در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سال اولی که میخواستم به دانشگاه بروم، از اینکه اول مهر آن سال در خانه ماندم خیلی خوشحال بودم! اما روز بعدش که تلویزیون، روزنامه و... همه از اول مهر صحبت میکردند و تصاویر بچههای گریان و خندان را نشان میدادند از فکری که کردم پشیمان شدم. من هم مثل خیلیهای دیگر دلم برای اول مهر دوران مدرسه تنگ شد.
هر وقت صحبت از اول مهر میشود، بیدرنگ ذهنم به سالهای دبستان برمیگردد. چون آن سالها برای من بهترین دوران بود. خاطرهای مثل آن زمان دیگربرای من تکرار نشد؛ روزهای خوش کودکی و دلهای پاک بچهها. دلهایی که قهر و دشمنی در آنها جایی نداشت. اگر هم دعوا و قهری پیش میآمد از روی خصومت نبود و خیلی زود فراموش میشد، به یاد معلمهای مهربانم که هر کدامشان را دوست داشتم و هنوز هم دارم، به یاد اضطرابی که داشتیم قبل از اینکه معلم جدید را ببینیم و همه نگاهها به سمت در کلاس بود که یک معلم خوب و مهربان، با لبهای خندان وارد کلاس بشود. وقتی فکر میکنم که روزهای اول مهر چه ذوق و شوقی داشتم، میفهمم که اشتیاق آن زمان هیچ وقت تکرار نشد. قدرآن سالها را الان فهمیدم. درست است که الان خیلی دیر شده، ولی با خیالات خوش سر کردن بهتر از بیخیالی و فراموش کردن همه چیزهای خوب است، اما چیزی که آدم را ناراحت میکند تغییر و تحول بعضی از دوستان است. چقدر ناراحتکننده است که بعد از سالها با اولین و صمیمیترین دوست دوران مدرسهمان روبهرو بشویم و تا بخواهیم ابراز احساسات کنیم، با کمال تأسف ببینیم که بیتفاوت از کنارمان میگذرد. همان لحظه است که آدم دلش میخواهد بیدلیل گریه کند!
خب شترگاوپلنگیهای عزیز تا هفته بعد درود و بدرود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: