اگر موافقید گفتگو را از نخستین آشنایی شما با زبان و ادبیات فارسی آغاز کنیم؟
بنده در یک خانواده دینی و مذهبی به دنیا آمدم و در آن خانواده زبان فارسی که نه، بلکه بوستان و گلستان سعدی بهعنوان کتاب اخلاق همواره خوانده میشد و اصلا معلم میآمد در خانه و به ما گلستان و بوستان یاد میداد.
شما به همراه خانواده آن زمان در کدام شهر هند زندگی میکردید؟
شهر اللهآباد... سال 1951 در روستایی به نام «کراری » من به دنیا آمدم که نام این روستا هم از صفت مولای متقیان علی(ع) یعنی حیدر کرار گرفته شده است.
اگر اشتباه نکنم اللهآباد شهری است که جواهر لعل نهرو هم در این منطقه به دنیا آمد؟
بله. نهرو که امروز من در دانشگاهی که به نام او ثبت شده تدریس میکنم اولین نخستوزیر هند و سیاستمداری استقلال طلب بود.
استاد! از آشنایی شما با زبان فارسی دور نشویم...
من حدود 6 ساله بودم که به مدرسه میرفتم و معلم به ما فارسی میآموخت البته منظورم از فارسی دستور زبان نیست بلکه خواندن کتابهای پند و اخلاق و شعرها و مثلهای حکمت آموز است شبیه این:
خدا 5 انگشت را یکسان نکرد
نه هر زن، زن است نه هر مرد، مرد
اما واقعیتش این است که من بیشترین سهم را به پدرم میدهم و او بود که تاثیر زیادی در آموختن و آشنایی من با زبان فارسی داشت. زمانی که وارد دانشگاه شدم پدرم گفت و البته به من پیشنهاد کرد که پسر! اگر میخواهی فارسی را با عنوان یک موضوع انتخاب کن و من تا فوقلیسانس روز به روز ادبیات فارسی و شیرینی این زبان را بیشتر متوجه شدم و هر روز به عشق و علاقه من اضافه شد تا این که وارد دوره دکتری شدم...
پایان نامه دوره دکتری شما در چه موضوعی بود؟
یکی از استادانم که درود به روح پاکش باد و خدایش بیامرزد پیشنهاد کرد که پایان نامهام را به همین منطقه خودمان اختصاص دهم و من هم همین کار را کردم و به نقش و سهم اللهآباد و شاعران آن در زبان و ادبیات فارسی پرداختم که به صورت کتاب هم منتشر شده است. در این کتاب مشخص شده است که اللهآباد حدود 190 شاعر به زبان فارسی داشته است و پس از آن هم تذکرهای ترتیب دادم و منتشر کردم.
به نقش و سهم پدرتان برای آموختن زبان فارسی اشاره کردید، آیا این آموزهها را شما هم به خانواده و فرزندان خود انتقال دادهاید؟
چندی قبل تر یک بار پسر کوچکم «عزیز» به اتاق من در محل کارم آمد و از دیدن کتابهای زیاد تعجب کرد و گفت این همه کتاب اینجا و آن همه کتاب باز هم به فارسی در خانه؟!
به او گفتم که پسرم! من در اینجا گاه گاهی که تنها میشوم و با خود فکر میکنم، حتی گریه میکنم!
پسرم گفت چرا؟ گفتم من که بمیرم هر پول و مالی که دارم شما 5 برادر با هم قسمت میکنید اما این کتابها همه میمانند، چون شما همه پزشک هستید یا دنبال دیگر علوم بودهاید. هیچ یک از اعضای خانواده من هم با زبان فارسی آشنا نیستند و در واقع هیچ وارث علمی ندارم.
این جمله و فکر من، عزیز را متغیر ساخت و بعد از یک هفته آمد به من گفت بابا اگر کسی 20 سال از عمرش گذشته باشد و هیچ سر و کاری با زبان فارسی نداشته باشد میتواند شروع به آموختن این زبان کند؟
من در پاسخ به او گفتم که برای آموختن و یادگیری یک زبان یا علم هیچ گاه سن و سال نگفتند بلکه گفتند اراده قوی و محکم.
عزیز بلافاصله گفت که من میخواهم رشتهام را تغییر بدهم و به ایران بیایم و فارسی بیاموزم و فارسی بخوانم و اتفاقا چندی پس از این داستان یک بورس از طرف دولت هند اعلام شد و او شرکت کرد و زبان فارسی را انتخاب کرد و به ایران و شهر همدان آمد و الان هم مشغول تحصیل در دوره فوقلیسانس زبان فارسی است.
آقای دکتر، شبه قاره در گذشتههای دور یکی از خاستگاههای زبان فارسی بوده است. اگرچه در روزگار اکنون شاید دیگر آن توان و پتانسیل بالا را نداشته باشد؛ میتوانید از وضعیت فعلی زبان فارسی و رواج آن در میان مردم یا شاعران و محافل آکادمیک هند سخن بگویید.
شعر فارسی همانگونه که گفتید اکنون در هند آنچنان رواجی ندارد اما این آقای علیرضا قزوه که اکنون در رایزنی مشغول است واقعا اگر این فرد 3 سال دیگر بماند چند شاعر جدی در هند به زبان فارسی پرورش مییابند و میدانید مهمترین امری که یک زبان را زنده نگاه میدارد شاعران هستند که با خلق اثر موجب حیات و گسترش یک زبان میشوند.
این آقای قزوه به واقع مردی فرهنگی است و برای احیای زبان فارسی بسیار کوشش میکند و میداند که چگونه کار فرهنگی باید انجام شود و همه را دور خود جمع کرده است.
من فکر میکنم اگرانقلاب و پیام فکری شما برگردانده نشود و به صورت یک فرهنگ ارائه نشود فایدهای نخواهد داشت و یک نفر مانند همین آقای قزوه باید در اکثر کشورها حضور داشته باشد و کار فرهنگی کند، نخبگان و اهل فرهنگ را دور هم جمع کند، تبلیغ تفکر انقلابی و اسلامی کند و آثار ادبی و هنری انقلاب و جنگ شما را ترجمه کند و به دیگر مردم انتقال دهد.
آقای دکتر مهدی! شما اکنون مدیریت دپارتمان زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه معتبری چون جواهر لعل نهرو بر عهده دارید. چه مسیری را پس از فارغ التحصیلی تا رسیدن به این کرسی پشت سر گذاشتید؟
ابتدا وارد سازمان رادیو و تلویزیون ملی هندوستان شدم و کارم هم رصد اخبار به زبان فارسی بود و من میشنیدم و میدیدم و همزمان به انگلیسی ترجمه میکردم و بلافاصله زودنویسهایی که دورادور من مینشستند اخبار را تنظیم و منتشر میکردند.
این کار مهمترین هدفش مطلع نگهداشـتن دولت هند بود که بدانند به زبان فارسی ماهوارهها و شبکههای مختلف در رابطه با ایران، هند و پاکستان و افغانستان چه میگویند و چه تحلیلی دارند.
بنده این شغل را 12 سال ادامه دادم و پس از آن وارد دانشگاه جواهر لعل نهرو شدم؛ ابتدا به عنوان یک استادیار سپس دانشیار، استاد و در نهایت به عنوان پروفسور و مدیر گروه زبان و ادبیات مشغول شدم.
تدریس ادبیات فارسی در دانشگاههای هندوستان اکنون چه شرایطی دارد؟
امروز بیشتر از 300 دانشکده و دانشگاه در هند وجود دارد ولی شاید باور نکنید در برخی از این دانشگاهها هنوز سفرنامه ناصر خسرو به عنوان متن امروز فارسی درس داده میشود؛ البته دانشگاههای بزرگ مثل دهلی و یا همین دانشگاه ما اوضاع فرق میکند.
اما فکر میکنم که شعر و ادبیات شما بخصوص ادبیات انقلابتان که خودش یک جریان مستقل است و نامهایی چون قیصر امینپور یا حتی کسی مثل شهریار هنوز معرفی نشدهاند و باید بسیار بیشتر از این تلاش صورت گیرد.
ببینید ادبیات آینه تمام نمای اجتماع است و همه رخدادها به وسیله ادیب و شاعر منعکس میشود مثلا اگر میخواهیم بدانیم در دوران فردوسی جامعه و سیاست و اقتصاد چگونه بود میتوان در شعر او جستجو کنیم.
یا مثلا همین دوره مشروطه را میتوان براحتی در شعر و ادبیات شما دید. در آثار ملک الشعرای بهار یا پروین اعتصامی نوعی انزجار از غربزدگی و مبارزه و مقاومت وجود دارد.
اگر این شعرها را پروین یا بهار نمیسرودند وضعیت آن زمان را ما کمتر متوجه میشدیم و خیلی موضوعها انتقال پیدا نمیکرد چون خیلی چیزها را نمیتوان در تاریخ یا روزنامهها به صراحت بیان کرد و نوشت؛ این شاعران هستند که در پوشش و حجاب از همه چیز سخن میگویند و شعرشان آینه تاریخ است.
به مفاهیم مبارزه و مقاومت اشاره کردید. ما در ادبیات معاصر ایران اصلا ژانری به نام ادبیات دفاع مقدس یا ادبیات پایداری داریم؛ نگاه شما به این مفاهیم در ادبیات چگونه است؟
شعر جنگ و ادبیات مقاومت موضوعی است که خیلی از ملتها به آن پرداخته اند؛ مقاومت در برابر ظلم و فساد اصلا جزو روح و فطرت انسانی است و هر انسانی که به دنیا میآید در درونش این مقاومت وجود دارد اما درباره شعر و ادبیات مقاومت آنچه که من فکر میکنم این است که یعنی اظهار نظر واضح در برابر فساد، ظلم و زورگویی توسط شاعر و هنرمند که در واقع ستمستیزی، عدالت محوری و اعتراض از ویژگیهای آن است.
تا آنجا که من اطلاع دارم مثلا در ژاپن هم شعر جنگ وجود دارد ولی حجم و کیفیت کار شما بسیار بیشتر و متفاوت از دیگر کشورها است. این تفاوت که میگویم ریشهاش به نوع دفاع و مقاومت شما باز میگردد چون مقاومت شما مقاومتی اسلامی بوده است و اصطلاحات و باورهای خاص خودش را داشته و دارد که در هیچ جای جهان وجود ندارد.
من این گونه فکر میکنم که ریشه مقاومت شما در کربلا است و من معتقدم تاج مقاومت بر سر سیدالشهدا امام حسین(ع) است. او را من شاهنشاه مقاومت میدانم. او به ما یاد داده است که نباید تسلیم شویم و همواره باید مقاومت کنیم.
ملت ایران انقلاب بزرگی را رقم زد آن هم در برابر شاه که در واقع فقط شاه ایران نبود و مرکز موساد و سیا و به نوعی ژاندارم منطقه بود؛ امروز بزرگترین علامت مقاومت در کشور هندوستان امام خمینی(ره) است که مهمترین درس او به ملتهای مظلوم جهان تسلیم نشدن در برابر استکبار جهانی بود.
امام راحل در جایی گفته است ما 2 نوع اسلام داریم یکی اسلام آمریکایی و دیگری اسلام ناب محمدی، امروز آن اسلام دروغین آمریکایی تلاش میکند در کشورهایی مثل هند، ایران، پاکستان و افغانستان نفوذ کند و یکی از مهمترین وظایف شاعر این است که خوبیها و بدیها را در کنار هم نمایش دهد تا مردم تفاوت آنها را حس کنند و بفهمند که غرب چگونه میخواهد آنها را فریب دهد.
چند وقت پیش فرصتی برای من پیش آمد تا برخی وصیت نامههای شهدای شما را مطالعه کنم. با قاطعیت میگویم که این وصیتنامهها اصلا خودش یک ادب مقاومت است و میتوان آنها را از نمونههای جدی ادبیات منثور مقاومت در جهان امروز دانست و من همه جا گفتم که همین وصیت نامههای شهدای مردم ایران به تنهایی کار بزرگی انجام دادهاند و این کار بزرگ تجسم بخشیدن به حماسه کربلا بوده است، برخی گاهی با تردید به روایتهای تاریخی مینگرند اما این یقین محکم که در این وصیت نامهها آمده است آن حادثه تاریخی را دوباره زنده میکند و آن را ادامه میدهد و تاکید میکند که اسلام برای نجات بشریت آمده است.
آقای دکتر شما در کشور هند هم تا حدودی گرفتار استعمار بودهاید آیا مقاومت در آنجا هم شکلی شبیه ایران در میان مردم دارد؟
متاسفانه هند در برخی جاها تسلیم شد و فرهنگ غرب را پذیرفت البته همانطور که ایران فقط تهران نیست هند هم فقط دهلی و بمبئی نیست، هند کشور دهکدهها است و فرهنگ ما به هر حال در برخی نقاط محفوظ است، اگرچه فرهنگ منحط غربی در هند تا حدود زیادی نفوذ کرده است.
اما مردم هند واقعا این روزها آگاه هستند. مثالی میزنم شما بیایید با هم برویم پیش یک سبزی فروش در هند و از او سوال کنیم که در این مبارزه که میان ایران و آمریکا است شما طرفدار کدام کشور و مردم هستید؟! بلافاصله میگوید ایران آبروی ما است.
بگذارید من یک خاطره بگویم. نخستوزیر فعلی هندوستان به نیویورک و سازمان ملل رفته بود و در حق ایران رای نداده بود؛ پس از بازگشت قرار بود به دانشگاه ما بیاید تا مجسمه نهرو را پردهبرداری کند. در آن روز که قرار بود آقای نخستوزیر بیاید دانشجویان زیادی که پیرو سرسخت عدالت و ظلمستیزی بودند پارچههای سیاه بستند و گفتند آقای نخستوزیر فقط حق دارد بیاید از این مجسمه پردهبرداری کند و برود و او حق ندارد حتی یک جمله هم در دانشگاه ما سخن بگوید چون او به کشور همسایه و دوست ما خیانت کرده است، کشوری که امروز پرچمدار مقاومت و مبارزه در جهان است.
این دانشجویان که مسلمان هم نبودند یک صدا فریاد میزدند که ما گاندیها داشتهایم، نهروها داشتهایم، اینها قهرمانهای مبارزه با استکبار هستند پس چرا نخستوزیر کشور ما باید اینچنین بر علیه ایران رای دهد، کشوری که در برابر استکبار جهانی یک تنه ایستاده است.
ما یک شعر اردو داریم که شاعرش آن را به خانم ایندرا گاندی تقدیم کرده و به نوعی از زبان و احساس گاندی سروده شده و شاعر این چنین گفته است:
«یه مهر تابان سی جا کی کـهدو، که اپنی کرنون کو گن کی رکله، میاپنی صحرا کی ذره ذره کو خود چمکنا سیکا رهی هون »
«به خورشید درخشان این زمان (یعنی آمریکا) بگویید، که شعاع (کنایه از دلار) خودش را بشمارد و بگذارد در جیب خود، هر ذرهای که در صحرای ما وجود دارد من میکوشم تا به آن یاد دهم که خودش درخشش داشته باشد (محتاج شما نباشد »)
پس میخواهم بگویم مردم ما و دانشجویان ما به واقع این روحیه مردم ایران را میستایند؛ من یک واژه را اولین بار از امام خمینی شنیدم و آن این که امام شما جنگ را نعمت دانست، تعبیری که هیچجا گفته نشده است و در ذهن همه این پرسش را ایجاد میکند که چرا نعمت؟ یا این تحریمهای اقتصادی که شما با آن دست به گریبان هستید را هم میتوان نعمت دانست. چراکه اگر نبودند این تحریمها، شما تا این اندازه به خوداتکایی و خودکفایی نمیرسیدید و تمام پیشرفتهایی که داشتید را مدیون همین نعمتها هستید؛ امروز هیچ ملتی در دنیا نمیتواند بگوید و ادعا کند که این نیروی هستهای را خودمان بیهیچ وابستگی به ابرقدرتها به دست آوردیم و هیچ کدام از کشورهای مترقی جهان نمیتوانند ادعا کنند که در پیشرفت ایران و دستیابیاش به انرژی هستهای نقش داشته است.
شاید شما به خاطر نیاورید اما در زمان جنگ یک چاه مهم نفتی ایران به آتش کشیده شد و ترس آن وجود داشت که آتش کل منطقه را در بر بگیرد و آمریکا هم اعلام کرده بود که بدون کمک ما امکان ندارد این آتش مهار شود، اما امام سخنرانی کرد و به مهندسان ایرانی گفت توکل به خدا کنید و شما میتوانید و آنها رفتند و آتش را مهار کردند.
امروز مهمترین خصلت ایرانیان همین خواستن و توانستن شده است و مردم ما و تمام آزادگان جهان از استقامت و مقاومت شما مثال میآورند.
من فکر میکنم شما سختی میکشید اما اینها همه تجربههای ارزشمندی است؛ من طرفدار هیچ چپ و راست و سرخ یا سبز و قرمز نیستم ولی عقیده شخصی من این است که این انقلاب دارای حمایت نیروی لایزال الهی است؛ اگر خدا حمایت نمیکرد این انقلاب اصلا پیروز نمیشد و اگر هم به پیروزی میرسید اینچنین رشد و بلوغ پیدا نمیکرد؛ پس اگر با همه مشکلات و موانع و این که کشور شما همواره آماجگاه حملات ابرقدرتها بوده است، شما توانستهاید اینچنین پیشرفت کنید. شک نداشته باشید که خداوند از این انقلاب و تفکر و پیام آن حمایت میکند و در پناه خداوند هر غیرممکنی ممکن خواهد شد.
به نظرم باید افتخار کنید که ایران و مردم آن امروز در برابر هیچ قدرتی گردن کج نکرده است و همواره از موضع قدرت در برابر ظلم و فساد ایستاده است و من باید این نکته را هم بگویم چون واقعا اعتقاد قلبی به آن دارم و آن نکته این است که شما به همه مردم جهان ثابت کردیدکه واقعا دعا و توکل به خدا و اراده الهی در امور تاثیر دارد.
به عنوان پرسش پایانی شما سابقه حضور در رادیو و تلویزیون هندوستان را هم دارید. عملکرد رسانهای جهان غرب را امروز چگونه ارزیابی میکنید؟
خدا را شکر که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ما اولین مجله و رسانه اردو زبان را در هند و کل شبهقاره بنیانگذاری کردیم و اسمش را هم گذاشتیم راه اسلام و از آن زمان تاکنون روند انتشار این مجله به صورت فصلنامه ادامه دارد و همه منتظر هستند که این مجله در زمان موعود منتشر شود.
این فصلنامه اعتبار بالایی در شبه قاره دارد و از سوی دولت هند به رسمیت شمرده شده است و همین چند وقت پیش یک شماره ویژه مولای متقیان منتشر کردیم که از پاکستان حتی چندین نفر نامه زدند که این مجله را برای ما هم بفرستید و خیلی مورد استقبال قرار گرفت حتی مبالغه نمیکنم اگر بگویم برخی وهابیهای سرسخت هم منتظرند این مجله چاپ شود.
من میتوانم بگویم در زمینه تبلیغات انقلابی در گذشته ما بسیار فعال بودهایم و آنها عقب بودند، حتی خود من کتابهای مطهری، شریعتی، جلال آل احمد و برخی دیگر از کتابها را ترجمه کردم و در هند منتشر شد اما فکر میکنم امروز جهان غرب بشدت روی رسانه و کار فرهنگی در حال سرمایهگذاری است و اگر غافل شویم تمام ریشهها و سنتهای ما و شما را تحتتاثیر قرار میدهند، همانطور که پیش از این هم اشاره کردم بخش بزرگی از فرهنگ هند را فرهنگ منحط غرب امروز از بین برده است.
سینا علی محمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم