهایی زندگی می‌کردیم و جز یکدیگر کسی را نداشتیم. تنها یک ماه قبل از این سانحه شوم بود که من بار دیگر ازدواج کردم، چون می‌خواستم دخترم طعم پدر داشتن را بچشد و بداند مردی در زندگی‌اش حضور دارد که به او عشق می‌ورزد. اکنون که به گذشته‌ام برمی‌گردم، احساس می‌کنم همه این اتفاقات و مشکلاتی که پشت سر گذاشته‌ام انگار نشانه‌هایی بوده تا مرا به محلی که الان در آن قرار گرفته‌ام بکشاند. بیماری افسردگی‌ام، رفتن همیشگی پدر جید و حتی آشنایی دوباره من با مردی که با او ازدواج کردم، همگی دست به دست هم داد تا داستان غم‌انگیزی را که اکنون به آن دچار شده‌ام، رقم بزند. از این که جید در کنارم نیست زجر می‌کشم و مدام با خودم می‌گویم کاش همه این مسائل و اتفاقاتی که در این چند ماه اخیر برایم افتاده، کابوسی باشد که سرانجام با بیدار شدنم از خواب پایان بپذیرد.»

کیمبرلی ماسون، زن جوانی است که به اتهام به قتل رساندن دختر 19 ماهه‌اش جید دادگاهی شده است. به گفته وکیل این زن، اگر او نتواند بی‌گناهی‌اش را ثابت کند دست‌کم 35 سال حبس بدون امکان تخفیف در مجازات در انتظارش خواهد بود. ماسون که مدعی است در مرگ دخترکش هیچ نقشی نداشته و همواره به او عشق می‌ورزیده است با وجود حضور چندین شاهد در دادگاهش، شانس کمی برای نجات از اتهامات خواهد داشت؛ اتهاماتی که با پیگیری‌های پدر جید که مدت‌ها قبل آنها را ترک کرده بود سرانجام به نتیجه خواهد رسید و احتمالا ماسون را تا سال‌ها روانه زندان خواهد کرد. «زمانی که همسر سابقم پدر جید ما را ترک کرد، نمی‌دانستم که چه بلایی سرمان آمده است. آنقدر درگیر ناراحتی روحی و افسردگی بودم که قادر به درست فکر کردن و عمل کردن نبودم. می‌خواستم هر‌طور شده این روزهای سخت هرچه سریع‌تر از پی هم بگذرد و من به آرامشی که به آن احتیاج داشتم، برسم. اوایل تنهایی من با جید که دختری پرسر و صدا بود، کاری آسان به نظر نمی‌رسید و به همین دلیل پرستاری را استخدام کردم که در خانه دائم مراقب او باشد. به خاطر ارثیه زیادی که از پدرم به من رسیده بود، شرایط مالی خوبی داشتم و می‌توانستم تا سال‌ها بدون هیچ دغدغه‌ای براحتی زندگی کنم. همه کارهای دخترم را این پرستار انجام می‌داد و من سعی می‌کردم به خاطر شرایط روحی غیرمتعادلی که داشتم، کمتر به او نزدیک شوم. پرستاری که اکنون در دادگاه حاضر شده و علیه رفتار خشونت‌آمیز من شهادت داده است خیلی خوب می‌داند که من از اعماق قلبم به دخترم علاقه داشتم و هرگز نخواستم کوچک‌ترین آسیبی به او وارد شود.»

اتهاماتی که پرستار سابق جید و همسر فعلی ماسون به او وارد کرده‌اند می‌تواند وی را براحتی قاتل و راه فراری برایش نگذارد.

«من آنقدر به دخترم علاقه‌مند بودم که حتی نمی‌توانستم چند ساعت دوری‌اش را تحمل کنم. صبح‌ها که او را پیش پرستار می‌گذاشتم تا به کارهای شخصی‌ام برسم، مدام دلتنگش می‌شدم و سعی می‌کردم تلفنی با او حرف بزنم. او دختر باهوش و بسیار با عاطفه‌ای بود که از صمیم قلب مرا دوست داشت.

وقتی با همسر دومم آشنا شدم به او گفتم تنها یک چیز در زندگی‌ام با اهمیت است و آن هم دخترم است که از هر چیزی در دنیا بیشتر او را دوست دارم. او هم قبول کرد که جید را مثل دختر خودش دوست داشته باشد و علاقه‌‌ای پدرانه به او بورزد. کاری که پدر واقعی او هرگز برایش نکرد و اکنون در این دردسر بزرگی که در آن دچار شده‌ام به جای آن که کمکی به من بکند از افرادی است که مرا متهم معرفی کرده است.»

بدن نیمه‌‌جان جید پس از تماس تلفنی مادرش با ماموران پلیس با آمبولانس به بیمارستان منتقل شد. پزشکان کوشیدند تا او را که کاملا از هوش رفته بود به دنیا بازگردانند اما فشار بالایی که در مغز او وجود داشت همه تلاش‌ها را بی‌ثمر گذاشت و جید بعد از 2 روز بستری شدن در بیمارستان بر اثر مرگ مغزی جانش را از دست داد. از همان زمان، پزشکان که انواع جراحات را روی بدن این دختر بچه شناسایی کرده بودند، ماموران پلیس را از مشکوک بودن مرگ این دخترک مطلع کردند. ماسون که ظاهرا از مرگ دخترش بشدت ناراحت بود به عنوان یکی از مظنون‌های اصلی در قتل جید دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت.

«وقتی که جید دچار آن سانحه شد من در خانه نبودم و او را پیش همسرم گذاشته بودم. می‌دانستم که جید علاقه زیادی به او دارد و در ضمن شوهرم مثل دختر خودش از او نگهداری می‌کند. وقتی به خانه برگشتم، متوجه بی‌حال بودن دخترم شدم. اول تصور می‌کردم شاید دچار سرماخوردگی شده، اما وقتی شوهرم به من گفت که تمام صبح را چنین بی‌حال بوده،‌ کمی نگران شدم. سعی کردم با خواباندنش اوضاعش را بهتر کنم، اما وقتی خوابید بعد از چند ساعت متوجه شدم به سختی نفس می‌کشد این بود که فورا او را به بیمارستان رساندیم. وقتی پزشکان به من گفتند که او دچار فشار بالای مغز است و احتمالا جسمی بسیار سنگین با سرش برخورد کرده، یاد سانحه‌ای افتادم که اول صبح برایش رخ داده بود. وقتی من در حال آماده شدن برای بیرون رفتن از خانه بودم، جید در کنارم مشغول بازی کردن بود. او که در نزدیکی میز وسایل شخصی‌ام بازی می‌کرد، ناگهان با تکان دادن شدید میز باعث شد جعبه بزرگ جواهراتم پرت شود و محکم با سرش برخورد کند. جید بشدت گریه کرد، اما من فکر می‌کردم این سانحه یک اتفاق عادی است که برای هر کودکی ممکن است رخ بدهد. اکنون که می‌فهمم همان برخورد شدید ممکن است فرزندم را دچار آن شرایط کرده باشد از خودم متنفر می‌شوم که چطور متوجه این ماجرا نشده بودم.

این که پلیس معتقد است من او را مورد آزار و اذیت قرار داده‌ام و دور از چشم همسرم، جید عزیزم را زجر داده‌ام، یک اتهام کاملا بی‌اساس است. من حتی جعبه شکسته جواهراتم را که کاملا از بین رفته بود، نشان ماموران پلیس داده‌ام تا باور کنند آنچه من ادعا می‌کنم، دروغ نیست و صحت دارد، اما آنها با نظر چندین پزشک مدام اصرار دارند که ثابت کنند من با جسمی سخت به سر دخترم ضربه وارد کرده‌ام و این سال‌ها همیشه او را مورد آزار جسمی قرار داده‌ام. شهادت پرستارش در دادگاه که مدعی است بارها شاهد کتک زدن جید بود یا ادعای شوهر سابقم که مرا زنی افسرده و غیرقابل کنترل توصیف کرده است همگی برای خراب کردن وجهه من به عنوان مادری خوب برای دخترم جید است. هیچ‌کس به اندازه من برای او ناراحت نیست و حتی پدرش که اکنون مدعی اشد مجازات من است در طول 19 ماه زندگی دخترمان هرگز سراغ او را نگرفت و با ازدواج مجددش برای همیشه ما را ترک کرد.

جید مهم‌ترین عضو زندگی‌ام بود و مرگ تصادفی‌اش بزرگ‌ترین ضربه را به من وارد کرد. می‌دانم که اکنون او در بهشت است و از خودش می‌خواهد تا برای مادرش دعا کند که از اتهامات وارد شده تبرئه شوم».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها