با حبیب‌الله کاسه‌ساز‌ تهیه‌کننده و کارگردان فیلم کارناوال مرگ

قاتل به درد بخور

بعد از سال‌های تجربه در عرصه تهیه‌کنندگی، از نخستین حضور در مقام کارگردانی برایمان بگویید.
کد خبر: ۳۵۹۹۸۴

کارناوال مرگ اتفاقات پشت‌پرده زیادی داشت، من در ابتدا تهیه‌کننده کار بودم و از مرحله تحقیقات اولیه با کارگردان و نویسنده فیلم همراه بودم، مدتی کار متوقف شد و قرار شد نویسنده کار (رضا اعظمیان)‌ کارگردانی آن را هم به عهده بگیرد.

من تهیه‌کننده کار شدم و همان موقع بود که با ایجاد توافقاتی پیش‌تولید کار شروع شد. ما 60 روز فیلمبرداری کردیم و نزدیک به این شد که کار داشت به یک پروژه طولانی 5 ماهه می‌رسید.

این پیش‌بینی نگران‌کننده بود و نهایتا قرار بر این شد که با پرداخت کلیه حق و حقوق‌ها تا آن موقع کار متوقف شود. برای شخص من خیلی قابل قبول نبود که یک پروژه نیمه‌کاره داشته باشم. نهایتا به چند نفر از دوستان برای ادامه کارگردانی کار پیشنهاداتی دادم و در آخر ادامه کار را خودم بر عهده گرفتم.

این اولین تجربه من در مقام کارگردانی بود. من حدود 12 ـ 10 کارگردان اول را به سینما وارد کرده بودم و خیلی با این مقوله بیگانه نبودم. این شد که علاوه بر تهیه‌کنندگی، کارگردان کار هم شدم.

خوشبختانه کار خوب پیش رفت و من روال کار را با همان شیوه پیشین کارگردان قبلی ادامه دادم و احساس می‌کنم این دوگانگی و دودستگی در بطن کار از لحاظ مخاطب احساس نشد.

مدتی بود که ژانر پلیسی در سینمای ایران جذابیت خود را از دست داده بود. چطور به این گونه علاقه‌مند شدید!

شاید برای اولین بار بود که خیلی موضوعات پررنگ‌تر و درشت‌تر به مخاطب عرضه می‌شد. این که ما همزمان اختلاط به تصویر کشیده شدن نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات را با هم داشتیم و دیگر این که موضوع داستانی ما یکی از نابهنجاری‌های اجتماعی را به تصویر می‌کشید که جدای از ساده بودن اتفاقا بسیار حائزاهمیت و مساله‌ساز است. هر کدام از ما با همه مشغله و گرفتاری‌هایمان بارها و بارها پشت این کارناوال‌ها گیر افتاده‌ایم و من همیشه با این تفکر کارناوال مرگ را ساختم و پیش بردم که شاید این 90 دقیقه فیلم بتواند در کاهش نابه‌هنجاری‌های این چنینی تا حدودی موفق عمل کند.

جوابی را که انتظار داشتید، از مخاطب گرفته‌‌اید؟

اکران فیلم مشکلاتی را به همراه داشت، یکی همزمانی اکران 5 فیلم دیگر که اکثرا ته‌مایه‌‌ای از طنز به همراه داشتند و منطق قضیه را این طور پیش می‌برد که اگر خانواده‌ای به قصد تفریح قرار است به تماشای فیلمی بنشینند ترجیحا کارناوال مرگ که یک فیلم پلیسی اجتماعی جدی است را انتخاب نمی‌کنند، این بود که من تهیه‌کننده که پیش‌بینی می‌کردم فیلمم در تهران حداقل با حدود 500 میلیون به فروش برسد با 150 میلیون تومان پرونده‌اش بسته می‌شود، یکی هم بحث تبلیغات فیلم بود که نهایتا موجب شد که آن طور که باید و شاید فیلم از مخاطب جواب نگیرد ولی به هر حال خوشحالم که مخاطبی که بعد از تماشای فیلم از سینما بیرون می‌آمد رضایت خاطری را به همراه داشت و امیدوارم این فیلم توانسته باشد تفکر مخاطب خود را برانگیزاند.

عناصر اصلی ژانر پلیسی قهرمان و ضد قهرمان است که کارناوال مرگ مطلق و قطعی به این دو نگاه نمی‌کند.

نوع قصه و نوع نگاه ما به قاتل قصه متفاوت از نگاهی است که همیشه در فیلم‌ها اتفاق می‌افتاده، ما نخواستیم فقط بگوییم چرا حمید جهانبخش قاتل است، هدف ما این بود که بگوییم چرا قاتل شده، بعد نهیبی به خودمان بزنیم که شاید در ایجاد این جرم ما هم مقصر بوده‌ایم که قطعا بوده‌ایم. اینجاست که ضد قهرمان فیلم مطلق جلوه نمی‌کند و عناصری را با خود به همراه دارد که مخاطب گاهی هم به او حق بدهد.

و دقیقا همین جاست که بیننده با ضد قهرمان فیلم همدلی می‌کند و این که حمید جهانبخش برای مخاطب تنها یک قاتل بالفطره نیست.

چون حمید جهانبخش قاتلی نیست که همه را می‌کشد، اتفاقا قاتلی است که با فکر قتل می‌کند. من در سکانس آخر فیلم دیالوگی گذاشتم که حمید از پلیس می‌خواهد یک دقیقه به او وقت بدهد و در این فاصله خودش را می‌کشد، در حالی که می‌توانست وقتی پلیس دستبند را به او نشان می‌دهد بمب را منفجر کند و خودش و حتی پلیس را بکشد ولی این کار را نمی‌کند چون قاتلی نیست که همه را بکشد، شخصی است که با یک جریانی مشکل داشته وحالا این مشکل برایش عقده‌ای شده که جرمی را مرتکب می‌شود تا معضلی را حل کند. از نگاه روان‌شناسانه هم ما این شخصیت را جوری ساختیم که از ابتدای به امر قاتل نبوده قاتل شده، همین جاست که مخاطب می‌تواند خودش را به جای این شخصیت بگذارد که معلوم نبود اگر من هم پشت یک کارناوال عروسی همسر و فرزندم را از دست می‌دادم همین کار را که حمید جهانبخش انجام داد می‌کردم یا نه پس انگیزه‌هایی دست به دست هم داده که حالا این فرد قاتل شود یا حتی به نظر بیاید این فرد قاتل بالفطره همه آدم‌ها که نیست پس مخاطب حتی جاهایی برایش دل می‌سوزاند. عروس و دامادهایی را می‌کشت که نماد عروس و دامادی بودند که خودش و زن باردارش پشت کارناوال آنها گرفتار شده بودند. البته من از همان ابتدا خیلی موافق این نوع کشتن نبودم و حتی فکر می‌کردم مثلا می‌توانست یک قتل اتفاق بیفتد و بقیه طی این انفجارها زخمی شوند، این‌جوری شاید قاتل به نظر مخاطب تا به این اندازه قسی‌القلب به نظر نمی‌آمد. من بهرام رادان را برای نقش حمید جهانبخش گذاشتم که اولا چهره مخاطب‌دوستی باشدو ثانیا می‌خواستم پل عمیق ارتباطی بین نقش و مخاطب ایجاد کنم که خوشبختانه این اتفاق افتاد.

برای پرداخت منطق روانشناختی فیلم شخصیت حمید به اندازه کافی دلایل پشت پرده دارد که همذات‌پنداری مخاطب را برانگیزد، دیگر نیازی نبود که حمید یک شخصیت نابغه در زمینه بمب‌سازی و... باشد.

این اتفاق یک بهانه بود. من دو تا دیالوگ در فیلم گذاشتم که می‌گوید ما با یک تفکر روبه‌رو هستیم نه با یک قاتل. اتفاقا آدمی هم که قاتل می‌شود آدم با فکری است و بهانه‌هایی دست او دادیم که آدمی که می‌تواند متفکر نابغه‌ای در هر زمینه‌ای باشد تفکرش را در قالب بمب‌سازی پیاده می‌کند. این آدم با فکر حتی برای کشتن هم وسیله‌اش را خودش اختراع می‌کند. وزارت اطلاعات هم بارها در طی فیلم عنوان می‌کند که من این شخص را زنده می‌خواهم چون می‌خواهم از فکرش استفاده کنم. پس ما با یک فکر طرفیم، فکری که نهایتا یک فکر نخبه را بنا به اتفاقاتی قاتل می‌کند. من حتی در سکانسی عنوان می‌کنم که وقتی یک ماشین عروس بدون این‌که ترافیکی ایجاد کند از کنار حمید جهانبخش می‌‌گذرد حمید لبخندی می‌زند و ته این لبخند این است که چه اشکالی دارد که ما شاد باشیم و شادی ما غمی را برای دیگران به دنبال نداشته باشد.

قصه تعلیق‌هایی را هم به دنبال دارد، این که مخاطب گمان کند با یک گروه تروریستی روبه‌روست یا حضور شخصیت‌هایی مثل ناهید یا محسنی قصه را از مسیر اصلی گمراه کند.

ما در سینما مجبوریم درام داشته باشیم، شخصیت‌پردازی کنیم، قصه تعریف کنیم و بعضی مواقع با نیت بیننده را گمراه کنیم تا مخاطب خودش کشف کند پس هدف ما از این گمراهی این است که به مخاطب میدان بدهیم تا خودش کشف کند. این انحراف به جذابیت دراماتیکی قصه ما کمک می‌کند. این مسائل فرعی در پرداخت درام اصلی ما بسیار موثر است.

پس این هدف اصلی فیلم بوده که با تاکید بر پیامدهای اجتماعی و نابهنجاری‌های روان‌ پریشانه شخصیت قاتل فیلم را خاکستری معرفی نماید.

این هدف قصه ما بوده که کاری نکنیم که عده‌ای قاتل شوند. نابهنجاری در جامعه اتفاق نیفتد که عده‌ای بد شوند. این هدف تلنگری برای مخاطب است. هر قاتلی شاید بد نبوده، بد شده. شما در کل فیلم هیچ دیالوگی از بهرام رادان نمی‌شنوید این آدم دیگر حرفی برای گفتن ندارد فقط دست به عمل می‌زند فقط سکانس آخر است که یکی دو دیالوگ از این شخصیت می‌شنویم.

سکانسی در فیلم وجود دارد که سرگرد در شب عروسی دخترش، دخترش را طعمه‌ای می‌کند برای دستگیری قاتل، اتفاقی که شاید خیلی با منطق عامیانه جور درنمی‌آید.

البته اگر دقت کرده باشید عروسی کاملا تحت‌الحفظ است، مامورانی در اطراف کارناوال ایستاده‌اند و خودش هم کاملا مراقب است. من این کار را اوج ایثار یک پلیس می‌دانم که دختر خودش را طعمه می‌کند برای دستگیری قاتل. این صحنه ادای دین ما به پلیس و نیروی انتظامی بود.

شخصیت‌ها با همه ابعاد به بیننده معرفی شدند، مثلا ما می‌بینیم که سرگرد با این که زندگی کاری موفقی دارد ولی در روابط خانوادگی و حتی ارتباط با همسر و فرزندش خیلی موفق نیست.

بله. دقیقا و این عمد نهیبی بود به بچه‌های خوب نیروی انتظامی که در عین خدمتی که به مردم و جامعه دارند حواسشان به خانواده‌شان هم باشد. اتفاقا نشستی برای کارناوال مرگ با حضور فرمانده محترم نیروی انتظامی و دیگر عزیزان داشتیم که اینجا هم خانواده باید برای درک کار دشوار و عظیم این بزرگان درک متقابل داشته باشند و هم خود بچه‌های نیروی انتظامی حواسشان بیشتر به خانواده‌شان باشد.

هفته نیروی انتظامی چند روزی است که به پایان رسیده و اکران کارناوال مرگ همچنان ادامه دارد. از شرایط راضی هستید؟

اعتقادم این است که ما هر چقدر راجع به نیروی انتظامی و راجع به امنیت کشورمان فیلم بسازیم و کار هنری بکنیم، برای خودمان این کار را کرده‌ایم. هر چقدر ما اقتدار این نیرو را بالا ببریم در اصل امنیت خودمان را بالا برده‌ایم. این احساس امنیت هر چقدر در جامعه بالا برود از خود امنیت بسیار موثرتر است. ما نباید نیروی انتظامی را تنها بگذاریم و این وظیفه هنرمندان است که جانفشانی این نیرو را باید بیشتر و بیشتر به تصویر بکشانند. جا دارد برای شناخت این نیرو و فعالیت‌هایشان تلاش بیشتری بکنیم.

شبنم مدنی 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها