نظریه کارشناس

مجید از ‌حقوق اولیه‌اش ‌محروم بوده است

انسان از زمانی که پا به دنیا می‌گذارد، شرایط خانواده و اجتماع در شکل‌گیری شخصیت او نقش بسزایی دارد. اولین نهادی که خمیره و شاکله کودک را می‌سازد،‌خانواده است. طبق ماده 1168 قانون مدنی نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است و نیز طبق ماده 1178 قانون مدنی‌ ابوین مکلف هستند که در حد توانایی خود به تربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آنها را مهمل بگذارند.
کد خبر: ۳۶۰۰۰۹

متاسفانه در مورد مجید هیچ یک از این موارد رعایت نشده است. پدر خانواده بنابر قانون، حکم ولی قهری را در خانواده ایفا می‌کند و نقش بسزایی در تربیت اطفال بخصوص هنگامی که کودک ذکور باشد، دارد و نوع رفتار و ارتباط او با کودک نقش مهمی در شخصیت و تربیت وی در آینده دارد. متاسفانه پدر خانواده مجید، او و خواهر خردسالش را مورد ضرب و جرح قرار می‌داده، پسرش را با ادعای مرگ مادر فریب می‌داده و... این موارد در روحیه مجید پس از اطلاع از زنده بودن مادرش به طور چشمگیری اثر مخرب می‌گذارد؛ مجید که دارای روحی لطیف و شخصیتی مهربان است که حتی به خواهر ناتنی خود مهر می‌ورزد و آرزوی سعادت او را دارد و در هر زمانی به او می‌اندیشد و هنگامی که پدر اقدام به ضرب و جرح خواهرش می‌کند، مجید در مقام دفاع و به رغم میل باطنی با پدر گلاویز می‌شود و سپس خانه را ترک می‌کند. طبق ماده 1179 قانون مدنی: ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تادیب و تنبیه نمایند، چرا که تنبیه فیزیکی نوجوان حس خشم ناشی از تحقیر شدگی، کمبود محبت، میل به خشونت به دیگران و ابراز نفرت و به نوعی انتقام گرفتن از جامعه برای جبران تمامی اذیت و آزارها و سرکوب‌ها را در او بیدار می‌کند؛ مجیدی که هنگام کودکی از مهر مادری محروم شده و جای آن را کتک‌های پدر گرفته است. از چنین نوجوانی چه توقعی می‌توان داشت؟ اگر مجید در خانواده‌ای آرام و صالح پرورش می‌یافت و اقدام به بزهکاری می‌کرد، در آن زمان خرده گرفتن بر او روا بود، اما این نوجوان حتی در کودکی از حقوق اولیه هم مانند خوراک و پوشاک ـ که تامین آنها به عهده پدر است - محروم بوده است.

مجید پس از ترک خانه به تهران آمده و با تمامی معصومیت خود جذب آب و رنگ چشمگیر شهر می‌شود و برای به دست آوردن امکاناتی که هر نوجوان امروزی خواستار آن است، همراه دوستان ناباب خود اقدام به بزهکاری می‌کند، چرا که او الگوی مناسبی برای گذران زندگی نداشت و حرفه‌ای برای تامین معاش فرا نگرفته بود.

فاجعه زمانی در زندگی مجید رخ می‌دهد که او پی می‌برد مادرش زنده است و در تمامی این مدت از دیدنش منع شده بود و همچنین در تمامی این سال‌ها علاوه بر این‌که از سوی پدر مورد ظلم قرار گرفته، از سوی مادر عزیزترازجانش هم مورد بی‌مهری قرار گرفته است؛ مادری که حداقل امکان دیدار پنهانی فرزند خود را داشت. اما مجید با روح مهربان و باگذشت خود، مادر را بخشیده و تمامی آرزویش این است که پس از آزادی از زندان به سوی او بشتابد. سوال اینجاست که با حس کینه و انتقام مجید نسبت به پدرش چه باید کرد؟ آیا بهتر نبود که قانون در ازای تعیین مجازاتی چنین طولانی، مجید را به مشاور و روان‌شناس می‌سپرد تا راهکار زندگی کردن را به او می‌آموختند؟ آیا بهتر نبود حرفه‌ای را به او آموزش می‌دادند؟ آیا قانون برای اولیایی که اقدام به اذیت و آزار کودکان بی‌گناه خود می‌کنند، مجازاتی تعیین کرده است؟ مجید بعد از آزادی با توشه‌ای از خشم و نفرت به جامعه پا می‌گذارد ولی این بار نسبت به فضای بیرون بسیار آگاه‌تر شده است.

بهتر است که به جای ملامت نوجوان‌هایمان به آنها راه ورسم زندگی را یاد بدهیم و فضایی برای تحصیل و رشد مناسب را در اختیارشان بگذاریم و نه این‌که تنها با مجازات آنها بار تمامی مسوولیت‌ها را بر دوش آنها بگذاریم و از این که به وظیفه خود در قبالشان عمل کرده‌ایم، خرسند و راضی باشیم.

پوپک شغفی
وکیل پایه یک دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها