آموزش فلسفه به عنوان یکی از دروس فرعی حوزه، در طول تاریخ فلسفه و حوزه با فراز و نشیبی همراه بوده است و برخی از علما با آموزش آن مخالف بودهاند، اما از طرف دیگر بسیاری از بزرگان فلسفه در گذشته از حوزهها رشد یافتهاند بنابراین آسیبشناسی آموزش فلسفه میتواند راهی برای تجدید و قوت دوباره فلسفه باشد.
در بررسی آسیبشناسی آموزش فلسفه در حوزه و اثرات برگزاری همایش روز جهانی فلسفه که 30 آبان و اول و دوم آذر در تهران برگزار میشود، به گفتگو با حجتالاسلام والمسلمین محسن غرویان، از اساتید شهیر حوزه پرداختیم.
همانطور که مستحضرید گفتگوی حاضر در مورد آسیبشناسی آموزش فلسفه در حوزه است، اما قبل از ورود لازم است توضیح دهید که روند تدریس و آموزش فلسفه به طلاب در حوزه چگونه است، یعنی این که چه کتابهایی را میخوانند، آیا همه طلاب دروس فلسفی دارند یا انتخابی است؟
در حوزه بعد از این که طلاب یک دوره منطق را (مانند کتاب «المنطق» مرحوم مظفر) میخوانند وارد آموزش فلسفه میشوند، البته همه طلاب وارد حوزه فلسفه نمیشوند، آنطوری که همه طلاب وارد فقه و اصول میشوند، ولی برنامه آموزش فلسفه اینگونه است که بعد از المنطق، کتاب بدایهالحکمه و بعد از آن کتاب نهایهالحکمه علامه طباطبایی و بعد از آن هم اسفار تدریس میشود و کسانی که بدایهالحکمه و نهایهالحکمه را خوب مطالعه و مباحثه کرده باشند برای حضور در درس اسفار آمادگی پیدا میکنند، ولی همینطور به مرور زمان شاگردان کم میشوند، یعنی طالبان اسفار خیلی کمتر میشوند، بدایه و نهایه جزو متون درسی است که حوزه از آنها امتحان میگیرد و طلاب مجبورند که آنها را بخوانند، اما از نهایه به بعد ادامه آموزش فلسفه به خواست، آزادی و اختیار خود افراد است که علاقه داشته باشند که در درس اسفار هم شرکت کنند. بعضی از علاقهمندان هم هستند که در کنار اسفار، الهیات شفا و اشارات بوعلی و حکمهالاشراق را میخوانند که آموزش اینها به علاقههای شخصی مربوط است و الا آن چیزی که به طور رسمی در حوزه به عنوان فلسفه تدریس میشود کتابهای بدایه الحکمه و نهایه الحکمه علامه طباطبایی است.
آیا لزوم و ضرورتی میبینید که به صورت اجباری مباحث عمده فلسفه اسلامی و کتابهای مهم فلاسفه برجسته آن تدریس شود؟
در حوزه همه طلاب علاقه به فلسفه ندارند و نمیتوان برای همه طلاب آموزش فلسفه را اجبار کرد، اما مرکز تخصصی فلسفه یا بعضی از موسسات خاص وجود دارد که بعضی از مجلدات اسفار را در برنامه درسی خودشان قرار دادند و افرادی که بخواهند در رشته تخصصی، فلسفه بخوانند باید در این موسسات جلدهایی از اسفار یا الهیات شفا یا اشارات و حکمهالاشراق را بخوانند، اما تعداد این طلاب و موسسهها اندک بوده است.
کم و بیش شنیده و خواندهایم که همواره در حوزه مخالفتهایی با تدریس فلسفه بوده و فیلسوفان برای تدریس آزادانه آن مشکل داشتند، یعنی آموزش فلسفه در حوزه همواره با فراز و نشیبی همراه بوده است و حتی علامه طباطبایی و امام خمینی را که فلسفه تدریس میکردند ممانعت کرده بودند. دلایل این مخالفتها چه بوده و چه نتایجی در بر داشته یعنی آیا این مخالفتها باعث کم اهمیت دادن فلسفه در حوزه شده است؟
دلیل عمده اینگونه برخوردها را در این میدانم که بعضی از فقها، برای حفظ مکتب اهل بیت(ع)، احادیث، آیات قرآن و معارفی که در کتاب و سنت آمده است با فلسفه مخالفت میکردند و میگفتند اگر طلاب وقت خود را صرف فلسفه کنند، دیگر فرصت ندارند که در آیات قرآن تدبر کنند و تفسیر قرآن بخوانند یا در احادیث و روایات اهل بیت(ع) دقت کنند و مطلب جدید را به دست آورند.
این مخالفان برای حفظ مکتب اهل بیت(ع) طلبهها را تشویق میکردند که در کتاب و سنت به مطالعه بپردازند و از فلسفه خواندن بر حذر میداشتند، ولی علمای دیگری هم بودند و الان هم هستند که معتقدند برای فهمیدن کتاب و سنت لازم است که فلسفه تدریس و آموزش داده شود؛ یعنی برای درک معارف اهل بیت(ع) فلسفه لازم است، به هر حال مطالبی در نهجالبلاغه، توحید صدوق، کتاب العقل و الجهل اصول کافی و در کتابهای کلامی و در روایات و اخباری که مربوط به اصول عقاید آمده باید با فلسفه حل شود و از این جهت عدهای از علما هم بودند و هستند مثلا علامه طباطبایی و شاگردان ایشان که تاکید بر خواندن فلسفه داشتند و اکنون هم این تاکید را دارند. به هر حال این دو اعتقاد و نظر همواره در طول تاریخ حوزه و فلسفه بوده است و اکنون هم در حوزهها همین دو نوع تفکر وجود دارد.
موضوع دیگر اهمیت فلسفه به خاطر شبهات مختلف در حوزه دین و علوم قرآنی است، اکنون شبهههای فلسفی و فکری آنقدر فراوان شده که مراکز مختلفی در حوزه، شبهات اعتقادی، فکری و فلسفی را جمعآوری میکنند و پاسخ دادن به این شبهات جز از راه خواندن درس
فلسفه امکانپذیر نیست.بعد از انقلاب اسلامی و با توجه به این که خود حضرت امام(ره) فیلسوف بودند، توجه به فلسفه در حوزه چه تغییری کرد؟
بعد از انقلاب اسلامی که چهره حضرت امام خمینی(ره) برای حوزههای علمیه و طلاب آشکار شد، گرایش به فلسفه و عرفان نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده است و شاگردان حضرت امام(ره) و علامه طباطبایی هم دائما درس و بحث فلسفی داشتند و لذا فلسفه رونق بیشتری هم گرفته است، چون حضرت امام خمینی(ره)، خودشان یک فیلسوف بودند در عین حالی که فقیه، عارف، اصولی و مفسر بودند، خیلی از علما، طلاب و اساتید فهمیدند حضرت امام خمینی(ره) که انقلاب اسلامی را ایجاد و جمهوری اسلامی را برپا کردند میان فقه و اصول و فلسفه و عرفان جمع کرده بودند، پس معلوم میشود که فلسفه و عرفان با فقه و اصول منافاتی ندارد، بلکه ترکیب اینها میتواند منشأ یک آثار و برکات جدید و بزرگ مثل نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی شود.
همچنین مقام معظم رهبری(مدظلهالعالی) اهتمام، تاکید و توجه ویژهای به فلسفه دارند. در سال جاری خدمت مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) رسیدیم، ایشان تاکید زیادی بر فلسفه داشتند و حتی تاکید کردند که فلسفه برای کودکان نوشته و تدریس شود، لذا فلسفه در حوزه نسبت به قبل از انقلاب اسلامی و اوایل انقلاب اسلامی خیلی رونق بیشتری گرفته و علاقه به فلسفه در طلاب بیشتر شده است.
آیا مخالفتها با تدریس فلسفه در حوزه از اینجا ناشی نشده است که منتقدان فلسفه معتقد بودند که فلسفه نوعی رهزن است و طلاب را گمراه میکند یا انتقادهایی که غزالی به فلسفه داشته از اینگونه نبوده است؟
گمراه کردن همان چیزی است که بنده عرض کردم، یعنی این که فلسفه طلاب را از چه چیزی گمراه میکند، منظورشان این بوده، اگر کسی فلسفه بخواند مثلا از شریعت، وحی، کتاب و سنت فاصله میگیرد که پاسخ این هم توسط علما داده شده است که برای فهم کتاب و سنت هم احتیاج به مبانی و متد عقلی و روش فلسفی و مطالب فلسفی داریم، بله! این نکته هم هست، به هر حال باید دید انحراف یعنی چه؟، وقتی میگوییم فلسفه طلاب را منحرف میکند، منظور از این انحراف چیست، آنهایی که فلسفه میخوانند مدعی هستند که منحرف نشدند و هدفشان این بوده که معارف دینی را با عمق و دقت بیشتری توضیح دهیم که این همان فلسفه است.
همانطور که شما فرمودید پاسخ به سوالات و شبهات روز میطلبد که به فلسفه توجه بیشتری شود، آیا این نیاز لزوم آشنایی با فلسفههای جدید را بیشتر نمیکند، آیا اکنون در حوزه به فلسفههای جدید و فلسفه امروز غرب توجهی میشود؟
البته این امر هم نسبی است، یعنی اکنون نسبت به گذشته خیلی بیشتر به فلسفههای جدید توجه میشود، در گذشته اصلا خواندن فلسفههای غربی یا مطالعه آثار فیلسوفان بزرگ غربی مثل فلسفههای کانت، دکارت، هگل و امثال اینها به یک معنا انحراف، کفر و ... تلقی میشد، اما اکنون اینگونه نیست یعنی بزرگان فلسفه خودشان توصیه میکنند که در کنار فلسفه اسلامی باید حرفهای دیگر فلاسفه هم شنیده و مطالب آنها مطالعه شود تا بتوانیم از فلسفه اسلامی دفاع منطقی کنیم و آن را توضیح دهیم.
اکنون در برخی از موسسههای حوزوی توجه به فلسفه غرب و کلام جدید و مطالب جدید کلامی وجود دارد. در مرکز تخصصی فلسفه، مرکز تخصصی کلام و در حوزه طلبهها با حرفهای متکلمان جدید غربی با فلاسفه دین و حرفهای آنها و کتابهای آنها آشنا میشوند اما این در حد بسیار ضعیف و کمرنگ است و باید خیلی بیشتر از اینها وجود داشته باشد.
راه ورود فلسفههای غیراسلامی هم فراگیری زبان خارجی است، یعنی تسلط بر زبانهای خارجی در حوزه ضعیف است، البته برخی از فضلا و طلبهها هستند که بر زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی تسلط دارند و کتابها را ترجمه میکنند، ولی تعدادشان در حد انگشتشمار است، لذا پیشنهاد کردیم و مکرر هم در همایشها و جلساتی که در حوزه برگزار میشود گفتیم که مرکز آموزش زبانهای زنده دنیا در حوزه به طور رسمی راهاندازی شود که طلبهها به زبانهای مختلف در حد ترجمه، درک مطلب مسلط شوند، همان طور که به زبان عربی مسلط میشوند. برای مطالعه کتب به زبان غربی بر زبانهای دیگر هم مسلط شوند تا بتوانند در فلسفه و علوم انسانی از حرفهای جدیدی که در دنیا مطرح میشود با خبر شوند.
به خاطر ارتباط تنگاتنگ منطق با سایر علوم علیالخصوص فلسفه، نیاز به منطق جدید را در حوزه چقدر با اهمیت میدانید، اصولا آیا در حوزه به منطق جدید توجهی میشود یا نه؟
منطق جدید سطوح مختلف، فصلها و مطالب مختلفی دارد، برخی از مطالبی که در منطق جدید مطرح شده است، به زبان سمبلیک، رمزی و به شکل فرمولهای نمادین ریاضی، جبر و هندسه است که در کتب منطقی گذشته به زبان دیگری وجود دارد، مثلا بحث نسب اربع، کلیات خمس، قضایای حملیه، شرطیه، قیاس استثنائی و... از مباحثی است که در منطق جدید به یک بیانی آمده است و در منطق قدیم هم این مباحث به شکلی دیگر وجود دارد. معتقدم طلابی که میخواهند در منطق و معقولات کار کنند و تخصصی در این زمینه پیدا کنند باید این مباحث منطق جدید را هم یاد بگیرند.
جلسهای با اساتید دانشگاه درباره منطق ریاضی داشتیم که خیلی هم مفید بود و همین مباحث مطرح میشد، گاهی هم ما مطالب منطق کلاسیک و قدیم را مطرح میکردیم و آن اساتید هم مباحث منطق جدید را میگفتند، وقتی که میدیدیم منطق قدیم و جدید درصدد این هستند که یک چیز را بیان کنند خیلی شیرین و جالب بود، آنها با یک علامات، رمزها، فرمولها و علمای گذشته هم همان مطالب را با یک بیان دیگری میگفتند. به نظرم این مباحث باید خوانده شود و طلبهها باید با این مباحث منطق جدید آشنا باشند.
اگر بخواهید مهمترین آسیبهای آموزش فلسفه در حوزه را بیان کنید شما به چه مواردی اشاره میکنید؟
آسیب اول این است که فلسفه اسلامی چندان مقایسهای ارائه نمیشود، یعنی فلسفه اسلامی در کنار فلسفههای رایج دنیای معاصر تدریس نمیشود که این یک آسیب مهم است. بزرگان فلسفه اسلامی کمتر به دیگر فلسفههای موجود در جهان میپردازند و حال آنکه باید به شکل مقایسهای این فلسفهها ارائه شود.
آسیب دوم این است که نقد و بررسی در فلسفه کمتر صورت میگیرد و حالت تبعیت و تقلید محض از آنچه پیشینیان گفتند مشاهده میشود و حال آنکه رشد فلسفه در گرو نقادی است و باید سعی شود که ادامه حرکت فلسفی فلاسفه گذشته را با ارائه نظریات جدید داشته باشیم و سعی کنیم حرفهای تازهای را با حفظ اصول و مبانی مطرح کنیم.
نکته دیگر و آفت سوم این است که فلسفه تحتالشعاع علوم و دانش اسلامی دیگر مانند فقه و اصول قرار گرفته است و چندان که باید و شاید به آن پرداخته نمیشود و این مساله هم از قدیمالایام در حوزهها وجود داشته است، البته با توجهات حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) بعد از انقلاب اسلامی و بخصوص در این سالهای اخیر رویکرد تازهای به فلسفه شده است و فلسفه رسمیت بیشتری در حوزه پیدا کرده است، ولی باز هم آنچنان که بایسته و شایسته است به فلسفه پرداخته نمیشود، از این جهت باید یک بازنگری در آموزش فلسفه صورت گیرد؛ اینها عمده کاستیهایی است که به نظر میآید در فلسفه ما وجود دارد.
یکی از لوازم آموزشی، کتب است، اکنون کتابهایی که در فلسفه اسلامی و فلسفه غرب در دسترس دانشجویان، طلاب و علاقهمندان هست هم به لحاظ کیفیت و کمیت آیا کافی است؟ همچنین کتابهایی که به صورت ترجمه است آیا ترجمههای خوبی وجود دارد، کتابهای فلاسفه گذشته ما هم آیا با تصحیح و ترجمه مناسبی ارائه شده و در دسترس است؟
در عالم فکر و فلسفه هر روز شاهد حرفهای نو و تحولات و تغییراتی در افکار و اندیشهها و فلسفهها هستیم. باید با تسلط بر فلسفه قدیمی که ملاصدرا، شیخ اشراق، ابنسینا، فارابی و سایر فلاسفه ما بیان کردهاند ببینیم که در فلسفههای جدید چه حرفهای تازهای مطرح شده است تا متون درسی را با مباحث جدیدی که در دنیای فلسفه مطرح است هماهنگ کرد. در این زمینه کمبودها و کاستیهای زیادی وجود دارد، یعنی همچنان متون قدیم را میخوانیم و به متون جدید و بحثهای فلاسفه جدید اصلا پرداخته نمیشود یا کمتر توجه میشود.
آن تغییری که در متون درسی حوزه باید صورت گیرد این است که گروههای علمی از اساتید فن که هم با فلسفههای قدیم و هم با فلسفههای جدید آشنایی دارند تشکیل شود و به فراخور زمان متنها و کتابهای درسی را برای طلابی که تازه وارد حوزه میشوند آماده کنند تا به مرور هم با فلسفه قدیم و هم فلسفه جدید آشنا شوند، در این زمینه کاستیهای فراوانی داریم.
چندی است که فلسفه اسلامی از نوآوری به دور بوده است، به نظر شما برگزاری همایش روز جهانی فلسفه چه تاثیری میتواند در این زمینه داشته باشد؟
یکی از کاستیهای دیگری که در فلسفه اسلامی وجود دارد این است که زمینه خلاقیت، ابتکار، نوآوری و مطرح کردن نظریات جدید در فلسفه اسلامی کم است و برخورد بزرگان فلسفه و اندیشمندان ما به گونهای است که گویا بعد از حرفهای گذشتگان دیگر امکان مطرح شدن حرف جدیدی وجود ندارد؛ به نظرم این یکی از کاستیهایی است که در فضای فلسفه و جو فلسفی کشورمان وجود دارد.مناسب است که در همایش روز جهانی فلسفه به این مساله هم پرداخته شود که در عالم اسلام و فلسفه الهی حرفهای جدید و نو شناسایی شوند و اگر حرفهای جدیدی وجود دارد به آن توجه شود و حمایت لازم صورت گیرد و کسانی که صاحبان فکر و اندیشه هستند و نظریات جدیدی دارند مورد تشویق و عنایت بیشتری قرار گیرند.
تقریبا یکی، دو سالی هست که نظریه جدیدی را در کنار اصالت ماهیت و اصالت وجود مطرح کردم، اصالت ماهیت نظریه شیخ اشراق و اصالت وجود نظریه ملاصدراست، بنده نظریه اصالت ملکوت را مطرح کردم و معتقدم این نظریه در عرض نظریه ماهیت و اصالت وجود قابل مطرح کردن است و گفتگوهایی در این زمینه انجام دادم و مقالاتی هم در این ارتباط نوشتم و جلسات زیادی با اساتید فلسفه داشتم.
نظریه اصالت ملکوت را به عنوان یک نظریه اسلامی در فلسفه اسلامی مطرح کردم که برگرفته از یک واژه قرآنی است «پس [شکوهمند و] پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مىشوید.» (یس ـ83) که این مساله را باز کردم و گفتم این مساله میتواند اساس و مبنای یک دستگاه فلسفی و فکری جدید باشد و از طریق رسانه شما هم از همه فلاسفه و صاحبنظران و اندیشمندان اسلامی دعوت میکنم که این بحث را در چند شماره مجله «آفاق» که نشریه جامعهالمصطفی(ص) العالمیه است، مطالعه کنند، بنده آمادگی دارم که اشکالات آنها و نقدها و سوالات را ببینم و از این امر استقبال و از همه کسانی که تاکنون وارد این بحث شدند تشکر میکنم، اگر صاحبنظران این مطالب را مطالعه، نقد و بررسیهای خود را ارائه کنند بنده قدردان و سپاسگزار خواهم بود و از نظرات آنها استفاده خواهم کرد.
نظرتان در مورد اثرات همایش روز جهانی فلسفه و تاثیری که بر ماهیت فلسفه اسلامی و رشد و پویایی آن میگذارد و باعث ایجاد جنب و جوشی در میان اساتید، طلاب و دانشجویان کشور میشود، چیست؟
دنیا بزرگتر و خیلی بزرگتر از آن است که ما فکر میکنیم، یعنی گاهی ما در درون کشور یا در دانشگاه و حوزه خود فکر میکنیم که همه دنیا همین اندازه است که ما میبینیم و همه حرفها همین است که ما میشنویم یا خواندهایم و یا خودمان مطرح میکنیم، در حالی که وقتی به کشورهای خارج مسافرت کنیم و مراکز علمی دنیا را ببینیم متوجه میشویم که فلسفههای زیادی و مکاتب مختلف و ادیان، مرامها و مسلکهای بسیار بسیار متنوعی در عالم هستند و باید بینش ما جهانی و دید ما در این زمینه بینالمللی باشد، عالم را ببینیم و اطلاع داشته باشیم و در این مجموعه گسترده از نظام فکری خودمان دفاع و آن را تشریح کنیم. اخیرا سفری به ژاپن داشتم، واقعا با دنیایی از افکار، اندیشهها و مرامهای مختلف آشنا شدم و احساس کردم وظیفه ما برای تبیین فلسفه اسلامی و اندیشه الهی بسیار بسیار گستردهتر و عظیمتر است.
روز جهانی فلسفه هم میتواند در این زمینه راهگشا باشد که اندیشمندانی از نقاط مختلف جهان به کشورمان بیایند و حرفهای خود را مطرح کنند و ما هم حرفهای خود را بیان کنیم که مسلما هم برای آنها مفید خواهد بود و هم برای ما، انشاءالله امیدواریم که همین گونه باشد.
در آستانه روز جهانی فلسفه قرار داریم و مناسب است که به این نکته توجه کنیم که زیربنای معارف دینی، جهانبینی و اصول اعتقادی ما مبتنی بر فلسفهای است که با روش تعقلی میتوان به آن دست یافت، یعنی فلاسفه بزرگ اسلامی مانند ملاصدرا، شیخالرئیس و شیخ اشراق و فارابی و دیگران براساس متد عقلی تلاش کردند که نظام جهانبینی خاص و هستیشناسی ویژهای را ارائه کنند و از مباحث مهمی که در این مناسبت باید به آن پرداخته شود بررسی نسبت میان عقل و دین، نسبت بین علم و دین و نسبت میان فلسفه و دین است که امیدواریم در این زمینه بحثهای مهمی توسط صاحبنظران و اندیشمندان صورت گیرد.
سید حسین امامی
جام جم