گفتگو با یک متهم به قتل

پایان‌خونین رفاقت‌30 ساله در ساختمان متروکه

قتل اتهامی است که جوانی به نام سعید یدک می‌کشد. رابطه او و برادرزنش، هاشم آنقدر دوستانه بود که وقتی هاشم گم شد، کسی فکر نمی‌کرد راز مفقود شدن او در سینه سعید باشد. سرانجام 6 ماه بعد از گم شدن هاشم، پلیس متوجه ضد و نقیض‌گویی‌های سعید شد و او را بازداشت کرد. سعید از رابطه دوستانه‌اش با برادرزنش و آنچه باعث شد دست به این قتل بزند، می‌گوید.
کد خبر: ۳۵۸۳۲۰

چند سال بود با برادرزنت دوست بودی و اور ا می‌شناختی؟

بیشتر از 30 سال بود که او را می‌شناختم قبل از این‌که با خواهرش ازدواج کنم با او دوست شدم و همین باعث شد من با همسرم آشنا شوم و با هم ازدواج کنیم. در این سال‌ها هم آنقدر رابطه ما خوب بود که هرگز فکر نمی‌کردم روزی دچار چنین سرنوشتی بشویم.

در طول سال‌هایی که گفتی با هاشم دوست و فامیل بودید با هم دعوا هم کرده بودید؟

نه اصلا. ما با هم خیلی رابطه خوبی داشتیم.البته هاشم با خواهرش دعوا می‌کرد و آنها گاهی با هم اختلاف پیدا می‌کردند اما من دخالتی نمی‌کردم.

چطور ممکن است هاشم با همسر تو دعوا کند و تو دخالتی نکنی؟

من دخالتی نمی‌کردم، چون آنها خواهر و برادر بودند و من معتقد بودم خودشان باید مشکلشان را حل کنند.

درگیری هاشم با همسرت به چه دلیلی بود؟

آنها خانه‌ای داشتند که با هم شریک بودند. این خانه ارث پدری‌شان بود و همین هم اختلافاتی را میان‌آنها به وجود می‌آورد.

هاشم کجا زندگی می‌کرد؟

از وقتی که همسر و فرزندانش او را ترکش کرده بودند، هاشم با ما بود.من دوستش داشتم و از این‌که با ما زندگی می‌کرد، اصلا ناراحت نبودم.

چرا هاشم تنها شده بود، اختلافی با همسرش داشت؟

هاشم به مواد مخدر اعتیاد داشت و به همین دلیل هم همسرش مرتب با او دعوا می‌کرد. آن اختلاف آنقدر بالا گرفت که آنها یک روز تصمیم گرفتند از هم جدا شوند. همسر هاشم در قبال بخشیدن مهریه‌اش حضانت فرزندانش را گرفت و‌ به ‌کانادا رفت‌.

در این مدت هاشم سعی نکرد اعتیادش را ترک کند و پیش خانواده‌اش برود؟

او به این شرایط عادت کرده بود و نمی‌خواست ترک کند. نبود فرزندانش باعث شده بود او دیگر هیچ وابستگی و دلنگرانی در زندگی‌اش نداشته باشد و خیلی راحت مواد مصرف می‌کرد.

چرا تو و همسرت سعی نمی‌کردید او را منصرف کنید؟

من خودم مواد مصرف می‌کردم، بنابراین نمی‌توانستم به هاشم بگویم‌ ترک کند. همسرم هم حریف ما 2 نفر نمی‌شد و همیشه در خانه درگیری و ناراحتی بود. اما چون ما 2 نفر بودیم، همسرم کاری از پیش نمی‌برد.

تو و هاشم با هم مواد مصرف می‌کردید؟

بیشتر اوقات این‌طور بود. من با هاشم مواد می‌کشیدم، البته در خانه این کار را نمی‌کردیم.

درگیری تو و هاشم بر سر چه موضوعی بود؟

درگیری بین ما نبود. آغاز ماجرا این‌طور بود که من و همسرم با هم دعوا کردیم و درگیری لفظی ما بسیار شدید شد. هاشم در دفاع از خواهرش با من دعوا کرد و از این‌که به خواهرش پرخاش کردم، ناراحت شد. او از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت.

پس چطور او را پیدا کردی و به قتل رساندی؟

من می‌دانستم هر وقت از خانه قهر می‌کند به ساختمان نیمه‌کاره می‌رود و رفتم که او را برگردانم. مقداری ماده مخدر شیشه بردم، آنجا با هم این مواد را مصرف کردیم. در حالت نشئگی بودیم که دعوایمان شد. نمی‌دانم چرا اما یکباره به سمتم حمله کرد و من هم با چاقو او را زدم و خون آلود روی زمین افتاد. به سمتش رفتم و دیدم چاقو به قلبش خورده و مرده است.خیلی ترسیدم و کاری از دستم بر نمی‌آمد، مجبور بودم جسد را مخفی کنم. چاله‌ای نه چندان عمیق کندم و جسد هاشم را دفن کردم.

اما جسد مثله شده بود و پلیس هر تکه‌اش را در جایی پیدا کرد.در این باره چه می‌گویی؟

بله درست است. چند روز بعد از این حادثه بود که دوباره به محل حادثه رفتم. بوی تعفن همه جا را گرفته بود و من برای این‌که بتوانم این بو را از بین ببرم تا شناسایی نشوم، خاک‌ها را کنار زدم و جسد را با چاقو تکه‌تکه کردم و هرکدام را به گوشه‌ای انداختم. فکر می‌کردم اگر هر تکه از جسد را به گوشه‌ای بیندازم، کسی متوجه نمی‌شود جسد متعلق به کیست و قاتل کجاست.

چه کسی موضوع گم شدن هاشم را به ماموران گزارش داد؟

روزی که به خواست همسرم سراغ برادرش رفتم و درگیری بین من و او باعث کشته شدن هاشم شد وقتی به خانه آمدم حالم بد بود، همسرم سراغ برادرش را گرفت و من هم گفتم پیدایش نکردم. همسرم پرسید چرا حالت بد است، گفتم نگران هاشم هستم و فکر می‌کنم اتفاقی برایش افتاده است. بعد همسرم تصمیم گرفت موضوع را به پلیس گزارش دهد.

وقتی همسرت به پلیس خبر داد از تو بازجویی نشد؟

ابتدا من مانع کار همسرم شدم و گفتم چند روزی صبر کن خودش برمی‌گردد اما 3 روز که از این ماجرا گذشت من دیگر نتوانستم جلوی او را بگیرم و همسرم موضوع را به پلیس گزارش داد. پلیس سراغ من آمد اما من منکر شدم و گفتم از هاشم خبر ندارم.

خانواده خودم به دنبال جلب رضایت هستند، امیدوارم بتوانند برایم کاری بکنند، اما چون اولیای دم ایران نیستند، مذاکره با آنها خیلی سخت است.همسرم می‌تواند فرزندان برادرش را راضی کند تا رضایت بدهند اما من نمی‌توانم از او چنین چیزی را بخواهم

موضوع چطور لو رفت؟

همسرم وقتی در اداره آگاهی داشت از مشخصات برادرش می‌گفت، توضیح داد او یک‌بار پایش را عمل کرده و در آن پلاتین کار گذاشته‌اند. چند روز بعد پاهای هاشم که من در سطل زباله انداخته بودم، پیدا شد و پلیس به ما خبر داد. همسرم برای شناسایی رفت و بعد دوباره از ما بازجویی شد. چند روز بعد نیم‌تنه‌اش پیدا شد و دوباره ما بازجویی شدیم. پلیس حرف‌های مرا که شنید، بازداشتم کرد. نمی‌دانم کدام حرفم شک برانگیز بود اما به‌هر‌حال دیگر چاره‌ای جز اعتراف نداشتم.

اولیای دم چه تقاضایی کردند؟

آنها تقاضای مجازات مرا کردند. حق هم دارند من باعث مرگ پدرشان شدم.

فرزندان هاشم برای محاکمه به ایران آمدند؟

نه آنها وکیل گرفته و تقاضای مجازات کرده‌اند. من به آنها حق می‌دهم، هرچند سال‌ها بود که هاشم را ندیده و از محبت او دور بودند اما به هر حال او پدرشان بود.

ابتدای صحبت هایت گفتی 30 سال بود که با هاشم دوست بودی، چرا او را اینقدر فجیع کشتی؟

زمانی که هاشم را دیدم با هم مواد مصرف کردیم. من حال درستی نداشتم و نمی‌دانستم چه می‌کنم. وضعیت خوبی نداشتم و وقتی به خودم آمدم که هاشم را کشته بودم و نمی‌توانستم کاری
بکنم.

بعد از این‌که همه چیز رو شد و همسرت فهمید‌ تو برادرش را کشتی چه واکنشی نشان داد؟

او خیلی عصبانی شد. ناراحت بود و باور نمی‌کرد. چند بار به من گفت ‌بگو که تو هاشم را نکشتی اما واقعیت این بود که من او را به قتل رسانده بودم. با این‌که هاشم را دوست داشتم اما او را کشته بودم. همسرم مرا ترک کرده‌ و دیگر نه به تلفن‌هایم جواب می‌دهد و نه به دیدنم می‌آید. البته حق هم دارد، من برادرش را کشته‌ام.

فکر می‌کنی بتوانی رضایت اولیای دم را جلب کنی؟

خانواده خودم به دنبال جلب رضایت هستند، امیدوارم بتوانند برایم کاری بکنند، اما چون اولیای دم ایران نیستند، مذاکره با آنها خیلی سخت است.همسرم می‌تواند فرزندان برادرش را راضی کند تا رضایت بدهند اما من نمی‌توانم از او چنین چیزی را بخواهم.

تو فرزند نداری؟

من و همسرم بچه دار نمی‌شدیم و البته من آنقدر او را دوست داشتم که این موضوع چندان برایم مهم نبود. ما زندگی خوبی داشتیم با این‌که معتاد بودم اما همسرم تحمل می‌کرد.من خوبی‌های او را با بدی جواب دادم.

اگر به گذشته برگردی چه کارهایی را انجام نمی‌دهی؟

گذشته من پر از اشتباه است و اگر به گذشته برگردم، کارهای زیادی برای انجام ندادن دارم. مثلا این‌که به سمت مواد نروم و به زندگی مشترک‌ با همسرم فکر کنم، اما بزرگ‌ترین اشتباه من این بود که بعد از قتل هاشم خودم را به ماموران معرفی نکردم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها